ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٤٣٤ - (خداى عز و جل جانشينان پيغمبران را در زمان حيات پيغمبران در هفت مقام آزمايش فرمود و پس از وفات پيغمبران در هفت مقام)
از نيكوترين اصحاب پيغمبر را كه عمار بن ياسر جزو آنان بود (و كجا مانند عمار را توان يافت) بدست او بسپارم.
بخدا قسم هر وقت كه ماها پنج نفر گرد پيغمبر بوديم عمار نفر ششم بود و اگر چهار نفر بوديم عمار نفر پنجم بود معاوية در نامهاش بمن پيشنهاد كرده بود كه چنين افرادى را باو بسپارم تا آنان را با دعاى خون عثمان بكشد و بدار بزند در صورتى كه بجان حق قسم مردم را بر عثمان جز معاوية كسى نشورانيد و معاويه و همكارانش از خاندان بنى امية يعنى شاخههاى درختى كه خداوند در قرآنش آن را درخت ملعون ناميده است بودند كه مردم را بر كشتن عثمان فراخواندند.
بهر حال چون معاوية ديد كه من بشروط او جواب مثبت ندادم بر من هجوم آورد و در پيش وجدان خود باين سركشى و ستمگرى خويش مىباليد و عدهاى از مردم حيوان صفت را كه نه عقل داشتند و نه ديده حق بين بدور خود جمع كرد و آنان را باشتباه انداخت تا از او پيروى كردند از مال دنيا آنقدر بآنان داد كه بسوى او گرائيدند.
تا براى جلوگيرى از او مبارزه كرديم و بحكميت خداوند تن داديم و جاى عذرى براى آنان باقى نگذاشتيم و آنان را از عذاب الهى ترسانيديم.
ولى او در مقابل اين رفتار ما جز بر ستمگرى خويش نيفزود با او جنگيديم و خداوند مانند هميشه كه ما را بر پيروزى بر دشمنان او و ما عادت داده بوده پيروزى نصيب ما كرد پرچم رسول خدا كه هميشه خداوند حزب شيطان را بوسيله آن پرچم نابود كرده بود بدست ما بود ولى معاوية پرچمهاى پدر خود را