دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٥٩ - خرس بازی
خرس بازی
نویسنده (ها) :
امیر حسین مرادخانی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٢٨ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
خِرْسْبازی، بازی خرسبازان با خرس برای سرگرمی خودشان، و بازی معرکهگیران با خرس برای سرگرمی مردم.
خرسبازی همچون دیگر معرکههای حیوانرقصانی که در آن معرکهگیرها و مربیان برخی از حیوانات را پس از آموزش و تربیت، در تجمعات مردم به بازی و رقص میگرفتند، پیشینهای بس بلند در ایران داشته است (بیضایی، ٤٥؛ بـرای آگاهی بیشتر، نک : ه د، حیوانرقصانی)؛ در سدههای ٣-٤ ق / ٩-١٠ م، مسعودی اشارهای به خرسبازی دارد (٣ / ٤٤). در سدههای ٦-٧ ق / ١٢-١٣ م، نظامی نیز به خرسبازی اشاره کرده است: بازی خرس برده از شمشیر / خرسبازی درآوریده به شیر (ص ٢٤). در سدۀ ٧ ق، مولانا با اشاره به رقص خرس (دفتر ٣ / ١٢)، آن را بهمثابۀ عمل انسانهای حریصی میداند که در پی منافع آنی خویشاند و تلاششان مانند رقص خرس است که اندوختههایش را برای دیگران انبار میکند و عملش کاری بس پوچ و عبث است (تاجدینی، ٣٥٠-٣٥١؛ نیز نک : جاوید، ٧٧٧).
در سدههای ٧- ٨ ق / ١٣-١٤ م، گویا تفریح و سرگرمیِ اصلیِ هر درباری، جنگانداختن حیوانات بوده است که بنابر قول ابنطقطقى، از جملۀ این حیوانات، خرس و شیر و فیل و قوچ و خروس و جز اینها بودهاند (ص ٢٧- ٢٨؛ نیز نک : آژند، ١٢٧). همچنین در گذشته، محلهای خاصی را نیز به این حیوانات اختصاص میدادند و آنگاه به رامکردن و تربیت آنان میپرداختند و گاه شاهانی چون عضدالدولۀ دیلمی (سل ٣٣٨-٣٧٢ ق) برای ایجاد رعب و وحشت در دل مراجعان به دربار، آن حیوانات را با غل و زنجیر در دربار خود میبستند (همانجاها؛ فقیهی، ٦٤٧).
برادران شرلی که در عصر صفوی (در سالهای ١٠٠٦-١٠٠٧ ق)، در ایران حضور داشتند، خرسبازی را در سفرنامهشان اینگونه ذکر کردهاند: پس از سرگرمی و انواع خوشگذرانی، مثل کشتیگرفتن مردمان برهنه و جنگ حیوانات و خرسبازی و جز آنها، به سمت شهر معروف اصفهان روانه شدیم (ص ٨٣). نگارههایی چند هم از دورۀ صفوی برجا ست و نقاشان آن دوره حالتهایی گوناگون از خرسبازان، میمونبازان و خروسبازان را به تصویر کشیدهاند (آژند، ١٣٧- ١٣٨).
جیمز موریه در دربار فتحعلی شاه قاجار (سل ١٢١٢-١٢٥٠ ق)، در سفرنامهاش به چگونآگی بازی و کشتی با خرس اشاره کرده است (١ / ٢٤٤). فلاندن که در عهد محمد شاه (سل ١٢٥٠-١٢٦٤ ق) به ایران سفر کرده بود، در دیدارش از کاشان نوشته است: شاهزاده فتحالله میرزا، حاکم کاشان، برای استقبال و خوشآیند سفیر، افسران و عموم، لوطیهای شهر را که خرس و میمون میرقصاندند، به پیشباز سفیر فرستاد (ص ١٠٧).
بنابر اسناد و قراین موجود، خرسبازها و میمونبازها در زمرۀ دستههایی بودند که در بیشتر ولایات ایران، از گذشته تا چند دهۀ پیش، به هنگام جشنها و اعیاد و تعطیلیها در محلهایی خاص حضور پیدا میکردند و با ضرب و تنبک، حیوان خود را به درآوردن انواع اطوار وامیداشتند (نک : نجمی، ٤٩٩؛ شهری، طهران ... ، ٤ / ٤٨٦، تاریخ ... ، ٦ / ١٩، ٣٤؛ ویلز، ١١٦؛ آلمانی، I / ١٧٢-١٧٣, IV / ١٢٦-١٢٧؛ هدایت، ١٤٩؛ حسنبیگی، ٣٦١-٣٦٢). معیرالممالک در توصیف روز سلام، پس از نبرد حیوانات با یکدیگر، اینگونه نوشته است: «لوطیها به رقصاندن خرسها و بوزینهها میپرداختند» (ص ٥٨- ٥٩).
