دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٧٥ - بلوط، درخت
بلوط، درخت
نویسنده (ها) :
پیمان متین
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ٨ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
بَلوط، گروه بزرگی از درختان و درختچههای همیشه سبز یا خزانبرگ خودروی جنگلی. این گیاه به طور فراوان و به صورت وحشی در تمام اروپا، آسیا، شمال افریقا، آمریکای شمالی و جنوبی میروید. در ایران گونههای مختلف آن در بخش بزرگی از مناطق جنگلی شمال، شمال غربی، جنوب غربی و ارتفاعات البرز تا مناطق غربی کشور و رشته کوه زاگرس تا مغرب استان فارس گسترده شده است (نک : ثابتی، ٢٩٣-٢٩٧). نام این درخت در زبان فارسی و عربی به ترتیب «بَلوط» و «بَلّوط» آمده که اصل آن در آرامی به دو صورت بالوط و بالوطا، و در سُریانی بَلوطا ست (مشکور، ١ / ٨٢). در شرح اسماء العقار (ابنمیمون، ٨) نام میوۀ این درخت به صورت بُلّوط ضبط شده است که امروزه مردم مصر به آن ثمرةالفؤاد میگویند.
ابنمیمون واژههای قَشْف و بَهْش را نیز به معنای عَفص، یعنی همان بلوط آورده است (ص ٣٢) که در عراق میوۀ آن را عفصینج، و در انطاکیه درام گویند (انطاکی، ١ / ٨٣). مردم شام این درخت را سندیان مینامند (همو، نیز ابنمیمون، همانجاها؛ حکیم مؤمن، ٥١٥).
گونههای مختلف بلوط در ایران به نامهای محلی مختلف نامیده میشوند؛ مثلاً به آن در فارس، کرمانشاه و بختیاری، بلوط و پَلیط؛ در لرستان، مازو؛ در کردستان، بَرو و بَلو؛ در کتول، کجور، کلاردشت و رامسر، کَرمازو؛ در ارسباران، پالیط؛ در لاهیجان و دیلمان، بلند مازو؛ در گیلان، مازندران و گرگان، مازو، میزی و موزی؛ در اطراف رشت، اشپر؛ در آستارا، پالوط؛ و در طالش، مایزو میگویند (برای گونهها و نامهای دیگر آن، نک : ثابتی، ٢٩٣-٢٩٧؛ نیز برای سیر تحول نام بلوط و مازو در زبانهای فارسی باستان، فارسی میانه، چینی، عربی و کردی، نک : لاوفر، ٣٦٧-٣٦٩).
این گیاه از جنس کوئرکوس و از تیرۀ پیالهداران یا خانوادۀ راشیان محسوب میگردد. حدود ٨٠٠ گونه از این درخت در جهان شناسایی شده («دائرةالمعارف ... »، ١٣٣) که تاکنون ٢٤ گونۀ آن در ایران یافت شده است ( فرهنگنامه ... ، ٦ / ٢٨٣). تنها مشخصۀ مشترک میان گونههای بلوط، قرار گرفتن میوۀ آنها در یک پیالۀ کوچک است. این پیالهها در برخی گونهها ساقهدار، و در برخی دیگر بیساقهاند. میوۀ بلوط ٦ تا ١٨ ماه پس از گلدادن، به طور کامل میرسد. گلهای نر و ماده روی یک درخت ــ نر روی ساقههای نازک، و ماده به صورت تک، دوتایی یا بیشتر بر روی ساقهای کوتاه ــ میشکوفند.
بلوطهای خزانبرگ که گونههای ایران نیز از آن جملهاند، به دو دستۀ بلوطهای سفید و سیاه تقسیم میشوند. میانگین بلندی درختان بلوط سفید و سیاه میان ١٨ تا ٢٤ متر است. رنگ برگهای بلوط سفید سبز روشن و پشت آنها سفید و میوۀ آن به شکل تخممرغ و به رنگ قهوهای روشن و براق است. سربرگهای بلوط سیاه سبز پررنگ و براق، و میوۀ آن سبز مایل به قرمز روشن با پیالههای قهوهایرنگ است که تقریباً نصف میوه را دربر میگیرد.
بلوطهای همیشه سبز، بومی مناطق جنوب و غرب اروپا و شمال افریقا ست که از پوست نوعی از آن برای ساختن چوب پنبه استفاده میکنند. بذر این نوع بلوط را در دهۀ ٣٠ سدۀ ١٤ ش به ایران آوردهاند. گونههای مختلف بلوط، اسامی علمی بسیار متنوعی دارند که کلاً زیر انواع خزانبرگ شامل گروه بلوطهای سفید و سیاه و غیربومی و انواع همیشه سبز تقسیمبندی میشوند (نک : «بلوط»، npn.).
