دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٤٥ - پونه
پونه
نویسنده (ها) :
پیمان متین
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٦ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
پونه، گیاهی با بویی خوش و مصارف متنوع خوراکی و درمانی نزد ایرانیان.
پونه یا پودنه را در فارسی با اسامی دیگری چون پودینه، پود، پونا، پودنک و پودنۀ کوهی نیز میشناسند (مظفریان، ٣٤٤؛ محمدزاده، ٢٣٠؛ معین). گاهی نیز واژۀ عربی آن یعنی فودنج یا فوذنج به کار میرود (حایک، ٢ / ١٥٥؛ طلاس، ٤٦٩) که معرب همان واژۀ فارسی است. تلفظهای محلی متنوعی از پونه در گویشهای مرکزی ایران وجود دارد، مثل پیدونه (دلیجان)، پیهنا (طره اطراف نطنز) و پوتنه (فریزهند از توابع نطنز) (آساتوریان، ذیل پیدونه). افزون بر این، اسامی دیگری در متون طبی و گیاهی کهن برای این گیاه به کار رفته است (برای مثال، نک : لغتنامه ... ؛ قهرمان، ١ / ٢٢٩). گاهی نیز این گیاه با گیاه نعناع خلط شده است (نک : برهان ... ، ذیل نعنا؛ آنندراج، ذیل پودنه؛ غیاث ... ، ذیل نعناع).
پونه گیاهی است معطر با برگهایی شبیه به گیاه نعناع، اما گردتر از آن، و معمولاً در زمینهای مرطوب به ویژه کنار جویبارها میروید (نک : بهرامی، ٣٣٢). گلهای ارغوانی خوشهای و برگهای پرکرک از مشخصههای بارز این گیاه در کنار بوی خاص آن است (گلگلاب، ٢٤٧؛ نیاکی، ٦٢٧). همین بو باعث شده تا نهتنها در آشپزی ایرانی مصرف شود، بلکه در صنایع عطرسازی و شیرینیپزی نیز از عصارۀ آن استفاده گردد (بهرامی، همانجا). ظاهراً گیاهان خودرویی که در گیلان با عنوان خالواش جهت معطر ساختن خوراکی به کار برده میشوند و نیز گیاه خودروی اوجی از دیگر انواع پونهاند (نک : زرگری، ٤ / ١٨؛ گلگلاب، ٢٤٧).
پراکنش جغرافیایی پونه عمدتاً در شمال ایران، رشت، پیربازار، لاهیجان، بندر انزلی، گرگان و مینودشت است (زرگری، همانجا). البته گیاه دیگری به نام پونۀ کوهی نیز با ساقه و برگهای کرکدار و خوشبو و خاص ارتفاعات و مناطق کوهستانی وجود دارد که بیشتر در چالوس، اردبیل، تالش، آستارا، اورمیه و مریوان به شکل خودرو پراکنده است (عماد، ٢ / ٤٣).
بیرونی ذیل فوتنج ضمن بر شمردن اسامی رومی و سریانی آن، پونه یا حَبَـق را به انواع بستانی و نهری و برّی و جبلی (پوذنۀ کوهی) تقسیم میکند (ص ٤٧٢). ابومنصور موفق هروی نیز در تعریف فوتنج (فونیج) آن را پودنه نیز نامیده، و طبیعت آن را گرم و خشک گفته، و ٣ جنس کوهی (فونتج جبلی)، جویباری (هیرازمای) و بوستانی (نعنع) برای آن برشمرده، و نوع کوهی آن را بهترین و خوشبوترین دانسته است (ص ٢٤١).
