ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٤١٧ - (خداى عز و جل جانشينان پيغمبران را در زمان حيات پيغمبران در هفت مقام آزمايش فرمود و پس از وفات پيغمبران در هفت مقام)
مشركين پيش آمدند و يكباره بر ما تاختند افرادى از مسلمانان كشته شد و آنان كه زنده ماندند با شكست مواجه شدند، تنها من با رسول خدا ٦ ماندم و مهاجر و انصار همه بخانههاى خود در مدينة باز گشتند و هر كس ميگفت پيغمبر و يارانش همگى كشته شدند.
سپس خداى عز و جل جلوى پيشرفت مشركين را گرفت و من كه در پيشاپيش رسول خدا بودم هفتاد و چند زخم برداشتم كه از جمله اينهاست:
در اين موقع امير المؤمنين رداى خود را بيفكند و دست بر جاى زخمها كشيده و آنها را نشان داد و فرمود آن روز خدمتى از من سر زد كه ان شاء اللَّه پاداش خدمتم بر خدا است سپس روى باصحاب كرده و فرمود: چنين نبود؟ عرض كردند: چرا يا امير المؤمنين. سپس فرمود:
و اما مورد پنجم اى برادر يهود آن بود كه قريش و عرب گرد هم آمده و با يك ديگر قرار داد و پيمان بستند كه باز نگردند تا آنكه رسول خدا را با همه افراد خاندان عبد المطلب كه در خدمتش بودند بكشند.
سپس با شدت و ساز و برگ جنگ خود آمدند تا در مدينه نزديك ما بار گرفتند و پيش خود اطمينان داشتند كه بهدف خويش خواهند رسيد.
جبرئيل ٧ فرود آمد و حضرتش را از جريان آگاه گردانيد حضرت برگرد خود و مهاجر و انصار كه در خدمتش بودند خندقى زد قريش پيش آمده و گرداگرد خندق را اردو ساخته و ما را محاصره نمودند او خود را نيرومند و ما را ناتوان ميديد رعد آسا ميغريد و برق آسا ميدرخشيد رسول خدا ٦ آنان را بسوى خدا مىخواند و بخويشاوندى و رحم سوگندشان ميداد و آنان از تسليم شدن خوددارى مىنمودند و بيش از پيش سركشى مينمودند قهرمان عرب و قريش آن روز عمرو بن عبد ودّ بود كه مانند شتر مست فرياد ميكشيد و مبارز مىطلبيد و رجز مىخواند يك بار با نيزه خود اعلام خطر ميكرد و بار ديگر با