دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٣٦ - حنا
حنا
نویسنده (ها) :
زهرا حسینی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٢٨ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَنا، یا حِنّا / حَنّا، گیاهی است با کاربردهای پزشکی، آیینی و آرایشی.
حنا گیاه معروفی است که در بیشتر زبانها با نامهای مختلف، ولی با کاربردی مشترک آمده است. در متون و آثار باستانی ایران پیش از اسلام، از حنا و کاربرد آن مدرکی در دست نیست و کاربرد آن از دورۀ اسلامی متداول میشود. حنا در هندی مِهندی، در یونانی ارقان یا فقولیون، و در عربی القَطَب و الهِنّاء نامیده میشود؛ همچنین در ترکی به آن کنیا، و در لاتین حَنا و حِنا میگویند (ادریسی، ١ / ١٧٨؛ ابنمیمون، ١٨؛ بیرونی، ٢٢٧؛ برهان ... ؛ عقیلی، ٣٦٨؛ میرحیدر، ٣ / ١٨؛ زاهدی، ١٠٨؛ قهرمان، ١ / ١٢٥؛ زرگری، گیاهان ... ، ٢ / ٣٥٣، روش ... ، ٣٧٢).
حنا گیاهی است که در نواحی گرم میروید و در آفریقا و مناطق حارۀ آسیا و نیز در برخی نواحی گرم آمریکا کاشته میشود (ثابتی، ٢٠٤؛ نیز نک : مظفریان، ٣٤٤-٣٤٥). در ایران، در مناطق گرمسیر جنوب، بهویژه در استانهای هرمزگان، سیستان و بلوچستان و کرمان یافت میشود؛ بهخصوص از مرغوبیت حنای کرمان در شهرهای بم و نرماشیر بسیار گفته شده است. بیشتر حنای کرمان به کشورهای عربی و کشورهای تازهاستقلالیافتۀ شمال ایران صادر میشود (وزیری، جغرافیا ... ، ١٠٤؛ باستانی، ١ / ٢٧٧؛ نفیسی، ٥٩٦؛ فرهنگ ... ، ٢١٧).
این گیاه بهصورت علفی، درختچه یا درخت است که اغلب، شاخههای خاردار پوشیده از پوست خاکستری مایل به سفید دارد. شاخههای جوان بدون کرک، و شاخههای پیرتر آن خاردار است؛ به همین سبب به دو نوعِ خاردار و بدون خار شناخته میشود. مادۀ رنگی موجود در آن (لاوسون) در مقابل هوا و نور، قرمز میشود (زرگری، گیاهان، ٢ / ٣٥٢-٣٥٤؛ مظفریان، همانجا). ارتفاع آن به حدود دو تا ٧ متر میرسد و گلهای خوشهای شبیه برگ زیتون دارد (غسانی، ١١٢؛ فرهنگ، همانجا). نحوۀ تکثیر آن از راه کاشت بذر است. معمولاً بذرها در محلی جداگانه کاشته، و بعد به زمین اصلی منتقل میشوند. برداشت آن نیز معمولاً از سال دوم و سوم شروع میشود و حدود ٢٠ سال محصول میدهد و پرورش آن به گرما و رطوبت نیاز دارد (برهان؛ میرحیدر، همانجا).
حنا در موارد مختلف کاربرد دارد. قسمتهای مورد استفادۀ آن برگ، ریشه و گل است (نک : جزایری، ٣ / ١٢٧؛ عماد، ٢ / ٥١-٥٢). گل حنا سرخ مایل به سفید و بسیار خوشبو ست و روغنی از آن تهیه میشود که بسیار معطر، و در داروسازی سنتی قابل استفاده است و به آن «دِهن الفاغیه» میگویند (حکیم مؤمن، ٩٦؛ جزایری، ٣ / ١٢٨؛ نفیسی، همانجا؛ میرحیدر، ٣ / ٢١). طبیعت حنا سرد و خشک و تا حدی معتدل است (بیرونی، همانجا؛ ابومنصور، ١١٢؛ ابنسینا، ٢ / ١٤٩؛ جرجانی، ٦٢١). اثر ضدباکتری و ضدقارچی، و مصرف خارجی برای بیماریهای جلدی ازجمله خواص و فواید حنا ست و حتى در گذشته، هنگام شیوع بیماریهای مسری، همچون وبا و طاعون، بهدلیل خاصیت ضدعفونیکنندۀ حنا، خوردن آن را توصیه میکردند (جزایری، ٣ / ١٢٧- ١٢٨).