پیشینه
پلینی اکبر در شرح انواع شرابها و عرقیجاتی که پارتها، هندیها و سوریها از انواع و اقسام میوهها و گیاهان تهیه میکردند، به شراب (احتمالاً عرق) پونۀ وحشی اشاره کرده است (IV / ٢٥٧). منابع ایرانی که در آنها از پونه یاد شده است، بیشتر متون طبیاند (نک : ادامۀ مقاله). در سایر منابع نیز بر اهمیت پونه از ابعاد دیگر اشاره شده است. مثلاً در سدۀ ٤ ق / ١٠ م در تحفة الغرایب (ص ٤٥، ١٠٤؛ نیز نک : بیرجندی، ١١٦-١١٧) و در سدۀ ٦ ق / ١٢ م در «بیان الصناعات» (حبیش، ٣٧٩) به ویژگیهایی از پودنه مثل خاصیت دفع حشرات موذی و یا کاستن قوۀ باه پرداخته شده است. این گیاه در سقط جنین مرده و جفت آن نیز کاربرد داشته است (همو، ٤٣٨). خاصیت دفع حشرات و جانوران موذی که برای پونه قائل بودند، ظاهراً باعث شده تا از آن در درمان بیماریهای انگلی پوستی هم استفاده کنند. مثلاً در کتاب عجایب المخلوقات (سدۀ ٧ ق / ١٣ م) حمام کردن با جوشاندۀ فوتنج برای درمان جرب توصیه شده است (قزوینی، ١٧٤).
پونه در باورهای کشاورزی نیز دارای فواید بوده است. مثلاً اینکه ترکیب کوبیدۀ پودینۀ کوهی با کوبیدۀ درخت مریم و پراکندن آن در بوستان آفتزده و خشکشده باعث دفع آفت و آبادی مجدد بوستان خواهد شد ( تحفة ... ، ٣١). فاضل هروی ضمن آنکه دربارۀ خواص آفتزدایی پودنه بهخصوص برای محافظت از جو توضیحاتی میدهد در توصیف آن این بیت را میآورد: چون مشک ختن بوی دهد پودنه در باغ / آباد ز بویش چمن و جمله مکان است (ص ١٤٥).
در طب قدیم و طب مردمی
ابن ربن طبری نیز به خواص آب فودنج در روان ساختن ادرار، دفع جنین و مانند آنها اشاره کرده است (ص ٤٦٤). اخوینی بخاری فودنج با سرکه و آب آمیخته را سلیمتر دانسته است (ص ٢٦٤). او نسخههایی متشکل از فودنج همراه با سایر گیاهان (معمولاً بودار) ارائه نموده است (ص ٤٣١). رازی به نقل از ابنماسویه فوتنج کوهی را گرم و خشک میخواند که اگر آن را همراهِ باقلا و عدس بپزند، نفخ را از بین میبرد. دیگر آنکه بلغم را برطرف میسازد، معده را تقویت میکند و اگر با انجیر خورده شود، برای استسقا و سرفۀ حاصل از بلغم سودمند خواهد بود. شستوشوی بدن با آب فوتنج برای رفع خارش مفید است و خوردنش زردی ناشی از مرۀ سودا و صفرای غلیظ را بهبود میبخشد (٢١ / ١٦٠).
معمولاً از پونه در ترکیب با سایر ادویه نیز استفاده میشود و هر یک از این ترکیبات به منظور درمانی خاصی به کار گرفته میشوند. یعقوب کشکری برخی از این ترکیبات را مطرح کرده است، مثل معجونی برای تحریک استفراغ که در آن فوذنج نقش اصلی را ایفا میکند (ص ١٩٦). اسحاق بن سلیمان بحث مفصلی را به انواع پونه ذیل مدخل فوذنج اختصاص داده است (ص ٣٨٥-٣٨٦).
ابنسینا پس از شرح انواع فوذنج، خواص متعدد آن را برمیشمارد؛ مثلاً آن را تحلیل برنده و نرمکنندۀ زخمها بهویژه در علاج جذام میداند؛ افشرۀ پونه کرم گوش را از بین میبرد؛ سوختۀ آن لثه را تقویت میکند؛ در دفع اخلاط سینه بسیار مفید است؛ و از دیگر فواید پونه رفع بیاشتهایی و ضعف معده، تسکین سکسکه، درمان یرقان، استسقا و دل به هم خوردگی است (١ / ٤٠٩-٤١٠).
