ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٧٨٢ - (بيان آنچه بيست و دو هزار سال پيش از آفرينش آدم ميان دو شانه محمود فرشته نوشته شده بود)
يك نور بوديم در پيشگاه الهى جل جلاله و چون خداوند آدم را آفريد اين نور در پشت آدم راه يافت و همواره خداى عز و جل اين نور را از پشتى به پشت ديگر منتقل ميكرد تا آنكه در پشت عبد المطلباش جاى داد سپس از پشت عبد المطلب بيرونش آورد و بدو بخش تقسيماش نمود يك بخش در پشت عبد اللَّه و يك بخش در پشت ابى طالب نهاد پس على از من است و من از على هستم گوشت او از گوشت من است و خون او از خون من پس هر كس مرا دوست بدارد بدوستى من او را نيز دوست ميدارد و هر كس مرا دشمن بدارد بدشمنى من او را نيز دشمن خواهد داشت.
(بيان آنچه بيست و دو هزار سال پيش از آفرينش آدم ميان دو شانه محمود فرشته نوشته شده بود)
١٧- على بن جعفر گويد: شنيدم از موسى بن جعفر ٧ كه ميفرمود در آن ميان كه رسول خدا نشسته بود فرشتهاى كه بيست و چهار رخ داشت بخدمتش رسيد رسول خدا باو فرمود: دوست من جبرئيل، تو را بچنين صورتى نديده بودم فرشته عرض كرد: من جبرئيل نيستم من محمودم و خداى عز و جل مرا براى آنكه نورى را بنورى همسر قرار دهم برانگيخت فرمود: كدام نور با كدام؟ عرض كرد فاطمه را بعلى و همين كه آن فرشته برگشت حضرت متوجه شد كه ميان دو شانه او نوشته شده است محمد فرستاده خدا است و على جانشين او است پس رسول خدا فرمود: از چه زمانى اين نوشته ميان دو شانه تو است؟ عرض