دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤١ - آینه بینی
آینه بینی
نویسنده (ها) :
محمدعلی جودکی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ١٢ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آیِنهبینی، یا آیینهبینی، گونهای از جادوگری برای کسب اطلاع از عالم غیب. شخص آینهبین به کمک واسطهای که معمولاً کودک خردسالی است، به سطح آینه نگاه میکند و با تفسیر وقایع، به اصطلاح، از حقایق ناپیدا پرده برمیدارد. معمولاً افرادی که اموال آنها به سرقت رفته است، برای یافتن هویت دزدان دست به دامان آینهبین میشوند. آینهبینی پدیدهای جهانی است و میتوان آن را همچون گونهای از فالگیری دانست.
از دیرباز در شیوههای تفأل استفاده از آینۀ جادو معمول بوده است. شمنها و پیگمههای افریقا آن را به کار میبردهاند. بهزعم برخی از این جادوگران، آینه ماهیت واقعی تأثیرات شرورانه را آشکار و آنها را دفع میکند. از اینرو، هندیان بر سردرِ خانههای خود آینۀ هشتپَر میآویختند (نک : شوالیه، ١ / ٣٢٥-٣٢٧؛ دربارۀ کاربردهای دیگر آینه در جادو، تفأل و پیشگویی در فرهنگ جامعههای دیگر، نک : پیگوت، ٧٦،٧٤؛ کوپر، ١١).
همچنین کاهنان، فالگیران و پیشگویان نقاط مختلف جهان با نظر کردن به استخوان کتف جوجهتیغی، جگر و احشای حیوانات و ماکیان، آتش و سنگهای قیمتی متلألی پیشگویی و آیندهنگری میکردند (نک : هیس، ١٠٤؛ زرینکوب، ٢٦١؛ رضی، ٦ / ١٢٦٠؛ گلسرخی، ٢٧؛ مقدم، ١٥٦، ١٥٨). نیز در کهنترین شیوههای تفأل استفاده از «آینۀ جادو» معمول بوده است، بهگونهای که در اشکال مختلف شَمَنیسم از اثرات آینۀ جادو استفاده میشود. در آسیای میانه، کنگو و دیگر نقاط با حرکت دادن آینه در مقابل خورشید و ماه و یا پاشاندن خاک چینی به نشانۀ جلوهای از روح، به احضار آن میپرداختند (نک : شوالیه، ١ / ٣٢٥، ٣٢٨- ٣٢٩).
به عقیدۀ برخی از پژوهشگران این شیوه از ایران به سایر نقاط جهان راه یافته است (همانجا). وجود جامجم، آینۀ جهاننمای پـادشاه اسطـورهای ایـران (دربـارۀ جـامجم، نک : ه م) و نیز آینۀ اسکندر (در این مورد، نک : زهری، ٨٠؛ بکران، ٧٩؛ خاقانی، ٤١٩؛ دمشقی، ٥٤؛ فیضی، ١ / ٤٣)، دیرینگی و خاستگاه پیشگویی و آیندهنگری را با استفاده از آینه و سطح صیقلی به ایران باستان میرساند. همچنین مردم برای آگاهی از طلسم و جادوهای احتمالی به زیان خود یا اهل خانه، برای خنثى نمودن آن، و نیز وقوف به حوادث و پیشگویی آینده به «آینهبین» رجوع میکنند. آینهبین شخصی است که با نظر افکندن در آینه به غیبگویی میپردازد و محل و مکان اشیاء و افراد گمشده و سارق اموال را مشخص میکند (نک : نجفی، ١ / ٤٤).
آینهبینی گونهای از جنگیری نیز دانسته شده است، با این تفاوت که جنگیر احضار جن میکند، حال آنکه آینهبین به منظور پیدا کردن اموال یا فرد گمشده و امثال آن به احضار روح دست میزند. جنگیران مدعیاند که خود با اجنه روبهرو میشوند؛ لیکن در آینهبینی این کار توسط کودکی به عنوان واسطه و رابط (مِدیوم) صورت میگیرد. کار بدینگونه است که آینهبین ابتدا با طرح چند پرسش دربارۀ فرد ناپدید شده، جنسیت، سن، وقایع پیش از ناپدید شدن فرد، و یا در مورد اموال گمشده، از کیفیت و چگونگی اشیاء، محل مفقود شدن و زمان آن، ذهن افراد حاضر را برای انجام عملیات جادویی آماده میکند (نک : شهری، طهران ... ، ٤ / ١٩٢-١٩٣)؛ سپس آینهبین کودک را پشت به آینه مینشاند و از او سؤالاتی میکند. برخی آینهبینها به جای آینه ناخن شست کودک را سیاه میکنند و از او میخواهند با نگریستن در آن به سؤالات پاسخ دهد (همانجا). آینهبین پس از آماده نمودن صحنه و مقدمات با تلقین صحنههایی به کودک میگوید: «اکنون ستارهای میدرخشد و پادشاهی با ملازمان و نوکرهایش خواهد آمد»، و کودک باید به او سلام کند و محل شیء گمشده را از او بپرسد. شهری نمونهای از گفتوگوی کودک و آینهبین را ثبت کرده است:
در آینه (یا پشت ناخنت) چه میبینی؟
ـ کودک: چیزی نمیبینم!
