دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٦ - بالابان
بالابان
نویسنده (ها) :
علی بلوکباشی
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٦ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
بالابان، ساز بادی چوبی دوزبانه به شكل استوانه و از خانوادۀ نای و سُرنا. این ساز را به اختلاف قسمی سرنا و كرنا و شبیه شیپور بزرگ ( لغتنامه ... )، شبیه نیلبك با ٦ سوراخ انگشتی و یكزبانۀ ١١ سانتیمتری (شهمیری، ٢٢)، شبیه سرنا با یك زبانۀ پهن (ذكاء، شم ٨)، همانند ساز باستانی نَرمه نای و دوزبانه (منصوری، ٦١، ٧٩)، همچنین سازی با ٧ سوراخ انگشتی و یك سوراخ شستی و دوزبانه به درازای ٦ سانتیمتر ( ایرانیكا، III / ٥٦٩)، یا با ٨ سوراخ انگشتی و یك سوراخ شستی و زبانهدار (صدریافشار، ١٦٠؛ نیز نك : ملاح، ٩١) نوشتهاند.
اختلاف در اندازۀ تنه و شمار سوراخهای بالابان و بیزبانه یا یكزبانه و دوزبانه بودن آن، اگر ناشی از اشتباه نویسندگان در شناخت بالابان نباشد، به تنوع ساخت و بزرگ و كوچك بودن این ساز در حوزههای جغرافیایی ـ فرهنگی گوناگون و شیوۀ ساختن آن به شكل نی یا سرنا مربوط میشود (بلوكباشی، ٢٢٥).
به طور كلی، ساختمان این ساز از چند بخش تشكیل یافته است: نخست، تنۀ استوانهای یا لولهای شكل ساز كه آن را از چوبی سخت، مانند چوب توت، گردو ( ایرانیكا، همانجا)، شمشاد یا خیزران (ملاح، ٩٢) به طول ٣٠ تا ٤٠ سانتیمتر و قطر ٥ / ١ سانتیمتر میسازند؛ دوم، زبانۀ ساز كه دو تیغه یا دو لبه و از نی است و از اینرو، به نی و قَمیش (یا قامیش، لفظی تركی بهمعنای نی) شهرت دارد؛ سوم، پوكۀ فلزی استوانهای شكل كوچكی كه یك سرش با خَرَك به زبانه و سر دیگرش به تنۀ ساز میپیوندد (نك : همانجا).
پیشینه
بنابر اسناد و مدارك در دسترس، نوعی ساز بادی از خانوادۀ نی و سرنا دستكم از سدههای نخستین دورۀ اسلامی در ایران شناخته شده بوده، و در میان مردم بخشهایی از این سرزمین به كار میرفته است. زمخشری (د ٥٣٨ ق / ١١٤٣م) یَراعه، یك نوع ساز بادی عربی را «نی، نای، سرنای، ناینی، بلبان» معنا، و معرفی میكند (١ / ٣٠٠). حدود ٣٠٠ سال پس از او، عبدالقادر مراغی، موسیقیدان بزرگ ایرانی (د ٨٣٨ ق / ١٣٣٥م) در جامع الالحان در شرح «آلات ذوات النفخ» از «نای بلبان» یا «نایچۀ بلبان» در ردۀ سازهای بادی نیین نام میبرد و در وصف آن مینویسد: «آن را با سرنا نسبتی باشد در حكم و اِدمان سرنا بدان كنند و آن را آوازی باشد لیّـن و حزین» (ص ٢٠٨، نیز نك : مقاصد ... ، ١٣٥).
عبدالمؤمن بن صفیالدین، بلهبان را از سازهای غیرناقص یاد كرده، و در معرفی حكمایی كه سازهای طرب را ساختهاند، ابن طایی را سازندۀ بلبان شناسانده است (ص ٩٠) كه روایتی افسانهای به نظر میرسد.
برخی از لغویان قدیم به این ساز اشاره كردهاند و آن را «سازی كه با لبها نوازند» معرفی، و آن را «خوشنوا» و «غمزدا» وصف كردهاند. مثلاً مؤلف مدار الافاضل (تألیف: ١٠٠١ق) بلبان را نام سازی دانسته است كه آن را به لبان نوازند و در شرح خوشنوا بودن آن مینویسد: آن را در باغ حافظ از دوست بَلَبانی شنیده و محظوظ شده است و میافزاید: «گویند شخصی بود كه در كابل به باغی مینواخت، بلبل مست شد و در كنار او آمده، افتاد و جمعی را بر آن گواه گرفته، والله اعلم» (فیضی، ١ / ٢٣٧).
