دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٠ - حج
حج
نویسنده (ها) :
جواد فیروزی - نرگس صادقی گویا
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَجّ، عبادتی واجب در اسلام که طی آن، هر مسلمان باید در صورت استطاعت، دستکم یک بار در عمر خویش، خانۀ کعبه را زیارت کند.
آشنایی ایرانیان با حج به پیش از اسلام بازمیگردد. به گزارش برخی منابع تاریخی، ساسان، پسر بابک، به زیارت کعبه رفته، و حتى دو مجسمه از طلا، شماری جواهرات و چند شمشیر طلا به چاه اسماعیل هدیه داده است که در آن مدفون شدهاند. گفته میشود که زمزمۀ ساسان و دیگر ایرانیان به چاه اسماعیل، سبب شده است که آن چاه را زمزم خوانند. همچنین گفته شده است که قریش برای بیرونآوردن آن هدایا از چاه، خانۀ کعبه را بازسازی کرد (مسعودی، ١ / ٢٠٩؛ ابنهشام، ١ / ١٩٢-١٩٤).
مراسم حج نوعی از مناسک گذار یا تشرف، و مشتمل بر مراحلی است، و برای ورود به هر مرحله و خروج از آن، رفتارها و آیینهای ویژهای مرسوم است که ماهیت تشرفگونۀ این آیین را تقویت میکند. ادای دین، وصیتکردن، سروساماندادن فرزندان مجرد، حلالیتطلبیدن از دوستان و خویشان، و جز اینها کارهای مقدماتی فرد برای آمادگیِ گامنهادن به مناسک حج است.
سنتهای پیش از سفر
در گذشته، رفتن به سفر حج امری سخت و دور از دسترس بود. شرایط فراوانی باید مهیا میشد تا فرد میتوانست در زندگی خود، یک بار به سرزمین مقدس تشرف یابد. هزینۀ گزاف و تحمل رنج سفر که با توجه به وسایل حملونقل (ه م) آن دوران، ماهها به طول میانجامید و اطمیناننداشتن از به سلامت رسیدن و بازگشت، این سفر را توفیقی دشوار و دستنیافتنی مینمود. اشتیاق فراوان مردم در رفتن به این سفر را میتوان در نیتها و آرزوهای آنها در تفألها پی گرفت؛ مثلاً در خراسان، مردم در مراسم «فال چلبیتو» در شب چهارشنبهسوری، با انداختن ریگ به کوزه آرزو میکردند که به زیارت خانۀ خدا بروند (نک : ه د، کوزه، فال). سرانجام اگر شرایط سفر برای فردی مهیا میشد، تعیین زمان سعد و نحس سفر از کارهای بعدی بود.
«ساعتدیدن» یعنی تعیین زمان سعد و خوشیمن برای رفتن به سفر نیز از کارهای مهم و معمول بوده است. در شهرهای خراسان، ازجمله بیرجند، و دیگر مناطق ایران، برای تعیین سعد و نحس زمان حرکت، از روحانیان کمک میخواستند. بهطورکلی، رسم چنان بود که صبح دوشنبه، شب چهارشنبه، و پیش از نماز جمعه به سفر نمیرفتند، و همچنین زمانی که جهت حرکت کاروان رو به «استار» ــ به باور محلیها ٣ ستارۀ نحس که روبهروی هم قرار دارند و در ٤ جهت آسمان در حرکت هستند ــ بود، راهی سفر نمیشدند (رضایی، ٦٠٣، ٦٠٥ - ٦٠٦). گاهی هم تعیین سعد و نحس ایام با مراجعه به تقویمهایی که براساس صورفلکی قدیم تنظیم شده بود و موقعیت بروج را نشان میداد، صورت میگرفت (نک : شهری، طهران ... ، ٤ / ٢١٨-٢٢١).
یکی دیگر از سنتهای پیش از سفر و بهویژه سفر حج، مسئلۀ تسویهحساب است؛ در هر شهر و روستا، زائر پیش از حرکت به سفر حج، همۀ بدهکاریهایش را پرداخت میکند، خمس و زکات مالش را به روحانی محل میدهد، و در مورد اموال و ماترکش وصیت میکند (همان، ٣ / ٤٥٣؛ طوفان، ١٥٢). همچنین اگر فرزند مجردی داشته باشد، تلاش میکند تا پیش از سفر، زندگی او را سروسامان دهد. این رسم بهویژه در میان بومیان جزیرۀ کیش رایج است (مختارپور، ٤٧٩). مردم گاه از مرجع تقلید خود دربارۀ صلاحیت و شایستگی خود پرسش میکردند و با کسب اجازه و فتوای او، و با مال تزکیهشده به حج میرفتند و قربانی را با پولی میگزاردند که پاک و بیغش بود. همچنین فرد تلاش میکرد اصول و فروع دین، و قرائت صحیح حمد و سوره را بهدرستی بیاموزد (ذوالقدر، ٥).
