دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٦ - حیوان رقصانی
حیوان رقصانی
نویسنده (ها) :
امیر حسین مرادخانی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢ بهمن ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حِیْوانْ رَقْصانی، رام و دستآموزکردن برخی از حیوانات، برای واداشتن آنها به حرکات سرگرمکننده.
یکی از نمایشهایی که در میدانها و تجمعات مردم اجرا میشد، رقصاندن برخی از حیوانات و واداشتن آنها به تقلید از حرکات (بیضایی، ٥١-٥٢) و نیز به جنگ انداختن حیوانات با یکدیگر و درآویختن آنها با هم بود (شهری، طهران ... ، ٤ / ٤٤١-٤٤٢؛ فقیهی، ٦٤٦؛ حسنبیگی، ٢٦).
در سدههای ٣ و ٤ ق، تفریحات عمدۀ مردم تماشای حرکات بوزینگان بود، و بوزینهبازی و بوزینهداری پیشهای در زمرۀ گدایی محسوب میشد. بوزینهبازها مردمانی بودند که روزیِ خود را از این راه کسب میکردند و با واداشتن بوزینۀ دستآموزشان به رقص و حرکات مضحک، بر سر گذرها معرکه میگرفتند و مردم به تماشا میایستادند و برایشان پول میانداختند (فقیهی، ٦٤٥).
اهمیت نگهداری و تربیت حیوانات توجه نویسندگان و شعرای بسیاری را نیز به خود معطوف داشته است: بدیعالزمان همدانی، ادیب شهیر سدۀ ٤ ق در عصر آلبویه، در مقامهای از مقامات خود از مرد میمونبازی یاد میکند که در کنار دجله معرکه گرفتهبود و با رقصاندن میمونش، مردم را میخنداند (نک : عبدالحمید، ١١١-١١٢). تنوخی، از دیگر ادبای سدۀ ٤ ق، حکایتی در باب این بوزینگان نقل کرده، و به تشریح آنها پرداختهاست (ص ٩٩-١٠٠).
به جنگ انداختن حیواناتی مثل سگ، قوچ (ه م)، خرس (نک : ه د، خرسبازی)، گرگ، خروس (نک : ه د، خروسبازی) و بهندرت شیر و فیل، همه از دیگر سرگرمیهای مردم و بزرگان بود که از نخستین سدههای اسلامی تا به امروز رواج داشته و دارد، و آن را همسنگ حیوانرقصانی آوردهاند (فقیهی، ٦٤٦؛ راوندی، ٧ / ٤٧-٥٠؛ حسنبیگی، ٢٧؛ ماسه، I / ٤٢١-٤٢٢).
کبوترپرانی (نک : ه د، کبوتر و کبوتربازی) نیز که نوعی رقصاندن کبوتر در آسمان است، از عمدۀ تفریحات مردم بوده، و از دیرباز با زندگی آنان گره خورده است. در سدۀ ٤ ق، فقها مخالفت خود را با کبوتربازی ابراز کردند، اما این مخالفت از علاقۀ مردم نکاست و در سدۀ ٥ ق، رواجی همهگیر یافت (متز، ٢ / ١٤٤).
سنایی، شاعر نامی سدۀ ٥ و ٦ ق، در شعری به رواج میمونبازی در آن عهد اشاره میکند و مقام پستی برای آن برمیشمارد (ص ٩٨٥؛ نیز نک : جاوید، ٧٧٦). مولوی نیز در سدۀ ٧ ق، در جایی با اشاره به رقص خرس در هر کوی و برزن، به نکوهش انسان آزمند میپردازد (١ / ٣٤٠؛ نیز نک : تاجدینی، ٣٥٠-٣٥١).