ابوالخیر اشبیلی پونه را ذیل حبق آورده است (١ / ١٥٧). از دیگر اطبایی که مفصلاً به این گیاه پرداخته و انواع و اقسام مصرف پونه را شرح دادهاند، میتوان به ابنبیطار (٣ / ٢٣٢-٢٣٥) و غسانی ترکمانی (ص ٣٧٢-٣٧٤) اشاره کرد. حاجی زین عطار پونۀ کوهی را به دو نوع با اسامی جاشا و فلفلمون تقسیم کرده است و انواع کوهی را خوشبوترین و مؤثرترین پونهها میداند (ص ٣٣٢). عقیلی علوی شیرازی با گرم و خشک دانستنِ طبیعت فودنج، تمام خواص آن را به شکلی مختصر و مفید جمعآوری کرده است (ص ٦٦٢).
بهتدریج برخی فواید پونه که در طب سنتی از آن یاد شد، نزد مردم رواج یافت و افزون بر آن در مناطق مختلف نیز از آن به عنوان داروی برخی ناخوشیها استفاده شد؛ مثلاً از برگهای پونه برای دهانشویه و رفع التهابات لثه استفاده میشود و گاه نیز دمکردۀ آن در دردهای مفصلی و اسهال کاربرد دارد (هوپر، ١٤٠).
امروزه در طب مردمی استفاده از پونه شامل این موارد است: رفع ناراحتیهای گزش مار و عقرب و درمان ناخوشیهایی چون سردرد، استفراغ، دل پیچه، بیاختیاری دفع ادرار، سنگ کلیه، اختلالات قاعدگی، سرفه، درد معده، بیماریهای سینه و قلب و یرقان. مردم بر این باورند که پونه دارای اثرات بادشکنی، صفرابری، خلطآوری و ضدعفونیکننده است. از نتایج بهدستآمده از مصرف پونه رفع ناراحتیهای ناشی از گریپ و آرام کردن سرفه و خروج اخلاط است. در استعمال خارجی به منظور رفع لکههای جلدی نیز مصرف میشود (عماد، ٢ / ٤١-٤٢).
در خصوص پونۀ کوهی نیز علاوه بر اسانس و برگ آن که در آشپزی و صنعت (تهیۀ صابون و عطر) کاربرد دارد، جوشاندۀ سرشاخۀ گلدار آن بهعنوان داروی مدر، نیروبخش، مقوی معده، مسکّن اعصاب، قاعدهآور و تسکینبخش دردهای قاعدگی استعمال میگردد (همو، ٢ / ٤٤)؛ گاهی نیز جهت التیام سیاهسرفه، آسم و نقرس به کار میرود (محمدزاده، ٢٣٠). در خیاو (مشکینشهر) گل پونه را یارپیزگولی مینامند و عرق آن را به منظور رفع دلدرد تجویز میکنند. در همانجا آبسۀ دندان نیز با گل پونه درمان میشود و شستوشوی محل سوختگی با آب پونه نیز رواج دارد (ساعدی، ١٣٥، ١٣٦). مردم فراشبند برای درمان برخی ناراحتیهای معده از قبیل احساس سوزش، ترش کردن و نفخ از پونه (پِدِن) استفاده میکنند. دمکردۀ آن در سرماخوردگیها، رماتیسم و اسهال مصرف دارد (امیری، ٥٠٣). ضد اسهال بودن پونه در همه جای ایران از جمله خراسان شناخته شده است (شکورزاده، ٢٣٢-٢٣٣).
گرمازدگی از دیگر اختلالاتی است که با پونه درمان میشود. مردم پیرسواران دمکردۀ برگ پونه را بسیار مؤثرتر از هندوانه، ماست شیرین و آب خنک در درمان گرمازدگی میدانند (رسولی، ٢٧٨، ٢٨٥). در کازرون هم پودنک (پونه) از نباتات طبی نزد تودۀ مردم به حساب میآید (مظفریان، ٣٤). لرها نیز عرق پودنه را به پیشانی میمالند تا سردرد تسکین یابد. گذاشتن پودنه در سوراخ دندان یکی از راههای کاستن از درد دندان است. گاه نیز مخلوط خمیر و پودنۀ داغ را از بیرون روی دندان میگذارند تا آبسۀ دندان بهبود یابد (اسدیان، ٢٦٢-٢٦٣؛ قس: قاسمی، ١٣٦). حتى دمکردۀ پونه را برای بیخوابی مؤثر میدانند (اسدیان، ٢٧٧).