یکی از سنتهای پیش از سفر حج در سنندج «گردنآزادی» بود، چنانکه زائران چند روز پیش از حرکت، کفن میپوشیدند، کاردی به دست میگرفتند، در بازار میگشتند، و از عابران، کسبه، تجـار، همسایگان و اهـل محل ــ حتى اهـالی محلههای دیگـر ــ حلالیت میطلبیدند و به اصطلاح «گردنآزادی» میخواستند. مردم هنگامی که زائران حج را میدیدند که برای رهایی از قیدوبندها و ناپاکیها حاضر به گردننهادن هستند، متأثر میشدند و گریه میکردند (ایازی، ١٧٧).
پس از انجام مقدمات سفر و رسیدن روز موعود، خویشان و همسایگان فرد زائر مقدمات بدرقۀ او را فراهم میکنند. در اغلب مناطق، مسافر حج هنگام خروج از خانه باید تا حد امکان از دری رو به قبله، و درواقع رو به خانۀ کعبه، خارج شود. در قدیم، کسی که میخواست به سفر درازمدت و پرخطری چون سفر حج برود، بر درگاه خانه کمی شکر میپاشید و با اسب از روی آن میگذشت (ماسه، II / ٢٩٢). در شاهرود، نگاهکردن مسافر به پشت سر بدشگون بود و سفر را به فرجام بد میرساند. بزرگترها ظرف آبی پشت سر زائر میپاشیدند، به این نیت که زودتر برگردد؛ سپس نانی را برای سلامت او صدقه میدادند (شریعتزاده، ٣٩٩).
در برخی مناطق دیگر، ازجمله سروستان، این رسم با تشریفات بیشتری صورت میگیرد. در آنجا، زائر یا هر مسافری را هنگام خروج از در، از زیر قرآن رد میکنند. مرسوم است که در سینی، کنار قرآن، ظرفی پر از نقل و نبات، ظرف دیگری پر از آجیل، کمی آرد (درون نعلبکی)، و کاسهای پر از آب سرد با برگ نارنجی در آن قرار میدهند. مسافر دو بار از زیر قرآن رد میشود و آن را میبوسد، سپس آجیلها را در جیبش خالی میکنند؛ آنگاه یک بار کف دست راستش را درون آرد میزند و خارج میشود. پشتسر او نیز آب را بر زمین میریزند. برگ سبز (و احتمالاً آب) نشانۀ روشنایی است (همایونی، ٣٧٦). زائر هنگام خروج، قرآنی را که بوسیده، باز میکند و آیه را میخواند و آن آیه را تفسیر سفر خود و پیغام مخصوصی از جانب خدا میداند. گاهی هم سورۀ حج (٢٢) باز میشود که دیگر هم فال است و هم تماشا (فیروزی). در سروستان، پیش از سفر، آشنایان به خانۀ زائر میروند و هرکس پولی متناسب با وسع خود به او میپردازد که به آن «فَتِ را» میگویند. حاجی در بازگشت، باید برای آنهایی که «فت را» دادهاند، سوغاتیهای ویژه و گرانتری بیاورد (همایونی، ٤١٥). در گروس، این پول را «سرراهانه» مینامند و بعد از بازگشت نیز زوار از آشنایان چشمروشنی میگیرند (هاشمنیا، ٦٦).
در تویسرکان، زائر حج را پس از گذشتن از زیر قرآن، تا مسافتی بدرقه میکردند و گروهی به چاووشخوانی میپرداختند (مقدم، ١ / ٥٢٦). چاووش با آواز دلنشین در برابر کاروان زیارتی نوای مذهبی سر میدهد (شهاب، ٢٠٧). کارکرد فرهنگی چاووشخوانی برانگیختن هیجان جمعی است. صدای موزون زنگ و کوس کاروان و نوای چاووش بهگونهای نفوذ میکرد که مردان با فروش لوازم منزل و یا برداشتن سرمایۀ کسب و حتى قرضکردن، و زنان با درخواست مهریه از شوهران یا فروختن ارث پدری، دلباختۀ زیارت خانۀ خدا میشدند. این مراسم گاه چند ماه پیش از سفر حج برگزار میشد و افراد میتوانستند برای پیوستن به کاروان اقدام کنند، درحالیکه در بعضی شهرها، ازجمله گروس و بیجار، چند ساعت پیش از حرکت برپا میشد (هاشمنیا، ٦٥؛ فقیهی، ٣٠٥؛ صفری، ٢ / ١٦٧؛ برای آگاهی بیشتر دربارۀ چاووشخوانی، نک : ه م).
