دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٩٥ - ترنگبین
ترنگبین
نویسنده (ها) :
پیمان متین
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٢٠ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
تَرَنْگَبین، یا ترنجبین، نوعی صمغ در رنگها و طعمهای متفاوت از شیرین تا بیمزه با مصارف متعدد در شیرینیپزی و پزشکی مردمی. ترنگبین مرکب از دو واژۀ فارسی تر و انگبین است.
انگبین از واژههای بسیار کهن فارسی است که در معنای عسل و شهد به کار میرفته است (نک : بارتولمه، ٨١٧؛ فرهنگ ...، ٨٦؛ مکنزی، ١٠). معرّب ترنگبین بهصورت ترنجبین امروزه کاربرد بیشتری دارد. در فرهنگ رشیدی ترنگبین به صورت شبنمی که بر گیاه خار شتر مینشیند و همچون انگبین تازه است، تعریف شده که در عربی به آن مَنّ گفته میشود (ص ٣٠١).
خارشتر یا شترخار گیاهی است از تیرۀ پروانهآسایان که به شکل بوته در کوهستانهای خراسان، تبریز، زرند، بوشهر، بلوچستان و عمدۀ نواحی جنوبی کشور یافت میشود. البته همۀ گونههای این گیاه، ترنگبین یا منّ (مان) که حاوی مواد قندی است، به دست نمیدهند (زرگری، ٢ / ٣٠؛ عماد، ١ / ٢٢). در بسیاری از موارد صمغ این دسته از گیاهان هرچند اسامی متنوعی دارند، اما با یکدیگر خلط میشوند. معروفترین آنها همان گزانگبین (خشکانگبین) است که در اثر گزش حشرهای مخصوص از انواع درختچههای گز به دست میآید. شیرخشت و بیدخشت نیز از دیگر انواع این صمغها محسوب میشوند که در نظر مردم صرفاً از لحاظ رنگ ظاهری، لطافت و برخی تأثیرات دارویی با هم تفاوت دارند. اصولاً یک سلسله از گیاهان بیابانزی هستند کـه بـه صورت درختچههای خاردار رشد میکنند و با نام خار ـ شتر معروفاند و به عربی به آنها الحاج یا عاقول میگویند (لاوفر، ٣٤٧).
ظاهراً علاقۀ زیاد چهارپایان اهلی بهویژه شتر به اینگونه از گیاهان، باعث شده است تا نام خارشتر را بر آنها نهند؛ گاهی به آن خاربزی هم میگویند (همو، ٣٤٣).
اصولاً گیاهان معروف به منّ (مان) بومی ایران محسوب میشوند؛ به طوری که از گذشتههای دور انواع درختچههای گز و خارشتر (اشترخار / اشترغار) در مناطقی چون بلوچستان و اصفهان، خراسان و جنوب ایران تا هرمز به شکل خودرو رویش داشته است (نک : ژوره، ٩٨, ١٧٠-١٧١؛ لاوفر،٣٤٣, ٣٤٧). بواسیه گیاه الحاجی را به ٣ دسته تقسیم میکند و در توصیف دستۀ سوم تحت عنوان خارشتر، خاستگاه آن را ایران، منطقۀ قفقاز، افغانستان، بلوچستان، ترکستان و حاشیۀ خزر میداند (II / ٥٥٨-٥٥٩).
بیشک کتب طب قدیم ازجمله بهترین منابع برای شناخت بهتر ترنگبین و گیاه منّ میباشند. اسحاق بن سلیمان در سدۀ ٤ ق / ١٠ م ترنجبین را همان طل (النّدی) دانسته که طبعی گرم در درجۀ اول دارد و منّ نیز گرم است در وسط درجۀ اول با تری معتدل (ص ٣١٠). ابومنصور موفق هروی نیز در سدۀ ٥ ق / ١١ م مینویسد: «ترنجبین اندر تبهای گرم سود کند و طبیعت را نرم گرداند و سُعال (سرفۀ خشک) را بنشاند و هرچه اندر سینه و شش پاک کند و مثانه را جلا دهد نیز و ادرارالبول آرد، و قی را یاوری دهد و قولنج بگشاید و طبعش قریب است به شیرخِشت و او گرم و نرم است اندر درجۀ دوم» (ص ٨٠).
کاسانی به نقل از ابوریحان بیرونی در توضیح نسبتاً مفصل خود از ترنگبین، آن را معادل منّ یا عسلالطل عربی دانسته و از قول ابنماسویه ترنگبین را چیزی شبیه نم که بر درخت گز میافتد، عنوان میکند که سبز رنگ است (٢ / ٦٧٠-٦٧٢).
