ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٦٥٧ - (امير المؤمنين چهل و سه دليل عليه ابى بكر اقامه كرد)
مهلت بده تا تدبيرى در كار خود و آنچه از تو شنيدم بيانديشم.
حضرت فرمايد: على ٧ فرمود اى ابا بكر اين مهلت را دارى ابو بكر از نزد على ٧ باز گشت و آن روز را بتنهائى بسر برد و تا شب بهيچ كس اجازه ملاقات نداد و عمر كه گزارش خلوت كردن ابو بكر را با على شنيده بود در ميان مردم در رفت و آمد بود ابو بكر آن شب را خوابيد و رسول خدا را بخواب ديد كه در مجلس خود نشسته ابو بكر برخاست تا بر آن حضرت سلام دهد حضرت روى خود را برگردانيد ابو بكر عرض كرد: يا رسول اللَّه آيا دستورى بمن فرمودهاى كه من امتثال نكردهام؟
رسول خدا ٦ فرمود: من جواب سلام تو را بدهم و حال آنكه تو با خدا و رسولش دشمنى كردى؟ و با كسى كه خدا و رسولش را دوست دارد دشمنى نمودى؟ حق را باهلش بازگردان گويد: عرض كردم:
اهل حق كيست؟ فرمود: همان كسى كه بر تو در باره حق عتاب و تندى نمود و او همان على است گويد:
عرض كردم يا رسول اللَّه بر حسب دستور شما همين دم حق را باو باز پس دادم.
فرمود: ابو بكر آن شب را بصبح رسانيد و صبح گريه كنان بعلى ٧ گفت دست خود را باز كن و بآن حضرت بيعت كرد و كار را بدست او سپرد و عرض كرد من بمسجد رسول خدا مىروم و آنچه را كه در امشب ديدم و ميان من و تو جريان پيدا كرد بمردم اعلام ميكنم و خود را از زير اين بار بيرون مىكشم و بر تو بعنوان امارت سلام مىكنم.
حضرت فرمايد على ٧ باو فرمود: آرى همين كار بكن، ابو بكر از نزد على ٧ با رنگ پريده بيرون رفت و با عمر مصادف شد كه بدنبال او مىگشت گفت: اى خليفه رسول خدا حالت چطور است؟