دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٩٣ - بید
بید
نویسنده (ها) :
پیمان متین
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١١ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
بیـد، از درختان کهن، طبی و آیینی ایرانیان. بید از درختان بومی است که در ایران ١٣ گونۀ درختی و درختچهای دارد و معمولاً در مناطق مرطوب و کنار جویبارها میروید (نیاکی، ٨؛ گلگلاب، ٢٧١-٢٧٢؛ مظفریان، فرهنگ ... ، ٤٧٠). بیدمِشْک و بید مجنون از شناختهترین انواع بید هستند (همان، ٤٧٠-٤٧١). بیدخشت، شکرک بید است که به آن بید انگبین نیز میگویند. بعضی از اقسام بید بهخصوص در سالهای گرم و خشک از طریق شتۀ روی درخت، تولید بیدخشت میکنند (بهرامی، ٢٦٠).
گونههای مختلف بید تقریباً در مناطق بسیاری از ایران، بهویژه مناطق مرطوب، پراکندهاند (برای پراکندگی جغرافیایی انواع بید در ایران، نک : مظفریان، درختان ... ، ٨٣٤-٨٤٤؛ عماد، ٧ / ٣٦، ٣٩؛ ثابتی، ٣٣٦-٣٤٤). نامهای محلی متنوعی برای انواع بید در نقاط مختلف ایران وجود دارد، ازجمله: فیک، فِکْ، فیکا (در رامسر، شهسوار و مازندران)، فوکا (در رامسر و شهسوار)، وی، ویدار، ویهدار (در آستارا، تالش، گیلان تا لاهیجان)، سُویت (در ارسباران)، سوگوت (در مینودشت)، و پی (در کردستان) (ثابتی، ٣٣٥، ٣٣٨). بهجز ظاهر زیبا و سایهدهی بید، معمولاً از چوب آن برای تهیۀ زغال، ابزار و رنگهای متنوع، از عصارۀ پوست و برگ آن برای مصارف پزشکی و خوراکی، و از شاخههای آن در مناسک آیینی استفاده میشود (نک : دنبالۀ مقاله).
پیشینه و واژهشناسی
بید یا بیذ در فارسی نو از ویت (wēt) فارسی میانه، و آن نیز از vaēti اوستایی مشتق شده است که میتوان آن را با واژۀ veta به معنای گیاه یا شاخۀ بالاروندۀ آبدوست در هندی باستان مقایسه کرد که همگی از wei-t- هندواروپایی به مفهوم «پیچ و تاب خوردن در باد» اقتباس شدهاند. در گویشهای جدید ایرانی این واژه اشکالی چون vī یا bī در کردی، gēt در بلوچی، و wala در پشتویی به خود گرفته است ( ایرانیکا، IV / ٢٣٦).
پراکندگی این درخت در ارتفاعات مختلف حتى تا ارتفاع ٠٠٠‘٢ متری در کردستان، خراسان، رشتهکوههای زاگرس و نیز البرز دیده میشود. نزد ایرانیان باستان، بید در کنار درختانی چون نخل، پسته و سرو ازجملۀ مردمیترین درختان به حساب میآمده است، چنانکه این درختان از توران و کوههای سلیمان تا رشتهکوههای پاروپامیس (هندوکش) و ترکستان، از اهمیت ویژهای برخوردار بودهاند (ژوره، ٢٨, ١٠٢, ١٠٥-١٠٧).