طلنجین و طلانجین اسامی دیگری است که کاسانی برای ترنگبین ذکر کرده و اظهار میدارد که به اشترخار در خراسان «تر»، در فرغانه «تربی»، در فارس «ارود»، و در اصفهان همان اشترخار میگویند (١ / ١٧٦). این اشترخار همان خاری است که به آن حاج گفته میشود و در عراق عاقول نام دارد که بسیار مطلوب ستوران است (همو، ١ / ٢٢٢). ابنبیطار (ص ٨٩)، غسانی ترکمانی (ص ٥٠)، جرجانی (٥ / ١٤٢)، و حاجی زین عطار (ص ٨١) نیز به برخی از خواص ترنگبین اشاره کردهاند.
حکیم مؤمن از آن به عنوان محرک قوۀ باه یاد کرده است (ص ١١٠). عقیلی علوی شیرازی نحوۀ به دست آوردن ریزههای نباتمانندِ ترنگبین را چنین وصف کرده که شاخههای خاردار بوتۀ خارشتر را میبرند و در چادرها میریزند و آنقدر میتکانند تا هرچه ترنگبین بر این شاخهها منعقد شده است، جدا شود و بیفتد؛ تا آنجا که ممکن است باید خار و خاشاک را از آن جدا ساخت و هرچه به صورتِ چسبیده، باقی میماند با آب شسته و صاف میکنند و نهایتاً محصول را میجوشانند تا غلیظ و منعقد گردد (ص ٢٧٠).
برای درمان بسیاری از بیماریهای دیگر، علاوه بر سایر ادویه از ترنگبین و شیرخشت هم استفاده میشده است، مثل سوءمزاج جگر و یرقان حاصل از آن، یا قولنج ورمی و ورم کلیه (نک : شاه ارزانی، ٢ / ٦٩٥، ٧٤٢، ٧٨٩-٧٩٠، ٨٣٢-٨٣٣).
سیاحان خارجی که به ایران آمدهاند نیز به ترنگبین و شیرخشت اشاره کردهاند. شاردن بهترین نوع از ترنگبین را زردرنگ و دارای دانههای درشت دانسته که از نیشابور میآمده است (٤ / ٤٣). پولاک نیز به ترنگبینهای مطلوب خراسان و بخارا و همچنین ایزدخواست اشاره کرده است (ص ٤٥٤).
همانطور که گفته شد، گاهی همۀ این محصولات یعنی شیر خشت، منّ یا منّا و ترنجبین یکی دانسته میشدند. مثلاً نفیسی در مدخل شیرخشت که مفصلاً به آن پرداخته، شیرخشت را همان ترنجبین دانسته است (ص ٣٥٢-٣٥٣). بسیاری از خواص که در طب مردمی برای شیرخشت قائلاند، مشابه کاربردهای ترنگبین است، مگر برخی مصارف خاص نظیر مالیدن حلکردۀ شیرخشت که باعث نرمی پوست و طراوت گونه میشود (شهری، ٥ / ٣٦٩). شیرخشت در ایزدخواست داروی «دو به یک» محسوب میشد؛ یعنی وقتی مریض پیری که بیماریاش زیاد طول میکشید و خوبشدنی هم نبود و درعینحال نمیمرد، شیرخشت یا آبگوشت جوجهخروس به او میدادند و میگفتند: اینها دوای دو به یک است، اگر خوبشدنی باشد، خوب میشود و اگر مردنی باشد، میمیرد (رنجبر، ٥١٧).
شیرخشت و ترنجبین از داروهایی است که برای رفع تب و حرارت به بچههای کوچک میدهند (همایونی، ٤٣٩). در خراسان اگر دهان و لبان نوزاد سرخ شود، میگویند گرمیاش کرده است و برای دفع گرمی از او مقداری لعاب فلوس با عصارۀ عناب و ترنجبین مخلوط میکنند و در دهانش میریزند (شکورزاده، ١٢٧). مردم این منطقه ترنجبین را در درمان بواسیر، خوندماغ و سردرد به کار میبرند (همو، ٢٠٦، ٢١٣، ٢١٨). برای مثال، هنگام سردرد، مقداری از آن را در آب جوش میخیسانند و میخورند و قدری هم به سر و پیشانی و شقیقههای خود میمالند (همو، ٢١٨).
در سیرجان بیمار یرقانی را در میان برگهای درخت «شیرین بید» و یا داخل پوست حیوانات تازه ذبح شده میخوابانند و به او داروهای گیاهی ازجمله خیساندۀ ترنجبین میخورانند (بختیاری، ٣٣٩). از نباتِ بهدستآمده از مخلوط خوشبو و خوشطعم گـزانگبین و تـرنجبین پس از جوشیدن در شکر ــ که در صنعت گزسازی مصرف میشود ــ به عنوان اشتهاآور و محرک دستگاه گوارش در کودکان استفاده میشود (صفاییزاده، ١٧٢).
یکی دیگر از بیماریهایی که در طبابتهای مردمی بهمنظور درمان آن از ترنگبین استفاده میکردند، حصبه بود. به این ترتیب که ابتدا چارتخم (یعنی تخم خیار، تخم خُرفه، تخم گشنیز و تخم کدو) را میکوبیدند و کوبیدۀ آن را در عرق بید خیس میکردند. سپس آن را از شب تا صبح بیرون میگذاردند تا نسیم و بهاصطلاح ایاز بخورد. صبح آن را از صافی گذرانده و با ترنجبین میآمیختند. به این شربت «شیرخنک» میگفتند و ٣ روز صبح ناشتا به بیمار میدادند (بلوکباشی، ١٩٥).
