دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣١٣ - توپ مروارید
توپ مروارید
نویسنده (ها) :
مروارید رفوگران
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٢٣ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
توپِ مُرْوارید، توپ نظامی بزرگی که در میدان ارگ تهران بود و مردم آن را عامل سعادت و خوشبختی میدانستند و برای بختگشایی بدان متوسل میشدند.
این توپ که توپ مرواری نیز خواندهشدهاست (ماسه، I / ١٤٨)، یکی از مظاهر قدیم دارالخلافۀ تهران محسوب میشد (نجمی، ٢٤). در گلوگاه لولۀ آن دانههای درشتی به شکل مروارید از جنس خود توپ (مفرغ) به شکل گردنبند وجود دارد. گویا سبب نامگذاری آن به توپ مروارید همین گردنبند مرواریدگونه است (شهری، طهران ... ، ٤ / ٧٤؛ جکسن، ٤٢١؛ کتیرایی، ٣٢١). طول این توپ مفرغی سرپُر دو ذرع و نیم، و قطر دهانهاش یک وجب است. دو چرخ قطور شبیه به چرخ گاری دارد (شهری، همان، ٤ / ٧٢). این توپ در تهران قدیم، در وسط میدان ارگ، که میدان نقارهخانه نیز نامیده میشد، روبهروی نقارهخانه، روی زمین گذاشته شده بود و جوانان با آن زورآزمایی میکردند؛ اما بعد سکویی به ارتفاع یک ذرع در آنجا ساختند و توپ را روی آن گذاشته و دور آن را نردهکشی کردند و چرخهایش را با زنجیر بستند و برایش نگهبان گذاشتند (همان، ٤ / ٧٤- ٧٥، تاریخ ... ، ١ / ٣٥٦). این فضای محصور، دری آهنی داشت و شبانهروز از آن مراقبت میکردند (معیرالممالک، ٦١؛ کتیرایی، همانجا). این توپ در زمان رضاشاه، به اشارۀ یکی از شهردارهای سابق، به باغ باشگاه افسران ــ ورودی ساختمان شمارۀ ٧ وزارت امور خارجه ــ برده شده است (مقدم، ١٥٦) و اکنون نیز برخی منابع نظامی خواستار انتقال آن به موزۀ نظامیاند (جواهرکلام، ١٤٧؛ مجلسی، ١٦).
روی لولۀ این توپ شعرهایی از فتحعلی خان صبا (١٢٣٨ ق / ١٨٢٣ م)، ملکالشعرای دربار فتحعلی شاه قاجار (سل ١٢١٢-١٢٥٠ ق / ١٧٩٧-١٨٣٤ م) کنده شده بود، اما چون روی بدنۀ توپ و دو چرخ آن را رنگ زدهاند، دیگر این اشعار دیده نمیشود. از دیگر تزیینات روی این توپ تصویر یک جفت شیر کوچکاندام است که برخلاف شیرهای ایرانی یال ندارند (کتیرایی، ٣٢٢؛ نیز نک : نفیسی، ٨٤٥).
به عقیدۀ برخی، این توپ را شاه عباس صفوی در ١٠٣٢ ق / ١٦٢٢ م، از پرتغالیها به غنیمت گرفت (کرزن، ١ / ٢٣؛ آلمانی، III / ٢١٨) و شاردن این توپ را در اصفهان دیده است (کرزن، همانجا). به نظر عدهای نادر شاه افشار (سل ١١٤٨-١١٦٠ ق / ١٧٣٥-١٧٤٧ م) آن را از هندوستان به ایران آورد و برخی نیز ساخت آن را به دستور کریم خان زند (سل ؟-١١٩٣ ق / ؟- ١٧٧٩ م) در شیراز میدانند. گفتهاند که این توپ، در کنار امامزاده شاه چراغ قرار داده شده بود، اما بعدها، آقا محمد خان قاجار (سل ١٢١٠-١٢١١ ق / ١٧٩٥-١٧٩٦ م) آن را به تهران آورد (همانجا؛ کتیرایی، ٣٢١). برخی نیز توپ مروارید را یادگار جنگهای ١١سالۀ ایران و روسیه دانستهاند (نجمی، همانجا). بعضی نیز آن را از هدایای کاترین دوم، ملکۀ روسیه به فتحعلی شاه میدانند (نفیسی، ٨٤٦).