در آثار کشاورزی همچون آثار پزشکی (نک : دنبالۀ مقاله)، خواص درمانی بید برشمرده شده، بهویژه به خاصیت طراوتبخشی و خنککنندگی آن برای بیماریهایی چون سردردهای شدید توجه شده است (ابنوحشیه، ١ / ١٧٠-١٧١؛ ابنجزار، ١ / ٨٦، ٨٨). ابنرشد بر خواص صمغ این درخت چون قدرت قبض قوی، تقویت قوۀ بینایی، دفع یرقان و سداد کبد تأکید داشته است (ص ٣٨). رشیدالدین فضلالله در بیان ویژگیهای زراعی بید، آن را تقریباً در تمام مدت سال بهویژه بهار، پاییز و زمستان مناسب کشت میداند و ضمن تقسیمبندی انواع آن، نوع «بیلدسته» را که بسیار محکم و در عین حال سبک است، بهخصوص در ولایات اصفهان و قهرود، میستاید. او بیدمشک را نوعی بید برمیشمارد و ویژگیهای یگانهای برای آن قائل است و به بیدمشکهای تفرجگاههای بخارا و سمرقند اشاره میکند. به نظر وی پیوند گل درخت بید بر درختان نارنج، سیب، ترنج، لیمو، به، و مورد، میوههای آنها را خوشبوتر میسازد (ص ٥٧-٥٩، ٦٥). وجود مشخصههایی چون زیبایی، فرحبخشی و رایحۀ دلانگیز بید و بیدمشک را در سفرنامههای مختلف نیز میتوان یافت (برای نمونه، نک : سالور، ٥ / ٣٣٤٤؛ ملگونف، ١٤٦؛ پولاک، ٣٧٠-٣٧١؛ مرگان، ١ / ٧٤، ٣٦٨).
طب قدیم
رازی تأکید عمده بر قابضیت آن دارد (٢٠ / ٤١٣-٤١٤). ابومنصور موفق هروی این خواص را برای بید میشمارد: « ... و او [بید] سرد و خشک است، اندر وی مرارت است و اندکی قبض، و از بهر آن عصارتش سپرز را نیک بود و سختی و سُدَد آن را، و گلش دل قوی گرداند و مغز نیز، و سدد بگشاید. و صداعی که از گرمی بود، ببرد و آبش نیز صداع و شقیقه را سود کند، و یرقان را منفعت دهد، و بخارتر بچیند، چون بوی کنند» (ص ١٣٠-١٣١). همزمان با او، اخوینی بخاری هم برگ بید را در کنار ادویۀ دیگر برای درمان برخی بیماریها توصیه کرده است (ص ٦٦٥، ٧٦٤). کشکری نیز بر خاصیت بند آوردن خون دماغ با استفاده از پوست بید، صندل و کافور تأکید کرده است (ص ١١٥).
ابنسینا خواص زداینده و نرمکنندۀ شیرۀ برگ بید، ترکیب خاکستر بید با سرکه برای درمان زگیل، تسکینبخش بودن شکوفه و آب بید، زدودن ریم و چرک گوش با افشرۀ برگ بید و مواردی دیگر را برای آن بیان میکند (٢ / ٣٤٤). تببری، رفع عطش و خفقان از دیگر ویژگیهایی است که حکیم مؤمن برای بیـد بیان کـرده است (ص ١٨٣؛ نیـز نک : انطاکی، ١ / ١٤٣). حکیم محمداکبر شاهارزانی در درمان قرانیطس یا هذیان شدید، استفاده از عرق بید به شکل شربت و قرار دادن روغن بید بر سر را، همراه با انبوهی از ادویۀ دیگر توصیه کرده است (١ / ٣٧). یکی از جامعترین و دقیقترین توصیفات از بید و انواع آن و نیز خواص طبی بید را عقیلی علوی شیرازی در مخزن الادویة ارائه داده است (ص ٣٩٧- ٣٩٨).
فرهنگ مردم
بوی خوش بیدمشک و برگهای زرد بید در پاییز و دمبرگهای کوتاه و تیز آن مصداقهای تشبیهاتی چون خنجر، تیغ، زبان و ماه طلایی در شعر فارسی بوده است (گرامی، ٥٤-٥٥). از سوی دیگر، شاخ و برگ بید که با بادی مختصر یا حتى نسیمی ملایم میلرزد، منجر به ساخت مَثَل «بیدی نیست که از این بادها بلرزد» شده است (همو، ٥٥). معروفترین و زیباترین نوع بید، بید مجنون با شاخههای بلند و باریک، و آویخته است. گاهی بید مجنون را بید «مُوَلّه» به معنی شیفته و واله، و گاهی نیز بید معلق و بید ناز نامیدهاند. برخلاف دیگر درختان همچون سرو که قد و قامت یار را به آنها تشبیه کردهاند، بید با شاخ و برگ آویخته، فروافتاده و نازک و ظریف به زلف و موی پریشان تشبیه شده است. از آنجا که بید نیز همچون سرو، صنوبر، چنار و نارون بیثمر است، سر به زیری وی را بهسبب خجل بودن و شرمساری از این بیحاصلی دانستهاند (همو، ٥٦-٥٧).
