دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٤٦ - جنگل
جنگل
نویسنده (ها) :
محمدحسین شمسایی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٣ بهمن ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَنْگَل، ناحیۀ وسیعی از زمین پوشیده از انبوه درختان بزرگ، درختچهها، علفها و گیاهان گوناگونِ خودرو و نامنظم، و محل زیست جانوران وحشی بزرگ و کوچک از انواع پستانداران، پرندگان، خزندگان، حشرات و جز اینها (نک : معین؛ نفیسی؛ ثابتی، ١).
به بیشه و بیشهزار ــ که در آن درختان، نی و دیگر رستنیها تنگ هم درآمده، و صورت یک حصار بـه خـود گرفتهاند ــ نیز جنگل گفته میشود ( لغتنامه ... ، ذیل واژه).
جنگلها از لحاظ چگونگی پیدایش و ویژگیهای ساختاری، به انواع بکر، طبیعی، و مصنوعی تقسیم میشوند (نک : بوبک، ٦-٧). جنگلهای طبیعی ایران ٤ نوعاند: ١. جنگلهای مرطوب که در نواحی جنوبی دریای خزر قرار دارند و منطقهای بسیار مرطوب را به وجود آوردهاند که اختلاف اقلیمی شدیدی با سایر نقاط ایران دارند؛ ٢. جنگلهای خشک که در کنار جنگلهای خزر واقعاند و کوهستانهای شمالی و غربی را در بر میگیرند؛ ٣. استپهای جنگلی و یا درختزارها که در قسمتهای مرکزی و شرقی فلات ایران قرار گرفتهاند؛ ٤. جنگلهای تشکیلشده از درختچههای وابسته به آبهای زیرزمینی و یا واحههای طبیعی. این جنگلها در بسیاری از نقاط مرتفع استپی و بهویژه در ارتفاعات کوهستانی مشاهده میشوند (همو، ١١-١٣).
کاربردها و کارکردها
چوب جنگل را یا مستقیماً تبدیل به زغال میکنند و میفروشند؛ یا آن را در صنایع مختلف ساختمانسازی، نماسازیهای داخلی ساختمانهای مسکونی و اداری، صنایع دستی و دهها مورد دیگر به کار میبرند؛ و یا از گیاهان آن برای تغذیه و داروسازی استفاده میکنند. گردآوری میوه و هیزم از جنگل و فروش آن در شهرها و آبادیها، از دیرباز بهعنوان یک شغل در میان مردم شناخته شده است.
تأثیر رابطۀ درازمدت انسان با جنگل، در بسیاری از مباحث فرهنگی مشهود است. مثلاً جنگل یکی از بنمایههای اساسی داستانها و افسانهها به شمار میرود؛ بهویژه کسب درآمد از جنگل، موضوعی است که در بسیاری از افسانههای مردم مناطق مختلف ایران، راه یافته است (برای نمونه، نک : میرکاظمی، ٤٦-٥١: «افسانۀ گردنبند و کلاغ»؛ بوبک، ٢؛ تسلیمی، ٩٧).
از جنگل، میوهها، مواد خوراکی طبیعی، دهها گونۀ گیاهی خوراکی و دارویی، قارچهای طبیعی، و دانههای خوراکی گوناگونی به دست میآید که از همۀ آنها ــ یا بهصورت مستقیم و یا با تبدیل به فراوردههای دیگر مانند رب، دوشاب، گز، سقز و جز آنها ــ استفاده میشود (طباطبایی، ٩٦). گاه میوههای درختان خودروی جنگلها، تنها غذای مردم برخی از مناطق ایران به شمار میرفته است؛ مثلاً جنگلهای بلوط نواحی غرب کشور، بهویژه لرستان و ایلام، یگانه منبع تولید نان بلوط در ایام قحطسالی و تهیدستی بوده است (نک : ه د، بلوط). جنگل، بهعنوان پناهگاه انسان از گرسنگی و تشنگی، در بسیاری از افسانههای ایرانی نمود یافته است (برای نمونه، نک : ماسه، ٢ / ٣٨٨-٣٩٠؛ میرکاظمی، ١٠٢-١١٠).
امروزه برای تأمین چوب مورد نیاز، از جنگلهای مصنوعی نیز بهرهبرداری میکنند. بسیاری از وسایل زندگی جنگلنشینان از چوبهای جنگل تهیه میشود و حتى بسیاری از این وسایل به بازارهای مصرف شهرها روانه میگردد. مردم گزستان (در بافق یزد) با ترانۀ کوتاهی فرایند تبدیل درخت به یک وسیلۀ زندگی را چنین بیان میکنند: درخت سبزی بودم توی بیشه / تراشیدن مرا با سنگ و تیشه / / تراشیدن مرا قلیون بسازند / که آتش در دلام هسته همیشه (میرعظیمی، ١١٢).