مراسم بدرقۀ مسافر حج در سنندج، افزون بر مولودیخوانی و اطعام، با زیارت مقبرۀ مشایخ خانقاه همراه بود (ایازی، ١٧٩). در برخی مناطق، تاببستن از سنتهای بدرقۀ مسافر حج به شمار میرفت؛ مثلاً در گناوه، کسی که قصد زیارت حج داشت، ١٠ روز پیش از سفر، در جلو منزلش تاب میبست. مردمی که برای خداحافظی و حلالیتطلبی یا التماس دعا به خانۀ او میرفتند، شادی خود را از سفر صاحبخانه، با تابخوردن نشان میدادند (دریانورد، ٢٥٦).
امروزه هم چون گذشته رسم است که پس از سفر زائر و یا اصولاً هر مسافر راه دوری، آش پشتپا یا آش پسسری بپزند، که در بعضی مناطق، ازجمله خراسان، حتماً باید با کشک باشد و بدون کشک بیاثر است. در این آش، آردی مصرف میشود که زائر پیش از رفتن، دست خود را در آن زده است (شکورزاده، عقاید ... ، ٣٢٤؛ همایونی، همانجا؛ ماسه، II / ٢٩٣). در شاهرود، در شب اول پس از رفتن مسافر، تهچین یا آش لوبیا، و بعد از ٣ روز، آش پشتپا میپزند (شریعتزاده، ٤٠٠). گاه زائر پیش از رفتن، قدری از خاک زادگاه را با خود میبرد و در غربت با آب مخلوط میکند و آن را به یاد وطن مینوشد (ماسه، II / ٢٩٢).
سنتهای هنگام سفر
در گذشته، سفر حج چندین ماه طول میکشید و زائران در کاروانهای زیارتی با یکدیگر به سر میبردند. صبر و تحمل دشواریها، توسل به امام زمان (ع) و امدادهای غیبی، پاکنگهداشتن روح و جسم از گناه، عبادت مکرر، ختم قرآن، و کمک به یکدیگر، بهویژه به ناتوانها و فقرا، ازجمله اعمالی بوده است که زائران در سفرهای طولانی گذشتۀ حج انجام میدادند. بسیاری از این اعمال را در قالب حکایتهای مختلف در ادب فارسی میتوان پی گرفت (برای نمونه، نک : سعدی، ٧٦، ١٢٧، ١٤٥). هر زائری خاطرۀ زیارت کعبه و تشرف به سرزمین مقدس را امری ویژه و بخش مهم سفرش میداند که در طی زندگیاش بارها آن را روایت میکند (شهری، طهران، ٣ / ٤٥٥).
انجام اعمال و فرایض رسمی حج که در آموزههای اسلامی بهطور دقیق به آن اشاره شده است، از دیگر سنتهای هنگام سفر است. مُحرِمشدن، رمی جمرات، رفتن به عرفات و مشعرالحرام، و قربانی گاو و گوسفند و شتر در عید قربان، از جملۀ اعمال و فرایض رسمی حج به شمار میرود (برای آگاهی بیشتر، نک : دبا، ٢٠ / ١١٠-١١٧).
در مکه، تقریباً بدون استثنا، همهچیز ازجمله خاک متبرک است؛ ازاینرو، زائران معمولاً به حمام نمیروند، زیرا بازگشتن با غبار حرم ثواب و برکت بیشتری دارد (هاشمنیا، ٦٦). آب زمزم در میان همۀ چیزهای متبرک، جایگاه ویژهای دارد. در مسجدالحرام، زائران ظرفهای خود را از آب زمزم پر میکنند تا بهترین سوغات را فراهم کرده باشند. آب زمزم اکسیر شفابخش بیماریها شمرده میشود (پهلوان، ١٥٦؛ مختارپور، ٤٨٠). افزون بر آب زمزم، آب چاه دیگری به نام «چاه اریس» نیز متبرک است. این چاه در نزدیکی مسجد قبا واقع است و به روایت ابنبطوطه، آب آن ابتدا تلخ بود و چون پیامبر (ص) از آب دهان خود در آن ریخت، شیرین شد (ص ١٢٦). این چاه به چاه خاتم نیز معروف است، زیرا انگشتری پیامبر (ص) که در انگشت خلیفۀ سوم بود، در آن افتاده است (نک : پهلوان، ٦٨).
