دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٤١ - پنیرک
پنیرک
نویسنده (ها) :
مریم سامعی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٥ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
پَنیرَک، گیاهی گلدار و خودرو با خواص دارویی گوناگون. پنیرک گیاهی از رستۀ پنیرکیان با برگهای پنجهای و متناوب است که در تمام قسمتهای آن، لولههای شیرابه و لعابی بسیار وجود دارد (گلگلاب، ٢٠١). دو نوع پنیرک وجود دارد: یکی به نام «پنیرک معمولی» که گیاهی است علفی و چندساله با ساقههایی به ارتفاع ٨ -٥٠ سانتیمتر، گسترده بر روی زمین یا رو به بالا، و دیگری با نام «پنیرک» که گیاه علفی دو یا چندساله است با ساقهای منفرد و به ندرت چندتاییِ راست به ارتفاع ٢٠-١٢٠ سانتیمتر (مظفریان، ٣٠٧- ٣٠٨). گلهای این گیاه آبی پررنگ، بنفش یا قرمزرنگ است، همچنین این گیاه دارای ٥ گلبرگ نازک خشکشده و کاسبرگ پنجقسمتی است (امین، ٢٣٠) که همواره به سمت آفتاب میچرخد. میوههای این گیاه به شکل دایرۀ کوچک است که در کنار هم جمع شدهاند و ریشۀ آن عمودی، ضخیم و سفیدرنگ است (خوشبین، ١ / ٢٤١). این گیاه در نواحی مختلف ایران میروید (نک : زرگری، ١ / ٢٣٣).
ابنسینا ختمی را نوعی پنیرک معرفی کرده است (١ / ٤٦٠). دهخدا خبازی را به فارسی پنیرک و توله و نان کلاغ آورده، و آن را از جنس ختمی دانسته است ( لغتنامه … ، ذیل واژه). حاجی زین عطار خبازی یا همان پنیرک را به پارسی خرو گفته، و به شیرازی نیز نان کلاغ خوانده است (ص ١٣٧)، ولی در جای دیگر ، پنیرک به شیرازی، ختمی کوچک نامیده میشود (عقیلی، ٣٧٥). در فرهنگ آنندراج ذیل پنیرک، اسامی دیگری نیز برای این گیاه ذکر شده است: «تخم خبازی؛ نان کلاغ؛ آفتاب گردک؛ پنیره و به نقل از عدهای، نیلوفر». در برهان قاطع نیز ذیل پنیرک چنین آمده: «گلی سرخرنگ است و آفتاب گردک نیز میگویندش به جهت آنکه به هر طرف که آفتاب میگردد، آن گل میل بدان طرف میکند». از نامهای دیگر این گیاه میتوان به ورتاج اشاره کرد ( لغت … ، ذیل واژه). همچنین این گیاه در تهران به نام تخم ختمی، در فارس به نام ختمی کوچک، پنیرک و خیب بازی، در ترکی حمام کمانجی (هوپر، ١٣٨)، و در میان عشایر ممسنی و مردم دوان، توله (شهشهانی، ٢٨٨؛ لهساییزاده، ٣١٣) خوانده میشود.
مردم ایران از دیرباز از این گیاه در درمان بیماریها و البته تهیۀ غذا استفاده میکردهاند. مردم اردکان یزد از جوشاندۀ گل پنیرک یا خبازی با کوکنار و داروهای خنک، و مردم دوان از توله یا همان پنیرک به همراه شاتره و حنا در درمان سودا (خشکی) استفاده میکنند (طباطبایی، ٦٩٦؛ لهساییزاده، همانجا). به باور مردم کازرون خوردن توله یا پنیرک سوی چشم را بیشتر میکند (حاتمی، ٢١٦). در اردکان و شیراز برای درمان کورک (جوشهای چرکی پوست) از ضماد آن در ترکیب با گیاهان دیگر بهره میبرند (طباطبایی، ٧٠١؛ همایونی، ١٣٣).