واله اصفهانی در شرح چگونگی منع نواختن ساز و موسیقی در زمان شاه طهماسب صفوی و پراكنده شدن موسیقیدانان و نوازندگان و مهاجرت آنان از عراق به حجاز از «استاد حسین شوشتری سرنایی نقارهخانۀ خاصۀ شریفه» نام میبرد كه «در فن خود یگانۀ زمانه و در بلبان نوازی در میان اقران و امثال افسانه بود» (ص ٤٨٢).
در دورۀ قاجار سازی به نام بالابان بوده كه در دستههای موسیقی واحدهای نظامی به كار میرفته است. متون دورۀ قاجار، به ویژه متنهای مربوط به تشكیلات نظامی، صراحتاً به كوبهای یا بادی بودن بالابان و چگونگی ساختمان و جنس و شكل آن اشاره نمیكنند، لیكن از مضامین عبارات نوشتهها یك نوع ساز كوبهای از ردۀ طبل و دهل مستفاد میشود (وقایع ... ، ٤٤٨؛ حسینی، ٣٧). چریكف كه در دورۀ ناصرالدین شاه به ایران سفر كرده، در سیاحتنامهاش شیپور و بالابان و موزیك را از لوازم سربازی آن دوره به شمار آورده است (ص ١٨٤).
بالابانچی به معنای بالابانزن و طبال نیز اصطلاحی شناختهشده و رایج در دورۀ قاجار و نخستین دهههای پس از آن دوره، در تشكیلات نظامی ایران بوده است. در لغتنامههای انگلیسی ـ فارسی ولاستن، و فرانسوی ـ فارسی كازیمیرسكی كه در زمان ناصرالدین شاه چاپ شده، بالابانچی به معنای طبال آمده است (ولاستن، ذیل درامر؛ كازیمیرسكی، ذیل تمبور؛ نیز نك : اشتاینگاس، ١٤٩). در لغتنامۀ تركی ـ انگلیسی آكسفرد نیز واژۀ «بالابان» به معنای طبل بزرگ آمده است (آلدرسن، ٥٤).
واژۀ بالابان
دربارۀ خاستگاه و ریشۀ بالابان، لغویان ایرانی اختلافنظر دارند. بالابان را برخی واژهای فارسی (داعیالاسلام، ١ / ٥٨٤؛ نفیسی، ١ / ٥٢٠)، برخی دیگر برابر با بَرَبَن روسی، و بلبان را برابر با بالابان روسی (معین، ١ / ٤٦٥، ٥٦٤) و گروهی نیز آن را تركی (منصوری، ٧٩) دانستهاند. داعیالاسلام براساس فقهاللغۀ عامیانه، یك ریشهشناسی خیالپردازانه از بالابان داده، و آن را برساخته از دو كلمۀ «بالا» به معنای فوق و «بان» به معنای صدا دانسته، و «قسمی از طبل كه صدای بزرگ دارد» تعریف كرده است (همانجا).
بالابان به معنای نوعی ساز بادی نیین به صورتهای بَلَبَن، بَالَبَن و بالابَن نیز در فرهنگهای لغات تركی ـ روسی آمده است. در «لغت آذربایجانـی ـ روسـی»، بالابان به معنای ساز بادی نهچندان بزرگ و شبیه زُرنا (= سرنا) (عزیزبیكف، ٤٩)، در «دائرةالمعارف موسیقی تركی» بَلَبَن یا نایِ بَلَبَن با اشاره به مطلب جامع الالحان، نوشتۀ عبدالقادر مراغی و «سازهای تركی» نوشتۀ فارمر، سازی بادی شبیه زُرنا (اوزتونا، ٩٧)، و در «فرهنگ موسیقی تركی» بَلَبَن ساز بادی شبیه ساز نیین مِی متداول در ارزروم (غازی میخال، ٣١؛ نیز نك : جنكینز، ٦٨)، تعریف شده است.