حنا برای درمان بیماریهایی چون جذام، مشکلات و بیماریهای کبد، طحال و معده، سنگ کلیه، نیز زخمهای مجاری ادرار، و همچنین سهلشدن زایمان تجویز شده است (عقیلی، ٣٦٩؛ نیز نک : نفیسی، همانجا).
برگ حنا نسبت به سایر قسمتهای آن، موارد مصرف بیشتری دارد. دمکردۀ آن را در التهابات دهان و دندان و بهصورت غرغره برای رفع خشکی صدا مفید میدانند، و از مخلوط برگ حنا با روغن زیتون برای رشد و تقویت موی سر، و رفع شورۀ سر و کچلی استفاده میکنند. همچنین، ترکیب حنا با مواد دیگر کاربرد بیشتری دارد. ضماد آن برای زخمها، جراحات، ناراحتیهای پوستی، اگزما، کهیر، و جلوگیری از عرقسوزشدن بدن، نرمشدن دست و پاها، و خشکی پوست مفید است. مخلوط برگ حنا با سرکه برای سردرد مفید، و شستوشو با آب حنا جهت سوختگی سودمند است و گفته شده نور چشم را زیاد میکند و برای تقویت بدن کاربرد دارد (نک : میرحیدر، ٣ / ١٩؛ کرمانی، ١ / ٥٩٤؛ غسانی، حکیم مؤمن، ابنسینا، عقیلی، همانجاها؛ اخوینی، ٥٨٢-٥٨٣؛ شکورزاده، ٢٠٠، ٢٠٩).
گذاشتن حنای خشک در لباسهای پشمی مانع بیدخوردگی میشود. همچنین از موارد صنعتی آن، استفاده در منبتکاری و رنگرزی است؛ در گذشته، گاه پشم و چرم را با حنا رنگ میکردهاند (شهری، طهران ... ، ٥ / ٢٨٠؛ زرگری، همان، ٢ / ٣٥٨).
امروزه، حنا در تهیۀ فراوردههای آرایشی و بهداشتی، از قبیل لوسیون و کرم، و حتى جلوگیری از تأثیر اشعۀ خورشید در حفاظت از پوست نیز قابل استفاده است (همان، ٢ / ٣٥٦).
در بین اعراب سنت حنا گذاشتن بر دست و پا و مو رواج داشته، بهطوریکه در میان مسلمانان، از آغاز پیدایش اسلام چون امری مهم جلوهگر شده است. در احادیثی حنا را سرور گیاهان سبز، و آن را جزو سنن نیک پیامبر (ص) دانستهاند؛ خضابکردن ریش و موی سر و حنابستن دست و پاها توصیه شده، و یکی از رسوم مسلمانان بوده است (مجلسی، حلیة ... ، ٢٧، بحار ... ، ٧٦ / ١٤٢). در برخی از شهرهای ایران حنا یکی از هدیههایی بود که برای تازهعروسها یا دخترانی که تازه نامزد شده بودند، میفرستادند. مثلاً در نیاسر و مرق کاشان به مناسبت جشن اسفندی (ه م)، خانوادۀ داماد در کنار هدایای مختلف مقداری حنا نیز برای عروس خود، که هنوز به خانۀ داماد نیامده بود، میفرستادند (انجوی، ١ / ٩٥- ٩٨). مردم الیگودرز و لایبید میمۀ اصفهان به مناسبت شب چله (نک : ه د، یلدا) همراه هدیههایی که برای عروس میفرستند، مقداری حنا نیز میگذارند (شایستهرخ، ١٥٥-١٥٦، ١٦٢). مردم خمین نیز عیدانهای که حنا نیز جزو آن است، به مناسبت عید فطر (ه م) برای عروس میفرستند (وکیلیان، ١٦٧).