در مناطق مختلف ایران، مطابق تجربهای که هریک از ساکنان محلی از دیرباز به آن پی بردهاند، گونههای مختلف چوبهای جنگلی، بسته به خواصی که دارند، در موارد مختلف به کار برده میشوند؛ چنانکه چوب آزاد، افرا، گردو، راش، صنوبر، اقاقیای وحشی (لِلیکی)، مَمْرَز و اَنجیلی، هریک در زمینۀ خاصی شهرت پیدا کردهاند.
در بانۀ کردستان و کرمانشاه، چوب گونههای مختلف مازو (مازودار، وَهول و بلوط) برای ساختن دستۀ تبر، دستۀ بیل، دستۀ شانه و ابزارهای کشاورزی به کار میرود. برای دستۀ اینگونه ابزارها، مخصوصاً از چوب برودار استفاده میشود. از چوب بید، «تیروک» (= وردنه) میسازند؛ همچنین از آن، ظرفهای کوچکی برای ادرار کودکان ساخته میشود که در زبان محلی به آن «بَله» میگویند (طباطبایی، ٩٤-٩٥). از چوب گردو برای ساختن دستگاههای بافندگی محلی به نام «جولایی» استفاده میشود که شال معروف کردی را با آن میبافند؛ همچنین از آن، بشقابهایی به نام «کلاینهدر» ساخته میشود؛ از چوب این درخت، کاسه، ظرف قندشکن (لاکه) و قاشقی چوبی به نام «کائوچوک» یا «کئوچوک» نیز میسازند. از چوب بَنه و بلالوگ (گوجۀ وحشی) چوب سیگار، و از چوبِ زبانگنجشک که بَنو نامیده میشود، تنۀ گاوآهن میسازند. نیز از چوبهای مختلف که قطر نسبتاً بیشتری دارند، نوعی هاون گندمکوبی به نام «دول» میسازند (همو، ٩٥).
صنایع دستی سنتی مانند خاتمسازی، منبتکاری، مشبکسازی و مُعرّق (نک : حسنبیگی، ١٥١، ١٦٥، ١٧٧) از دستساختههای هنری چوبیاند. از کاربردهای نوین و پیچیدۀ چوب میتوان صنایع ساختمان، صنعت مبل و صندلی، و طراحی داخلی و خارجی خانهها و ادارات، سازمانها و اماکن هنری، مذهبی و آموزشی را یاد کرد.
جنگل از همان آغاز، منشأ پیدایش افسانهها و سرچشمۀ ساخت اسطورهها شد که برخی از داستانهای شاهنامۀ فردوسی، مانند هفتخوان رستم، نمونهای از آنها ست (ثابتی، ٩-١٠).
قرارگرفتن چندین منطقۀ جنگلی با حیوانات درنده در حوزۀ جغرافیایی ایران و باور به وجود دیو و پری و جن و غول در جنگل، موجب شکلگرفتن باورها و افسانههای گوناگون از هراسآفرینی و بیمناکی جنگل در میان مردم شده است. باور به ترسناکبودن جنگل، نزدیکشدن و ورود آدمی به آن را مخاطرهآمیز نشان میدهد. داستان «مرغابی سفید کاکلی» در میان مردم گیلان، افسانهای گویا از ترس مردم از جنگل است. براساس این افسانه، دختری در برگشت از جنگل، دچار هراس میشود، زبانش بند میآید و حرفزدن را فراموش میکند. پدر و مادرش از این پیشامد بسیار نگران میشوند؛ تا آنکه روزی پیرزنی به مهمانی آنان میآید و رمز به حرف آمدن دختر را در شکار مرغابی سفید کاکلی میداند. پدر سالها در پی شکار این مرغابی است تا آنکه روزی، ناباورانه یک مرغابی سفید کاکلی را میبیند و با پرتاب تیری، بالش را زخمی میکند. مرغابی به شکل پسر جوانی درمیآید که دستش خونآلود است و میگوید: «پیرزنی مرا به شکل مرغابی درآورده و برای آنکه دوباره هیئت انسانی خود را پیدا کنم، نشانی اینجا را به من داده است». مرد او را به خانه میبرد و دختر با دیدن او سلامت خود را بازمییابد و به حرف میآید. سپس آن دو با هم ازدواج میکنند (تسلیمی، ٩٦).