برخی از حیوانات چون میمون (نک : ه د، عنتربازی) و خرس و بز (ه م)، از استعداد فراوانی در آموزش برخوردارند؛ ازاینرو، مربیـان ایـن حیوانات به آنها رقصیدن و اداواطوار درآوردن را میآموختند. مطربان و رقاصان دورهگرد گونهای چند از عنتر را برای رقاصی آموزش میدهند (معین، ذیل واژه). عنتری نیز کسی را گویند که عنتر را به بازی میگیرد و از این راه روزی میخورد ( لغتنامه ... ، ذیل واژه).
بیشتر جهانگردانی که در دورۀ صفویه به ایران سفر کردهاند، به وصف اینگونه نمایشها پرداختهاند. سیلوا ای فیگروا در سفرنامهاش، از چندوچون جنگ حیوانات با یکدیگر نوشته است که چگونه در ایران، افزون بر چهارپایان، پرندگان (خروس) را هم به جنگ با یکدیگر میاندازند (ص ٢٤٥-٢٤٦؛ نیز نک : ماسه، همانجا).
الئاریوس تدارک برنامهای نمایشی را در قزوین، از سوی داروغۀ آنجا وصف کرده که دو قوچ را در میدان شهر به جان هم انداختند، و نیز از فیلی یاد میکند که با نواختن چکشِ پسربچهای بر سرش، از او اطاعت میکرد (ص ٣٢٢-٣٢٣). تاورنیه نوشته است که شاه عباس پس از فراغت از چوگانبازی، به بالای ساختمان عالیقاپو رفت و در تالار دیوان جلوس کرد و از تماشای جنگ فیلها، شیرها، گاوها و قوچها لذت برد (ص ٥٧٧- ٥٧٨). شاردن نیز از رواج کبوتربازی در زمان سلطنت شاه عباس دوم یاد میکند (III / ٣٨٦-٣٨٧).
در دورۀ صفویه، جنگ حیوانات به فرمان شاه عباس اول و همچنین به فرمان شاه سلطان حسین ممنوع اعلام شد. نمونهای از فرمان این نوع ممنوعیت در مدخل مسجد لنگرود وجود دارد و آن حکمی است از شاه عباس که بر سنگ مرمری باقی است و جنگ خروسها را قدغن کرده است (نیکیتین، ١٤٣؛ ماسه، I / ٤٢١، حاشیۀ ١).
از دورۀ صفویان در طراحی سیاهقلمی از رضا عباسی، فردی میمونباز سوار بر اسب نحیفی مشاهده میشود که بر گردهاش عنتری نشسته و به او لبخند میزند. در دو طراحی دیگر، عنتری با نیزه و سپر، سوار بر قوچی میتازد (آژند، ١٣٧- ١٣٨).
میرزا حسین تحویلدار، نویسندۀ کتاب جغرافیای اصفهان، نوشته است که در دورۀ قاجار، بوزینه یا عنتر را از هندوستان به ایران میآوردند، اما خرس را از خوانسار به اصفهان میآوردند و نگاهش میداشتند، زیرا اسباب تفریح لوطیها بود (ص ٦٢).
حاجی بابای اصفهانی در کلنجاررفتن با خویشتن در پی راهی برای رهایی از شکست، لوطیگری یا میمونبازی و خرسبازی را پیشهای پر از زحمت و بیحیایی میداند (نک : موریه، ٥٧). از دورۀ قاجار، میمونباز، عنترباز، خرسباز، و بزباز را نیز لوطی میخواندند (همانجا؛ ویلز، ٦١؛ مونسالدوله، ٨٣-٨٤؛ معیرالممالک، ٥٩).