با این همه، با توجه به حک شدن نام فتحعلیشاه بر مخزن باروت توپ و قطعه شعر روی آن که به تاریخ ساخت توپ اشاره دارد، ساخت آن را باید به فرمان فتحعلی شاه قاجار در ١٢٣٣ ق / ١٨١٧ م، و به دست شخصی به نام اسماعیل اصفهانی دانست (همو، ٨٤٤-٨٤٥؛ کتیرایی، ٣٢٢).
روایات شایع دربارۀ این توپ، حکایت از آن دارد که مردم از همان آغاز برای آن خواص شگفتانگیزی قائل بودند. مردم تهران باور داشتند که این توپ بدون آنکه کسی آن را بکشد، از بوشهر ــ یا به روایت دیگری از شیراز با اذن شاه چراغ ــ به تهران آمده است (شهری، طهران، ٤ / ٧٤؛ جکسن، ٤٢٢؛ هدایت، نیرنگستان، ١٥٨)، و اگر این توپ را از جایش تکان دهند، زمین و زمان به هم میخورد. همچنین گفتهاند که یک بار در زمان ناصرالدین شاه (١٢٦٤-١٣١٣ ق / ١٨٤٧-١٨٩٥ م)، این توپ از فسق مردم تهران به ستوه آمد و به سوی مشهد روانه شد، اما دعا و توبۀ مردم آن را دوباره به میدان ارگ بازگرداند (کتیرایی، ٣٢٣).
مردم برای مقاصدی چون بختگشایی دختران و بیوه زنان، بچهدارشدن زنان، و درمان بیماریهای گوناگون به توپ مروارید متوسل میشدند (جکسن، همانجا؛ کتیرایی، ٣٢٢)؛ از اینرو، معمولاً در شبهای جمعه و اعیاد (شهری، همانجا) و اغلب در چهارشنبۀ آخر سال (چهارشنبهسوری) و شبهای قدر بهویژه ٢٧ ماه رمضان دور توپ جمع میشدند؛ زنان و دختران به سربازان محافظ این توپ، پول و شیرینی و کلهقند میدادند تا اجازه بگیرند به توپ نزدیک شوند (کتیرایی، همانجا؛ شهری، تاریخ، ١ / ٣٥٦).
دختران به کمک همراهشان سوار بر توپ میشدند و ٣ بار میگفتند « یا قریب الفرج» و پس از پیاده شدن از توپ، با نوار باریکی از گوشۀ چهارقدشان، یا پارچهای دیگر، یا قفلی بر چرخ توپ دخیل میبستند (شهری، همانجا؛ کتیرایی، ٣٢٢-٣٢٣)؛ همچنین برای بختگشایی، دختران از زیر این توپ رد میشدند (هدایت، همانجا، فرهنگ ... ، ١٢٤)، یا روی لولهاش سُر میخوردند (شهری، طهران، ٤ / ٧٥). رسم بود که اگر کسی تا یک سال بعد، حاجتش برآورده شود، دور تا دور توپ شمع روشن کند (کتیرایی، ٣٢٣). جوانان متلکپران آن زمان نیز اشعاری را از زبان این دختران نقل میکردند (شهری، همانجا).
افزون بر این، توپ مروارید محل بستنشستن بود و برای بستنشینان حکم دیگر بستها مثل بقاع مذهبی، مساجد و اصطبل شاهی و جز آن را داشت (ماسه، I / ١٤٩؛ فووریه، ١٠٩؛ نیز نک : خوشافتخار، ٤٠-٤١). مردم گاه برای فرار از کیفر سیاسی و جرایـم عمـومی ــ مانند تـوسل چند تن از خانهای یزد در زمان مظفرالدین شاه (١٣١٣-١٣٢٤ ق / ١٨٩٥-١٩٠٦ م) ــ و گاهی برخی زنان بـرای دادخواهی از آزار شوهر یا مادر شوهر در کنار این توپ بست مینشستند (سرسی، ١٤٥؛ نک : حسنبیگی، ٦٩؛ کتیرایی، همانجا؛ شهبازی، ٨٦).