از سوی دیگر، باور به ترسناکبودن جنگل، بهعنوان ابزاری برای رسیدن به برخی مقاصد و یا تهدید و یا انتقام از دیگران به کار برده میشود؛ چنانکه برای رهایی از افراد مزاحم و سربار، آنها را در جنگل رها میکنند تا طعمۀ حیوانات وحشی و درنده شوند یا همنشین دیو و جن و پری گردند. در افسانۀ «سه خواهر»، خواهر کوچکتر، هم بهسبب زیبایی بیشتر و هم بهعلت ارثی که به او رسیده و ثروتمند شده است، مورد حسد دو خواهر دیگر قرار میگیرد و آنها به بهانۀ کاری، او را به جنگل میبرند و به دست گرگ یا خرس یا اژدها میسپارند (همو، ٣٤). در افسانهای دیگر، نامادری بدجنس پدر را وادار میکند که بچههای خود را به جنگل ببرد و در آنجا رها کند. پدر نیز این کار را میکند (همو، ٩٦).
دامداران جنگلنشین گیلان حکایت موجود وهمی سیاهگالش (ه م) را از جنگل برگرفتهاند. آنها اعتقاد دارند که سیاهگالش، چوپانی جنگلی و جنگجویی نیمهوحشی است که با آدمیان رفتوآمد ندارد. برخی از حیوانات جنگلی به دارابودنِ زور و درندگی بیشتر یا صفات برجستهتری که از خوی طبیعی آنان برخاسته است، زبانزد مردم شدهاند، مانند شیر، پلنگ، خرس، گرگ، روباه و جز آن، که مردم در محاورات روزانۀ خود برای مدح یا نکوهش کسی، او را به صفات این حیوانات توصیف میکنند؛ مانند آنکه افراد دلیر و تنومند را شیر بیشه، و افراد زبون و ترسو را شغال میخوانند. همچنین برخی از موجودات خیالی و نادیدنی را که جا و مکانشان را نمیدانند، به جنگل و جنگلیبودن نسبت میدهند. نیز نوعی از حیوانِ به صورت انسان را که یک پا دارد و از تمیز و نطق بیبهره است، جنگلی یکپا مینامند؛ و به مجاز، به مردم صحرانشین و بیسروپا جنگلی یکپا میگویند. در شعر میر نجات نیز آمده است: چون زند با قد او لاف رعونت جایی / نیست شمشاد بهجز جنگلی یکپایی (بهار، نیز آنندراج، ذیل جنگلی یکپا؛ وارسته، ٣١٦).
به باور خراسانیها، جنها در جنگلزارهای تاریک یافت میشوند (اکرامی، ١٤٠). گیلانیها برای دفع حملات جانوران جنگلی و حملۀ احتمالی جن و پری، همراهداشتن داس و چاقو را ضروری میدانند. مردمان ساکن جنگل و کنارههای آن نیز اگر بخواهند در شب، تنهایی به جایی بروند، باید چاقو یا داس همراه خود داشته باشند (پاینده، ٢٨٢).
گیلانیها جایگاه غول را جنگل میدانند و از توصیفی که از آن میکنند، چنین برمیآید که غول را نیز حیوانی مانند خرس و گراز میدانند. آنها در آیین نمایشی عروس گولی (ه م) که چند روز مانده به عید نوروز برگزار میکنند، این شعر را میخوانند: ای غول بیابانی / تو در جنگل فراوانی / تو به خرس و گراز مانی (بشرا، ٥٧).
جهانگردان اروپایی در ثبت برخی از مشاهدات خود نوشتهاند: از نظر ایرانیها دیوها در میان تختهسنگها و جنگلهای مازندران مسکن دارند (ماسه، ٢ / ٢٠٣). در یکی از روایتهای افسانۀ گل خندان (تیپ ٤٠٣) (نک : مارتسلف، ٩١) که در مازندران ثبت شده است، دیوی جنگلنشین به چوپان و دختر پادشاهی که از جنگل میگذرند، کمک میکند. همان دیو بعد از ازدواج این دو نیز بارها به کمک آنها میآید (میرکاظمی، ١٠٢-١١٠). در گیلان نیز دیو را موجودی جنگلنشین میدانند و چنانکه در افسانۀ «دختران هیزمشکن» آمده است، ٣ خواهر برای آوردن هیزم راهیِ جنگل میشوند؛ دیو آنها را میرباید و در قصرش زندانی میکند (تسلیمی، ٩٧). همچنین در برخی روایتهای افسانۀ تیپ ١٥٢‘١ (نک : مارتسلف، ١٩٥)، شخصیت اصلی از شغال میترسد. همسرش شبی او را به خانه راه نمیدهد. او سر به جنگل میگذارد و در آنجا به دیوی برمیخورد. برای آنکه از دیو آزاری نبیند و نیز او را بترساند، خود را پهلوان ملکمحمد معرفی میکند (تسلیمی، ٥٠). خانوادههای گیلانی خروس سفید را گرامی میدارند و اطمینان دارند که حضور خروس سفید باعث میشود پریان و دیوان که در جنگلها رفتوآمد میکنند، از آنجا دور شوند (ماسه، ٢ / ١٧٤).
