دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٣ - پاگشا
پاگشا
نویسنده (ها) :
علی بلوکباشی
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ١٢ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
پاگُشا، یا پاگُشاکُنان، جشنها یا میهمانیهایی است که پدر و مادر، خویشاوندان و بستگان عروس و داماد پس از پایان دورۀ «حجلهنشینی» برای بازکردن و گشودن پای زوج جوان به زندگی جدید و فعالیتهای دوبارۀ اجتماعی برپا میدارند.
نخستین خانوادههایی که عروس و داماد را به جشن و میهمانی بزرگ با حضور جمعی از وابستگان دو خانواده پاگشا میکردند، غالباً پدر و مادر عروس، و بعد پدر و مادر داماد بودند. در جامعۀ زردشتیان رسم است که نخست پدر و مادر پسر پاگشاکنان میگیرند (بهآذین، ٦٠). پس از آن، هریک از خویشاوندان بزرگ و نزدیک دو خانواده به ترتیب میهمانی میدهند و خانوادۀ عروس و داماد و جمعی از بستگان و آشنایان را دعوت میکنند. در برخی جاها، مانند تهران، پس از مراسم پاتختی در روز پس از شب زفاف، پاگشاها شروع میشود (بلوکباشی).
این مجلس میهمانی را مردم نقاط مختلف چنین مینامند: تهرانیها «پاگشا»، «پاگشا کردن» (کتیرایی، ٢٤٠-٢٤١)، یا «پاگشاکُنون» (= پاگشاکنان) (بلوکباشی)؛ کردها عموماً «پاگشایی» (مردوخ، ١ / ٢٥٨) یا «پاگوشاد» (اورنگ، ٤٨) و کردهای کرمانشاه «پاگشا» (درویشیان، ١١٧)؛ شیرازیها، کرمانیها و مردم سروستان فارس «پاگشا» (بهروزی، ٩٦؛ پورحسینی، ٨٨؛ صرافی، ٥٠؛ واعظ، ١٦؛ همایونی، ٥١٠)؛ شوشتریها «پاگشون» (نیرومند، ٥٧)؛ راوریها «پاگشا» و «پاگشونی» (کرباسی، ١ / ١٣٨)؛ لرهای بالاگریوۀ لرستان «پاگشوند» و لرهای خرمآباد «پاگشا» (اماناللٰهی، ١٢١؛ ایزدپناه، ١٩)؛ بختیاریها «پاگشا» (خسروی، ٣٢١)؛ گیلانیها «پاکَشُن» و «پاکَشون» [پاکشان: پاکشانیدن] (پاینده، آیینها ... ، ٦٢، فرهنگ ... ، ١٧٩)؛ مردم کهنگ «پاگُشون» (کریمی، ٤٣)؛ کلیمیان اصفهان «پاگشا» (کلباسی، ٢٠٢)؛ مردم آینهورزان «خونِ بیرونی» (= خانه بیرونی: از خانه بیرون رفتن) (خلج، ١٣)؛ دوانیها و مردم کوهمرۀ سرخی فارس «واتِلَوون» و «واتَلَبون» [= واطلبان: جشن بازطلبیدن] (لهساییزاده، ١٤٦؛ موسوی، ٢٣)؛ گروهی از کردها «پاکِردِنَوه» (مردوخ، ١ / ٢٥٥، ٢٥٨)؛ آذربایجانیها «آیاق آچْما» و «آیاق آچْماق»، و قشقاییها «اَیاق آچما» (بهزادی، ١٢٩؛ کیانی، ٢٩٤).
میهمانیهای پاگشاکنان غالباً شبهنگام و گاهی نیز در روز، و در هر دو مورد همراه با شام یا ناهار برگزار میشود. در برخی جاها پیش از پاگشا کردن، عروس و داماد به دستبوس مادرزن و پدرزن و یا مادرشوهر و پدرشوهر میرفتند.
در تهران روز سوم که عروس و داماد از حجله درمیآمدند، به دستبوس مادر عروس میرفتند که آن را «مادرزن سلام» (ه م) میگفتند و از او «رونما» هم میگرفتند. در قدیم داماد یک میهمانی به نام «پا حِنْجِله» (پای حجله) ترتیب میداد و آنگاه دعوتهای پاگشا شروع میشد (شهری، ٣ / ١٤٣-١٤٤). در آن زمان پدر و مادر عروس معمولاً دو شب جشنِ پاگشا میگرفتند و شبی را به زنان، و شبی دیگر را به مردان اختصاص میدادند (کتیرایی، همانجا)، لیکن امروزه یک جشن شبانه با شرکت مرد و زن با هم میگیرند (بلوکباشی). در آینهورزان خانوادۀ عروس جشن پاگشا را در دو شب پیاپی برگزار میکردند: شب نخست دخترشان را با پدر و مادر و خویشاوندان نزدیک داماد، و شب دوم دامادشان را با همان میهمانان شب پیش دعوت میکردند (خلج، همانجا).
در سروستان فارس، پس از پایان میهمانیای که خانوادۀ دختر میداد، عروس و داماد به خانهشان بازنمیگشتند و ٣ تا ٥ شبانهروز آنجا میماندند (همایونی، همانجا).
