دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٠ - آفتاب مهتاب
آفتاب مهتاب
نویسنده (ها) :
نسیم عظیمی پور
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٠ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آفْتابْ مَهْتاب، از وسایل آتشبازی و نیز نام گونهای بازی، رایج در نقاط گوناگون ایران. برگزاری مراسم آتشبازی از سدههای نخست هجری در ایران مرسوم بوده است (بیرونی، ٢٧٢-٢٨٢؛ برای اطلاعات بیشتر، نک : ه د، آتشبازی). در اوایل دورۀ صفویه برگزاری مراسم آتشبازی با وسایل و لوازم گوناگونی همراه شد؛ از جملۀ این وسایل «آفتابمهتاب» یا «کاسۀ آفتابمهتاب» بود، شامل تیرتخشها که هنگام آتشگرفتن و سوختن، نورهای رنگارنگ پدید میآورد و سبب نامگذاری آن بـه آفتابمهتاب نیـز همان دانسته شده است (نک : دانـا، ١/ ٥٤١؛ جناب، ٢٦٣).
هنگامی که در ١٠٠٤ق / ١٥٩٦م دارالسلطنۀ قزوین را آذین بستند و مراسم آتشبازی بهپا کردند، از «آفتابمهتاب» نیز در این آتشافروزی استفاده شد (افوشتهای، ٥٧٨؛ برای اطلاعات بیشتر دربارۀ آذینبندی و شیوههای تزیین شهرها در گذشته، نک : ه د، آذینبندی). این اسباب آتشبازی در دورۀ قاجاریه نیز رواج فراوان یافت و در اعیاد ملی و مذهبی بهکار گرفته شد (مستوفی، ١ / ٣٢٥؛ جناب، همانجا).
آفتابمهتاب، چنانکه گفته شد، نام گونهای بازی نیز هست. کهنترین اثری که شیوۀ این بازی را شرح میدهد، کتاب هدایة المتعلمین فی الطب متعلق به سدۀ ٤ق / ١٠م است (اخوینی، ٧٧٩-٧٨٠). بازی بدینشیوه است که دو بازیکن در فضایی باز پشت به یکدیگر میایستند و بازوها را در هم قلاب میکنند، سپس یکی از آن دو خم میشود و دیگری را از زمین بلند میکند و میگوید: «آفتابمهتاب چه رنگه؟»، بازیکن دیگر که رو بهآسمان دارد، میگوید: «سرخوسفید دو رنگه». سپس نوبت دیگری میرسد و به همین ترتیب بازی ادامه مییابد (ماسه، ٢ / ٣٢٥؛ جمالزاده، ٣-٤؛ شاملو، ٢ / ٥٣٠؛ صفینژاد، ٣٤٠). گاه پس از قلابکردن دستها در یکدیگر، نخست یکی از آن دو درحالیکه به جلو خم میشود، میگوید: آفتاب، و دیگری میگوید مهتاب، و بازی به همان ترتیب ادامه مییابد (قزلایاغ، ٤٧؛ جمشاد، ٣٩-٤٠).
شیوۀ این بازی در نقاط گوناگون ایران کم و بیش مشابه است، اما گفتوگوی بازیکنها و نام بازی، گاه متفاوت است. برای نمونه کودکان بختیاری این بازی را با نام «شُتُر شُتُرک» میشناسند (ارشادی، ١١٠٧ـ ١١٠٨). در استان لرستان این بازی با نام «هاینه هُوینه» مشهور است. بهاینصورت که دو نفر پشت یکدیگر میایستند و دستها را از زیر کتف یکدیگر میگذرانند، سپس بهنوبت دیگری را بر دوش میکشند و رها میکنند؛ کسی که توان بدنی بیشتری دارد، سرانجام دیگری را از فراز سر خود بر زمین میکوبد و بازندۀ بازی باید برنده را بر پشت بگرداند (عسکری عالم، ١٩١). این بازی در آباده و سروستان با نام «آسمون چه رنگه؟» رواج دارد (صداقتکیش، ١٢٦؛ همایونی، ٤٥٦).