قانون جنگل
این اصطلاح به معنای بیقانونی است و به عبارت دقیقتر یعنی قانونی که براساس غلبۀ قوی بر ضعیف، بنیاد نهاده شده است و برخلاف موازین بشری، عدل و انصاف و رحم و شفقت و ضعیفنوازی در آن راه ندارد. جنگل محیطی است بینظموترتیب، و توأم با هیاهو، جنجال، هجوم و تعرض، تا هرکه غلبه کرد، دیگری را سرکوب، و طعمۀ خویش سازد (پرتوی، ١ / ٣٩٣). هر جایی، اعم از محیط خانواده، آبادی، شهر و یا کشور، که بر اصل بیقانونی و بیقاعدگی و حکومت زور و قدرت اداره شود (همو، ١ / ٣٩٢) و حق به جانب کسی باشد که با زور پیروز شده است، میگویند در آنجا قانون جنگل حاکم است (همو، ١ / ٣٩٣).
جنگل مولا
هر محلی که بینظموترتیب، و توأم با هیاهو، جنجال و زدوخورد باشد، اصطلاح جنگل مولا را برای آن به کار میبرند (همو، ١ / ٣٩١). همچنین به هرجومرج، اجتماع افراد ناجور، (عظیمی، ١٣١)، جای شلوغ و پرازدحام و بینظموترتیب، موهای درهم و پریشان (پرچمی، ١٥٥) و آشی که از مواد و اجزاء بسیاری پخته شود، جنگل مولا میگویند (شاملو، حرف «آ»، دفتر دوم، ٤٩٨، ذیل آش درهمجوش).
جنگلی
این واژه منسوب به جنگل، و به معنی ساکن جنگل و روییده در جنگل است ( لغتنامه)؛ کسی را که عرف زندگی اجتماعی و شهرنشینی را رعایت نکند، جنگلی مینامند که مترادف بیتمدن، وحشی (شاملو، همانجا)، و آشفته است (پرچمی، همانجا).
جنگلیزدن
نوعی پاروزدن در رودخانه را گویند که کنایه از تغییر است (جناب، ١٣٦).
از «بیشه» نیز، که واژهای مترادف جنگل است، مثلهای فراوان، و تشبیهاتی گوناگون ساخته شده است و شاعران اشعاری در این زمینه سرودهاند؛ مثلاً: در بیشه به گوش تو غرنبیدن شیران / خوشتر بود از رود خوش و نغمۀ قوّال (فرخی، ٢٠٥)؛ یا: در این بیشه زین بیش مگذار گام / که ببر بیان دارد آنجا کنام (اسدی، ٧٤)؛ یا شعر معروف سعدی: هر پیسه گمان مبر نهالی / باشد که پلنگ خفته باشد (ص ٣٣) که در بین مردم به این صورت مشهور است: هر بیشه گمان مبر که خالی است / شاید که پلنگ خفته باشد.
از جملۀ مثلها اینها ست: در موردی که ناکسان، مصدر امور گردند و رتقوفتق کشور یا شهری را در دست گیرند، گفته میشود: «بیشهای که ببندش روباه باشد و بازکنش موش، قابل اقامت نیست» (امینی، ١٢٣). شیر که از بیشه درآمد، نر و ماده ندارد؛ یعنی خطری که جان را تهدید کند، کیفیت و چندوچونش قابل بحث نیست (شاملو، حرف «ب»، دفتر سوم، ٢١٢٤). آتش که به بیشه افتاد، تر و خشک سرش نمیشود (امینی، ١٣). در بیشۀ شیر، خواب خرگوش مکن؛ این مثل به انسان هشدار میدهد که نباید در جای خطرناک توقف کند، بلکه باید هرچه زودتر از آنجا دور شود (خضرایی، ٧٢٠).
این تیشه از آن بیشه است، مثلی دربارۀ تحسین و تعریف از کسی همراه با تمجید از اصل و نسب او ست (شاملو، حرف «الف»، دفتر دوم، ١١٧٩).
