نهادگرائى و جهاد سازندگى - ايروانى، محمد جواد - الصفحة ٩٠ - ضميمه
استاد معين در فرهنگ لغات خود «نهاد» را چنين تعريف مىكند[١] «نهاد- [nehad ,na نهادن]
١- (مص، خم، امص) نهادن (همع)
٢- استقرار: و نهاد شهر بر لب دريا بود (هدايه المتعلمين. چا. دكتر متينى ١٤٨)
٣- ادا، پرداخت: و زنهار اى پسر كه در نهاد زكوة (زكات) و حج دل شك ندارى.
(قابوسنامه. نف ١٥)
٤- سرشت، طينت، آفرينش: «محنت همه در نهاد آب و گل ماست. (كشف الاسرار و ٢ ٥٠٩)
٥- وضع، هيأت: «جنبش گرد- كه گرد خود بود- از نهادى به نهادى بود، نه از جاى (جايى) به جايى .... (دانشنامه طبيعى ٧)
٦- بنياد، اساس
٧- رسم، روش، عادت، قرار: و كار و ساز پادشاهى نهاد و رفتار ايشان ... همه را بدين نامهاند بيابند. (مقدمه شاهنامه ابومنصورى. هزاره فردوسى ١٣٧)
٨- باطن، درون: صاحبدلى بشنيد (فرمان پادشاه را) و (فرياد و خروش از نهادش برآمد)
(گلستان. چا، فروغى. يخ- ص ٤٣)
٩- سنت: گذشت و بود پيش از شما سنن، نهادهاى روزگار. (كشف الاسرار ٢: ٢٨٥)
١٠- قرارداد، مواضعه: اگر وى را امروز بر اين نهاد يله كنيم. آنچه خواسته آمده است از غلام و پيل و اشتر و سلاخ فرستاده ديگر، آنگاه فرستادكه عهدى باشد كه قصد خراسان كرده نيايد (بيهقى فض ٨١ نامه مسعود بقدرخان)
١١- از سرگرداندان (گردانيدن) تغيير ماهيت دادن
[١] - معين، محمد- فرهنگ فارسى، جلد چهارم. انتشارات اميركبير، ١٣٧١، ص ٤٨٦٢