مردم برای تبرک، گاه پارچهها و جامههایی را که از مدینه و مکه تهیه کردهاند، به در و دیوار کعبه میمالند؛ حتى اگر بتوانند، قسمتی از پردۀ کعبه را پاره میکنند (مجابی، ٥٧). گاه نیز کفنی را که از پیش تهیه کرده، و با خود آوردهاند، بر گِرد خانۀ کعبه طواف میدهند تا متبرک شود (ماسه، I / ٩٧). به روایت آلاحمد، پارچههای بلندی را با آب زمزم خیس میکنند و زیر پای حجاج میاندازند تا هم پای حاجیان نسوزد و هم در زیر پای آنها متبرک شود و توشهای باشد برای آخرت. بعضی نیز کفنهایی را که متبرک کردهاند، برای دیگران سوغات میبرند (ص ٩٤). در مسجد خیف، پس از پایان رمی جمرات سوم، باقیماندۀ سنگریزهها را زیر خاک دفن میکنند (پهلوان، ١٥٤).
در فرهنگ مردم ایران، چاه زمزم و چاه اریس تبرککنندهاند، اما چاههای کهن کارکرد متفاوتی دارند. در زمان گذشته، اطلاع از حال و روز زائران در دورۀ طولانی سفر حج ناممکن بوده است و اگر کسانی دلواپس زائر یا هر مسافری میشدند، عصر پنجشنبه بیرون میرفتند و در دهانۀ یک چاه قدیمی نام مسافر را بر زبان میآوردند؛ اگر صدای خنده از چاه به گوش میرسید، نشان زندهبودن مسافر بود، و صدای ناله را به فوت زائر یا مسافر تعبیر میکردند (ماسه، II / ٢٩٣؛ نیز نک : ه د، چاه). برای بازگشت سریع زائر نیز یکی از پیراهنهای او را به پشتبام میبردند و رو به قبله آویزان میکردند و میخواندند: السون و بلسون / فلانی را برسون (ماسه، II / ٢٩٤).
پس از پایان مناسک و پیش از بازگشت نیز آداب ویژهای وجود دارد؛ زیارت و طوافِ وداع، به امید اینکه بار دیگر توفیق زیارت خانۀ خدا را بیابند. گروهی این کار را بیآنکه نام وداع به آن دهند، انجام میدهند، چون نمیخواهند که این سفر آخرین سفر آنها باشد (پهلوان، ١٥٦).
بومیان جزیرۀ کیش رسم دارند که هنگام بازگشت از سفر حج، برای مردان کلاه و تسبیح، برای زنان نوعی سرمۀ خشک به نام «اسمد»، و برای کودکان هم فقط شیرینی سوغات بیاورند (مختارپور، همانجا). سوغات معمولاً در برابر هدایایی است که هنگام رفتن دریافت شده است. در بین سوغاتیها حتماً آب زمزم، برد یمانی و احیاناً قطعهای از پردۀ کعبه وجود دارد (طوفان، ١٥٣-١٥٤).
سنتهای بازگشت از سفر
هنگام بازگشت حاجی، کوچه را آبوجارو و چراغانی میکنند و پارچههایی با نوشتههای خیرمقدم و زیارتقبول بر در و دیوار میآویزند؛ جلو پای حاجی گوسفند میکشند و اسفند دود میکنند (فیروزی). درگذشته رسم بود که وقتی حاجی به چند فرسنگی شهر میرسید، قاصدی تندرو خبر ورود او را میآورد و آشنایان با لوازم و قدری خواربار، مسافتی را به پیشواز او میرفتند و گروهی با مسرت تیر هوایی میزدند (طوفان، ١٥٣).
در تمام نقاط، ولیمهدادن پس از بازگشت حاجی مرسوم است. در گروس، «شِهیَهلان» یا «شیلان» طعامی است که به مردم میدهند. در تهران، نام آن حاجیپلو یا حاجیخوری است (شهری، طهران ... ، ٣ / ٤٥٥). در بین مردم پیرسواران، کسانی که برای اولینبار به زیارت حج میرفتند، پس از بازگشت ولیمهای به نام «شیلنی» میدادند و پس از آن، پیشوند حاجی به اول نامشان اضافه میشد (رسولی، ٣٢٤). دیدار از حاجی معمولاً ٣ تا ٧ روز طول میکشد. دیدارکنندگان با خود هدیهای میآورند. در برخی مناطق همچون گلباف کرمان، میهمانان با هدایای خود چند دانه هل نیز میآورند (اسدی، ٢٨٥). گاه هدایایی مانند قالیچه، کلهقند، و حتى گوسفند زنده پیشکش میشود (طوفان، همانجا). در اردبیل، برای بانوان نیز افزون بر کلهقند، شاخهنباتِ آراستهای میآورند (صفری، ٢ / ١٦٦-١٦٧). البته گاه نیز چند رأس گوسفند جلو پای زائر قربانی میکنند و گوشت قربانی را میان مردم پخش میکنند؛ به این کار «خامبَش» میگویند (هاشمنیا، ٦٦؛ برای آگاهی بیشتر از موارد مشابه، نک : ماسه، I / ١٤٢؛ مختارپور، ٤٨٠؛ همایونی، ٤١٦). در روستای طالبآباد شهرری، کسی که از سفر حج بازمیگشت، تا ٣ روز از منزل خارج نمیشد و پس از آن، به کارهای عادی میپرداخت و از آن پس، نام حاجی به ابتدای نام کوچک او افزوده میشد (صفینژاد، ٤٠٩).