نه خیر! ستارهای پیدا میشود که باید خوب نگاه کنی.
ـ آره! میبینم.
حالا ستاره رفته، چند فراش جارو بهدست میآیند. بگو آنجا را آب و جارو کرده صفا دهند!
ـ گفتم دارند جارو میزنند!
ـ بگو میز و صندلی بیاورند و روی آن میوه و شیرینی بچینند.
ـ حاضر کردهاند!
بگو به دنبال پادشاه بروند و او را با حرمت وارد نمایند. آینهبین میافزاید: الآن پادشاه که از همه بلندتر است و تاجی بر سر دارد، حاضر میشود. سلام وتعارف کن تا بر کرسی نشسته و خوراکی میل نماید! کودک نیز از پادشاه این درخواستها را نموده و سؤال و جواب ادامه مییابد. بگو شئ گمشده توسط چه کسی دزدیده شده است؟
ـ اوه آوردنش! دایی یا زن داییام میباشد.
در صورتیکه رجوع به آینهبین برای یافتن فرد گمشدهای باشد، او از کودک دربارۀ کیفیت احوالش مانند آزادی یا گرفتاری وی، سؤالاتی میکند. کودک نیز محل ناشناختهای را توصیف میکند. آنگاه از وی میخواهد که روز پیدا شدن و یا رسیدن خبر و آگهی از گمشده را با انگشتان دست نشان دهد. مکانی که کودک توصیف میکند، به تفسیر آینهبین از شنیدههای همراهان و حاضران بستگی دارد (برای آگاهی کامل، نک : شهری، همان، ٤ / ١٩٣-١٩٤).
آینهبینها با فراست و زیرکی در کار آینهبینی جانب احتیاط را نگه میدارند. بدینسان که اگر فردی که کودک از او به عنوان دزد نام برده، از بستگان یا اقوام و خویشان مالباخته باشد، و یا مشکل مربوط باشد به زنان و دخترانی که مفقود شدهاند، آینهبین از دادن رأی صریح و روشن امتناع میورزد تا مفسدهای برنخیزد. گاه آینهبین سارق را از روی نشانههای ظاهری و با دستپاچگی شناسایی میکند، اما در مواردی نیز همچون یک کارآگاه عمل میکند. وی تکتک افراد را در پشت درهای بسته نگاه میدارد و از آنها سؤالهایی دربارۀ اشیاء یا افراد گمشده میکند.
آینهبینها برای اینکه باطل بودن عملشان فاش نشود و اعتقاد مراجعهکنندگان از آنها سلب نگردد، به طور پیچیده و مبهم اطلاعاتی دربارۀ اشیاء یا افراد گمشده میدهند. مثلاً، مکانی مشخص را برای اموال و اشیاء بهسرقترفته ذکر نمیکنند، بلکه دو یا ٣ محل مختلف را معلوم میکنند. از دیگر ترفندها و حقههای آینهبینها برای جلوگیری از مفسده، بهویژه در مواردی که شک افراد به یک نفر به یقین پیوسته باشد، سخن از شخصی موهوم به نام «مَلَک نُقّاله»میرود. آینهبین ملک نقاله را ملکی در بین اجنه معرفی میکند که اشیاء را جابهجا میکند، چنانکه همین عمل را با اموات نیز انجام میدهد. او علت سرقت برخی از اشیاء و اموال را خواست یا شوخی و مزاح ملک نقاله با صاحب مال بیان میکند (برای تفصیل، نک : شهری، همان، ٤ / ٨-١٩٦، تاریخ ... ، ٥ / ٢٧٨).
ازجمله کارهای دیگری که آینهبینها انجام میدادند، آرایش مکان و محل خود با اشیاء عجیب و کتابهای کهنه و ناخوانا و طلسمات، الواح فلزی، کاغذی و اشکال غیرقابل فهم بود. خوشرویی و چربزبانی و سخنگفتن بر وفق مراد شنونده از خصایل آینهبینها برای جذب افراد است. آنها اگر پاسخشان غلط از آب در میآمد، آن را ناشی از تأثیر قضا و قدر و مصلحت الٰهی قلمداد میکردند. برخی از آینهبینها چنانچه دزدان اموال مسروقه را پیدا میکردند، از آنها دستمزدی گزاف طلب میکردند و اگر دزد از خویشان بود، از هر دو طرف مبالغی را پنهانی دریافت میکردند. چنانچه به طور تصادفی اموال مسروقه پیدا میشد، مردم آن را به پیشگویی آینهبین نسبت میدادند و با توجه به ارزش اموال، او را از خلعت و شیرینی نیز بهرهمند میکردند (نک : همان، ٥ / ٢٧٨، ٢٨٠).
