ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٦٧٦ - (پنجاه حقى كه حضرت على بن الحسين سيد العابدين براى اصحاب خود نوشته است)
غير عمد انجام گرفته است سپس حق هم مذهبانت سپس حق كفارى كه در پناه تو هستند سپس حقوقى كه به اندازه علتهاى مختلف و اسبابهاى گوناگون بوجود مىآيد پس خوشا بحال كسى كه خداوند او را يارى كند تا حقوقى كه بر او واجب كرده اداء كند و او را بر اين كار توفيق بخشد و تأييد فرمايد اما حق خداى بزرگ بر تو اين است كه او را بپرستى و هيچ شريكى براى او نگيرى چون از روى خلوص چنين كردى خدا به عهده خود ميگيرد كه كار دنيا و آخرت تو را كفايت كند و حق جان خودت بر تو اين است كه او را در فرمانبرى خداى عز و جل بكار برى و حق زبانت اين است كه آن را از فحش دادن گرامى دارى و بسخن خوب عادت دهى و سخنان زيادى كه سودى ندارد ترك گوئى و نسبت به مردم با زبان نيكوئى كنى و بخوبى آنان را ياد كنى و حق گوش اين است كه او را از غيبت و از شنيدن هر آنچه شنيدنش حلال نيست پاكيزه دارى و حق چشم اينست كه آن را از هر آنچه كه براى تو حلال نيست بپوشانى و ديده عبرت بين داشته باشى و حق دستت اين است كه آن را بر چيزى كه براى تو حلال نيست نگشايى و حق دو پايت اين است كه با آن دو به سوى چيزى كه براى تو حلال نيست راه نپوئى زيرا با آن دو به صراط خواهى ايستاد پس متوجه باش كه تو را نلغزاند كه به آتش خواهى افتاد و حق شكمت اين است كه آن را جايگاه حرام نكنى و بر سيرى نيفزايى و حق عضو جنسى تو اين است كه آن را از زنا نگاه بدارى و از ديدگاه بپوشانى و حق نمازت اين است كه بدانى كه آن به پيشگاه خداى عز و جل بار يافتن است و تو در نماز در مقابل خداى عز و جل ايستادهاى چون اين را نيك دانستى همچون بنده خوار كوچك كه رغبتمند و خوشحال و اميدوار و ترسناك و بيچاره و زارى كن باشد و آن را كه در پيش او ايستاده بزرگ بداند بآرامش و وقار مىايستى و با تمام دل