اوژن اوبن، سفیر فرانسه، که در عهد مظفرالدین شاه (سل ١٣١٣- ١٣٢٤ ق) در ایران به سر میبرد، در سفرنامهاش خرسبازان و مارگیران و عنتریها را در زمرۀ لوطیانی میداند که محل عرضۀ هنرشان بر سر کوی و برزن است (ص ٢٣٣). هولتسر که از ١٨٦٣ م / ١٢٨٠ ق، نزدیک به ٢٠ سال در اصفهان زندگی میکرد، خرسبازان را لوطیهایی میداند که به درد هیچ کاری نمیخورند (١ / ٥٠؛ نیز نک : عاصمی، ١). میرزا حسین خان تحویلدار در کتاب جغرافیای اصفهان، الواط اصفهان را چند قسم میداند که قسمی از آنها همین لوطیهای رقصنده با خرسها و میمونها هستند (ص ١٠٣). همو نوشته است که این خرسها در خوانسار بودند و از آنجا به اصفهان آورده شده، اسباب دست الواط میگشتند (ص ٧٦).
رامکردن و تربیت خرس که کاری بس دشوار مینمود، درواقع منبع درآمدزایی شاخهای از قبیلۀ کولیها بوده است که به باور دیگار، سرمایۀ اصلی آنان از این راه تأمین میشد (ص ١٩٤)؛ بنابراین شاید بتوان چنین گفت که خاستگاه کولیهای دورهگرد خرسباز (ماسه، I / ١٤٧) در خارج از ایران بوده است و آنها با ورود به ایران، اینگونه نمایشها را ترویج دادند و بعدها ملقب به لوطی شدند.
خرسبازی و خرسرقصانی جزو معرکههای معرکهگیران تهران در دهههای نخستین سدۀ ١٣ ش (شهری، همان، ١ / ٢٨١-٢٨٢، ٦ / ١٩)، و نیز تفریحی برای مردم به شمار میرفته است (همو، طهران، ٤ / ٤٤٢). معرکهگیر چوبی به دست خرس میداد و آن را روی دو پایش راه میبرد و میرقصاند (همان، ٤ / ٤٤٣، حاشیۀ ٧٥). گاهی هم نردبانی بر سر راهش میگذاشت تا از آن بالا برود (همان، ٤ / ٤٨٦). گاهی نیز پهلوان معرکهگیر با خرس کشتی میگرفت و پشتش را با فنونی خاص به خاک مینشاند؛ اگر پهلوانی در کار نبود، دو خرس را به جان هم میانداختند (همو، تاریخ، ٦ / ٣٥). مردم پیرسواران در مراسم شادی نوروز باستانی، دستههای خرسبازی به راه میانداختند و خرسی را همراه پسربچهای در لباس دخترانه به بازی وامیداشتند (رسولی، ٣١٩-٣٢٠).
از جلوههای پیش از نوروز گیلکها، بهویژه در شهر رشت، رسمی با نام خرسهبونی یا خرسآبونی بود که با ورود مطربان و آتشبازها و خرسبازها و میمونبازها به شهر، همزمان میشد (عباسی، ٢١؛ پاینده، ١١٩-١٢٠؛ نیز نک : بشرا، ٦٨٠). از نخستین روزهای اسفند، «خرسهبون»ها وارد شهر میشدند؛ خرسبازان با جارزدن در کوچهها حضور خود را اعلام میکردند. زن و مرد و پیر و جوان خرسهبون (خرسباز) را با خرس به حیاط خانۀ خود دعوت میکردند. خرسباز خرس را به انجام کارها و حرکات مختلفی ازجمله بالارفتن از درخت، از روی آتش پریدن، چوب به دست گرفتن و رقصیدن مجبور میکرد (نک : همو، نیز پاینده، همانجاها).