موقعیت حاجی به قدری برای دیگران رشکبرانگیز است که همگان آرزو دارند به دیدار او بروند و با تقربجستن به او امیدوار باشند تا در آینده بخت و اقبال زیارت خانۀ کعبه به آنها نیز روی آورد. در این زمینه گاه رفتارهایی به چشم میخورد؛ مثلاً پوشیدن کفش زائری که تازه از سفر حج برگشته است، این امید را میدهد که زیارت حج نصیب او هم میشود؛ ازاینرو، گاه برای پوشیدن کفش حاجی کشمکش درمیگیرد، زیرا توفیق زیارت نصیب اولین کسی میشود که پای خود را در کفش حاجی کند (فیروزی). اما توفیق سفر حج به شکل دیگری نیز معلوم میشود؛ اگر کسی خواب ببیند که حمام رفته است، به زیارت خواهد رفت (هدایت، ٧٦؛ شکورزاده، عقاید، ٣١٦). گاه نیز نشانۀ خاصی در بدن، مثلاً خال دست، نوید زیارت مکه (نک : دنبالۀ مقاله)، و خال سینه نشان زیارت مدینه است (رضایی، ٦٣١).
اصطلاحات و ترکیبات
فرهنگ حج در پیرامون خود، ادبیات ویژهای پدید آورده است. در جایجای مناطق ایران، ترکیبات و اصطلاحات فراوانی دربارۀ حج و اجزاء و عناصر آن در میان مردم رواج دارد؛ از آن جمله است: «سِفره» که در میان مردم لرستان به معنای پذیرایی است، چه هنگام نذر و نیاز و چه هنگام بازگشت از سفر حج (عسکریعالم، ٢ / ٢٣٩)؛ «معین» در کنار روحانی کاروان به حاجیان کمک میکند. این کار مقدمهای است برای اینکه همین شخص روحانی کاروان شود (محدثی، ١٠٦)، بهویژه اگر آنها در احکام حج متخصص باشند. کار اصلی آنها اطلاعیافتن از صحت اعمال زائران و قرائت صحیح نماز است (فیروزی)؛ «عکام» یا زیردست، کسی بوده که در گذشته، زمام ناقۀ زائر را به دست میگرفته، و در امور خدماتی به او کمک میکـرده است (معصومعلیشاه، ١٧١)؛ «مطـوف» بـه کسی گفتهمیشده که ضمن آموزش حاجی در مسائل مربوط به اعمال حج، حاجی تنها با صوابدید وی میتوانست متاعش را بفروشد و اگر میخواست سوغات تهیه کند، باید او را مطلع میکرد (فراهانی، ١٦٤)؛ «حملهدار» کسی بوده که کارهای حاجیان را از ابتدای سفر تا پایان آن عهدهدار میشده است (آلاحمد، ٥٠) و امروزه به آنها «کارواندار» میگویند (فیروزی).
باورها
باورهای فراوانی دربارۀ حج و فرد زائر وجود دارد که به نوعی به حرمت زائران و آرزوهای مردم برای رفتن به این سفر دلالت دارد؛ مثلاً در بسیاری از مناطق، اگر بچهای روز یا شب عید قربان متولد میشد، او را «حاجی» مینامیدند (سرلک، ٩٧) و اصولاً ماه ذیحجه بهویژه در گذشته، سراسر صرف آداب مربوط به زیارت کعبه میشده است. دیدن قفل در خواب به خانۀ کعبه دلالت میکند (قفل کعبه)، و دیدن گوسفند نیز یادآور قربانی و خون مقدس است (برای نمونه، نک : ماسه، I / ١٧٢).