کودکان شمال ایران، این بازی را با نام «عمهعمه» میشناسند؛ بدینترتیب که پس از ایستادن، پشت به یکدیگر میکنند و بازو در بازو در میاندازند، سپس یکی از دو کودک خم میشود و همو میگوید: «عمهعمه»، دیگری میگوید: «جان عمه»، و بازی با پرسش و پاسخی مشابه توسط بازیکن دیگر ادامه مییابد (پاینده، ٩٢).
این بازی در میان دختران سمنانی با نام «خرپشتک» مرسوم است؛ به همان ترتیب دو بازیکن پشت به هم میایستند، و یکی از آن دو که خم شده، از دیگری میپرسد: «آسمون چه رنگه؟» و دیگری پاسخ میدهد: «سرخ و سفید و پنبه»، بازیکن اولی دوباره میپرسد: «پیره زنیکه چه میکنه؟»، دیگری پاسخ میدهد: «چرخ میریسه»؛ آنگاه دیگری میگوید: «پایین بیا من بریسم»؛ سپس دختربچهای که رو به آسمان دارد، جای خود را به کودک دیگر میدهد و همان گفتوگوها تکرار میشود (ستوده، ١ / ١٦٥؛ برای آگاهی از نام و شیوۀ این بازی در ایـلام، نک : محمدی، آیت، ١ / ٣-٤؛ در ایزدخواست، نک : رنجبر، ٣٧٦-٣٧٧؛ در شاهرود، نک : شریعتزاده، ٢ / ٤٣٣؛ در سبزوار، نک : بیهقی، ١٩٧؛ در اردبیـل، نک : محمدی، مهین، ٢٨٥-٢٨٦).
مآخذ
اخوینی بخاری، ربیع، هدایة المتعلمین، به کوشش جلال متینی، مشهد، ١٣٤٤ش؛
ارشادی، عیدی محمد، فرهنگ بختیاری، تهران، ١٣٨٨ش؛
افوشتهای، محمود، نقاوة الآثار، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٥٠ش؛
بیرونی، ابوریحان، آثارالباقیة، به کوشش پرویز اذکائی، تهران، ١٣٨٠ش؛
بیهقی، محمود، دایرةالمعارف بزرگ سبزوار، سبزوار، ١٣٨٣ش؛
پاینده، محمود، فرهنگ گیل و دیلم، تهران، ١٣٦٦ش؛
جمالزاده، محمدعلی، فرهنگ لغات عامیانه، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣٤١ش؛
جمشاد، نوروز، بازیهای باستانی کودکان اصفهان، اصفهان، ١٣٥١ش؛
جناب، علی، فرهنگ مردم اصفهان، اصفهان، ١٣٨٥ش؛
دانا؛
رنجبر، حسین و دیگران، سرزمین و فرهنگ مردم ایزدخواست، نشر آیات، ١٣٧٣ش؛
ستوده، منوچهر، فرهنگ، تهران، ١٣٤٢ش؛
شاملو، احمد، کتاب کوچه، تهران، ١٣٦١ش؛
شریعتزاده، علیاصغر، فرهنگ مردم شاهرود، شاهرود، ١٣٧١ش؛
صداقتکیش، جمشید، بازیهای محلی آباده، شیراز،١٣٦٠ش؛
صفینژاد، جواد، مونوگرافی ده طالبآباد، تهران، ١٣٥٥ش؛
عسکری عالم، علی مردان، فرهنگ عامۀ لرستان، خرمآباد، ١٣٨٦ش؛
قزلایاغ، ثریا و دیگران، راهنمای بازیهای ایران، تهران، ١٣٧٩ش؛
ماسه، هانری، معتقدات و آداب ایرانی، ترجمۀ مهدی روشنضمیر، تبریز، ١٣٥٧ش؛
محمدی، آیت و فاطمه محمدی، فرهنگ بازیهای محلی ایلام، تهران، ١٣٨٣ش؛
محمدی، مهین و حسن کامرانی، ائل لر، اویون لار، اردبیل، ١٣٨٤ش؛
مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، تهران، ١٣٧١ش؛
همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، ١٣٤٨ش.
نسیم عظیمی پور