ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٤٣٠ - (خداى عز و جل جانشينان پيغمبران را در زمان حيات پيغمبران در هفت مقام آزمايش فرمود و پس از وفات پيغمبران در هفت مقام)
و آنچه مرا واداشت كه از اقدام عليه او دست نگهدارم اين بود كه من در نتيجه آزمايشى كه از او كرده بودم ميدانستم اخلاقى كه او را است او را رها نخواهد كرد تا مردمان دور را بكشتن و خلعش بكشاند تا چه رسد به نزديكان و من در اين جريانات بركنارى باشم من صبر نمودم تا همين پيش بينى من واقع شد و من يك كلمه نفى و اثباتى در باره او نگفته بودم مردم پس از آنكه از كشتن او فارغ شدند بر من هجوم آوردند و خدا ميداند كه من مايل بخلافت نبودم چون ميدانستم آنان طمع بستهاند كه ثروتها را در نزد خودشان متمركز كنند و به خوشگذرانى عمرى بگذرانند و با اينكه ميدانستند هدف آنان از من تأمين نخواهد شد و بآنان سخت گيرى خواهم كرد ولى عادت بشتاب كرده بودند و نميتوانستند آرام باشند و چون مطامع خود را در نزد من نديدند پس از بيعت شروع باشكالتراشى و بهانهجوئى نمودند سپس روى باصحاب نموده و فرمود مگر چنين نبود؟ عرض كردند: چرا يا امير المؤمنين.
و اما مورد پنجم اى برادر يهود كسانى كه با من بيعت كرده بودند چون ديدند مقاصد شخصى آنان بدست من انجام نميشود بوسيله آن زن (عايشه) بر من شوريدند با اينكه از طرف پيغمبر كار آن زن بدست من سپرده شده بود و من وصى بر او بودم او را بر شترى سوار كردند و بر جهازش بستند و او را در بيابانهاى بىآب و علف گرداندند سگهاى حوأب (نام آبى است در راه مكه ببصره) بر او زوزه ميكشيدند هر ساعتى كه ميگذشت و هر قدمى كه بر ميداشتند آثار و علائم پشيمانى بر آنان از خود نشان ميداد در ميان مردمى كه پس از بيعت اولى كه در زمان حيوة رسول خدا با من كرده بودند و دوباره نيز با من بيعت كردند و او هم چنان بر مخالفت خود با من ادامه داد.