گونۀ دیگری از آینهبینی این است که ابتدا شخص پس از غسل، آینهای را به دست طفل نابالغی میسپرد و با کشیدن طلسمی بر پشت آینه، دست بر زانوی طفل گذاشته و ٣ تا ٧ بار «آیةالکرسی» میخواند. سپس جملهای با مضمون «حاضر شوید ای گروه جنیان به حرمت آیات تلاوت شده» ادا میکند، و بعد، منتظر میماند تا کودک جنها را ببیند و دربارۀ حقایق ناپیدا از آنها بپرسد.
روشی مشابه آینهبینی به عنوان پدیدهای در«فرا روانشناسی» مورد مطالعه قرار میگیرد. بر پایۀ تحقیقات روانشناسانی نظیر یونگ، این پدیدهها بر اصول همزمانی، اصلی از اصول ارتباط علّی بهشمار میرود که ناخودآگاه، رویدادهای فیزیکی را بهگونهای با حالت روانی پیوند میدهد. همچنین تلقین و انتقال فکر به کودکی که نقش میانجی یا مدیوم را در حالتی هیپنوتیزمی (= خواب مصنوعی) به عهده دارد، در پیشبرد کار آینهبینها بیتأثیر نبوده است (برای اطلاعات بیشتر دربارۀ تلقین، ناخودآگاه و هیپنوتیزم، نک : یونگ، ٤٥٧؛ فییو، ٣٣-٤٠؛ نیز نک : آتشپور، بش ؛ رضی، ٦ / ١٢٦٥).
مآخذ
آتشپور، حمید، و محمدرضا عابدی، «روانشناسی و جادو»، جام جم، ٢٣ / ٧ / ١٣٧٩ش؛
بکران، محمد، جهاننامه، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران، ١٣٤٢ش؛
پیگوت، ژولیت، شناخت اساطیر ژاپن، ترجمۀ محمدحسین باجلان فرخی، تهران، ١٣٧٣ش؛
خاقانی، دیوان، به کوشش ضیاءالدین سجادی، تهران، ١٣٥٧ش؛
دمشقی، محمد، نخبة الدهر، ترجمۀ حمید طبیبیان، تهران، ١٣٥٧ش؛
رضی، هاشم، دیانت و فرهنگ اقوام بدوی، تهران، ١٣٤٥ش؛
زرینکوب، عبدالحسین، یادداشتها و اندیشهها، به کوشش عنایتالله مجیدی، تهران، ١٣٥١ش؛
زهری، محمد، الجغرافیة، به کوشش محمد حاج صادق، ترجمۀ حسین قرچانلو، تهران، ١٣٨٢ش؛
شوالیه، ژان و آلن گربران، فرهنگ نمادها، ترجمۀ سودابه فضایلی، تهران، ١٣٧٨ش؛
شهری، جعفر، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، تهران، ١٣٧٨ش؛
همو، طهران قدیم، تهران، ١٣٨٣ش؛
فیضی سرهندی، اللهداد، مدارالافاضل، به کوشش محمدباقر، لاهور، ١٣٣٧ش؛
فییو، ژان کلود، ضمیر باطن، ترجمۀ حسین بطحایی، تهران، ١٣٤٩ش؛
کوپر، ج. س.، فرهنگ مصور نمادهای سنتی، ترجمۀ ملیحه کرباسیان، تهران، ١٣٨٦ش؛
گلسرخی، ایرج، تاریخ جادوگری، تهران، ١٣٧٧ش؛
مقدم، محسن، «مبـانی اعتقـادات عـامه در ایـران»، تـرجمۀ پـورحسینی،مجلۀ مردمشناسی، تهران، مهر، آبان و آذر ١٣٣٧ش، دورۀ ٢؛
نجفی، ابوالحسن، فرهنگ فارسی عامیانه، تهران، ١٣٧٨ش؛
هیس، ه . ر.، تاریخ مردمشناسی، ترجمۀ ابوالقاسم طاهری، تهران، ١٣٤٠ش؛
یونگ، کارل گوستاو، انسان و سمبولهایش، ترجمۀ محمود سلطانیه، تهران، ١٣٨٧ش.
محمدعلی جودکی