دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٨ - خرزهره
خرزهره
نویسنده (ها) :
فرشته بهرامی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٢٨ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
خَرْزَهْره، درختچهای زینتی با کاربردهای گوناگون در پزشکی.
این گیاه از تیرۀ زیتونیان با نام علمی نوریوم اولئاندر است كه جزء دوم از كلمۀ لاتین اولئا به معنی درخت زیتون گرفته شده است (مظفریان، ٣٦٤؛ زرگری، ٢ / ٣٤٧). این گیاه را در گویش شیرازی خزهره (حاجی زین عطار، ١٨١)، در گویش مردم فراشبند خرزهله (امیری، ٢٨)، در بندرعباس گیش، در گویش ساكنان جزیرۀ كیش و بلوك خبیص كرمان كیش، و در بلوچستان جار یا جور مینامند (نک : لغتنامه ... ). در برخی منابع به خورزهره، زقّوم، حنظل، پهـی، پیخـوره و شبـرنگ نیـز بـهعنوان مترادفها و سایر اسامی خرزهره اشاره شده است (نک : برهان ... ؛ دایرةالمعارف ... ، لغتنامه).
خرزهره بته یا درختچهای زینتی و همیشهسبز است كه ارتفاعش بین یك تا ٣ متر برآورد شده است (عقیلی، ٤٢١؛ معین؛ زرگری، ٢ / ٣٤٦). برگهای سبزرنگ سهتایی و بدبوی آن مانند برگ بید، اما ضخیم؛ شبیه برگ بادام، اما درازتر؛ و نیز مشابه برگ زیتون یا خِلاف (بیدمشك)، و بسیار تلخ است (هروی، ذیل دفلى؛ برهان؛ حکیممؤمن، ١٩٩؛ لغتنامه؛ معین). برخی از شاعران در شعرهایشان از تلخی این گیاه یاد كرده، و دشمن، خشم پادشاه و ناهمواری راه را به آن تشبیه كردهاند (نك : رنگچی، ١٤٧).
خرزهره ریشهای دراز و باریك، تیز، شورمزه و سرخرنگ دارد (حکیممؤمن، همانجا) و در فصل پاییز، گلهایی سرخ و سفید شبیه گل سرخ میدهد که در رأس شاخهها به حالت آویزان و چترمانند جای دارد (رازی، ٢٠ / ٢٦٦؛ برهان؛ دایرةالمعارف؛ حکیم مؤمن، زرگری، همانجاها). میوۀ درشت آن شبیه خرنوب شامی است و پرزهایی مانند پشم (حکیممؤمن، همانجا)، و طبیعتی گرم و خشك دارد (ابنبطلان، ١٠٣؛ ابومنصور، ١٥٥).
خرزهره دو نوع بیابانی و كنار آبی دارد. نوع بیابانی آن كوچكتر است و برگهایی شبیه برگ خرفه، و شاخههایی دراز و خوابیده روی زمین دارد که گاهی در ویرانهها نیز یافت میشود (حاجی زین عطار، همانجا)؛ ولی در مجموع خرزهره در هر خاكی خوب رشد میكند (دوك، ٦١٦).
گونۀ وحشی خرزهره در باغها و مناطق ساحلی و در بستر رودخانههای مناطق گرمسیری میروید (نفیسی، ٥٠٧؛ زرگری، دوك، همانجاها؛ خوشبین، ٢ / ٧٠). این درختچه در مناطق غربی ایران بین كرمانشاه و نواحی مرزی عراق، نواحی جنوب غربی در لرستان و حدود میانی دالكی و كازرون، مناطق جنوبی حوالی شیراز، جهرم، بلوك خبیص كرمان، جزایر خلیجفارس، سیرجان و بندرعباس، و بخش مركزی كشور در اغلب نقاطِ قم، یزد و تفت شناسایی شده است ( لغتنامه؛ مظفریان، ٢٥؛ زرگری، ٢ / ٣٤٩).
خرزهره را تنها به صورت ضماد یا پودر یا جوشانده، و در ترکیب با سایر گیاهان روی بدن انسان یا چهارپایان به كار میبرند، زیرا حاوی اسید پروسیك است و خوردن هریك از اجزاء آن، حتى گیاه خشك و گلها و شیرابههایش، باعث مسمومیت میشود و به مرگ میانجامد (حکیممؤمن، هروی، همانجاها؛ حاجی زین عطار، ١٨٢؛ زرگری، ٢ / ٣٤٨؛ قزلایاغ، ٧٢).