برخی از عابدان و عزلتگزینان، جنگل را محیطی مناسب برای انجامدادن برنامههای سلوک و نیایش خود میدانند و به آن پناه میبرند. داستان عابدی که در بیشهزاری زندگی میکرد و برگ درختان را میخورد، نمونهای از این دست داستانها ست که سعدی در گلستان نقل کرده است (ص ٧٩-٨١).
جنگل همواره بهعنوان فضا و مکانی برای تفریح و تفرج، موردنظر مردم بوده است و بخشی از اوقات فراغت مردم در آن میگذرد، به گونهای که در ادبیات عامه، گشت و گذار در جنگل نمود آشکاری یافته است: باز باران، با ترانه / با گهرهای فراوان / میخورد بر بام خانه / ... یادم آرد روز باران / گردش یک روز دیرین / خوب و شیرین / توی جنگلهای گیلان / ... از پرنده، از چرنده، از خزنده / بود جنگل گرم و زنده / ... بوی جنگل، تازه و تر / همچو می مستیدهنده / ... بس دِلارا بود جنگل / به! چه زیبا بود جنگل! (میرفخرایی، ١٢- ١٨).
مآخذ
آنندراج، محمد پادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٣ ش؛ اسدی طوسی، علی، گرشاسبنامه، به کوشش حبیب یغمایی، تهران، ١٣٥٤ ش؛ اکرامیفر، محمودرضا، از ما بهتران، مشهد، ١٣٨٢ ش؛ امینی، امیرقلی، فرهنگ عوام، تهران، ١٣٣٩ ش؛ بشرا، محمد، جشنها و آیینهای مردم گیلان، رشت، ١٣٨٥ ش؛ بوبک، هانس، سیمای تاریخی جنگلهای طبیعی و درختزارهای ایران، ترجمۀ عباس پاشایی اول، تهران، ١٣٨٤ ش؛ بهار عجم، لالهتیک چندبهار، به کوشش کاظم دزفولیان، تهران، ١٣٧٩ ش؛ پایندۀ لنگرودی، محمود، آیینها و باورداشتهای گیل و دیلم، تهران، ١٣٧٧ ش؛ پرتوی آملی، مهدی، ریشههای تاریخی امثال و حکم، تهران، ١٣٦٥ ش؛ پرچمی، محبالله، پسکوچههای فرهنگ، تهران، ١٣٨٢ ش؛ تسلیمی، علی، گذر از جهان افسانه (نقد و تحلیل افسانههای گیلان)، رشت، ١٣٨١ ش؛ ثابتی، حبیبالله، جنگلهای ایران، تهران، ١٣٥٧ ش؛ جناب، علی، فرهنگ مردم اصفهان، اصفهان، ١٣٨٥ ش؛ حسنبیگی، م.، مروری بر صنایع دستی ایران، تهران، ١٣٦٥ ش؛ خضرایی، امین، فرهنگنامۀ امثال و حکم ایرانی، شیراز، ١٣٨٢ ش؛ سعدی، کلیات، به کوشش بهاءالدین خرمشاهی، تهران، ١٣٧٥ ش؛ شاملو، احمد، کتاب کوچه، تهران، ١٣٧٧-١٣٩٠ ش؛ طباطبایی، محمد و کریم جوانشیر، جنگلهای باختر ایران (١)، جنگلهای کرمانشاه و کردستان، تهران، ١٣٤٥ ش؛ عظیمی، صادق، فرهنگ مثلها و اصطلاحات متداول در زبان فارسی، تهران، ١٣٨٢ ش؛ فرخی سیستانی، دیوان، تهران، ١٣٥٥ ش؛ قوام، عظیم، حمایت کیفری از محیط زیست، تهران، ١٣٧٥ ش؛ لغتنامۀ دهخدا؛ مارتسلف، اولریش، طبقهبندی قصههای ایرانی، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٧١ ش؛ ماسه، هانری، معتقدات و آداب ایرانی، ترجمۀ مهدی روشنضمیر، تبریز، ١٣٥٧ ش؛ معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ١٣٨١ ش؛ میرعظیمی، بیبیسادات، فرهنگ عامۀ گزستان، تهران، ١٣٨٣ ش؛ میرفخرایی، مجدالدین، باران، تهران، ١٣٧٨ ش؛ میرکاظمی، حسین، چهل گیسوطلا، تهران، ١٣٧٧ ش؛ نفیسی، علیاکبر، فرهنگ، تهران، ١٣٤٣ ش؛ وارسته، امامعلی، مصطلحات الشعرا، به کوشش سیروس شمیسا، تهران، ١٣٨٠ ش.
محمدحسین شمسایی