در داستانها و منظومههای ادب فارسی، بلندی و بزرگی بید، و شاخ و برگ متراکم آن که تا پایین آمده و بید را در شمار درختان پرسایه قرار داده، گسترۀ سایۀ آن را جایی برای آرمیدن و میعادی برای خلوت عشاق، تعریف کرده است (برای نمونه، نک : صبحی، ١٣٧- ١٣٨). افزون بر این، در مضامین داستانی شکل خاص برگ بید (بیدبرگ) به تیر و نیزۀ جنگی تشبیه شده، و آب بید نیز که مفرح و خوشرایحه است، به یک داروی هوشآور مانند گشته است (برای نمونه، نک : ارجانی، ١ / ٢٦؛ قصه ... ، ١٦٦). افزون بر اشعار ادبای کلاسیک ایران (برای نمونه، نک : نظامی، ٩٦؛ مولوی، ١ / ٢١٤؛ حافظ، ١٢٥)، در ضربالمثلها و ترانههای محلی ایرانی نیز از بید سخن به میان آمده است (برای نمونه، نک : ذوالفقاری، ١ / ٦٠٦؛ فقیری، ٨٠، ٨٢).
بید نیز همچون بسیاری از گیاهان و درختان، در زندگی مردمان روستایی نقشی مهم ایفا میکرده است. بهعنوان مثال، گاه برای پیشبینی آب و هوا از آن استفاده میکردند. مثلاً در منطقۀ دماوند، عسلک (ترشح مادهای چسبناک از درخت) بید، نشانی از سرمای شدید زمستان بوده است (علمداری، ١٨٤). سایهگستری بید سبب شده است که در خانهها و حیاط قهوهخانهها و دیگر تفرجگاهها درخت بید بکارند. در کومله نیز چپرها یا پرچین خانهها را با کمک ساقههای تُرد درختان آزاد، نارون، افرا، توسکا، و بید میساختند (شهاب، ٢٩). همچنین در تنکابن، افزون بر چپرسازی، از بید بهعنوان درختی تزیینی استفاده میشود (مشایخی، ٤١٢). در کردستان نیز بید همچون توت و چنار از درختان مورد اعتنا بوده است که در قهوهخانهها و تفرجگاهها زیر سایۀ آنها به استراحت میپرداختند (ایازی، ٢٣، ٢٥).
گاهی درخت بید به سبب قرار گرفتن در مکانی مقدس یا برکتزا تبدیل به درختی نظرکرده میشد، مثل درخت بید خالو در دامنۀ کوه گزلا که آن را شخصی به نام خالو سنگتراش کنار چشمهای در ایزدخواست کاشته است؛ اگرچه بعدها آن چشمه خشک شد، اما درخت بید پس از ١٠٠ سال همچنان سبز و سرحال باقی ماند (رنجبر، ٥٠٧).
از مهمترین آیینهایی که بید در آن نقش ایفا میکند و از زمانهای کهن مورد نظر بوده است، جشن نوروز است، چنانکه بر سر سفرۀ هفتسین، ٧ شاخه از درختان مقدس چون زیتون، به، انار و بید قرار میدادند. حضور این شاخهها برای برکتخواهی و طلب خوشبختی در سال جدید بوده است (رضی، ٣٥٨). شاخهها میباید بر یک، دو، یا ٣ گره بریده میشدند و هریک را به نام شهری از شهرها مینامیدند و روی آنها عبارات بیفزود، بیفزاید، افزودن، رزق و فرح و سعه مینوشتند (صفا، ٤٨). امروزه به جای شاخۀ درخت بید بیشتر عرق بیدمشک را در سفرۀ هفتسین میگذارند و حتى اعتقاد بر این است که پس از تحویل سال نباید شربت آب نارنج یا آب لیمو نوشید، زیرا دهان را ترش میکند و آن سال به خوشی نخواهد گذشت، پس بهتر است عرق بیدمشک، گلاب یا عرق نعناع نوشید (مؤیدمحسنی، ٢٤٩).
