ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٦٠٢ - (شانزده طايفه از امت محمد
٥- مردان سخت سياه رنگ، يكنفر از آنان را نمىبينى مگر اينكه همواره ما را دشنام دهد و دشمنان ما را ثنا گويد.
٦- مردان كچل هيچ مرد كچلى را نمىبينى مگر آنكه نسبت بما توهين آميز و بد زبان است و بر زيان ما سخن چينى مىكند.
٧- مردان كبود چشم و چشم ريز هيچ يك از آنان را كه بسيار هم هستند نمىبينى مگر اينكه مىيابى كه بر خوردشان با ما بروئى است و در پشت سر با ما روئى ديگر دارند و در پى ايجاد ناراحتى براى ما هستند.
٨- مردان زنا زاده كه كودك سر راهى بودهاند يكنفر از آنان را ملاقات نمىكنى مگر آنكه مىيابى دشمن گمراهكننده آشكار ما است.
٩- مردانى كه بيمارى پيسى دارند يكنفر از آنان را ملاقات نمىكنى مگر اينكه از براى ما در پى كمينگاههائى است و بكمين ما و شيعيان ما نشسته كه بگمان خود ما را از راه راست گمراه كند.
١٠- مبتلايان به بيمارى خوره كه آنان سنگ دوزخند و بدوزخ بايد بروند.
١١- مردانى كه با آنان عمل جنسى انجام داده مىشود يكنفر از آنان را نمىبينى مگر اينكه آوازخوانىشان در بدگوئى از ما است و شوراندن مردم بر ما.
١٢- مردم شهرى كه سيستانش نامند آنان دشمن ما هستند و دشمن آشكار و آنان بدترين خلقاند عذابى كه براى فرعون و هامان و قارون آماده است بر ايشان باد.
١٣- مردم شهرى كه رى گوينداش آنان دشمنان خدا و دشمنان رسول خدا و دشمنان خاندان