در میانه، میهمانانی که در جشن پاگشایی در خانۀ خانوادۀ عروس گرد میآمدند، پس از خوردن شام، هر کس میکوشید تا چیزی از خانه برباید و با خود ببرد. بعداً چیزهای نفیس و گرانبها را در برابر گرفتن هدیه باز میگرداندند و چیزهای کمبها را به قصد تبرک نزد خود نگه میداشتند. این رسم را به گویش محلی «اوغورْلوق» («اوغورلو» کلمهای ترکی و بهمعنای خوشیمن و پربرکت است) میگفتند (بلوکباشی، به نقل از دستنویس «مراسم عروسی میانه»، نوشتۀ داوود محمودی، آرشیو واحد فرهنگ مردم، شم ٠٣٣٦ / ٥٤٥ / F؛ برای اصطلاح «اوغورلوق»، نک : بهزادی، ٢٣٢، ذیل واژهها).
پاگشایانه
پدر یا مادر عروس و داماد، یا هر دو از دو خانواده، در میهمانیهای پاگشاکنان به عروس و داماد خود هدایایی بهعنوان «پاگشایانه» یا «رونما» میدهند. در بسیاری جاها رسم بود که هر یک از محارم و بستگان نزدیک نیز هدایایی به عروس و داماد میدادند. رونماهای تهرانیها معمولاً چیزهایی مانند النگو، گوشوارۀ الماس، انگشتری طلا و یا انگشتری نقرۀ فیروزه یا لعلنشان بود (کتیرایی، همانجا). در سروستان مادر عروس در میهمانی پاگشاکنان به دختر و دامادش و به هریک از میهمانان رونمایی که «پیشرُو» مینامیدند، میداد. پیشرو چیزهایی مانند پیراهن، پارچه و آجیل بود. آجیل پیشرو از دانههای بودادۀ کنجد، شاهدانه، بادام، تخمۀ هندوانه و تخمۀ کدو ترکیب یافته بود (همایونی، ٥٠٩-٥١٠).
دوانیها پاگشایانۀ پدر و مادر به دخترشان را «پاندازون» (= پااندازان) (لهساییزاده، همانجا)، و لرهای بالاگریوه پاگشایانه را که عموماً چند رأس دام است، «بُوانی» میگویند (اماناللٰهی، همانجا). پاگشایانۀ پدر عروس به دختر و دامادش در روستای کهنک معمولاً یک گاو شیرده یا گوسفند بود (کریمی، همانجا).
مآخذ
اماناللٰهی بهاروند، سکندر، کوچنشینی در ایران، تهران، ١٣٦٠ ش؛
اورنگ، م.، فرهنگ کردی، تهران، ١٣٤٧ ش؛
ایزدپناه، حمید، فرهنگ لری، تهران، ١٣٤٣ ش؛
بهآذین، داریوش، «مراسم ازدواج زرتشتیان»، هنر و مردم، تهران، ١٣٤٨ ش، شم ٨٥؛
بلوکباشی، علی، یادداشتهای منتشرنشده؛
بهروزی، علینقی، واژهها و مثلهای شیـرازی و کازرونی، شیراز، ١٣٤٨ ش؛
بهزادی، بهزاد، فرهنگ آذربایجانی ـ فارسی، تهران، ١٣٨٢ ش؛
پاینده، محمود، آیینها و باورداشتهای گیل و دیلم، تهران، ١٣٥٥ ش؛
همو، فرهنگ گیل و دیلم، تهران، ١٣٦٦ ش؛
پورحسینی، ابوالقاسم، فرهنگ لغات و اصطلاحات مردم کرمان، تهران، ١٣٧٠ ش؛
خسروی، عبدالعلی، فرهنگ بختیاری، تهران، ١٣٦٨ ش؛
خلج، حسین، «آیین زناشویی در آینهورزان»، انتشارات ادارۀ فرهنگ عامه، به کوشش صادق کیا، تهران، ١٣٤١ ش، شم ٢؛
درویشیان، علیاشرف، فرهنگ کردی کرمانشاهی، تهران، ١٣٧٥ ش؛
شهری، جعفر، طهران قدیم، تهران، ١٣٨٣ ش؛
صرافی، محمود، فرهنگ گویش کرمانی، تهـران، ١٣٧٥ ش؛
کتیرایی، محمـود، از خشت تا خشت، تهران، ١٣٧٨ ش؛
کرباسی راوری، علی، فرهنگ مردم راور (دفتر یکم)، تهران، ١٣٦٥ ش؛
کریمی، اصغر، «کهنگ»، هنر و مردم، تهران، ١٣٤٨ ش، شم ٨٥؛
کلباسی، ایران، گویش کلیمیان اصفهان، تهران، ١٣٨٧ ش؛
کیانی، منوچهر، سیهچادرها، شیراز، ١٣٧١ ش؛
لهساییزاده، عبدالعلی و عبدالنبی سلامی، تاریخ و فرهنگ مردم دوان، تهران، ١٣٨٠ ش؛
مردوخ کردستانی، محمد، فرهنگ، سنندج، ١٣٦٢ ش؛
موسوی، حسن، گوشههایی از فرهنگ و آداب و رسوم کوهمرۀ نودان، جرون و سرخی فارس، شیراز، ١٣٦٢ ش؛
نیرومند، محمدباقر، واژهنامهای از گویش شوشتری، تهران، ١٣٥٥ ش؛
واعظ تقوی، محمدتقی، فرهنگ اصطلاحات کرمان، کرمان، ١٣٥١ ش؛
همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، ١٣٤٨ ش.
علی بلوکباشی (تل : دبا)