ترنگبین نهفقط در اشعار فارسی که در مثلها و زبانزدها نیز کاربرد داشته است (برای اطلاعات بیشتر، نک : گرامی، ٤٥٨- ٤٥٩؛ ذوالفقاری، ١ / ٣١٣، ٢ / ١٩٠٣). یکی از معروفترین این زبانزدها این عبارت است: «از کون کک ترنجبین میگیرد» که کنایه از غایت خسیسی دارد، و در مناطقی چون تایباد به کار میرود (مودودی، ١٥١).
مآخذ
ابنبیطار، عبداللٰه، تنقیح مفردات، به کوشش محمد عربی خطابی، بیروت، ١٩٩٠ م؛
ابومنصور موفق هروی، الابنیة عن حقائق الادویة، به کوشش احمد بهمنیار و حسین محبوبی اردکانی، تهران، ١٣٧١ ش؛
اسحاق بن سلیمان اسرائیلی، الاغذیة و الادویة، به کوشش محمد صباح، بیروت، ١٤١٢ ق / ١٩٩٢ م؛
بختیاری، علیاکبر، سیرجان در آیینۀ زمان، کرمان، ١٣٧٨ ش؛
بلوکباشی، علی، فرهنگ عامه، تهران، ١٣٥٦ ش؛
پولاک، یاکوب ادوارد، سفرنامه (ایران و ایرانیان)، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٦١ ش؛
جرجانی، اسماعیل، ذخیرۀ خوارزمشاهی، به کوشش محمدرضا محرری، تهران، ١٣٨٤ ش؛
حاجی زین عطار، علی، اختیارات بدیعی (قسمت مفردات)، به کوشش محمدتقی میر، تهران، ١٣٧١ ش؛
حکیم مؤمن، محمد، تحفة المؤمنین، به کوشش روجا رحیمی و دیگران، تهران، ١٣٨٦ ش؛
ذوالفقاری، حسن، فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، تهران، ١٣٨٨ ش؛
رنجبر، حسین و دیگران، سرزمین و فرهنگ مردم ایزدخواست، تهران، ١٣٧٣ ش؛
زرگری، علی، گیاهان دارویی، تهران، ١٣٧٥ ش؛
شاردن، ژان، سیاحتنامه، ترجمۀ محمد عباسی، تهران، ١٣٥٠ ش؛
شاهارزانی، محمداکبر، طب اکبری، به کوشش مؤسسۀ احیای طب طبیعی، قم، ١٣٨٧ ش؛
شکورزاده، ابراهیم، عقاید و رسوم عامۀ مردم خراسان، تهران، ١٣٤٦ ش؛
شهری، جعفر، طهران قدیم، تهران، ١٣٨٣ ش؛
صفاییزادۀ پاسارگادی، عزیز، یادی از گذشتهها، تهران، ١٣٨٦ ش؛
عقیلی علوی شیرازی، محمدحسین، مخزن الادویة، تهران، ١٣٧١ ش؛
عماد، مهدی، شناسایی گیاهان دارویی و صنعتی جنگلی و مرتعی و موارد مصرف آنها، تهران، ١٣٧٧ ش؛
غسانی ترکمانی، یوسف، المعتمد فی الادویة المفردة، به کوشش مصطفى سقا، بیروت، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
فرهنگ رشیدی، عبدالرشید تتوی، به کوشش اکبر بهداروند، تهران، ١٣٨٦ ش؛
کاسانی، ابوبکر، ترجمه [و تحریر] کهن فارسی الصیدنۀ بیرونی، به کوشش منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران، ١٣٥٨ ش؛
گرامی، بهرام، گل و گیاه در هزار سال شعر فارسی، تهران، ١٣٨٦ ش؛
مودودی، محمدناصر و زهرا تیموری، گزیدهای از ادبیات شفاهی تایباد، مشهد، ١٣٨٤ ش؛
نفیسی، علیاکبر، پزشکینامه، تهران، ١٣١٧ ق / ١٨٩٩ م؛
همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، ١٣٤٨ ش؛
نیز:
Bartholomae, Ch., Altiranisches Wörterbuch, Strassburg, ١٩٠٤;
Boissier, E., Flora Orientalis, Geneva, ١٨٧٢;
Joret, Ch., Les Plantes dans l’antiquité et au moyen âge, Paris, ١٩٠٤;
Laufer, B., Sino - Iranica, Chicago, ١٩١٩;
MacKenzie, D. N., A Concise Pahlavi Dictionary, London, ١٩٧١;
The Frahang i Pahlavik, ed. H. F. J. Junker, Heidelberg, ١٩١٢.
پیمان متین