پولاک در دورۀ ناصرالدین شاه، مراسمی را توصیف میکند که در حضور شاه، ابتدا جمعی از شیرینکاران و تردستان و لودهها برنامههای خود را اجرا میکردند و شاه گاهی سکههای کوچک طلا و نقره به میانشان میانداخت. پس از آن، عنتریهای شیرازی یا همان لوطیها معرکۀ خندهآوری را با حیوانات دستآموزشان برگزار میکردند و در آخر، حیواناتی را برای نبرد به جان هم میانداختند (I / ٣٨٤). معیرالممالک در یادداشتهای خود دربارۀ زندگی خصوصی ناصرالدین شاه نوشته است: در روز سلام که شاه با خلوتیانش حضور داشت و ورود عموم مردم نیز آزاد بود، میمونبازها، قوچبازها و خرسبازها شرکت میکردند. آنها برای گرفتن پاداش و انعام و خلعت بیتاب بودند، پس هرآنچه در چنته داشتند، رو میکردند (ص ٥٨- ٥٩).
در دورۀ قاجار، در بیشتر ولایات ایران حضور لوطیها با حیوانات دستآموزشان پایه و اساس هر نوع جشن و شادی بهشمار میآمد. در عروسیها، لوطیها با مراجعه به خانۀ صاحب شادی، همراه با حیواناتشان به رقص و لودهبازی میپرداختند (ویلز، همانجا؛ نجمی، ٥٢٢). در روز اول زایمان نیز لوطیعنتریها و لوطیبزیها و خرسبازها با هجوم به خانۀ زائو، به اجرای برنامههای مضحک خود میپرداختند، و اگر نوزاد پسر بود، خلعت و انعام بیشتری میگرفتند. یک لوطی (ه م) دنبکی زیر بغل میزد و لوطی دیگری زنجیر عنتر یا خرس یا بز ریشبلندی را در دست میگرفت و پسربچهای هم با لباسی شاد، زلفی پریشان و زنگولهای بر سر انگشتان، وسط حیاط میرقصید و حیوانات همراهیاش میکردند. به هنگام رقص لوطیها، زنان درهای اندرونی را میبستند و پردهها را میانداختند و از پشت پرده به تماشا مینشستند (مونسالدوله، همانجا؛ بلوکباشی، ٦٧). همچنین برای رسم ختنهسوران، این دستههای مطرب و لوطی و لوده همراه با حیوانات خود سر میرسیدند و شیرینکاری میکردند (نک : مستوفی، ١ / ٢٠٦-٢٠٧؛ بلوکباشی، ٦١).
در دورۀ قاجار، در روز سیزدهبدر (ه م) هر خانوادهای با توشه و بار از خانه بیرون میزد و به دامان دشت و باغ میرفت. میمونبازها، خرسبازها و بزبازها با ساز و آواز و رقص به میان مردم میآمدند و با گرفتن مزدی به سرگرمکردن مردم مشغول میشدند (مستوفی، ١ / ٣٦٤-٣٦٥).
آلمانی آخرین چهارشنبۀ سال را جشنی برای کودکان معرفی میکند که در آن روز، همچنین در جایجای شهرها، میمونبازان، خرسبازان و لودگان بسیاری در ازای دریافت پولی اندک به سرگرمکردن مردم میپردازند (I / ١٧٢-١٧٣؛ نیز نک : هدایت، ١٤٩-١٥٠).
در معرکۀ خرسرقصانی در تهران، خرس را وامیداشتند تا روی دو پا راه رود و سر راهش چهارپایههایی مینهادند تا از آن، بالا و پایین رود (شهری، طهران، ٤ / ٤٨٦). در بزرقصانی هم وضع چنین بود؛ چهارپایههایی به ترتیب ارتفاع جلو بز قرار میدادند و با بالارفتن بز از هر کدام، چهارپایۀ پیشین را برمیداشتند و حیوان ناچار میشد به چهارپایۀ بالاتر بجهد (همو، تاریخ ... ، ٦ / ٣٥-٣٦).
خرسهبونی، از رسوم پیشنوروزی در گیلان، معرکهای شادیآور بود که با حضور خرسبازان و میمونبازها، خصوصاً در شهر رشت، برپا میشد (نک : بشرا، ٦٨٠). ابیانهایها پذیرای لوطیعنتریها بودند و به هنگام ورودشان به روستا اگر جشنی در خانهای برپا بود، مردم آنان را به سوی آن خانه هدایت میکردند (نظری، ٦٣٧).
