ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٥٣٧ - (بدترين خلق اولين و آخرين دوازده نفرند)
يعنى نبايد جنگيد و ابتر است (دم بريده) كه عمرو عاص باشد. آيا شما باين كه گفتم گواهى ميدهيد گفتند آرى گفت من نيز بر آن گواهم. سپس گفت آيا شما گواهى نميدهد كه رسول خدا فرمود امت من با پنج پرچم در كنار حوض كوثر بر من وارد ميشوند. اولين پرچم، پرچم همان گوساله است كه من از جا بر خيزم و دست او را ميگيرم و همين كه دستش را گرفتم چهرهاش سياه شده قدمهايش بلرزد و دلش تپيدن گيرد و هر كه با او همكارى داشته نيز چنين گردد پس ميگويم پس از من با دو امانت گرانبهايم چه كرديد؟. ميگويند امانت بزرگتر را (قرآن) دروغ پنداشتيم و پاره پاره كرديم و كوچكتر را (اهل بيت) خانهنشين نموده و حقش را غصب كرديم، ميگويم راه چپ را بپيمائيد تشنه و رو سياه بدون اينكه يك قطره از آب بچشند باز ميگردند سپس پرچم فرعون اين امت بر من وارد مىشود و اكثريت مردم زير آن پرچماند، و افرادى كه مهمل و به هدر شدهاند با اين پرچمند. عرض شد يا رسول اللَّه به هدرشدگان كيانند، آيا در مسافرتى راه بهدر رفتهاند؟ فرمود نه، بلكه دينشان را بهدر دادهاند آنان كسانى هستند كه بخاطر دنيا خشمناك ميشوند و بخاطر همان شادان، پس من بر مىخيزم و دست پرچمدارشان را مىگيرم همين كه دستش را گرفتم چهرهاش سياه مىشود و پاهايش مىلرزد و اندرونش مىطپد و همكارانش نيز چنين ميشوند پس ميگويم پس از من