در دیدوبازدیدهای نوروزی در شهرها و روستاهای استان گیلان ابتدا عرق بیدمشک (بیلمیشک) و گلاب به دست میهمانان میریزند و میگویند: «شیمه عید موارک ببون» (عید شما مبارک باشد)، سپس با شیرینی و آجیل و میوه از آنان پذیرایی میکنند (پاینده، ١١٩). در باور اسطورهای ایرانیان گل بیدمشک به امشاسپند سپندارمذ تعلق دارد (اورنگ، ٧٧). آغشتهساختن شیرینیها بهویژه نقل به عطر بیدمشک و خوردن آن در جشنها و اعیادی چون شب یلدا مرسوم بوده است (انجوی، ٢ / ٣٩ ؛ ایازی، ٦٢٥).
تولید عرق بیدمشک همچون تارونه (شکوفۀ نخل)، عرق بابونه و نعناع و دیگر عرقیات ایرانی، سابقهای کهن در ایران بهویژه در مناطقی چون کازرون دارد (حاتمی، ٢٣٦؛ مظلومزاده، ٢٥٥). از این عرق که مردم معتقدند برای تقویت قلب خوب است، شربت بیدمشک نیز تولید میشود (رضایی، ٤٠٦؛ دریابندری، ١ / ٤٦٩). در استان مرکزی افزون بر عرق بیدمشک، از خود برگ بید معمولی هم عرقی میگیرند که خنک است و مصارف درمانی دارد (حجازی، ١٤٠).
در مراسم زایمان برای آنکه درد زائو پر زور شود و زودتر فارغ شود، یک کاسه از گلگاوزبان و تخم شبت درست میکنند و قدری نبات هم در آن میریزند و به زائو میدهند. اگر دردش پرزور نشد، اندکی ریشۀ گل خطمی خبازی با عرق بیدمشک و شکر، کفمال میکنند و به وی میخورانند (شکورزاده، ١٣٣-١٣٤؛ نیز نک : ه د، قابلگی). خوراندن شربت عرق بیدمشک به زائو نیز متداول بوده است (بلوکباشی، ٥٨؛ کتیرایی، ٤٧). استفاده از دمکرده، جوشانده، عصاره و یا گرد پوست درختان بید در طبابتهای عامیانه، مثلاً برای تسکین دردهای دستگاه تناسلی، قاعدگیهای دردناک، رفع سیلان منی، رفع بیخوابیهای عصبی، رفع کرم و درمان زخمهای مزمن و قانقاریا معمول است (زرگری، ٤ / ٥٠٧).
در پیرسواران ملایر برای درمان سودا، یعنی خشکی دهان و زبان و ترک برداشتن پوست دست از جوشاندۀ بنفشه و عرق پوست بید استفاده میشده است (رسولی، ٢٨١). در لرستان و ایلام برای درمان تب، ریشۀ درخت بید را میپزند و جوشاندۀ آن را به بیمار میخورانند. عرق پوست بید برای درمان تب نوبه، و عرق بید نیز در درمان بیماریهای پوست مفید دانسته میشود. بیدمشک در برطرف کردن ناراحتیهای قلبی، عصبی و رعشه و نیز کماشتهایی تجویز میشود (اسدیان، ٢٦٩، ٢٧٢، ٢٧٣، ٢٧٥). در اراک پوست بید بهعنوان ضد تب به کار میرود (محتاط، ٩٣). اصولاً تجویز عرق یا جوشاندۀ بید برای درمان تبهای شدید، و نیز قرار دادن برگ و شاخۀ بید بر روی سر برای کاستن از حرارت بدن در طب مردمی رایج است. استفاده از عرق بیدمشک در کنار گلاب هم همواره برای تقویت قلب در افت فشار خون یا تنشهای عصبی رواج داشته است (برای اطلاعات بیشتر، نک : شهری، ٥ / ٢٤٢-٢٤٤).