در نواحی مرکزی ایران معتقدند که پونه را باید با ماست و دوغ خورد تا سردی آنها را بگیرد و مانع نفخ و دل درد شود (حجازی، ١٣٥). جعفر شهری که فهرست کاملی از مزایای طبی پونه ارائه داده است، روشهای مختلفی را در استفاده از آن برمیشمارد، مثل خوردن آن، مصرف به شکل ضماد، تنقیه و شستوشو، و استفاده از سوزاندۀ خشک آن (٥ / ٢٥٤).
فراوانی و در دسترس بودن پونه، لطافت، خوشخوراکی و مهمتر از همه رایحۀ ملایم و دلنشین آن باعث شده است تا مردم ایران چه در نواحی کوهستانی و چه در مناطق مرطوب و دارای جویبارهای روان، با این گیاه خودرو مأنوس باشند. به همین سبب پونه در ملموسترین ابعاد زندگی فرهنگی ایرانیان راهیافته، و کاملاً شناخته شده است.
جدا از اثرات درمانی و التیامبخش پونه که پیشتر به آن پرداخته شد، حضور آن در نظام آشپزی ایران پررنگ است. آشها ازجمله خوراکهایی هستند که در گوشه و کنار ایران با همراهی پونه تهیه میشوند. یکی از آنها آش پُلونی (پولانی) در بیرجند است که از آرد گندم تهیه میکنند و انواع و اقسام تخمهای گیاهی مثل تخم شوید، بومادران، گشنیز و نیز گل پونه به آن میافزایند. این آش که هم ارزش غذایی و هم ارزش دارویی دارد، در گذشته به آش لَخشَک یا آش لیتی معروف بوده است (رضایی، ٣٧٩).
در مشکینشهر آشی طبخ میشود به نام دوغا آشی که تشریفات مفصلی دارد. این آش ترکیبی است از دوغ و برنج و نخود و پونه همراه با گوشت (ساعدی، ١٤٥). یکی دیگر از غذاهای زمستانی که هنگام پخت به آن پونه میزنند، ترخینه است (انجوی، ٢ / ١٩٥).
جدا از نقش خوراکی پونه، ظرافت، لطافت، زیبایی و عطر آن باعث شده تا از قدیم در ترانههای محلی و لالاییها یادی از پونه شود. در زمان ناصرالدین شاه ازجمله تصنیفهای معروفی که در مجالس زنانه با دایرهزنگی و رقص میخواندند، تصنیف «لیلی را بردند گود زورخونه، لیلیلیلی / براش آوردند نعنا و پونه، لیلی» بوده است (مونسالدوله، ٥٥). شاید معروفترین ترانهای که در آن پونه به کار رفته، ترانۀ نوروزی «آی پونه، گل پونه، نعنا پونه، ریزه پونه، تازه پونه» باشد که بشارتدهندۀ آغاز سال نو و جوان شدن طبیعت است (نک : شریعتزاده، ٤٥٨).
بارزترین نقش پونه در لالاییهای ایرانی متبلور است. مشهورترین این لالاییها که روایات مختلفی از آن نقل میشود، بخشی دارد به این مضمون: لالا، لالا، گل پونه / گدا اومد درِ خونه / / نونش دادم خوشش اومد / خودش رفت و سگش اومد (نک : رنجبر، ٤٤٥؛ همایونی، ٤٦٩؛ فقیری، ٨٥).