ایرانیها اعتقاد دارند استنشاق باد گرمی كه معمولاً در خردادماه
از روی گیاه خرزهره میوزد، سبب مرگ فرد میشود، بهگونهای كه گوشت بدن را میپزد و فاسد میكند (ماسه، ١ / ٣٨٧)، و اگر قطرهای از شیر خرزهره وارد چشم انسان شود، كور خواهد شد (همانجا)؛ همچنین خرزهره خر را ــ با اینكه به جانسختی معروف است ــ فوراً میكشد و به همین سبب، به آن خرزهره یا سمالحمار میگویند (ابومنصور، همانجا؛ شاردن، II / ١٢). نظامی نیز در سرودههایش به آگاهی چوپان گله از بتۀ خرزهره در چراگاه اشاره كرده است (ص ٢٢٢).
در تاریخ نیز بهسبب استفاده از اجزاء خرزهره مواردی مرگ گزارش شده است، ازجمله مرگ كودكانی كه گلهای این درختچه را خورده، و تلف گشتهاند، و سربازان و بزرگسالانی كه از تركههای خرزهره به جای سیخ كباب برای برشتهكردن گوشت استفاده كرده، و مسموم شدهاند (دوك، ٦١٧؛ زرگری، ٢ / ٣٤٧؛ پارسا، ١٤٣). حتى گفته شده است آبی كه با خرزهره تماس داشته یا خرزهره در آن روییده باشد، سمی و كشنده است (حاجی زین عطار، شاردن، همانجاها) و باید آن آب را مقطر كرد و با چیزی شیرین خورد. نیز میتوان از انجیر، عسل، قند، حلوا، شیرۀ انگور، خرما، و پنجانگشت و تخم آن بهعنوان پادزهر در درمان شخص مسموم به خرزهره استفاده كرد (حاجی زین عطار، همانجا).
همانگونه كه پیشتر بیان شد، خرزهره گیاهی زینتی است كه بهسبب گلهای زیبایش، در بیشتر خانهها و بستانهای تهران كاشته میشود (نفیسی، همانجا؛ زرگری، ٢ / ٣٤٦-٣٤٧) و افزون بر كاربرد تزیینی، در مناطق گرمسیر بهعنوان پرچین نیز کاربرد دارد (دایرةالمعارف). برگ خرزهره را با روغن زیتون ساییده، بر ابزار برنده میمالند تا تیز بماند (جمالی، ١٧٩).
فروكردن چوبهای این درختچه در زمینی كه آلوده به آفتی زراعی به نام گل فالیز است، مفید خواهد بود (فاضل، ١١٨). افزون بر این، برگ خرزهره خاصیت تخدیركنندگی دارد (نفیسی، ٥٠٧)؛ همچنین برگ خرزهره را در خانه میسوزانند یا به همراه گل خرزهر در آب میجوشانند و خانه را با آن آبپاشی میكنند تا كك، بید، موریانه و ساس را ریشهكن یا دور كنند (حاجی زین عطار، جمالی، همانجاها؛ حکیممؤمن، ١٩٩).
در طب قدیم ایران، اطبا نسخههایی برای درمان امراض خارجی بـدن انسان تجویـز کردهاند كـه در آن، اجـزاء مختلـف خرزهـره بهتنهایی و بهصورت خام یا پخته و جوشانده، دمكرده یا پودرشده به كار رفته است؛ یا به همراه سایر مواد گیاهی و خوراكی و بهصورت تركیبی برای درمان درد کمر، زانو، سر، و رحم، عرقالنساء، بناتاللیل، ورمهای خارجی و خارش، نیز رفع جرب، حكه، برص، فرطه و كچلی، همچنین علاج بواسیر، خشكریشه، و نرمی پوست و مو استفاده شده است (حاجی زین عطار، ١٨٢؛ حکیم مؤمن، نفیسی، پارسا، همانجاها؛ انطاکی، ١ / ١٧٤؛ هروی، ذیل دفلى؛ کرمانی، ٢٦٢، ٤٩٠؛ عقیلی، ٤٢٢؛ اخوینی، ٥٩٧). گاهی برخی از این نسخهها برای درمان حیوانات هم استفاده میشده است (حکیم مؤمن، همانجا). در دامغان گل خرزهره را برای تسكین درد روماتیسم مفید میدانند (طاهریا، ١٢٣).
