دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٦٤ - چاقچور
چاقچور
نویسنده (ها) :
فاطمه میرشجاعی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٩ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
چاقْچور، لباسی است مخصوص زنان که از پنجۀ پا تا کمر یا تا وسط ساق را میپوشاند و در مفصل پا و ساق چین دارد (پف کرده است).
چاقچور و واژههای مشابه آن چون چاقشور، چقشور، چخجیر و چاهچور همگی کلماتی ترکیاند (دورفر، III / ٢٩-٣١؛ داعیالاسلام؛ نفیسی، ذیل چاقشر). به این نوع پوشاک دولاغ هم میگویند ( لغتنامه ... ؛ نفیسی، همانجا؛ مستوفی، ١ / ٩٨-٩٩، حاشیۀ ١).

در گذشته زنان برای خروج از خانه، از این تنپوش استفاده میکردند (برای نمونه، نک : دایرةالمعارف ... ؛ داعیالاسلام؛ ذکاء، ٣١؛ نجمی، ٢٤٨). داعیالاسلام نوشته است گویا در قدیم مردها نیز گونهای چاقچور برای محافظت از پا میپوشیدند که بعدها متروک شد.
در دورۀ شاه عباس دوم (سل ١٠٥٢-١٠٧٧ ق / ١٦٤٢- ١٦٦٦ م)، چاقچور را از پارچههای عریض انگلیسی میدوختند و استفاده میکردند ( ایرانیکا، V / ٧٩١). در دورۀ آقامحمدخان (سل ١٢١٠-١٢١١ ق / ١٧٩٥- ١٧٩٦ م)، چاقچورهایی رسمیت پیدا کرد که از ماهوت گلی میدوختند و با کفشهای ساغری میپوشیدند (مستوفی، ١ / ٩٨). پس از مسافرتهای ناصرالدین شاه (سل ١٢٦٤-١٣١٣ ق / ١٨٤٨- ١٨٩٥ م) به فرنگ و با ظهور نوگرایی در ایران، چاقچورهای پیشین به جوراب ماهوتی و حتى به نیمچاقچورهایی تا زیر زانو تبدیل شد (همانجا؛ فریدالملک، ٤٥٦)؛ ولی با وجود این تغییرات کاربرد چاقچور، روبنده و چادر به هنگام خروج از خانه همچنان مرسوم بود (شیل، ١٢٢؛ فلاندن، ٧٣؛ آلمانی، ٢٩٢). چاقچور در میان زنان عهد قاجار مقبولیت عام یافت؛ حتى زنان یهودی نیز به پوشیدن آن اهمیت خاصی میدادند (سهیم، ١٨٤)، زیرا باور داشتند که پوشیدن چاقچورهای گشاد و پرچین مانع جلوهگرشدن زیبایی اندام آنان میشود (شهری، ٤ / ٣٣٠، ٣٣٦؛ پناهی، ٩٤).
تا پیش از مشروطه، زنان ایرانی همچنان خود را از نامحرم میپوشاندند و در پوشیدگی تنپوشهای خارج از خانه، دقت و سختگیری بسیار میکردند؛ اما از ١٢٩٠ ش به بعد، با ایجاد مدارس دخترانه در تهران و حضور اقلیتهای مذهبی در میان آنها، بهتدریج کاربرد چاقچور و روبنده کمتر شد (آرینپور، ٥). در عهد پهلوی اول با برگزاری جشن دانشسرای مقدماتی در تهران و حضور بیحجاب ملکه، شاهدختها و جمعی از زنان رجال در آن جشن، نخستین گام در از بین بردن چادرچاقچور برداشته شد (الولساتن، ٣٧٧- ٣٧٩).
ساختار چاقچور
چاقچور شلوار کفهدار، گشاد و پفکردهای بود که غالباً روی شلیته و تنبان پوشیده میشد. برخی سفرنامهنویسان از آن با عنوان چکمۀ پارچهای نام بردهاند (دروویل، ٥٨؛ شیل، نیز پناهی، همانجاها). این شلوار در قسمت بالا بهوسیلۀ لیفه و بندی در زیر شکم بسته میشد. چاقچور را به دو صورت میدوختند: گاهی در میان دو پاچۀ آن، سطح وسیعی را بهشکل مثلث میگذاشتند که شلوارِ بسیار گشاد و پفکردهای میشد؛ گاهی نیز پاچههای چاقچور را جدا از هم میدوختند که با دو بند در بالای زانوها بسته میشد (ذکاء، ٣١؛ دایرةالمعارف). بهندرت چاقچورها از پارچههای ابریشمی، خارا، قناویز و مخمل دوخته میشد؛ بیشتر، جنس و رنگ این شلوار را از چلوارهای سبز، بنفش و آبیتند، انتخاب میکردند، ولی زینتیترین و مجللترین آن چاقچورهای سیاه بود (ذکاء، ٣١-٣٢؛ سرنا، ٧٤).
