ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٤٦٢ - (ايوب
و فرمود: ايوب با آن همه گرفتارى كه داشت بوى بد در او پيدا نشد و زشت روى نگرديد و يك نوك قلم خون و چرك از او بيرون نيامد و هر كه او را ديد كثيفش نيافت و هر كس بنزدش رفت از او وحشت نكرد و هيچ جاى بدنش كرم نگذاشت و خداى عز و جل با همه پيغمبران و دوستان عزيز خود كه گرفتارشان فرمايد اين چنين كند و مردم كه از ايوب كناره گرفتند فقط براى فقر و ناتوانائىاش بود كه بظاهر چنين مينمود و نميدانستند كه او در نزد پروردگارش كه يادش بلند باد چه كمك و گشايشى نصيب دارد همانا كه پيغمبر فرمود: بلاكشترين مردم پيمبرانند و سپس هر كس كه به آنان شبيهتر و شبيهتر باشد و خداى عز و جل كه ايوب را بآن گرفتارى بزرگ گرفتار فرمود تا در چشم همه مردم خوار شد فقط براى اين بود كه چون از نعمتهاى بزرگ خدا كه بخواست خداوند در دست او بود از او مشاهده كنند خدايش نه پندارند و متوجه شوند كه گرفتارى ايوب دليل آن است كه پاداش خداوندى (كه يادش بلند باد) بر دو قسم است يكى بطور استحقاق و ديگر از راه اختصاص و تفضل و نيز بدانند كه هيچ ناتوانى را چون ناتوان است و هيچ بينوائى را چون بينوا است و هيچ بيمارى را چون بيمار است نبايد كوچك و ناچيز شمرد و بدانند كه خداوند هر كس را كه بخواهد بيمار كند و هر كس را هر وقت و بهر كيفيت و بهر سببى كه بخواهد شفا بخشد و اين پيش آمدها را براى هر كه بخواهد باعث عبرت و براى هر كه بخواهد سبب نيك بختى قرار دهد و خدا در همه اين موارد قضاوتش عادلانه و كارهايش حكيمانه است و بجز آنچه بصلاح حال بندگانش نزديكتر است انجام ندهد و بندگان حضرتش هيچ توانائى مگر از جانب او ندارند.