ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٧٨٠ - (آنچه هفت هزار سال پيش از آفرينش آدم بر پايه عرش نوشته يافته شد)
ميشدند پيغمبر اين زن را مدتى نديد از جبرئيل حالش را پرسيد جبرئيل عرض كرد: خواهرى كه او را در راه خدا دوست ميدارد بر خواهران دينىاش افزوده است[١] پيغمبر فرمود: خوشا بحال آنان كه در راه خدا يك ديگر را دوست ميدارند همانا خداى تبارك و تعالى ستونى از ياقوت سرخ در بهشت آفريده است كه هفتاد هزار كاخ بر آن ستون استوار است و در هر كاخى هفتاد هزار اطاق هست و خداوند اين كاخها را ويژه كسانى آفريده است كه در راه خدا دوستى ميكنند و بزيارت يك ديگر ميروند اى عفراء چه ديدى؟[٢] عرض كرد شگفتيهاى فراوانى ديدم فرمود: از همه شگفت آورتر چه بود؟
عرض كرد: ابليس را در درياى سبز بر روى سنگ سفيدى ديدم كه هر دو دست خود بآسمان بلند كرده بود و ميگفت: بار الها اگر بسوگند خود وفادار باشى و مرا بآتش دوزخ اندازى تو را بحق محمد و على و فاطمة و حسن و حسين قسم خواهم داد كه مرا از آن آتش نجات بخشى و با آنان محشورم گردانى گفتم: اى حارث اين نامهائى كه خدا را بدانها ميخوانى چيست؟ بمن گفت: اين نامها را هفت هزار سال پيش از آنكه خداوند آدم را بيافريند بر پايه عرش نوشته ديدم پس دانستم كه گرامىترين آفريدگان نزد خداوند آنانند و اكنون از خدا بحق آنان درخواست ميكنم پيغمبر فرمود: بخدا قسم اگر همه مردم روى زمين باين نامها قسم بدهند خداوند اجابت ميفرمايد.
[١] كلمه زارت كه در بعضى از نسخهها است مناسبتر بنظر ميرسد- يعنى بزيارت يكى از خواهران رفته است.
[٢] ظاهرا روايت سقطى داشته باشد.