غیر از تهران در شیراز و تبریز نیز توپی شبیه توپ مروارید و باورهای مشابه وجود داشت، و مردم برای آنها اعمال مشابهی انجام میدادند («چهارشنبهسوری»، ٨٨).
باورهای مردم دربارۀ این توپ، منبع الهام صادق هدایت برای نوشتن داستانی به نام توپ مرواری (ه م) یا قضیۀ توپ مرواری شد. هدایت داستانش را با سخن گفتن از توپ مروارید در تهران دورۀ قاجاریه شروع کرده، و در آخر به کشف آمریکا و انتقاد از سیاستهای آن پرداخته است (کتیـرایـی، همانجا؛ آرینپـور، ٢٢٦، ٢٣١؛ نـیز نک : «نـقد ... »، ٥٨-٦١).
مآخذ
آرینپور، یحیى، زندگی و آثار هدایت، تهران، ١٣٨٠ ش؛
جواهرکلام، عبدالعزیز، تاریختهران، تهران، ١٣٥٧ ش؛
«چهارشنبهسوری»، فردوسی، تهران، ١٣٨٦-١٣٨٧ ش، شم ٦٢-٦٣؛
حسنبیگی، محمدرضا، تهران قدیم، تهران، ١٣٦٦ ش؛
خوشافتخار، هادی، «بست و بستنشینی در دورۀ قاجار»، تاریـخپژوهی، مشهـد، ١٣٨٤ ش، س ٧، شم ٢٢-٢٣؛
سرسی، لوران دو، ایران در ١٨٣٩-١٨٤٠ م، ترجمۀ احسان اشراقی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
شهبازی، داریوش، برگهایی از تاریخ تهران، تهران، ١٣٩٠ ش؛
شهری، جعفر، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، تهران، ١٣٧٨ ش؛
همو، طهران قدیم، تهران، ١٣٨٣ ش؛
فووریه، ژان بـاتیست، سه سال در دربار ایران، ترجمۀ عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٢٦ ش؛
کتیرایی، محمود، از خشت تا خشت، تهران، ١٣٧٨ ش؛
کرزن، جرج. ن.، ایران، ترجمۀ علی جواهرکلام، تهران، ١٣٣٠ ش؛
مجلسی، فریدون، «توپ مرواریـد، دست از سر این توپ بردارند»، اعتماد، تهران، ١٤ / ١١ / ١٣٩١ ش، شم ٦٠٧‘٢؛
معیـرالممالک، دوستعلی، یادداشتهایی از زندگانـی خصوصی ناصرالدین شاه، تهران، انتشارات علمی؛
مقدم، محسن، «مبانی اعتقادات عامه در ایران»، ترجمۀ پورحسینی، مردمشناسی، تهران، ١٣٣٧ ش، دورۀ دوم؛
نجمی، ناصر، دارالخلافۀ تهران، تهران، ١٣٤٨ ش؛
نفیسی، سعید، «چهارشنبهسوری»، مهر، تهران، ١٣١٣ ش، س ١، شم ١١؛
«نقد توپ مرواری»، ادبیات داستانی، تهران، ١٣٨٣ ش، س ١٢، شم ٨٧؛
هدایت، صادق، فرهنگ عامیانۀ مردم ایران، تهران، ١٣٨١ ش؛
همو، نیرنگستان، تهران، ١٣٣٤ ش؛
نیز:
Allemagne, H. René d’, Du Khorassan au Pays des Backhtiaris, Paris, ١٩١١;
Jackson, A. V. W., Persia Past and Present, London, ١٩٠٦;
Massé, H., Croyances et coutumes persanes, Paris, ١٩٣٨.
مروارید رفوگران