در فرهنگها و دائرةالمعارفهای روسی واژۀ بالابان به معنای ساز بادی زبانهدار معمول میان اقوام قفقاز شمالی و ایرانیان آمده است («دائرةالمعارف ... »، IV / ٩٩). در «اطلس سازهای ملی شوروی»، ایـن ساز بـادی بـه صورت بالامان ضبط شـده است (نك : ملاح، ٩٠). در «دائرةالمعارف بزرگ شوروی»٣ یك نوع ساز ضربی استوانهای شكل چوبی یا سفالی یا فلزی كه روی دو دهانۀ آن پوست كشیدهاند و آن را با دو چوبه مینوازند، با نام بارابان معرفی شده است (IV / ٢١٧؛ نیز نک : دال، I / ٤٦). ولادیمیر دال، بارابان را به یك ساز ضربی نظامی اطلاق كرده، و اصطلاح «بارابان تركیه» یا «بارابان تركی» را طبلی بزرگ كه با یك چوبه نوازند، وصف نموده است (همانجا).
غازی میخال بربن یا بارابان را اصطلاحی تركی رایج در میان مردم آسیایی قزاق، قرقیز و قازان، و یك نوع دهل بزرگ آورده، و نوشته است: در زبان و گویشهای روسی، روتن، بلغاری، صربی ـ كرواتی و اسلاوی نیز واژۀ بربن به كار میرود و احتمال دارد كه تركان آسیای كهن این طبل یا دهل را با نام مصطلح بربن از آسیا به نقاط دیگر جهان برده باشند (همانجا؛ نیز نك : میدان لاروس، .(II / ٩٠).
در نتیجه، به نظر میآید كه هر دو واژۀ بارابان و بالابان خاستگاه و ریشهای غیرفارسی دارند و احتمالاً به یكی از زبانهای كهن تركی اقوام تركستان، یا تركزبانان مردم آسیای مركزی وابستهاند. واژۀ بربن نیز محتملاً صورت قدیمتر از واژۀ بارابان، و واژههای بلبن، بلبان، بالبان و بالابن نیز صورتهای دیگر، و احیاناً كهنتر از واژۀ بالاباناند كه در زبانها و گویشهای گوناگون تركی و روسی و اسلاوی و فارسی و جز آن به كار رفتهاند (بلوكباشی، ٢٢٦-٢٢٧).
حوزۀ جغرافیایی كاربرد بالابان
بالابان به عنوان سازی بادی و بومی در حوزههای جغرافیایی ـ فرهنگی آذربایجان شرقی، بهویژه تبریز (جنكینز، ٧٠؛ دورینگ، ٢٢٧؛ نیز نك : ایرانیكا، III / ٥٦٩) و كردستان ایران (جنكینز، ٦٨؛ شهمیری، ٨) و برخی جاهای دیگر به كار میرود و گروهی از نوازندگان این مناطق بالاباننوازند. در زبان كردی این ساز را «بالهوان» (مردوخ، ١ / ١٠٨)، و در شوشتری نی را «بَلَبون» (= بلبان) میگویند (نیرومند، ٤١).
بالابان از سازهای مخصوص عاشقهای آذربایجانی نیز هست. عاشقهای قدیم تبریز فقط با ساز (سازِ قوپوز) و گاوال (دَف) میخواندند، لیكن امروز بیشتر آنها با بالابان میخوانند. بالابان نقش زیادی در كار عاشقها دارد و كمك صدای آنها ست و به صدای آنان زیبایی میبخشد. گاهی سازها را با بالابان كوك میكنند. نقش بالابانچی در دستۀ عاشقها همچون نقش بال برای پرنده است («عاشقی ... »، ٣٦).
در حوزههای جغرافیایی بیرون از سرزمین ایران، مانند اقوام قفقاز شمالی («دائرةالمعارف»، IV / ٩٩)، جمهوری آذربایجان، تركمنستان، تركستان شرقی و بخشهای مسلماننشین ترك شمال غربی سرزمین چین، ساز بادی بالابان بهكار میرود (نك : غازیمیخال، ٣١؛ اوزتونا، ٩٧ ؛ ایرانیكا، همانجا). در شهر باكو یك دستۀ بزرگ موسیقی هست كه همۀ نوازندگان آن ساز بادی بالابان مینوازند (بلوكباشی، ٢٢٨).
بالابان به عنوان سازی كوبهای در ایران فقط در دستههای موزیك قشون دورۀ قاجار و تشكیلات نظامی آغاز دورۀ پهلوی به كار میرفته است. در بیرون از سرزمین ایران، این ساز كوبهای با نام بَرَبَن و بارابان در میان تركزبانان آسیای مركزی و اقوام اسلاو و روس و بلغار و روتن و صرب و كروات در اروپای شرقی كاربرد داشته است (نك : غازیمیخال، نیز میدان لاروس، همانجاها).