شاهرودیها به پنیرک ملکی میگویند و زنان نازا ملکی را با گیاهان دیگر میکوبند وبا تکه پارچهای بر کمر میبندند تا اگر چرکی در رحم دارند، برطرف شود (شریعتزاده، ٢٤٩). همین مردم برای درمان گلودرد بچه از پختۀ آن استفاده میکنند (همو، ٢٥٧). در طالب آباد شهرری و در لرستان پنیرک در درمان زخمهای آبدار کاربرد دارد (صفینژاد، ٤١٠؛ اسدیان، ٢٥٩). در لرستان از پنیرک یا توله برای درمان گلودرد و گوش درد و برای پیشگیری از ریزش مو استفاده میکنند (طاهریان، ١٩٧). بختیاریها بر این باورند که گل پنیرک دافع اخلاط سینه، گوشدرد، سرفه، اسهال و رماتیسم است (خسروی، ١٥). در فراشبند دو نوع پنیرک میشناسند: یکی را «توله» مینامند که خاصیت نرمکنندگی، آرامشبخشی، ضد عفونیکنندگی دارد و برای بیماریهایی چون سرفه، زکام، سرگیجه، سوختگی و جز آنها مفید است (امیری، ٥٠٥) و به دومی «نان کلاغ» میگویند که جوشاندۀ تازۀ آن با آب، نرمکنندۀ سینه و خلط آور است (همو، ٥٢٠). در تهران قدیم پنیرک، یاخیر یا یاخیری را در علاج امراض مربوط به روده، معده، بول، گرفتگی صدا، طحال، یرقان، درد پشت، ورم و شکستگی مفید میدانستند (برای توضیح بیشتر، نک: شهری، ٥ / ٢٥١-٢٥٢).
اهالی میبد یزد به پنیرک «گل خواصی» میگویند و باور دارند دارای خواص نرمکنندگی، ضد سوختگی، ضد سرفه، ملین و مُدِرّ است و سابقاً ریشۀ پوستکندۀ آن را در هنگام دندان درآوردن کودکان، بـه آنها میدادند (جانب اللٰهی، ٤ / ٤٨٥-٤٨٦). مردم تالش پنیرک را ضد سرفه و التهاب میدانند و معتقدند در درمان سرخک و آبله و جز آنها مؤثر است (بخشیزاده، ٣٢٢). سمنانیها پنیرک را گلی پنیرکین مینامند و بهعنوان تببر و خلطآور میشناسند (عندلیب، ٣٦).
بدیهی است طب قدیم یا طب سنتی نیز تحت تأثیر تجربیات مردم قرارگرفته است و اطبای آن زمان این تجربیات را مدون کرده و رسالههایی نوشتهاند. در این آثار دربارۀ پنیرک چنین آمده است: طبیعت پنیرک در درجۀ اول سرد و تر است و در درجۀ دوم بعضی آن را معتدل به برودت و حرارت و بعضی آن را مایل به حرارت دانستهاند (عقیلی، ٣٧٦؛ حاجی زین عطار، ١٣٧). ابنسینا به نقل از پولس، پنیرک را گرم و خشک میداند، اما یادآور میشود که احتمالاً منظور پولس بقلة الیهودیه یا همان ملوخیا بوده است (١ / ٤٦٠) و بیرونی آن را سرد و تر میداند (نک: کاسانی، ٨٣٢). پنیرک از جملۀ گیاهانی است که در طب قدیم استفادۀ بسیار داشته و بسیاری از پزشکان و طبیبان ایرانی در کتب خویش از آن نام برده و در درمان بسیاری از بیماریها از آن بهره گرفتهاند. سرورالدین گل پنیرک را در زیاد شدن شیر مفید میداند (ص ٣٩٨؛ نیز نک: عقیلی، همانجا). پنیرک یا به نقل از کتب پزشکی، خبازی در ترکیب با دستهای از گیاهان دارویی دیگر، در تسکین انواع ورم چون ورم قولنج (شاه ارزانی، ٢ / ٧٩٠)، مفید، و ضماد آن در درمان ورم مثانه و کلیه و ورمهای گرم سودمند است (رازی، ٢٠ / ٤٣٠). همچنین در درمان برخی از زخمها چون زخم کلیه (شاه ارزانی، ٢ / ٨٣٧) و زخم مثانه (ابومنصور، ١٢٧- ١٢٨)، به کار میرود، و ضماد برگ آن با نمک در درمان زخمهای عفونی و ترمیم آن (رازی، ٢٠ / ٤٢٦)، زخمهای مرطوب و تنقیۀ آن و برای گزش روده، رحم و مقعد سودمند است (همو، ٢٠ / ٤٢٦-٤٢٧). پزشکان از این گیاه در درمان بیماریهای رحم نیز بهره میگرفتند. شاه ارزانی از ترکیب آن با تعدادی از گیاهان دیگر در درمان درد رحم پس از تولد کودک و بند آمدن رحم و بند آمدن حیض نام برده است (٢ / ٩٥٥، ٩٧٥) و رازی مینویسد اگر خانمها در مایع حاصل از پخت برگ خبازی بنشینند، باعث نرم شدن سفتی رحم میشود (همانجا).