میوۀ بلوط به دو شکل مستطیل و مستدیر (گرد) دیده میشود. نـوع گـرد را «شاهبلوط»، و نـوع مستطیل را ــ که دو قسم است ــ «بهش» و «بلوطالمَلِک» گویند. بلوطالملک خوراکی و شیرین و لذیذ، و بهش تلخ و غیرخوراکی است (عقیلی، ٢٣٩؛ نوری، ٢ / ٤٢٩).
خواص درمانی
اطبای پیشین خواص درمانی متعددی برای میوه، برگ، جَفت (پوستۀ زیر قشر بلوط) و عفص یا مازوی بلوط (غددی بر روی شاخههای جوان درخت بلوط که بر اثر نیشزدن و تخمگذاری برخی حشرات پدید میآید؛ از آن مادۀ شیرینی به نام «گزِ عَلَفی» میتراود که آن را اشتباهاً گزانگبین خوانند که هم خواص درمانی دارد و هم در شیرینیپزی از آن استفاده میکنند، نک : ایرانیکا، III / ٦٤٨)، قائل بودهاند که هر یک از آنها را به روش خاصی آماده میکردند و به کار میبردند؛ مثلاً برگ ساییدۀ بلوط برای درمان جراحتها، پاشیدن گرد ریشههای خشکشدۀ آن را برای بندآوردن خونریزی زنان، و نشستن در آب بلوط پخته را برای باز جای آوردن مقعد و رحم سست و درمان بواسیر (ابومنصور، ٤٣؛ کاسانی، ٧٨٦؛ نیز نک : عقیلی، ٢٤٠) سودمند دانستهاند. همچنین خوردن دانۀ پخته یا بریان شدۀ آن را با شکر یا قند برای بند آمدن اسهال مزمن، و شیاف آن برای دفع مشکلات رحم زنان (ابنبطلان، ٢٠؛ حاجی زینعطار، ٧١)، استفاده از ضماد آن را با پیه خوک نمکسود برای دفع ورم حالب، یعنی کنج ران و اورام بلغمیه و صلبه، سوختۀ جَفت آن را برای بهبود ریشها (زخمها) و بستن شکم (عقیلی، ٢٤٠؛ حاجی زینعطار، همانجا)، و نیز خوردن نصف وزن آن را با کندر و با روغن زیتون به طور مداوم برای قطع سلسلةالبول و بیماریهای دیگر دستگاه ادراری مفید میدانستند (عقیلی، همانجا).
از آنجایی که بلوط غذای ثقیل و دیرهضم بوده، و به مثانه زیان میرسانده است، آن را بریان میکردند و با سکنجبین یا شربت قند میخوردند و به وزن خود آن، بَدَلش خَرنوب نبطی میخوردند (حاجی زینعطار، عقیلی، همانجاها؛ نیز برای تفصیل خواص طبی و درمانی بلوط و چگونگی و راهها و مواقع کاربرد آن، به کتب طبی و مفردات ادویه و اغذیۀ یادشده در متن و جز آن نگاه کنید).
ارزشهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بلوط
بیرونی ارزش غذایی بلوط را همردیف جو و گندم میداند (نک : کاسانی، همانجا). در فرهنگ نفیسی به استفادۀ مردم کُرد و لُر از بلوط و سدّ جوع کردن با آن به هنگام قحطسالی اشاره شده است (١ / ٦٤٢). امروزه نیز عشایر، به ویژه در مواقع خشکسالی و در مناطق کوهستانی و کم زراعت، و به هنگام کمبود محصول گندم، در کنار جو و ذرت از آرد بلوط برای تهیۀ نان استفاده میکنند (حیدری، ٢٢٣؛ گودرزی، ٦١).
نان بلوط عمدهترین مادۀ غذایی در سفرۀ برخی از عشایر ایران، به ویژه خانوارهای بیزمین و تنگدست است (مانند عشایر بختیاری، نک : امیراحمدیان، ٢١٤؛ نیز برای ایلات و طایفههای کهگیلویه، نک : دنبالۀ مقاله). در پخت نان بلوط شیوۀ خاصی در میان لرها و بختیاریها به کار میرود و مراحل گوناگون نانپزی و ابزار و وسایل آن، دارای اسامی و اصطلاحات مخصوص است (نک : فیلبرگ، ١٧٢-١٧٤). لرها از آرد «بلّی» (= بلوط) دو نوع نان میپزند: نانی از آرد خالص بلوط به نام «کزکه»، و نانی مخلوط با آرد گندم به نام «کَلَک یا کَلْک یا کَلْج» (لمعه، ١٧- ١٩؛ فرهنگ ... ، ٤٥-٤٦؛ اماناللٰهی، ١٠٣). در ایل بهمئی نان بلوط را که با روغن میآمیزند، «سهگده» مینامند (مجیدی، ٥٩).