در آثار منظوم و منثور فارسی، راجع به خودآرایی و بهکارگیری موادی چون وسمه و حنا مطالب و اشعار فراوانی وجود دارد، بهطوریکه در اشعار شاعران، واژۀ حنا و نگار (دست و پای حنابسته و حنابستن) برای زنان فراوان به چشم میخورد. نهتنها زنان، مردان نیز از خضاب برای خودآرایی و جوانترشدن استفاده میکنند. معمولاً برای پوشاندن سفیدی مو از حنا استفاده میکردند؛ در اشعار برخی شاعران خضابکردن موی سفید مذمت شده است (راوندی، ٦(١) / ٢٧٥؛ گرامی، ١٣٣؛ نیز نک : رودکی، ٩٨؛ رامی، ١٢٥- ١٢٨؛ رنگچی، ١٢١).
اصطلاحات حنابستن، حنامالیدن و حنابندان در فرهنگهای متعددی آمده است (نک : آنندراج، ذیل ترکیبات؛ لغتنامه ... ). همچنین حنا و خضاب نشانههایی هستند که در تعابیر خواب نیز تفسیر میشوند (حبیش، ١٤٥-١٤٦؛ خوابگزاری، ١٦٦-١٦٧).
تشبیهات و کنایاتی چون «دست و پای کسی را در حنا گذاشتن» و یا «دستش توی حنا ست»، در معنای کسی را گرفتارکردن و یا توانایی انجام کاری را نداشتن است. «حنایش دیگر رنگی ندارد» کنایه از بیاعتباری، بیاهمیتی و مکر است که در اقوال مردم رواج دارد (داعیالاسلام؛ امینی، ٢٧٤؛ شهری، قند ... ، ٣١١). دو اصطلاح متضاد «حنای قناعت به پا بستن» و «حنای زیاده را به پاشنه بستن»، کنایه از قناعتداشتن و پرهیز از مصرفگرایی بیش از حد است. «حنای سر ناخن» و ناپایداری حنا، به رو به زوال بودن و نیستشدن و وقت پیری تشبیه شده، زیرا آخرین اثر حنا بر سر ناخن میماند. «حنا بر کف نهادن» کنایه از بیکار و معطل گردانیدن، و «حنای پا شدن» کنایه از سدّ راه شدن است که بیشتر این کنایات در اشعار، گفتار و بیان آمدهاند (عفیفی، ١ / ٧١٤؛ گرامی، ١٣٢؛ انوری، ١ / ٢٤؛ نیز نک : صائب، ٢١٧).
در بعضی مناطق، علاوهبر اینکه حنا در مراسم شادمانی کاربرد دارد، آن را بر پای شخص محتضر و در حال موت نیز میبندند (اسدیان، ١٢٣). در زمان جنگ ایران و عراق نیز حنا بستن نوعی آیین سنتی ـ مذهبی به شمار میرفت و رزمندگان پیش از اعزام، مو و ریش خود را خضاب میکردند (دانا، ٢ / ١٨١). معمولاً پس از عزاداری، برای درآوردن لباس عزای نزدیکان عزادار، آنان را به حمام و بستن حنا دعوت میکردند (مستوفی، ١ / ٤٦٣؛ نیز نک : ویلز، ٣٣٧). آوردهاند که نادر شاه افشار در سالی که عید نوروز مقارن با مرگ عمر بن خطاب بود، مراسم جشن نوروز و خضابکردن را ممنوع، و با کسانی که از این فرمان سرپیچی کردند، بهشدت برخورد کرده بود (وزیری، تاریخ ... ، ٣١٣-٣١٤).