در خیاو (مشکینشهر) ٣ نوع بید را میشناسند، به نامهای ساری سؤود یا بید زرد که منظور همان بید معمولی است؛ پیش پیشن یا همان بیدمشک؛ و قیزیل سؤود یا بید طلایی که به بید سفید اطلاق میشود. مردم محلی در تبولرزهای شدید، روی ٣ برگ بید، دعایی مینویسند و آن را به مریض میدهند تا بخورد و شفا یابد (ساعدی، ٤١، ١٣٩-١٤٠).
از دیگر باورهای مردم دربارۀ بید این است که اگر کسی در خواب بید ببیند، تعبیر آن مردی بسیار پیر است، چون از فرد پیر فرزند نمیآید (همچون بید که بیبار است)؛ نیز مرد پیر نشان از پند و خرد و نفع دارد (مثل درخت بید که سایه و آسایش میدهد). به نقل از ابنسیرین نیز آمده که بید زنی است خوبرو که او را خواستهای نیست (خوابگزاری، ١٧١).
در صنایع دستی خانگی در روستاها و در میان کوچنشینان از شاخههای نرم، نازک، بلند و تازۀ بید برای بافتن انواع سبدها، لانۀ مرغ و دیوارۀ حصیری (نک : ه د، چیغ) سیاهچادرهای بعضی از کوچنشینان استفاده میشود.
مآخذ
ابنجزار، احمد، زاد المسافر، به کوشش محمد سویسی و دیگران، تونس، ٢٠٠٠ م؛
ابنرشد، محمد، الکلیات، منشورات الدار البیضاء، ١٩٣٩ م؛
ابنسینا، قانون، ترجمۀ عبدالرحمان شرفکندی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
ابنوحشیه، احمد، الفلاحة النبطیة، به کوشش توفیق فهد، دمشق، ١٩٩٣ م؛
ابومنصور موفق هروی، الابنیة عن حقائق الادویة، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، ١٣٤٦ ش؛
اخوینی بخاری، ربیع، هدایة المتعلمین، به کوشش جلال متینی، مشهد، ١٣٤٤ ش؛
ارجانی، فرامرز، سمک عیار، به کوشش پرویز خانلری، تهران، ١٣٤٧ ش؛
اسدیان خرمآبادی، محمد و دیگران، باورها و دانستهها در لرستان و ایلام، تهران، ١٣٥٨ ش؛
انجوی شیرازی، ابوالقاسم، جشنها و آداب و معتقدات زمستان، تهران، ١٣٥٤ ش؛
انطاکی، داوود، تذکرة اولی الالباب، بیروت، دارالفکر؛
اورنگ، مراد، جشنهای ایران باستان، تهران، ١٣٣٥ ش؛
ایازی، برهان، آیینۀ سنندج، تهران، ١٣٧١ ش؛
بلوکباشی، علی، فرهنگ عامه، تهران، ١٣٥٧ ش؛
بهرامی، تقی، فرهنگ روستایی، تهران، ١٣١٦-١٣١٧ ش؛
پاینده، محمود، آیینها و باورداشتهای گیل و دیلم، تهران، ١٣٥٥ ش؛
پولاک، یاکوب ادوارد، سفرنامه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٦١ ش؛
ثابتی، حبیبالله، درختان و درختچههای ایران، تهران، ١٣٤٤ ش؛
حاتمی، حسن، باورها و رفتارها، تهران، ١٣٨٥ ش؛
حافظ، دیوان، به کوشش عبدالکریم جربزهدار، تهران، ١٣٧٧ ش؛
حجازی، شبنم و علیرضا یاراحمدی، غذاهای محلی و سنتی استان مرکزی، تهران، ١٣٨٢ ش؛
حکیم مؤمن، محمد، تحفة المؤمنین، به کوشش روجا رحیمی و دیگران، تهران، ١٣٨٦ ش؛
خوابگزاری، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٦ ش؛
دریابندری، نجف، کتاب مستطاب آشپزی، تهران، ١٣٧٨ ش؛