در باورها و اعتقادات مردم ایران، میتوان ردی از سعد و نحس بودن خرزهره را یافت؛ از آن جمله است: بتۀ خرزهره آمدنیامد دارد (شاردن، همانجا؛ هدایت، ١١٩). در ادبیات منظوم ایران نیز بارها كلمۀ خرزهره به کار رفته است؛ برای مثال میتوان به این موارد اشاره كرد: خر بنگ خورد گویی و دیوانه شد به شعر / خرزهره خورده بودی باری به جای بنگ (سوزنی، ٦٠)؛ رطب ناورد چوب خرزهره بار / چو تخم افكنی بر همان چشم دار (سعدی، ١٨٠). بیت اخیر با اندکی تغییر، به مثل نیز تبدیل شده است (ذوالفقاری، ١ / ٨٩١).
مآخذ
ابنبطلان، مختار، تقویم الصحة، ترجمۀ کهن فارسی، به کوشش غلامحسین یوسفی، تهران، ١٣٦٦ ش؛
ابومنصور موفق هروی، الابنیة عن حقائق الادویة، به کوشش احمد بهمنیار و حسین محبوبی اردکانی، تهران، ١٣٤٦ ش؛
اخوینی بخاری، ربیع، هدایة المتعلمین، به کوشش جلال متینی، مشهد، ١٣٤٤ ش؛
انطاکی، داوود، تذکرة اولی الالباب، بیروت، ١٩٩٢ م؛
امیری، رزاق، تاریخ و فرهنگ مردم فراشبند، شیراز، ١٣٨٢ ش؛
برهان قاطع؛
پارسا، احمد، دارونامه، تهران، دانش؛
جمالی یزدی، مطهر، فرخنامه، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٦ ش؛
حاجی زین عطار، علی، اختیارات بدیعی، کانپور، ١٢٩٦ ق / ١٨٧٩ م؛
حکیم مؤمن، محمد، تحفة المؤمنین، به کوشش روجا رحیمی و دیگران، تهران، ١٣٨٦ ش؛
خوشبین، سهراب، گیاهان معجزهگر، تهران، ١٣٨٩ ش؛
دایرةالمعارف فارسی؛
دوک، جیمز آ.، فرهنگ گیاهان دارویی، ترجمۀ زهره آموزگار و دیگران، تهران، ١٣٨٩ ش؛
ذوالفقاری، حسن، فرهنگ بزرگ ضرب المثلهای فارسی، تهران، ١٣٨٨ ش؛
رازی، محمد بن زکریا، برء الساعه، ترجمۀ احمد تنکابنی، تهران، ١٣٠٤ ق؛
رنگچی، غلامحسین، گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی تا ابتدای دورۀ مغول، تهران، ١٣٨٩ ش؛
زرگری، علی، گیاهان دارویی، تهران، ١٣٤٧ ش؛
سعدی، دیوان، به کوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٤٠ ش؛
سوزنی سمرقندی، محمد، دیوان، به کوشش ناصرالدین شاهحسینی، تهران، ١٣٣٨ ش؛
طاهریا، محمدعلی، گزیدهای از فرهنگ عامیانۀ دامغانی، دامغان، ١٣٤٤ ش؛
عقیلی علوی شیرازی، محمدحسین، مخزن الادویة، تهران، ١٣٧١ ش؛
فاضل هروی، ارشاد الزراعه، به کوشش محمد مشیری، تهران، ١٣٥٦ ش؛
قزلایاغ، حسینعلی، «طب قانونی»، کانون وکلا، تهران، ١٣٣٥ ش، شم ٥٠؛
کرمانی، محمدکریم، دقائق العلاج فی الطب البدنی، بمبئی، ١٣١٥ ق؛
لغتنامۀ دهخدا؛
ماسه، هانری، معتقدات و آداب ایرانی، ترجمۀ مهدی روشنضمیر، تبریز، ١٣٥٥ ش؛
مظفریان، ولیالله، فلور استان یزد، تهران، ١٣٧٩ ش؛
معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ١٣٤٢ ش؛
نظامی گنجوی، خمسه، به کوشش سامیه بصیرمژدهی، تهران، ١٣٨٣ ش؛
نفیسی، علیاکبر، پزشکینامه، تهران، ١٣١٧ ق؛
هدایت، صادق، نیرنگستان، تهران، ١٣٤٢ ش؛
هروی، محمد، بحر الجواهر، تهران، ١٢٨٨ ق؛
نیز:
Chardin, J., Voyages en Perse,
Mozaffarian, V., A Dictionary of Iranian Plant Names,
فرشته بهرامی