ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٤٥٩ - (رسول خدا در هفت مورد ابا سفيان را لعن كرد)
دومين بار روزى بود كه ميخواست كاروانى را با راندنش از رسول خدا ٦ بازستاند كه خدا و رسولش او را لعن كردند.
سومين مورد روز احد بود كه ابو سفيان گفت: بت هبل سر فراز باد پس رسول خدا فرمود خداوند بالاتر و والاتر است، ابو سفيان گفت: ما را بت عزى هست و شما عزى نداريد.
رسول خدا ٦ فرمود: خداوند آقاى ما است و شما آقا نداريد.
چهارمين بار، روز خندق بود روزى كه ابو سفيان با انبوهى از قريش آمد و خداوند آنان را خشمناك باز گردانيد و به چيزى نايل نشدند و خداوند عز و جل دو آيه در سورة احزاب فرو فرستاد كه ابا سفيان و يارانش را كفار ناميد و معاويه مشركى بود دشمن خدا و رسول.
و پنجمين بار روز حديبية بود كه شتران قربانى را نگذاشتند بجايگاه خويش برسند و مشركين قريش رسول خدا را از وارد شدن بمسجد الحرام مانع شدند و از ورود شتران قربانى بكشتارگاه جلوگيرى كردند رسول خدا ٦ طواف كعبه نكرده و اعمال حج را انجام نداده بازگشت آن روز ابو سفيان را خدا و رسولش لعن كرد.
ششمين بار روز احزاب بود روزى كه ابو سفيان قريش را جمع ميكرد و عامر بن طفيل قبيله هوازن را و عيينة بن حفص طايفه غطفان را و قبيلههاى قريظة و نضير هم و عده يارىشان داده بودند آن روز رسول خدا امراء لشكر و نظاميان را لعن كرد و فرمود اما از نظاميان هر كه ايمان بياورد لعنت من او را فرا نخواهد گرفت و اما فرماندهان نه مؤمنى در ميانشان هست و نه فرد نجيب و نه رستگار.
و هفتمين بار روزى بود كه در عقبة برسول خدا حمله كردند و آنان دوازده تن از بنى امية بودند