خیاطی در روز عید قربان بدشگون است، زیرا مردم معتقدند که سوزنزدن باعث میشود که در مراسم حج، خاری به پای حاجی فرورود. در روز عرفه نیز زنان هیچ اتاقی را جارو نمیکنند و هیچ کاری با سوزن انجام نمیدهند، مبادا خردهریز جارو و یا سوزن پای زائران کعبه را بخلد (مؤیدمحسنی، ٢٥٧؛ ماسه، I / ١٤١-١٤٢؛ هدایت، ٧٧؛ فقیری، ١١٣). در گذشته، حتى کسبوکار دوزندهها نیز تعطیل میشد (نک : شهری، طهران، ٤ / ١١). در تهران، پوشیدن قبای سفید نشانۀ حاجیشدن بوده است (همان، ٣ / ٤٥٦)؛ از دعاهای مرتبط با حج یکی این است که: الٰهی آنقدر زنده بمونم تا قبای سفید برگشتنو تنت کنم (همانجا). راه شیری در آسمان، سوی مکه را نشان میدهد (ماسه، I / ١٧٤). هرکس ٤١ شنبه پیاز بخورد، حاجی میشود. اگر زائر هنگام سفر حج فوت کند، میگویند: خوشا به حالش که حجقبول از دنیا رفت؛ خدا حج هرکس را قبول کند، پیش خود نگهش میدارد (شهری، همانجا).
«حاجی حاجی مکه» در مورد کسی به کار میرود که میرود و برنمیگردد، یا کنایه از کسی است که پولی بدهکار است و خیال بازپرداختن ندارد، چون سفر حج در قدیم بسیار طولانی بوده است (رحمتی، ٦٩)؛ حاجی لکلک را نباید آزرد، چه، گمان بر این بوده است که لکلک در کوچ سالیانهاش، به مکه میرود (اسدیان، ٢٤٦؛ لغتنامه ... ، ذیل واژه).
مثلهایی که در آنها واژههای حاجی، مکه و مشتقات آنها به کار رفته، در زبان فارسی کم نیست. در میان تهرانیها این مثلها رایج است: «حاجی رو از شکمش باید شناخت»؛ «حاجی رو کجا دیدی؟ مکه»، دربارۀ کسی بهکار میرود که بدهی و یا دانگ خود را نمیخواهد بپردازد؛ «حاجی، ما هم شریک» یا «حاجی، انا شریک»، دربارۀ کسی است که با پرداخت سهم اندکی میخواهد در مال فراوانی شریک شود (شهری، قند ... ، ٢٩٣)؛ «سه دزد بیصدا دارم الٰهی / حاجی و مشهدی و کربلایی» (برای تفصیل، نک : شکورزاده، دوازدههزار ... ، ٦٥٤)؛ «حاجی برو، کربلایی بیا»، کنایه از آمدورفت بسیار؛ «حاجی حاجی را به مکه میبیند، کُرد کُرد را به آسیاب»؛ «حاجی مرد، شتر خلاص»، یعنی مرگ ناکسان خلاصی بیکسان است؛ «حالا که حاجیش نیست، کربلاییش هم نباشد» (همان، ٤٠٧- ٤٠٩)؛ مثل گیلکی: «حاجی کو بدی؟ مکه! وزره کو بدی؟ لپه!»، بدین مفهوم که اگر نسیه به تو بدهم، تو را کجا میتوانم پیدا کنم؟! (پاینده، ١١٢).
در جیرفت نیز مثلهایی رایج است مانند «حج بوهنۀ حج در خونه»، یعنی خدمت به نیازمندان از حج بهتر است (رفعتی، ١٤٥)؛ مثلهای زیادی نزدیک به مضمونِ این شعرِ مولوی وجود دارد: ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟ / معشوق همین جا ست، بیایید بیایید (١ / ٤١١)؛ یا «به گرسنه بده، برو به حج» (ذوالفقاری، ١ / ٥٨٩)؛ یا «حق مادر نگهداشتن بهتر از حجکردن است» (شکورزاده، همان، ٤٢٠)؛ «اگر دل یتیم را برنتابانید، از صد حج بهتر است»؛ یا از خواجه عبدالله انصاری: «نماز نافله گزاردن کار پیرزنان است، روزۀ تطوع صرفۀ نان است، حج گزاردن گشت جهان است؛ دلی به دست آر که کار آن است» (ص ٣٤)؛ و مثلهای دیگر: «بیدعوت به خانۀ خدا هم نمیروند»؛ «حج به سفارش قبول نمیشود» (شکورزاده، همان، ٢٧١، ٢٨٩، ٤١١، ٨٣٢)؛ «حاجی تو نیستی، شتر است از برای آنک / بیچاره خار میخورد و بار میبرد» (سعدی، ١٤٥). مثلی شاهرودی نیز میگوید: «حاجی آن است که از آن سر ور گرده»، یعنی عاقبت کار مهم است (شریعتزاده، ١٨٦).