باورهایی نیز در رابطه با پونه وجود دارد. در کومله، وارونبو (نوعی پونۀ معطر) را پس از غروب آفتاب نمیچینند و به کسی نمیدهند، زیرا معتقدند حاصل دسترنج فرد از بیخ خشک خواهد شد (شهاب، ١٥٩). در هرازجان در جشن شب اسفند به محض آنکه هوا تاریک میشود و چراغها را روشن میکنند، هنگام خوردن شام اول پلو و بعد آش میخورند. اگر به سبب سردی هوا پونهها سر از خاک بیرون نکرده باشند و سر سفره پونه نباشد، بچهها با افسوس میگویند: «حیف که امسال پیدونهها از ترس اهمن و بهمن بیرون نیامده بودند». بزرگترها در جواب میگویند: «غصه نخورید، اسفندیار آمده، پدرشان را در میآورد». آنگاه به خواهش کودکان، بزرگ خانواده قصۀ اسفندیار را بازگو میکند (انجوی، ١ / ٤٦).
ضربالمثلهایی نیز با پونه ساخته شده است، مثل ضربالمثل گیلکی «پودنۀ دم در خانه بو ندارد»، یا ضربالمثل یزدی «پونۀ روی آشش نمیشود» (نک : ذوالفقاری، ١ / ٦٥١). اما بیشک مشهورترین و رایجترین ضربالمثل فارسی که در آن پونه به کار رفته همان ضربالمثل «مار از پونه بدش میاد، دم لونهاش سبز میشود»، است که به اشکال دیگر هم آمده است، از جمله: «پونه از مار بدش میآید، مار میخزد و میرود زیرش» (همانجا).
مآخذ
آساتوریان، گارنیک، هومبابا یا فرهنگ گویشهای مرکزی ایران، تهران، ١٣٩٠ ش؛
آنندراج، محمد پادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
ابنبیطار، عبدالله، الجامع لمفردات الادویة و الاغذیة، بیروت، ١٩٩٢ م؛
ابن ربن، علی، فردوس الحکمة، به کوشش محمد زبیر صدیقی، برلین، ١٩٢٨ م؛
ابنسینا، القانون، بیروت، ١٩٨٧ م؛
ابوالخیر اشبیلی، عمدة الطبیب فی معرفة النبات، به کوشش محمد عربی خطابی، بیروت، ١٩٩٥ م؛
ابومنصور موفق هروی، الابنیة عن حقائق الادویة، به کوشش احمد بهمنیار و حسین محبوبی اردکانی، تهران، ١٣٤٦ ش؛
اخوینی بخاری، ربیع، هدایة المتعلمین، به کوشش جلال متینی، مشهد، ١٣٤٤ ش؛
اسحاق بن سلیمان اسرائیلی، الاغذیة و الادویة، به کوشش محمد صباح، بیروت، ١٤١٢ ق / ١٩٩٢ م؛
اسدیان خرمآبادی، محمد و دیگران، باورها و دانستهها در لرستـان و ایلام، تهران، ١٣٥٨ ش؛
امیری، رزاق، تاریخ و فرهنگ مردم فراشبند، شیراز، ١٣٨٢ ش؛
انجوی شیرازی، ابوالقاسم، جشنها و آداب و معتقدات زمستان، تهران، ١٣٥٢-١٣٥٤ ش؛
برهان قاطع؛
بهرامی، تقی، فرهنگ روستایی، تهران، ١٣١٦- ١٣١٧ ش؛
بیرجندی، عبدالعلی، معرفت فلاحت، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٨٧ ش؛
بیرونی، ابوریحان، الصیدنة، به کوشش عباس زریاب، تهران، ١٣٧٠ ش؛
تحفة الغرائب، منسوب به محمد بن ایوب حاسب، به کوشش جلال متینی، تهران، ١٣٧١ ش؛
حاجی زین عطار، علی، اختیارات بدیعی (قسمت مفردات)، به کوشش محمدتقی میر، تهران، ١٣٧١ ش؛
حائک، میشال، موسوعة النباتات الطبیة، بیروت، ١٩٩٦ م؛