چاقچور در باورهای عامه
مستوفی نوشتهاست رواج چاقچور به رفتار غیرارادی شخص ترسویی دلالت دارد که با دیدن ناصرالدین شاه قادر به نگهداشتن دفعیات خود نبوده است. از آن به بعد، پوشیدن چاقچور برای حفظ احترام حضور شاه و پنهانکردن ترس اجبار شد تا خطا مشهود نگردد (١ / ٩٨- ٩٩، حاشیۀ ١). زنان پیروِ مُد در عهد ناصری، چاقچور نپوشیدن و نقابزدن به جای روبنده را از نشانههای تجدد میدانستند که گاهی باعث میشد برخی از کودکان با خواندن اشعاری، آنها را در کوچه و بازار مسخره کنند (اعتمادالسلطنه، ٢٦٤). بعدها زنانِ بسیارپوشیده را چادرچاقچوری میگفتند و گاهی نیز برای تحقیر مردان و یا مزاح، به آنان میگفتند: چادرچاقچور کن، یعنی آماده شو تا بیرون برویم (جمالزاده، ٧٨؛ نجفی، ١ / ٤٠٤). شاعرانی نظیر طاهر وحید و روحی انارجانی در وصف جنس و یا رنگ چاقچورها، تکبیتهایی سرودهاند که به جایگاه این پوشش در میان تنپوشهای دیگر اشاره میکند (نک : آنندراج؛ گویش ... ، ١٨).
چاقچور در پوششهای محلی
چاقچور در برخی نقاط، یکی از تنپوشهای رسمی است. این پوشش در روستای ابیانه با نام «شاخشور» معروف است. زنان ابیانهای چاقچور را از چیتهای رنگی تهیهمیکنند و بر این اعتقادند که این لباس از گذشته در ابیانه رواج داشته است (نظری، ٣٣٢). از لباسهای قدیمی زنان در فسا چاقچورهای چیندار و پایینکشداری بوده است که با شلیته و پیراهن میپوشیدند (رضایی، غلامرضا، ٣٩٢). در بیرجند، چاقچور با نام محلی دِلاق یا دولاغ معروف است. زنان این پوشش را بیشتر از پارچههای دبیت سیاه و گاهی از پارچههای قیمتی سیاه، سبز و قناویز تهیه، و با سرکردن چادر، پوشش خود را کامل میکنند (رضایی، جمال، ٤٢٩). چاقچورهای زنان جهرمی نیز به دُلاغ معروف است (طوفان، ١١٤). زنان اقوام شاهسون و قرهداغ ساکن در شهر موظف بودند برای خروج از خانه چاقچورهایی را بپوشند که نوعی ساقپیچهای ابریشمی پهن به نظر میآمد ( ایرانیکا، V / ٨٣٨). در منطقۀ کوچان گیلان، چاقچورهای زنانهای معروف به نیمساق، بهصورت دو لنگۀ جدا از هم دوخته، و با دو بند در بالای زانوها بسته میشود. این ساقها در صورت بلندی با گلدوزی آراسته میشوند (فقیه، ١ / ٥٦٤).
مآخذ
آرینپور، یحیى، از نیما تا روزگار ما، تهران، ١٣٧٤ ش؛
آلمانی، هانری رنه د.، از خراسان تا بختیاری (سفرنامه)، ترجمۀ علیمحمد فرهوشی، تهران، ١٣٣٥ ش؛
آنندراج، محمد پادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، خلسه (خوابنامه)، به کوشش محمود کتیرایی، تهران، ١٣٥٧ ش؛
الولساتن، ل. پ.، رضا شاه کبیر یا ایران نو، ترجمۀ عبدالعظیم صبوری، تهران، ١٣٣٥ ش؛
پناهی، فرشته، زن ایرانی در سفرنامهها، تهران، ١٣٨١ ش؛
جمالزاده، محمدعلی، فرهنگ لغات عامیانه، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣٤١ ش؛
داعیالاسلام، محمدعلی، فرهنگ نظام، تهران، ١٣٦٢ ش؛
دایرةالمعارف فارسی؛
دروویل، گاسپار، سفرنامه، ترجمۀ جواد محیی، تهران، ١٣٣٧ ش؛
ذکاء، یحیى، لباس زنان ایران، تهران، ١٣٣٦ ش؛
رضایی، جمال، بیرجندنامه، بهکوشش محمود رفیعی، تهران، ١٣٨١ ش؛
رضایی، غلامرضا، شهر من فسا، شیراز، ١٣٨٧ ش؛
سرنا، کارلا، آدمها و آیینها در ایران، ترجمۀ علیاصغر سعیدی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
سهیم، هایده، «لباس و آرایش»، فرزندان استر، به کوشش هومن سرشار، تهران، ١٣٨٤ ش؛
شهری، جعفر، طهران قدیم، تهران، ١٣٧١ ش؛
طوفان، جلال، تاریخ اجتماعی جهرم در قرون گذشته، شیراز، ١٣٨١ ش؛
فریدالملک همدانی، محمدعلی، خاطرات، به کوشش مسعود فرید، تهران، ١٣٥٤ ش؛
فقیه محمدی جلالی، محمدمهدی، سیمای کوچان، قم، ١٣٨٣ ش؛
فلاندن، اوژن، سفرنامه، ترجمۀ حسین نورصادقی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
گویش آذری (رسالۀ روحی انارجانی)، ترجمۀ رحیم رضازاده ملک، تهران، ١٣٥٢ ش؛
لغتنامۀ دهخدا؛
مستوفی، عبدالله، شرح زندگانـی من، تهران، ١٣٦٠ ش؛
نجفی، ابوالحسن، فرهنگ فارسی عامیـانه، تهران، ١٣٧٨ ش؛
نجمی، ناصر، دارالخلافۀ تهران، تهران، ١٣٥٦ ش؛
نظری داشلیبرون، زلیخا و دیگران، مردمشناسی روستای ابیانه، تهران، ١٣٨٤ ش؛
نفیسی، علیاکبر، فرهنگ، تهران، ١٣٤٣ ش؛
نیز:
Doerfer, G., Türkische und mongolische Elemente im Neupersischen,
Iranica ;
Sheil, M., Glimpses of Life and Manners in Persia,
فاطمه میرشجاعی