الگود به نقل از بهاءالدوله پنیرک را یکی از گیاهان مفید در پیشگیری از حاملگی میداند (ص ٢٣٧). ترکیب عصارۀ خبازی و عصارۀ ختمی را در دفع زنبور عسل (بیرجندی، ١١١)، و ضماد برگ آن را در تسکین نیش زنبور، عقرب و رتیل و در ترکیب با روغن زیتون در تسکین درد ناشی از سوختگی با آتش مناسب دانستهاند (شاه ارزانی، ٢ / ١٢٩٥؛ ابومنصور، عقیلی، همانجاها؛ رازی، ٢٠ / ٤٢٦-٤٢٧، ٤٣٠). خبازی زود از معده خارج میشود (ابومنصور، همانجا) و خاصیت ملین شکم دارد و برای روده و مثانه سودمند است و ادرار را روان میکند (رازی، ٢٠ / ٤٢٦-٤٢٧). خبازی نرمکنندۀ سینه و برطرفکنندۀ سرفههای حاصل ازگرمی و خشکی است (ابومنصور، ١٢٨؛ عقیلی، همانجا؛ شریف، ٦٢). از دیگر خواص خبازی یا همان پنیرک، تسکین صفرا (همو، ٣٨)، درمان درد چشم (همو، ٤٦) و نواصیر چشم (عقیلی، ٣٧٦) و سمزدایی است (رازی، ٢٠ / ٤٢٧؛ عقیلی، همانجا). همچنین ضماد آن را در التیام شکستگی استخوان مفید میدانند (همانجا).
در شهرهای مختلف پنیرک کاربرد غذایی نیز داشته است. برای مثال، ایل قشقایی از توله در تهیۀ تِرتیه (جاجوق) که نوعی پیش غذا ست (کیانی، ٣٤)، و عشایر ممسنی در پخت آش دوغ و گاه همراه با برنج از آن استفاده میکنند (شهشهانی، ٢٩٠). یکی از تفریحات بچهها در گردشهای صحرایی نیز چیدن پنیرک و خوردن آن بود.
در باورهای مردم ایران هم ردی از گیاه پنیرک دیده میشود که تا حدی آمیخته با پزشکی عامیانه است. در کازرون اگر کسی در هنگام راه رفتن یا حمل وسیلهای، تعادلش را از دست بدهد، به او میگویند: «می او توله خوردی یه؟»: مگه آب توله خوردی؟ همچنین معتقدند اگر پنیرکی را که بر پشت بام روییده است بخورند، دچار شبکوری میشوند (حاتمی، ٢١٦). مردم در گذشته اعتقاد داشتند هرکس از دمکردۀ پنیرک روزی ٥ بار در روز بخورد، هرگز بیمار نخواهد شد (خوشبین، ١ / ٢٤١).