در مواردی دیگر نیز برای جلوگیری از چشمزخم (ه م)، آب چشم بز سیاه را با حنا مخلوط کرده، روی زخمی که معتقدند از چشمزخم بهوجود آمده، میگذارند؛ در بعضی مناطق، در روزهای عید، برای بازشدن بخت دختران، حنای سیتبارک ــ حنایی که آیات قرآن بر آن خوانده میشد ــ به سر آنان میبستند؛ به دست و پای کودک مریض در امامزاده حنا بسته، دست حنایی را به نیت شفا و حاجت به ضریح میمالیدند؛ معمولاً در نذرها، در موقع حنا بستن دعای مخصوصی خوانده میشد (اسدیان و دیگران، ٢٠١، ٢٦٠؛ کتیرایی، ٩٨؛ شکورزاده، ٩٠).
رسم بستن حنا به دست و پا و ریش و سبیل، هرچند امروزه کاهش یافته، ولی از رسوم متداول در میان روستاییان و عشایر به شمار میرود و بیشتر در اعیاد و مراسم، بهویژه اعیاد فطر، قربان و غدیر (ه مم)، نوعی سنت مذهبی است و در عید نوروز برای شادی کاربرد دارد؛ حنا گذاردن در ایام شادی، در اشعار برخی از شعرا آمده است (نک : شفایی، ٢٨٤؛ طالب، ٥٤٣؛ محیط، ٤٠؛ وحشی، ٣٠٣؛ خاقانی، ٢٠٦؛ رودکی، همانجا).
ایرانیان نیز پیش از جشنهای بزرگ، خصوصاً عید نوروز (ه م)، حنا را برای آراستن و زیبایی خود به کار میبردند و حنا جزو ٧ قلم آرایش زنان بوده است. آنها معمولاً دست و پای خود را با حنا نگارین میکردند (نک : طالب، همانجا؛ سمسار، ٣٥؛ جوادیپور، ٨٣٧؛ برهان؛ راوندی، ٦(١) / ٢٧٤). حنا گذاردن زنان برای بسیاری از سیاحانی که از ایران دیدن کردهاند، جالب بوده است و در سفرنامههایشان، به این موضوع اشاره کردهاند (برای نمونه، نک : اُلئاریوس، ٢٨٤؛ سانسون، ١٢٤؛ دیولافوا، ١٨٠؛ سرنا، ١٥٤). شاهزادگان و بزرگان در مشرقزمین حنا را نشانۀ زیبایی و شادی میدانستند و معمولاً اسبهای سفید خود را با حنا تزیین میکردند (نک : پولاک، ٢٤٦؛ واله، ١٦٥؛ شاردن، ٤ / ١٠٩؛ نیز خاقانی، همانجا). هنوز هم حنا در ایران بهعنوان محافظی نافع و در دسترس، برای مردم قابل استفاده میباشد.
ایرانیان از اسباب و لوازم خاصی برای حنا بستن استفاده میکردند. در قدیم، کارگاههای حناسابی برای نرمکردن حنا وجود داشت که اغلب با شتر میچرخید؛ هرچند بعدها از وسایل مکانیکی استفاده شد و در بیشتر عطاریها، دستگاه حناسابی و سنگ حناساب یافت میشد (باستانی، ١ / ٢٧٧؛ نیز نک : شهری، تاریخ ... ، ٣ / ١٣٧، تصویر ٢٧). تختۀ حنا یا سنگ حنابند، تخته یا سنگ مرمری تراشخوردهای بود که دو پایۀ مخصوص برای قراردادن پا داشت و گاه شعرهایی بر آن کنده شده بود؛ مَثَل «پایت حنانگار است» در همین مورد استفاده میشد، چون پاها مدتی بدون حرکت در حنا بند بود. حنابندها نیز بهنوبۀ خود تزیینات خاص خود را داشتند، خصوصاً آنچه که مخصوص عروس بود (احمدپناهی، ٢٦٧؛ نیز نک : ه د، حنابندان).
