نهادگرائى و جهاد سازندگى - ايروانى، محمد جواد - الصفحة ١٧١ - ٦- جايگاه جهاد درنظام برنامه ريزى كشور بانگاهى به ضرورتهاى توسعه اقتصادى
اقتصادى را مىتوان تلاش آگاهانه يك سازمان مركزى براى تحت تأثير قرار دادن، جهت دادن و يا در مواردى حتى كنترل تغييراتى كه در متغيرهاى اصلى اقتصادى كشور و يا منطقه معينى در طول زمان و برطبق مجموعه هدفهاى از پيش تعيين شده صورت مىگيرد، توصيف كرد.»[١]- انواع برنامهريزى به اعتبار پوشش جغرافيايى
هر برنامهاى كه تنظيم مىگردد معمولًا براى اجرا در يك قلمرو جغرافيايى معين مىباشد.
الف) برنامهريزى ملى: اين نوع برنامهريزى معمولًا براى اجرا در سراسر فضاى ملى (كشور) تنظيم مىگردد. در اين نوع برنامهريزى دولت مركزى موظف به تنظيم برنامه است و در اين راستا از كليه امكانات و منابع موجود كشور براى تحقق توسعه اقتصادى سريع در سطح كشور استفاده مىشود.
ب) برنامهريزى منطقهاى[٢]: «برنامهريزى منطقهاى فرايندى است در جهت تنظيم و هماهنگ كردن برنامههاى مختلف اجتماعى، اقتصادى با نيازها و امكانات محلى و منطقهاى»[٣] در برنامهريزى منطقهاى، برنامهريزان بيشتر به فكر استفاده بهينه از منابع و قابليتهاى منطقه و همچنين برطرف كردن عدم تعادلهاى منطقهاى هستند.
آنچه برنامهريزان را وادار به تهيه برنامه در سطح منطقه مىكند و دولت را مجبور به پيروى از اين برنامه و وادار ساختن آن در ساختمان برنامهريزى جامعه توسعه كشور مىكند سه پديده عمده مىباشد.[٤]
[١] - مايكل تودارو، برنامهريزى توسعه( مدلها و روشها)، ترجمه عباس عرب مازار، سازمان برنامه و بودجه، ١٣٦٣، ص ١٨- ١٧
[٢] - ر. ك: هيران دى- دياس وبى، دبليو. اى ديكراماناياك، درسنامه برنامهريزى توسعه روستايى، ترجمه مركز تحقيقات و بررسى مسائل روستايى وزارت جهاد سازندگى، تهران، جهادسازندگى، ١٣٦٨، ص ٩١- ٨١
[٣] - ر. ك. آ. ال. مابوگونج و ديگران، توسعه منطقهاى روشهاى نو، ترجمه عباس مخبر، تهران، سازمان برنامه و بودجه، ١٣٦٨
[٤] - ر. ك. جان فريدمن و مايك داگلاس، منبع پيشين