حجکردن همواره با خلوص نیت صورت نمیگرفته است؛ ازاینرو گفتهاند: از طعنۀ دشمنان شدی سوی حرم / حاجی گشتی، ولی مسلمان نشدی (خضرایی، ٣٤٤، ٣٤٦). نمونههایی از نفرینهای مربوط به حج اینها ست: دست راست فلان حاجی زیر سرت باشه (حاجیای که برنگشته است)؛ گردن اون شتری بشکنه که تو رو به مکه میبره؛ اگر از حاجیشدن کسی ناراضی باشند، میگویند: مار بود، رفت اژدها برگرده (شهری، طهران، ٣ / ٤٥٦).
در میان افسانهها و داستانهای عامیانه، حکایتی است در احوال کسی که به طمع مادی به مکه میرود؛ حکایت مکه رفتن روباه، حکایت عابدشدن گربه را به یاد میآورد: روباه عازم حج میشود. ابتدا خروس با تعجب از قصد او میپرسد. روباه که توبه کرده است، میگوید: برای پاکشدن گناهانم عازم حج هستم. خروس باور میکند و با او همراه میشود. در راه به مرغابی برمیخورند و اینبار خروس او را مجاب میکند که این روباه اکنون آب توبه بر سر ریخته: این کنون میرود به بیتالله / توبه کرده است از بد دنیا / / که دیگه مال مردمون نخورد / مرغ بیداد از کسون نبرد؛ و به این شکل، مرغابی نیز پا در رکاب میشود. در راه، هدهد هم به آنان میپیوندد. آنگاه روباه آنها را با فریب به لانۀ خود میبرد و میخورد، بهجز هدهد که از دهان او میگریزد و به لشکر پادشاه برمیخورد. اما: دختر پادشاه بیماره / بر سر اون طبیب بسیاره / / دل خرگوش و زهرۀ روباه / چارۀ دردهای بیماره. هدهد هم بیدرنگ نشانی روباه را میدهد (مرادی، ٣٦٧-٣٧٠؛ برای موارد مشابه، نک : درویشیان، ١٨ / ٢٦٥- ٢٧٥).
حکایت حاج عباس که دستگیری از بینوایان را برمیگزیند: حاج عباس با دیدن زن خرابهنشین از سفر حج دست میشوید و هزینۀ سفر را به او میبخشد، اما دوستانش که به حج میروند، همهجا او را جلوتر از خود مشغول زیارت میبینند (انجوی، ٣ / ٧٧).
در حکایت «آخرین سفر حج»، قهرمانهای قصه را جانوران تشکیل میدهند. در این سفر، روباه، شیر، گرگ، شغال و پلنگ باهم راهی سفر حج میشوند. روباه در راه با حیلهگری یکیک حیوانات را در چنگال شیر گرفتار میکند، تا اینکه فقط خودش و شیر باقی میمانند. روزی شیر میبیند روباه چیزی در دهان گذاشته، مشغول جویدن است و یک چشم خود را هم بسته است. شیر جریان را میپرسد و روباه میگوید که از گرسنگی یک چشم خود را درآورده، و در حال خوردن آن است. شیر هم از فرط گرسنگی از او میخواهد که یک چشم او را درآورد. روباه این کار را انجام میدهد، ولی چشم را در دهان خود، و به جایش قدری پهن به دهان شیر میگذارد. چشم دیگر شیر نیز به همین ترتیب کور میشود. وقتی آن دو به پرتگاهی میرسند، روباه شیر را با این گفته که آهویی در برابر او ست، میفریبد و به پرتگاه میفرستد (درویشیان، ١ / ٥٧- ٥٨).