حبیش تفلیسی، «بیان الصناعات»، فرهنگ ایران زمین، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٣٦ ش؛
حجازی، شبنم و علیرضا یاراحمدی، غذاهای محلی و سنتی استان مرکزی، تهران، ١٣٨٢ ش؛
ذوالفقاری، حسن، فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، تهران، ١٣٨٨ ش؛
رازی، محمد بن زکریا، الحاوی، ترجمۀ سلیمان افشاریپور، تهران، ١٣٨٤ ش؛
رسولی، غلامحسن، پژوهشی در فرهنگ مردم پیرسواران، تهران، ١٣٧٨ ش؛
رضایی، جمال، بیرجند نامه، به کوشش محمود رفیعی، تهران، ١٣٨١ ش؛
رنجبر، حسین و دیگران، سرزمین و فرهنگ مردم ایزدخواست، تهران، ١٣٧٣ ش؛
زرگری، علی، گیاهان دارویی، تهران، ١٣٦٩ ش؛
ساعدی، غلامحسین، خیاو یا مشکین شهر، تهران، ١٣٤٤ ش؛
شریعتزاده، علیاصغر، فرهنگ مردم شاهرود، تهران، ١٣٧١ ش؛
شکورزاده، ابراهیم، عقاید و رسوم عامۀ مردم خراسان، تهران، ١٣٦٣ ش؛
شهاب کوملهای، حسین، فرهنگ عامۀ کومله، رشت، ١٣٨٦ ش؛
شهری، جعفر، طهران قدیم، تهران، ١٣٧١ ش؛
طلاس، عماد مصطفى، المعجم الطبی النباتی، دمشق، دارطلاس؛
عقیلی علوی شیرازی، محمدحسین، «مخزن الادویه»، همراه اختیارات بدیعی، تهران، ١٣٧١ ش؛
عماد، مهدی، شناسایی گیاهان دارویی و صنعتی جنگلی و مرتعی و موارد مصرف آنها، تهران، ١٣٧٨ ش؛
غسانی ترکمانی، یوسف، المعتمد فی الادویة المفردة، به کوشش مصطفى سقا، بیروت، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
غیاث اللغات، غیاثالدین محمد رامپوری، بمبئی، ١٣٤٩ ش؛
فاضل هروی، ارشاد الزراعه، به کوشش محمد مشیری، تهران، ١٣٤٦ ش؛
فقیری، ابوالقاسم، ترانههای محلی، شیراز، ١٣٤٢ ش؛
قاسمی، احد، جغرافیای شهرستانهای پارس آباد، بیلهسوار و گرمی، تهران، ١٣٧٧ ش؛
قزوینی، زکریا، عجایب المخلوقات، قاهره، ١٣٧٦ ق / ١٩٥٦ م؛
قهرمان، احمد و احمدرضا اخوت، تطبیق نامهای کهن گیاهان دارویی با نامهای علمی، تهران، ١٣٨٣ ش؛
کشکری، یعقوب، کناش فی الطب، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤١٤ ق / ١٩٩٤ م؛
گلگلاب، حسین، گیاهشناسی، تهران، ١٣٢٦ ش؛
لغتنامۀ دهخدا؛
محمدزاده، احمد، مختصر جغرافیایی النجق، تهران، ١٣٨٦ ش؛
مظفریان، منوچهر، کازرون در آیینۀ فرهنگ ایران، شیراز، ١٣٧٣ ش؛
معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ١٣٨٢ ش؛
مونسالدوله، خاطرات، به کوشش سیروس سعدوندیان، تهران، ١٣٨٠ ش؛
نیاکی، صحت، گیاهان کشاورزی ایران، اهواز، ١٣٥١ ش؛
همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، ١٣٧١ ش؛
نیز:
Hooper, D., Useful Plants and Drugs of Iran and Iraq, Chicago, ١٩٣٧;
Mozaffarian, V., A Dictionary of Iranian Plant Names, Tehran, ٢٠٠٧;
Pliny, The Natural History, tr. H. Rackham, London, ١٩٦٤.
پیمان متین