مآخذ
آنندراج، محمدپادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
ابنسینا، قانون، ترجمۀ عبدالرحمان شرفکندی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
ابنمیمون، موسى، شرح اسماء العقار، به کوشش ماکس مایرهف، قاهره، ١٩٤٠ م؛
ابومنصور موفق هروی، الابنیة عن حقایق الادویة، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، ١٣٤٦ ش؛
احمدپناهی سمنانی، محمد، آداب و رسوم مردم سمنان، تهران، ١٣٧٤ ش؛
اخوینی بخاری، ربیع، هدایة المتعلمین، به کوشش جلال متینی، مشهد، ١٣٤٤ ش؛
ادریسی، محمد، الجامع لصفات اشتات النبات و ضروب انواع المفردات، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ١٤١٥ ق / ١٩٩٥ م؛
اسدیان، محمد، آیینهای گذر در ایران، تهران، ١٣٨٤ ش؛
همو و دیگران، باورها و دانستهها در لرستان و ایلام، تهران، ١٣٥٨ ش؛
اُلئاریوس، آدام، سفرنامه (بخش ایران)، ترجمۀ احمد بهپور، تهران، ١٣٦٣ ش؛
امینی، امیرقلی، فرهنگ عوام، تهران، علمی؛
انجوی، ابوالقاسم، جشنها و آداب و معتقدات زمستان، تهران، ١٣٥٢ ش؛
انوری، محمد، دیوان، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٤٧ ش؛
باستانی پاریزی، محمدابراهیم، وادی هفتواد، تهران، ١٣٣٥ ش؛
برهان قاطع؛
بیرونی، ابوریحان، الصیدنة، به کوشش عباس زریاب، تهران، ١٣٧٠ ش؛
پولاک، یاکوب ادوارد، سفرنامه ( ایران و ایرانیان)، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٦١ ش؛
ثابتی، حبیبالله، درختـان و درختچـههای ایـران، تهـران، ١٣٤٤ ش؛
جرجانـی، اسمـاعیل، الاغراض الطبیة، چ تصویری، به کوشش پرویز خانلری، تهران، ١٣٤٥ ش؛
جزایری، غیاثالدین، زبان خوراکیها، تهران، ١٣٦١ ش؛
جوادیپور، محمد، ایران و ایرانیان، تهران، ١٣٦٣ ش؛
حبیش تفلیسی، تعبیر خواب، تهران، ١٣٨٠ ش؛
حکیم مؤمن، محمد، تحفة المؤمنین، تهران، ١٣٤٥ ش؛
خاقانی شروانی، دیوان، به کوشش حسین نخعی، تهران، ١٣٣٦ ش؛
خوابگزاری، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٦ ش؛
داعیالاسلام، محمدعلی، فرهنگ نظام، تهران، ١٣٦٢ ش؛
دانا؛
دیولافوا، ژان، سفرنامه، ترجمۀ ایرج فرهوشی، تهران، ١٣٣٢ ش؛
رامی تبریزی، حسن، انیس العشاق، به کوشش محسن کیانی، تهران، ١٣٧٦ ش؛
راوندی، مرتضى، تاریخ اجتماعی ایران، تهران، ١٣٦٣ ش؛
رنگچی، غلامحسین، گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی تا ابتدای دورۀ مغول، تهران، ١٣٧٢ ش؛
رودکی، دیوان، به کوشش جهانگیر منصور، تهران، ١٣٧٣ ش؛
زاهدی، اسماعیل، واژهنامۀ گیاهی، تهران، ١٣٧٣ ش؛
زرگری، علی، روش شناسایی گیاهان، تهران، ١٣٤١ ش؛
همو، گیاهان دارویی، تهران، ١٣٦٧ ش؛
سانسون، سفرنامه، ترجمۀ تقی تفضلی، تهران، ١٣٤٦ ش؛