مآخذ
آژند، یعقوب، نمایش در دورۀ صفوی، تهران، ١٣٨٥ ش؛
بشرا، محمد و طاهر طاهری، «مراسم پیشواز نوروز در گیلان»، نوروز، به کوشش علی دهباشی، تهران، ١٣٨٨ ش؛
بلوکباشی، علی، فرهنگ عامه، تهران، ١٣٥٦ ش؛
بیضایی، بهرام، نمایش در ایران، تهران، ١٣٨٧ ش؛
تاجدینی، علی، فرهنگ نمادها و نشانهها در اندیشۀ مولانا، تهران، ١٣٨٣ ش؛
تحویلدار، حسین، جغرافیای اصفهان، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٢ ش؛
تنوخی، محسن، جامع التواریخ، قاهره، مطبعۀ امین هندیه؛
جاوید، احمد، «نوروز در افغانستان»، نوروز (نک : هم ، بشرا)؛
حسنبیگی، محمدرضا، «نمایشهای میدانی، بازتابی از سلحشوری»، تلاش، تهران، ١٣٥٧ ش، س ١٢، شم ٧٨؛
راوندی، مرتضى، تاریخ اجتماعی ایران، تهران، ١٣٦٨ ش؛
سنایی، دیوان، به کوشش محمدتقی مدرسرضوی، تهران، ١٣٨٥ ش؛
سیلوا ای فیگروا، گارثیا، سفرنامه، ترجمۀ غلامرضا سمیعی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
شهری، جعفر، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، تهران، ١٣٧٨ ش؛
همو، طهران قدیم، تهران، ١٣٨٣ ش؛
عبدالحمید، محمد محییالدین، شرح مقامات بدیعالزمان همدانی، بیروت، دار الکتب العلمیه؛
فقیهی، علیاصغر، آلبویه و اوضاع زمان ایشان، تهران، ١٣٥٧ ش؛
لغتنامۀ دهخدا؛
متز، آدام، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمۀ علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران، ١٣٦٢ ش؛
مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، تهران، ١٣٤١ ش؛
معیرالممالک، دوستعلی، یادداشتهایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه، تهران، ١٣٦١ ش؛
معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ١٣٧١ ش؛
مولوی، مثنوی معنوی، به کوشش عبدالکریم سروش، تهران، ١٣٧٥ ش؛
مونسالدوله، خاطرات، به کوشش سیروس سعدوندیان، تهران، ١٣٨٠ ش؛
نجمی، ناصر، طهران عهد ناصری، تهران، ١٣٦٤ ش؛
نظری داشلیبرون، زلیخا و دیگران، مردمشناسی روستای ابیانه، تهران، ١٣٨٤ ش؛
نیکیتین، ب.، ایرانی که من شناختهام، ترجمۀ بهرام فرهوشی، تهران، ١٣٢٩ ش؛
هدایت، صادق، نیرنگستان، تهران، ١٣٤٢ ش؛
نیز:
Allemagne, H. René d’, Du Khorassan au pays des Backhtiaris, Paris, ١٩١١;
Chardin, J., Voyages en Perse, Paris, ١٨١١;
Massé, H., Croyances et coutumes persanes, Paris, ١٩٣٨;
Morier, J., Hajji Baba of Ispahan, London, ١٩٤٩;
Oléarius, A., Moskowitische und Persische Reise, Darmstadt, Progress-Verlag;
Polak, J. E., Persien, das Land und seine Bewohner, Leipzig, ١٨٦٥;
Tavernier, J. B., Les Six voyages, Paris, ١٦٧٧;
Wills, C. J., Persia as it is, London, ١٨٨٦.
امیرحسین مرادخانی