نتیجۀ مطالعهای که در میان ایل بهمئی در دهۀ ١٣٤٠ ش صورت گرفته، بر آن است که در مواقع کمبود باران و آسیب دیدن زراعت دیم گندم و جو، از هر خانوار کوچندۀ ٥ تا ٦ نفره، دو نفر برای چیدن بلوط برای تأمین نان سفره به جنگلهای سردسیری و سرحدی بازمیگشتند (افشارنادری، ٦، ١٣٨- ١٣٩)؛ حتى اگر محصول جو و گندم فراوان بود، باز هم از نان بلوط استفاده میکردند و گندم و جو مازاد را با کالاهای مورد نیاز خود مبادله میکردند (همو، ١٣٩). همین بررسی نشان میدهد که ٤٢٪ از صبحانه، ٣١٪ از ناهار و ٣٠٪ از شام دانشآموزان بهمئی را نان خالی فراهمشده از آرد گندم و بلوط تشکیل میداده است (همو، ٦). این عبارت اصطلاحی رایج میان لرها: «مولُر بَلّیخورُم» (من لر بلوطخورم)، نشانهای از مصرف بسیار نان بلوط در میان آنها ست (لمعه، ١٨).
در ایران از مازو (مازوج یا عفص) در صنعت رنگرزی و دباغی (حیدری، ٢٢٨)، از جفت در ساختن مشکهای آب، دوغ و خیک و نیز همیان ( فرهنگ، ٤٥؛ نفیسی، اماناللٰهی، همانجاها)، و از چوب درخت بلوط در صنعت کشتیسازی استفاده میکردهاند. چوب شاخههای درخت بلوط بهترین هیزم برای سوخت در بخاری بوده است (نفیسی، همانجا). الوار و تختههای حاصل از تنۀ درخت بلوط را در ساخت بشکه و وسایل و ابزار چوبی و انبار و کومه (ثابتی، ٢٩٦)، و پوست و چوب آن را برای تهیۀ زغال در برخی نقاط، از جمله کردستان (ایازی، ٣٢٦) به کار میبردهاند. از برگ بلوط زنان کرد یهودی برای خوراک کرمهای ابریشمی که پرورش میدادند، استفاده میکردند ( ایرانیکا، V / ٨٢٥).
درخت بلوط را به سبب سبز بودن همیشگی، ثمربخشی، صلابت و نوشدگی مکررش، دارای قدرت، حرمت و جنبههایی از قداست پنداشتهاند. این پنداشت در میان مردم ایلی عشیرهای ایران بازتاب درک و دریافت شهودی از همۀ اجزاء درخت، مانند چوب، پوست، برگ، میوه و جز آنها در کنار تجارب مذهبی مردمان این جوامع است که به رمزپردازی دربارۀ زایندگی، بیمرگی و باروری درخت پرداختهاند. درختان بلوط، به ویژه اگر در اماکن مقدس روییده باشند، نظرکرده محسوب میشوند و مردم با لمس یا تماس با آنها، برآوردهشدن آرزوها و حاجاتشان را میطلبند (مُرتنسن، ١٢٢, ١٢٣, ١٢٧). اینجا خودِ درخت موضوع اصلی نیست، بلکه رمز و راز نهفته در درخت است که در ادراک یا تجربۀ مذهبی کهن به آن قدرت بیحصر و ثمررسان بخشیده است (برای آگاهی بیشتر در اینباره، نک : الیاده، ٢٥٩-٣١٢). در منطقۀ ممسنی درخت بلوط از اشجار مقدس محسوب میشود و به آن «پیر بلیطی» یا «پیر بلوطی» میگویند. مردم با بستن «لته» و کهنۀ لباس به آن، حاجات خود را میخواهند (حبیبی، ٤٥٧).
باور به قداست درخت بلوط و رمزپردازی دربارۀ آن، نه تنها در شرق باستان، بلکه در ادوار کهن اروپا نیز پیشینه دارد (هال، ٢٨٠). امروزه نیز در مناطق وسیعی از سرزمین کانادا و ایالات متحدۀ آمریکا، جنگلهای بلوط از حرمت معنوی بسیاری برخوردارند.