مآخذ
آلاحمد، جلال، خسی در میقات، تهران، ١٣٣٦ ش؛
ابنبطوطه، رحلة، بیروت، ١٤٠٠ ق / ١٩٨٠ م؛
ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویة، به کوشش مصطفى سقا و دیگران، قاهره، ١٣٧٥ ق / ١٩٥٥ م؛
اسدیان خرمآبادی، محمد و دیگران، باورها و دانستهها در لرستان و ایلام، تهران، ١٣٥٨ ش؛
اسدی گوکی، محمدجواد، فرهنگ عامیانۀ گلباف، کرمان، ١٣٧٩ ش؛
انجوی شیرازی، ابوالقاسم، قصههای ایرانی، تهران، ١٣٥٥ ش؛
ایازی، برهان، آیینۀ سنندج، تهران، ١٣٧١ ش؛
پایندۀ لنگرودی، محمود، مثلها و اصطلاحات گیل و دیلم، تهران، ١٣٥٢ ش؛
پهلوان، عباس، در حریم بیتالعتیق، تهران، ١٣٥٢ ش؛
خضرایی، امین، فرهنگنامۀ امثال و حکم ایرانی، شیراز، ١٣٨٢ ش؛
خواجه عبدالله انصاری، رسائل، به کوشش حسن وحید دستگردی، تهران، ١٣٤٩ ش؛
دبا؛
درویشیان، علیاشرف و رضا خندان، فرهنگ افسانههای مردم ایران، تهران، ١٣٧٩- ١٣٨٤ ش؛
دریانورد، غلامحسین، سیمای بندر گناوه، تهران، ١٣٧٧ ش؛
ذوالفقاری، حسن، فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، تهران، ١٣٨٨ ش؛
ذوالقدر شجاعی، حسین، سفرنامۀ حج و راهنمای حاج، تهران، ١٣٣٤ ش؛
رحمتی، یوسف، فرهنگ عامیانه، تهران، ١٣٣٠ ش؛
رسولی، غلامحسن، پژوهشی در فرهنگ مردم پیرسواران، تهران، ١٣٧٨ ش؛
رضایی، جمال، بیرجندنامه، به کوشش محمود رفیعی، تهران، ١٣٨١ ش؛
رفعتی، حسین، هزار مثل جیرفتی، کرمان، ١٣٧٩ ش؛
سرلک، رضا، آداب و رسوم و فرهنگ عامۀ ایل بختیاری چهارلنگ، تهران، ١٣٨٥ ش؛
سعدی، کلیات، به کوشش بهاءالدین خرمشاهی، تهران، ١٣٧٥ ش؛
شریعتزاده، علیاصغر، فرهنگ مردم شاهرود، تهران، ١٣٧١ ش؛
شکورزاده، ابراهیم، دوازدههزارمثل فارسی و سیهزار معادل آنها، مشهد، ١٣٨٠ ش؛
همو، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران، ١٣٦٣ ش؛
شهاب کوملهای، حسین، فرهنگ عامۀ کومله، رشت، ١٣٨٥ ش؛
شهری، جعفر، طهران قـدیم، تهران، ١٣٨٣ ش؛
همـو، قـند و نمک، تهران، ١٣٧٠ ش؛
صفری، بابا، اردبیل در گذرگاه تاریخ، تهران، ١٣٥٣ ش؛
صفینژاد، جواد، مونوگرافی ده طالبآباد، تهران، ١٣٤٥ ش؛
طوفان، جلال، تاریخ اجتماعی جهرم در قرون گذشته، شیراز، ١٣٨١ ش؛
عسکریعالم، علیمردان، فرهنگ عامۀ لرستان، خرمآباد، ١٣٨٧ ش؛
فراهانی، میرزاحسین، سفرنامه، به کوشش مسعود گلزاری، تهران، ١٣٦٢ ش؛
فقیری، ابوالقاسم، ترانههای محلی، شیراز، ١٣٤٢ ش؛
فقیهی، علیاصغر، تاریخ جامع قم، قم، حکمت؛
فیروزی، جواد، تحقیقات میدانی؛
لغتنامۀ دهخدا؛
مجابی، جواد، ای قوم به حج رفته، تهران، ١٣٥٢ ش؛
محدثی، جواد، در حریم حرم، قم، ١٣٧٥ ش؛
مختارپور، رجبعلی، دو سال با بومیان جزیرۀ کیش، تهران، ١٣٨٧ ش؛
مرادی، عیسى، ترانهها، زبانزدها و فرهنگ عامۀ مردم کرمان، کرمان، ١٣٨٧ ش؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، بیروت، ١٤٠٩ ق / ١٩٨٩ م؛
معصومعلیشاه، محمدمعصوم، سفرنامه، تهران، ١٣٦٢ ش؛
مقدم گلمحمدی، محمد، تویسرکان، تهران، ١٣٧٨ ش؛
مولوی، غزلیات شمس تبریز، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، ١٣٨٧ ش؛
مؤیدمحسنی، مهری، فرهنگ عامیانۀ سیرجان، کرمان، ١٣٨١ ش؛
هاشمنیا، محمود و ملوک ملکمحمدی، فرهنگ مردم گروس (بیجار و حومه)، بیجار، ١٣٨٠ ش؛
هدایت، صادق، فرهنگ عامیانۀ مردم ایران، به کوشش جهانگیر هدایت، تهران، ١٣٨١ ش؛
همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، ١٣٤٩ ش؛
نیز:
Massé, H., Croyances et coutumes persanes, Paris, ١٩٣٨.
جواد فیروزی ـ نرگس صادقیگویا