ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٦٩٦ - (هفتاد منقبت امير المؤمنين
بود و اين منقبت مخصوص من گرديد نه اصحاب پيغمبر.
و اما چهل و يكم اينكه شنيدم رسول خدا فرمود يا على مژدهات باد كه جبرئيل نزد من آمد و گفت يا محمد خداى تبارك و تعالى به ياران تو نظر فرمود. پس پسر عموى تو و شوهر دخترت فاطمه را بهترين ياران تو يافت از اين نظر او را جانشين تو و كسى كه از جانب تو اداء نمايد قرار داد.
و اما چهل و دوم اينكه شنيدم رسول خدا مىفرمود كه يا على مژدهات باد كه خانه تو در بهشت روبروى خانه من است و تو در آسايشگاه برين و با من در بالاترين مقامات خواهى بود.
عرض كردم يا رسول اللَّه بالاترين مقامات چيست؟ فرمود گنبدى است از در سفيد كه هفتاد هزار در دارد و جايگاه مخصوص من و تو يا على ميباشد.
و اما چهل و سوم رسول خدا فرمود خداى عز و جل دوستى مرا بر دلهاى مؤمنين جايگزين نموده و هم چنين دوستى ترا يا على در دلهاى مؤمنين جايگير نموده و دشمنى مرا و دشمنى ترا در دلهاى منافقين جايگير كرده.
پس ترا بجز مرد با ايمان پرهيزگار دوست نميدارد و بجز منافق كافر دشمن نميدارد.
و اما چهل و چهارم اينكه شنيدم رسول خدا فرمود هرگز ترا از عرب بجز زنازاده و از عجم بجز شقى و از زنان بجز سلقلقية[١] دشمن نميدارد.
و اما چهل و پنجم اينكه رسول خدا مرا خواست و من چشم درد داشتم پس آب دهان بر چشم من انداخت و فرمود بار الها در سرما گرمش بكن و در گرما خنكش فرما پس بخدا قسم چشم من تا اين ساعت هرگز بدرد نيامده است.
[١] سلقلقيه زنى است كه از عقب حيض ببيند.