وابستگی عشایر به درخت بلوط در ادبیات شفاهی آنها، از جمله در افسانهها و اشعار حماسی محلی راه یافته است و یک نمونه از آن، ترانۀ معروفی است که دربارۀ رشادتهای علیمردان خان چهارلنگ بختیاری در جنگ با قوای رضاشاه سروده شده است (اماناللٰهی، ١٠٣-١٠٤). شعرا و ادبای محلی نیز در اشعار و نوشتههای خود، بلوط را بارها به مناسبتهای خاص ستوده، و به قداست و خواص و سودمندیهای آن در زندگی اشاره کردهاند (برای نمونههای این اشعار، نک : حیدری، ٢٢٤-٢٢٦؛ شرفشاهی، ١٤٣، ١٤٦؛ نجفزاده، ٥٠١).
مآخذ
ابنبطلان، مختار، تقویم الصحة (ترجمۀ فارسی سدۀ ٦ ق)، به کوشش غلامحسین یوسفی، تهران، ١٣٥٠ ش؛
ابنمیمون، موسى، شرح اسماء العقار، به کوشش ماکس مایرهف، قاهره، ١٩٤٠ م؛
ابومنصور موفق هروی، الابنیة عن حقایق الادویة، به کوشش احمد بهمنیار و حسین محبوبی اردکانی، تهران، ١٣٤٦ ش؛
افشارنادری، نادر، مونوگرافی ایل بهمئی، تهران، ١٣٤٧ ش؛
الیاده، میرچا، رساله در تاریخ ادیان، ترجمۀ جلال ستاری، تهران، ١٣٧٢ ش؛
اماناللٰهی بهاروند، سکندر، حاشیه بر جغرافیای لرستان، خرمآباد، ١٣٧٠ ش؛
امیراحمدیان، بهرام، ایل بختیاری، تهران، ١٣٧٨ ش؛
انطاکی، داوود، تذکرة اولی الالباب، قاهره، ١٩٠٦ م؛
ایازی، برهان، آیینۀ سنندج، تهران، ١٣٧١ ش؛
ثابتی، حبیبالله، درختان و درختچههای ایران، تهران، ١٣٤٤ ش؛
حاجی زینعطار، اختیارات بدیعی، به کوشش محمدتقی میر، تهران، ١٣٧١ ش؛
حبیبی فهلیانی، حسن، ممسنی در گذرگاه تاریخ، شیراز، ١٣٧١ ش؛
حکیم مؤمن، محمد، تحفه، تهران، ١٤٠٢ ق؛
حیدری، حجتالله، جغرافیای تاریخی الشتر و ریشۀ نژادی لر، خرمآباد، ١٣٧٩ ش؛
شرفشاهی، کامران، «شعر معاصر لرستان»، شقایق، خرمآباد، ١٣٧٦ ش، س ١، شم ١؛
عقیلی خراسانی، محمدحسین، «مخزن الادویة»، همـراه اختیارات بدیعی (نک : هم ، حاجی زینعطار)؛
فرهنگ مردم لرستان، به کوشش انجوی شیرازی، تهران، ١٣٧٧ ش؛
فرهنگنامۀ کودکان و نوجوانان، تهران، ١٣٧٩ ش؛
فیلبرگ، ک. گ.، ایل پاپی، ترجمۀ اصغر کریمی، تهران، ١٣٦٩ ش؛
کاسانی، ابوبکر، ترجمه [و تحریر]، کهن فارسی الصیدنۀ بیرونی، به کوشش منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران، ١٣٥٨ ش؛
گودرزی، حسین، سیمای عشایر شرق لرستان، انتشارات ترسیم، ١٣٧٤ ش؛
لمعه، منوچهر، فرهنگ عامیانۀ عشایر بویراحمدی و کهگیلویه، تهران، ١٣٥٣ ش؛
مجیدی کرایی، نورمحمد، تاریخ و جغرافیای کهگیلویه و بویراحمد، تهران، ١٣٧١ ش؛
مشکور، محمدجواد، فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی، تهران، ١٣٥٧ ش؛
نجفزاده، محمدباقر، «بلوطهای مهربانی»، شقایق، خرمآباد، ١٣٧٦ ش، س١، شم ٣-٤؛
نفیسی، علیاکبر، فرهنگ، تهران، ١٣١٧- ١٣١٨ ش؛
نوری، محمدیوسف، مفاتیح الارزاق یا کلید در گنجهای گهر، به کوشش هوشنگ ساعدلو و مهدی قمینژاد، تهران، ١٣٨١ ش؛
هال، جیمز، فرهنگ نگارهای نمادها در هنر شرق و غرب، ترجمۀ رقیه بهزادی، تهران، ١٣٨٠ ش؛
نیز:
Encyclopedia of Nature, London, ٢٠٠٢;
Iranica ;
Laufer, B., Sino- Iranica, Taipei, ١٩٦٧;
Mortensen, I. D., Nomads of Luristan, Copenhagen, ١٩٩٣;
«Quercus», www. botany. com / quercus. html.
پیمان متین