رازی، محمدبن زکریا، الحاوی، حیدرآباد دکن، ١٣٨٧ ق / ١٩٦٧ م؛
رسولی، غلامحسن، پژوهشی در فرهنگ مردم پیرسواران، تهران، ١٣٧٨ ش؛
رشیدالدین فضلالله، آثار و احیاء، به کوشش منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران، ١٣٦٨ ش؛
رضایی، جمال، بیرجندنامه، به کوشش محمود رفیعی، تهران، ١٣٨١ ش؛
رضی، هاشم، گاهشماری و جشنهای ایران باستان، تهران، ١٣٧١ ش؛
رنجبر، حسین و دیگران، سرزمین و فرهنگ مردم ایزدخواست، اهواز، ١٣٧٣ ش؛
زرگری، علی، گیاهان دارویی، تهران، ١٣٦٩ ش؛
ساعدی، غلامحسین، خیاو یا مشکینشهر، تهران، ١٣٤٤ ش؛
سالور، قهرمان میرزا (عینالسلطنه)، روزنامۀ خاطرات، به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار، تهران، ١٣٧٧ ش؛
شاهارزانی، محمداکبر، طب اکبری، تهران، ١٣٨٧ ش؛
شکورزاده، ابراهیم، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران، ١٣٦٣ ش؛
شهاب کوملهای، حسین، فرهنگ عامۀ کومله، رشت، ١٣٨٦ ش؛
شهری، جعفر، طهران قدیم، تهران، ١٣٨٣ ش؛
صبحی مهتدی، فضلالله، افسانهها، به کوشش حمیدرضا خزاعی، مشهد، ١٣٨٥ ش؛
صفا، ذبیحالله، گاهشماری و جشنهای ملی ایرانیان، تهران، بیتا؛
عقیلی علوی شیرازی، محمدحسین، مخـزنالادویة، تهران، ١٣٧١ ش؛
علمداری، مهدی، فرهنگ عامیانۀ دماوند، تهـران، ١٣٧٩ ش؛
عماد، مهدی، شناسایی گیاهان دارویی و صنعتی جنگلی و مرتعی و موارد مصرف آنها، تهران، ١٣٧٧ ش؛
فقیری، ابوالقاسم، ترانههای محلی، شیراز، ١٣٤٢ ش؛
قصۀ امیرالمؤمنین حمزه، به کوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٦٢ ش؛
کتیرایی، محمود، از خشت تا خشت، تهران، ١٣٧٨ ش؛
کشکری، یعقوب، کناش فی الطب، به کوشش علی شیری، ١٤١٤ ق / ١٩٩٤ م؛
گرامی، بهرام، گل و گیاه در هزار سال شعر فارسی، تهران، ١٣٨٦ ش؛
گلگلاب، حسین، گیاهشناسی، تهران، ١٣٢٦ ش؛
محتاط، محمدرضا، سیمای اراک، تهران، ١٣٦٨ ش؛
مرگان، ژاک، ایران، مطالعات جغرافیایی، ترجمۀ کاظم ودیعی، تبریز، ١٣٣٨ ش؛
ذوالفقاری، حسن، فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، تهران، ١٣٨٨ ش؛
مشایخی، حبیبالله، نگاهی همهسویه به تنکابن، تهران، ١٣٨٠ ش؛
مظفریان، ولیالله، درختان و درختچههای ایران، تهران، ١٣٨٣ ش؛
مظلومزاده، محمدمهدی، آشپزی در فرهنگ مردم کازرون، تهران، ١٣٨٣ ش؛
ملگونف، گ.، سفرنامه به سواحل جنوبی دریای خزر، ترجمۀ مسعود گلزاری، تهران، ١٣٦٤ ش؛
مؤیدمحسنی، مهری، فرهنگ عامیانۀ سیرجان، کرمان، ١٣٨١ ش؛
مولوی، کلیات شمس، به کوشش توفیق هاشمپور سبحانی، تهران، ١٣٨١ ش؛
نظامی گنجوی، خسرو و شیرین، به کوشش سعید حمیدیان، تهران، ١٣٨٣ ش؛
نیاکی، صحت، گیاهان کشاورزی ایران، اهواز، ١٣٥٧ ش؛
نیز:
Iranica ;
Jorét, Ch., Les Plantes dans l'antiquité et au moyen âge, Paris, ١٩٠٤.
پیمان متین