اهمیت ساز بالابان در دستههای موسیقی سنتی تشكیلات نظامی دورۀ قاجار سبب توسعۀ معنایی واژه و پدید آمدن تركیبات اصطلاحی چندی در فرهنگ واژگان نظامی شده است.
مآخذ
بلوكباشی، علی و یحیى شهیدی، پژوهشی در موسیقی و سازهای موسیقی نظامی دورۀ قاجار، تهران، ١٣٨١ ش؛
چریكف، سیاحتنامه، ترجمۀ آبكار مسیحی، تهران، ١٣٥٨ ش؛
حسینی، محمدعلی، «تاریخچۀ جنگ مرو»، بهكوشش یحیى شهیدی، بررسیهای تاریخی، تهـران، ١٣٥٠ ش، س ٦، شم ٢؛
داعیالاسلام، محمدعلی، فرهنگ نظام، تهران، ١٣٦٢ ش؛
ذكاء، یحیى، «سازهای باستانی و بومی ایران»، راهنمای رژه، تهران، ١٣٥٥ ش؛
زمخشری، محمود، پیشرو ادب یا مقدمة الادب، به كوشش محمدكاظم امام، تهران، ١٣٤٢ ش؛
شهمیری، ا.، «دوزله، بالابان، نیانبان»، موزیك ایران، تهران، ١٣٣٨ ش، س ٨، شم ٨؛
صدری افشار، غلامحسین و دیگران، فرهنگ زبان فارسی امروز، تهران، ١٣٦٩ ش؛
«عاشقی فرهنگ ماست»، دنیای سخن، تهران، ١٣٦٩ ش، شم ٣٧؛
عبدالقادر مراغی، جامع الالحان، به كوشش تقی بینش، تهران، ١٣٦٦ ش؛
همو، مقاصد الالحان، به كوشش تقی بینش، تهران، ١٣٥٦ ش؛
عبدالمؤمن بن صفیالدین، بهجة الروح، به كوشش ی. ل. رابینو، تهران، ١٣٤٦ ش؛
فیضی سرهندی، الله داد، مدار الافاضل، به كوشش محمدباقر، لاهور، ١٣٣٧ ش؛
لغتنامۀ دهخدا؛
مردوخ كردستانی، محمد، فرهنگ، تهران، چاپخانۀ ارتش؛
معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
ملاح، حسینعلی، فرهنگ سازها، تهران، ١٣٧٦ ش؛
منصوری، پرویز، سازشناسی، تهران، ١٣٥٥ ش؛
نفیسی، علیاكبر، فرهنگ، تهران، ١٣٤٣ ش؛
نیرومند، محمدباقر، واژهنامهای از گویش شوشتری، تهران، ١٣٥٥ ش؛
واله، محمدیوسف، خلد برین، به كوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٧٢ ش؛
وقایع اتفاقیه، به كوشش سعیدی سیرجانی، تهران، ١٣٦١ ش؛
نیز:
Alderson, A. D. and F. İz, The Oxford Turkish - English Dictionary, Oxford, ١٩٨٥;
Azizbekov, Kh. A., AzerbaĮdzhansko - russkiĮ slovar’, Baku, ١٩٦٥;
Bol'shaya Sovetskaya Entsiklopediya, second edition, Moscow, ١٩٧٠-١٩٧٨;
Dal, V., TolkovyĮ slovar’, Moscow, ١٩٥٦;
During, J., La Musique iranienne, Paris, ١٩٨٤;
Gazimihal, M. R., Musıki sözlüğü, Istanbul, ١٩٦١;
Iranica ;
Jenkins, J. and P. R. Olsen, Music and Musical Instruments in the World of Islam, London, ١٩٧٦;
Kazimirski, A. De Biberstein, Vocabulaire français-persan, Beirut, ١٩٨٣;
Meydan Larousse, Istanbul, ١٩٨٧;
Öztuna, Y., Türk musikisi ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٦٩;
Steingass, F., A Comprehensive Persian English Dictionary, London, ١٩٣٠;
Wollaston, A. N., English Persian Dictionary, Tehran, ١٩٨٢.
علی بلوكباشی(دبا)