ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٥٥٩ - (جانشينان و امام پس از پيغمبر دوازده نفر بودند)
پس از من دوازده تن فرماندار بپا خيزد و سپس كلمهاى بر زبان آورد كه من آن را نفهميدم از مردم پرسيدم گفتند: فرمود: همه آنان از قريشند.
٣٧- جابر گويد: رسول خدا فرمود كار امت من هميشه در پيشرفت است تا دوران دوازده جانشين بگذرد كه همه آنان از قريش باشند ٣٨- سلمان فارسى گويد: بخدمت پيغمبر رسيدم در حالى كه حسين ٧ بر دامنش بود و آن حضرت ديدگان او را ميبوسيد و دهانش را بوسه ميداد و ميفرمود تو آقائى و فرزند آقائى تو پيشوا و فرزند پيشوا و پدر پيشوايانى تو حجت و فرزند حجت و پدر حجتهاى نهگانه هستى كه از پشت تو بيرون آيند و نهم آنان قائم آنان است.
٣٩- رسول خدا ٦ فرمود: مژده باد شما را مژده باد شما را (تا سه بار) مثل امت من مثل بارانى است كه معلوم نيست آغازش بهتر است يا پايانش مثل امت من مثل باغى است دستهاى يك سال از آن باغ ميوه خورند و دستهاى سال ديگر و شايد درياى بهره بردارى دسته آخرين از ديگر دستهها پهناورتر و