ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٥٦٩ - (روايتى كه حجابها دوازده است)
سال در حجاب سعادت نگهداشت كه همى گفت: پاك و منزه است خدائى كه پاينده است و اشتباهى براى او نيست و هفت هزار سال در حجاب كرامت نگهداشت كه همى گفت: پاك و منزه است خدائى كه بىنياز است و نيازمند نگردد و شش هزار سال در حجاب منزلت نگاه داشت كه همى گفت: پاك و منزه است پروردگار من كه برتر است و بخشنده و پنج هزار سال در حجاب هدايت نگاه داشت كه همى گفت: پاك و منزه است پروردگار عرش بزرگ و چهار هزار سال در حجاب نبوت نگاهداشت كه همى گفت: پروردگار عزت از آنچه توصيفش ميكنند منزه است و سه هزار سال در حجاب رفعت نگاه داشت كه همى گفت پاك و منزه است خدائى كه صاحب ملك و ملكوت است و دو هزار سال در حجاب هيبت نگاه داشت كه همى گفت پاك و منزه است اللَّه و من بستايش او مشغولم و هزار سال در حجاب شفاعت نگاه داشت كه همى گفت پاك و منزه است پروردگار بزرگ من و من بستايش او مشغولم.
سپس خداى عز و جل نام او را بر لوح آشكار نمود و چهار هزار سال بر لوح ميدرخشيد و سپس آن را بر عرش آشكار نمود كه هفت هزار سال بر پايه عرش استوار بود تا آنكه خداى عز و جل آن را در پشت آدم قرار داد و سپس از پشت آدم به پشت نوح منتقلش فرمود و سپس هم چنان از پشتى به پشت ديگرى بدر مى آورد تا آنكه از پشت عبد اللَّه بن عبد المطلباش بدر آورد پس با شش كرامت اكرامش فرمود: پيراهن رضا بر او