سرنا، کارلا، آدمها و آیینها در ایران، ترجمۀ علیاصغر سعیدی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
سمسار، محمدحسن، «آرایش و هنر»، هنر و مردم، تهران، ١٣٤٢ ش، شم ١٦؛
شاردن، ژان، سیاحتنامه، ترجمۀ محمد عباسی، تهران، ١٣٥٠ ش؛
شایستهرخ، الٰهه، جلوههای آیینی شب یلدا در فرهنگ مردم ایران، تهران، ١٣٩١ ش؛
شفایی اصفهانی، حسن، دیوان، به کوشش لطفعلی بنان، تهران، ١٣٦٢ ش؛
شکورزاده، ابراهیم، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران، ١٣٦٣ ش؛
شهری، جعفر، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، تهران، ١٣٧٨ ش؛
همو، طهران قدیم، تهران، ١٣٧١ ش؛
همو، قند و نمک، تهران، ١٣٧٠ ش؛
صائب تبریزی، دیوان، تهران، ١٣٧٣ ش؛
طالب آملی، کلیات، به کوشش طاهری شهاب، تهران، سنایی؛
عفیفی، رحیم، فرهنگنامۀ شعری، تهران، ١٣٧٢ ش؛
عقیلی علوی شیرازی، محمدحسین، قرابادین کبیر (مخزن الادویة)، تهران، بیتا؛
عماد، مهدی، شناسایی گیاهان دارویی و صنعتی جنگلی و مرتعی و موارد مصرف آنها، تهران، ١٣٧٨ ش؛
غسانی ترکمانی، یوسف، المعتمد فی الادویة المفردة، به کوشش مصطفى سقا، بیروت، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
فرهنگ گیاهان دارویی، به کوشش شهاب خضری، تهران، ١٣٨٢ ش؛
قهرمان، احمد و احمدرضا اخوت، تطبیق نامهای کهن گیاهان دارویی با نامهای علمی، تهران، ١٣٨٣ ش؛
کتیرایی، محمود، از خشت تا خشت، تهران، ١٣٤٨ ش؛
کرمانی، محمدکریم، دقایق العلاج فی الطب البدنی، ترجمۀ ضیاء ابراهیمی، کرمان، سعادت؛
گرامی، بهرام، گل و گیاه در هزار سال شعر فارسی، تهران، ١٣٨٦ ش؛
لغتنامۀ دهخدا؛
مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، تهران، ١٣٨٧ ق؛
همو، حلیة المتقین، تهران، ١٣٦٢ ش؛
محیط قمی، محمد، دیوان، تهران، ١٣٢٨ ش؛
مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، تهران، ١٣٧١ ش؛
مظفریان، ولیالله، درختان و درختچههای ایران، تهران، ١٣٨٣ ش؛
مولوی، کلیات شمس، به کوشش بدیعالزمان فروزانفر، تهران، ١٣٤٥ ش؛
میرحیدر، حسین، معارف گیاهی، تهران، ١٣٧٣ ش؛
نفیسی، علیاکبر، پزشکینامه، تهران، خیام؛
واله، پیترو دلا، سفرنامه، ترجمۀ شعاعالدین شفا، تهران، ١٣٤٨ ش؛
وحشی بافقی، کمالالدین، دیوان، به کوشش حسین نخعی، تهران، ١٣٣٩ ش؛
وزیری کرمانی، احمدعلی، تاریخ کرمان، به کوشش محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران، ١٣٤٠ ش؛
همو، جغرافیای کرمان، به کوشش محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران، ١٣٥٣ ش؛
وکیلیان، احمد، رمضان در فرهنگ مردم، تهران، ١٣٧٦ ش؛
ویلز، چارلز جیمز، تاریخ اجتماعی ایران در عهد قاجاریه، ترجمۀ سید عبدالله، به کوشش جمشید دودانگه، تهران، ١٣٦٣ ش.
زهرا حسینی