موضوع رقصیدن خرس در ضربالمثلها نیز وارد شدهاست: خرس را به رقاصی میبرند (ذوالفقاری، ١ / ٨٩٢). گاهی نیز کودکان تهرانی و خراسانی کودکی را با ترفندی خاص وادار به حرکتهایی میکنند و برای اینکه سربهسرش بگذارند، دستهجمعی دست میزنند و همزمان با حرکات او میخوانند: خرس را به رقص آوردیم / دمش را به دست آوردیم (همانجا). در پیرسواران ملایر نیز خرس را وادار میکردند که همراه پسربچهای که لباس دخترانه پوشیده بود، برقصد؛ آنها همراه ضرب و تنبک میخواندند: خرسُ به رقص آوردیم / دمش به دس آوردیم (رسولی، ٣٢٠).
مآخذ
آژند، یعقوب، نمایش در دورۀ صفوی، تهران، ١٣٨٥ ش؛
ابنطقطقى، محمد، الفخری، ترجمۀ محمدوحید گلپایگانی، تهران، ١٣٦٠ ش؛
بشرا، محمد و طاهر طاهری، «مراسم پیشواز نوروز در گیلان»، نوروز، به کوشش علی دهباشی، تهران، ١٣٨٨ ش؛
بیضایی، بهرام، نمایش در ایران، تهران، ١٣٤٤ ش؛
پایندۀ لنگرودی، محمود، آیینها و باورداشتهای گیل و دیلم، تهران، ١٣٥٥ ش؛
تاجدینی، علی، فرهنگ نمادها و نشانهها در اندیشۀ مولانا، تهران، ١٣٨٣ ش؛
تحویلدار، حسین، جغرافیای اصفهان، به کوشش الٰهه تیرا، تهران، ١٣٨٨ ش؛
جاوید، احمد، «نوروز در افغانستان»، نوروز، به کوشش علی دهباشی، تهران، ١٣٨٨ ش؛
حسنبیگی، محمدرضا، تهران قدیم، تهران، ١٣٦٦ ش؛
دیگار، ژانپیر، مردمشناسی انسان و حیوانات اهلی، ترجمۀ اصغر کریمی، تهران، ١٣٨٥ ش؛
ذوالفقاری، حسن، فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، تهران، ١٣٨٨ ش؛
رسولی، غلامحسن، فرهنگ مردم پیرسواران، تهران، ١٣٧٨ ش؛
شرلی، آ. و ر. شرلی، سفرنامه، ترجمۀ آوانس، تهران، ١٣٥٧ ش؛
شهری، جعفر، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، تهران، ١٣٧٨ ش؛
همو، طهران قدیم، تهران، ١٣٨٣ ش؛
عاصمی، محمد، مقدمه بر ایران در یکصدوسیزده سال پیش (نک : هم ، هولتسر)؛
عباسی، هوشنگ، آیینهای سنتی نوروز در گیلان، رشت، ١٣٩٢ ش؛
فقیهی، علیاصغر، آلبویه و اوضاع زمان ایشان، تهران، ١٣٥٧ ش؛
فلاندن، اوژن، سفرنامه، ترجمۀ حسین نورصادقی، اصفهان، ١٣٢٤ ش؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٣٨٧ ق / ١٩٦٧ م؛
معیرالممالک، دوستعلی، یادداشتهایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه، تهران، ١٣٦١ ش؛
موریه، جیمز، سفرنامه، ترجمۀ ابوالقاسم سری، تهران، ١٣٨٦ ش؛
مولوی، مثنوی معنوی، به کوشش محمد استعلامی، تهران، ١٣٦٩ ش؛
نجمی، ناصر، ایران قدیم و تهران قدیم، تهران، ١٣٦٢ ش؛
نظامی گنجوی، هفتپیکر، به کوشش حسن وحید دستگردی، تهران، ١٣١٥ ش؛
ویلز، چارلز جیمز، تاریخ اجتماعی ایران در عهد قاجاریه، ترجمۀ سید عبدالله، به کوشش جمشید دودانگه و مهرداد نیکنام، تهران، ١٣٦٣ ش؛
هدایت، صادق، نیرنگستان، تهران، ١٣٤٣ ش؛
هولتسر، ارنست، ایران در یکصدوسیزده سال پیش، بخش نخست: اصفهان، ترجمۀ محمد عاصمی، تهران، ١٣٥٥ ش؛
نیز:
Allemagne, H. René d’, Du Khorassan au pays des Backhtiaris, Paris, ١٩١١;
Aubin, E., La Perse d’aujourd’hui, Paris, ١٩٠٨;
Massé, H., Croyances et coutumes persanes, Paris, ١٩٣٨.
امیرحسین مرادخانی