مآخذ
آنندراج، محمد پادشاه، به کوشش محمود دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
ابنسینا، قانون، ترجمۀ عبدالرحمان شرفکندی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
ابومنصور موفق هروی، الابنیة عن حقائق الادویة، بهکوشش احمد بهمنیار و حسین محبوبی اردکانی، تهران، ١٣٤٦ ش؛
اسدیان خرمآبادی، محمد و دیگران، باورها و دانستهها در لرستان و ایلام، تهران، ١٣٥٨ ش؛
امیری، رزاق، تاریخ و فرهنگ مردم فراشبند، شیراز، ١٣٨٢ ش؛
امین، غلامرضا، متداولترین گیاهان دارویی سنتی ایران، تهران، ١٣٨٧ ش؛
بخشی زادۀ آلیانی، اسماعیل، سیری در زندگی تالشها، تهران، ١٣٩٠ ش؛
برهان قاطع؛
بیرجندی، عبدالعلی، معرفت فلاحت، بهکوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٨٧ ش؛
جانباللٰهی، محمدسعید، چهل گفتار در مردمشناسی میبد، تهران، ١٣٩٠ ش؛
حاتمی، حسن، باورها و رفتارها، گذشته در کازرون، ١٣٨٥ ش؛
حاجی زینعطار، علی، اختیارات بدیعی (قسمت مفردات)، به کوشش محمدتقی میر، تهران، ١٣٧١ ش؛
خسروی، عبدالعلی، فرهنگ بختیاری، تهران، ١٣٦٨ ش؛
خوشبین، سهراب، گیاهان معجزهگر، تهران، ١٣٨٩ ش؛
رازی، محمد بن زکریا، الحاوی، حیدرآباد دکن، ١٩٦٧ م / ١٣٨٧ ش؛
زرگری، علی، گیاهان دارویی، تهران، ١٣٤٥ ش؛
سرورالدین، محمد، طب الکبیر، تهران، ١٣٤٩ ش؛
شاهارزانی، محمداکبر، طب اکبری، قم، ١٣٨٧ ش؛
شریعتزاده، علیاصغر، فرهنگ مردم شاهرود، ١٣٧١ ش؛
شریف طبیب، محمدمهدی، زادالمسافرین، قم، ١٣٨٧ ش؛
شهری، جعفر، طهران قدیم، تهران، ١٣٨٣ ش؛
شهشهانی، سهیلا، چهار فصل آفتاب، تهران، ١٣٦٦ ش؛
صفینژاد، جواد، مونوگرافی ده طالبآباد، تهران، ١٣٥٥ ش؛
طاهریان، محمد، «گیاهدرمانی، برخی گیاهان و خواص درمانی آنها در لرستان»، لرستانپژوهی، خرمآباد، ١٣٧٧ ش، س ١، شم ٣ و ٤؛
طباطبایی اردکانی، محمود، فرهنگ عامۀ اردکان، تهران، ١٣٨١ ش؛
عقیلی علوی شیرازی، محمدحسین، مخزن الادویة، تهران، ١٣٧١ ش؛
عندلیب سمنانی، خسرو، پیشینۀ طب سنتی در سمنان، سمنان، ١٣٨٨ ش؛
کیانی، منوچهر، سیهچادرها، تهران، ١٣٧١ ش؛
کاسانی، ابوبکر، ترجمه [و تحریر] کهن فارسی الصیدنۀ بیرونی، به کوشش منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران، ١٣٥٨ ش؛
گل گلاب، حسین، گیاهشناسی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران؛
لغت فرس، اسدی طوسی، بهکوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣١٩ ش؛
لغتنامۀ دهخدا؛
لهساییزاده، عبدالعلی و عبدالنبی سلامی، تاریخ و فرهنگ مردم دوان، شیراز، ١٣٨٠ ش؛
مظفریان، ولیالله، فلور استان یزد، تهران، ١٣٧٩ ش؛
همایونی، صادق، گوشههایی از آداب و رسوم مردم شیراز، شیراز، ١٣٥٣ ش؛
نیز:
Elgood, C., Safavid Medical Practice, London, ١٩٧٠;
Hooper, D., Useful Plants and Drugs of Iran and Iraq, Chicago, ١٩٣٧.
مریم سامعی