نهادگرائى و جهاد سازندگى - ايروانى، محمد جواد - الصفحة ٨٩ - ضميمه
وضع، حال، كيفيت، صورت
قدو قامت (ناظمالاطباء)
ترتيب، وضع، نسبت اجزاء به يكديگر
*** ساخت، بافت، يكى فرش بودى به ديگر نهاد
*** سان، مانند، گون
نه ناطق و همه منطق فروش چون طوطى نه مردم و همه مردم نهاد چون نسناس[١]***
موطن، مقام، پايگاه، محط، بفرمود عهد قم و اصفهان نهاد بزرگان و جان مهان[٢] فرهنگ فارسى امروز «نهاد» را چنين تعريف كرده است.
١- سرشت، طبيعت
٢- سازمان يا موسسه استقرار يافته (مانند خانواده، دانشگاه) بويژه آنچه داراى ماهيت اجتماعى باشد.
٣- عمل، رابطه يا سازمان مهمى در يك جامعه يا فرهنگ
٤- نخستين و كوتاهترين مرحله دياليتيك، صفرى، تز
٥- بخشى از جمله كه درباره آن خبرى داده مىشود.[٣]***
لغت نامه برهان قاطع بين نهاد و نَهاد تمايز قائل شده و هر يك را اينگونه تعريف كرده است.
«نهاد: بكسر اول ٧ ماضى نهادَن است كه به معنى گذاشتن باشد و بنياد و سرشت و خلقت و طينيت و باطن را نيز گويند.
و به فتح اول به معنى طرز و روش و رسم و عادت باشد[٤]***
[١] - همان منبع، ص ٢٠٢٢٦
[٢] - همان منبع، ص ٢٠٢٢٧.
[٣] -/ صدرى افشار، غلامحسين- حكمى، نسرين- حكمى، نسترن- فرهنگ فارسى امروز، نشركلمه، ١٣٧٣، ص ١٤٤.
[٤] - تبريزى، ابن خلف- برهان قاطع، نشر موسسه مطبوعاتى فريدون علمى ص ١١٥٧