دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٩ - اقاقیا
اقاقیا
نویسنده (ها) :
مهرزاد گلسرخی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ٢٤ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اَقاقیا، درختی تزیینی با گلهای معطر که صمغ و شاخههای خاردار آن در نظام طب سنتی، عامیانه و باورهای مردم ایران جایگاهی دارد. گونههای مختلف این گیاه در خاورمیانه (بهویژه مصر و عربستان) و ازجمله جنوب ایران به خوبی میروید و در هر منطقه نام محلی خاص خود را دارد. مثلاً در بندرعباس و لار به آن کِرِت و سَلَم گفته میشود و در نواحی مختلف بلوچستان با نامهایی چون فولَب، چگرد، تِج، طَلْع، سِیال، بَبله، چِش، پالوس، پلوزا و خور شناخته میشود (میرحیدر، ٦ / ٤٧).
نام عمومی این درختچه در عربی امغیلان یا مغیلان است (نک : دنبالۀ مقاله) و در منابع طب سنتی با نامهایی چون سَنط، صنط، بَبله، بابل، نِب نب و خرنوب مصری نیز یاد شده که صمغ عربی از آن گرفته میشود (همانجا؛ نیز نک : ابنمیمون، ٥؛ غسانی، ٦؛ ابنبیطار، ١٤١-١٤٢؛ حاجی زین عطار، ٤٠؛ قهرمان، ١ / ٥٧). گاه در منابع، خودِ درخت را اقاقیا (قَرَظ / قرض) خواندهاند و در برخی از منابع دیگر صمغ قرظ را اقاقیا نامیدهاند؛ که ثمر نوعی از قرظ است، به نام مغیلان (اغیلان) که در ابتدای رویش، یاقوتیرنگ است و بعد سیاه میشود (امیری، ٣٦). در فرهنگ آنندراج در تعریف اقاقیا چنین آمده است: «عصارۀ خاری است که پوست را بدان دباغت کنند و آن صلب و سیاه رنگ است و بعضی گویند جمع خار مغیلان است» (نک : ذیل واژه).
اقاقیا اصولاً بومی ایران نیست، اما از گذشتههای دور وارد ایران شده است. ٢٠ گونۀ آن مثل اقاقیای سرخ یا بنفش و اقاقیای معمولی یا چتری در نواحی مختلف ایران شناسایی شده است (ثابتی، ٣١٦-٣١٧؛ مظفریان، ٥٢١-٥٢٤). درخت اقاقیا در زمینهای شنی و رسی بهخوبی به عمل میآید. ازاینرو، برای آباد کردن نواحی بایر و تپههای شنی متحرک گیاه بسیار مناسبی است. امروزه نیز اقاقیا را اغلب در باغها، پارکها، گردشگاهها و کنار جادهها میکارند، زیرا خیلی زود با محیط خود سازش مییابد (صحت، ٤١٠)؛ بدینسان، میتوان این درخت را در مناطق متفاوت از نظر آب و هوایی مشاهده کرد (نک : مقدم، ١ / ٤٥؛ رضایی، ٣٢٥؛ قاسمی، ١ / ٢٦؛ صفری، ٣ / ٣٩٧).
گلهای خوشهای اقاقیا، سفید یا صورتی و بسیار خوشبو هستند، چنانکه در اوایل اردیبهشت خیابانها یا تفرجگاهها را معطر میسازند. زنبور عسل گلهای اقاقیا را بسیار دوست دارد و عسل حاصل از شیرۀ این گلها بسیار معطر و مطبوع است (صحت، همانجا؛ بهرامی، ٢١٠). انواع درختچهای و یا بوتهای اقاقیا مثل اقاقیای عربی، شیرۀ غلیظی به دست میدهد که همان صمغ عربی است. برگ اقاقیا به خصوص در خشکسالیها علوفۀ خوبی برای دامها محسوب میشود (صحت، همانجا).
درخت و درختچۀ اقاقیا همواره مورد توجه منابع قدیمی طبی و کشاورزی بوده است (برای نمونه، نک : الذخیرة ... ، ٥١؛ ابنوحشیه، ١٢٦٠-١٢٦١؛ ابنجزار، ١٤٧؛ کشکری، ٧٥). در طب سنتی طبع اقاقیا را سرد و خشک در درجۀ دوم میدانند و اصولاً به عنوان دارویی قابض و بندآورندۀ خون شناخته میشود (ابنربن، ٤٠٦؛ رازی، ٢٠ / ٤٤، به نقل از دیوسکوریدس). اخوینی بخاری روشهای متعددی را برای جلوگیری از خونریزی و قطع آن توضیح داده است که در همگی آنها اقاقیا (قاقیا) نقشی تعیینکننده دارد (ص ٤٠٨، ٤١٠، ٥٣٠، ٥٣٣، ٥٨١).
ابومنصور هروی اقاقیا را به دو نوع سرخ و سیاه تقسیم میکند (ص ٣٣، نیز ٢٥٤). ابنسینا نیز اقاقیا را صمغ درخت کرت (خرنوب مصری) میداند که آن را خشک میکنند و از آن قرص میسازند. او روش تهیۀ صمغ اقاقیا را چنین شرح میدهد: «برگ و میوۀ اقاقیا را با همدیگر میکوبند و افشرۀ آن را میگیرند. بعضیها آن را در داخل آب میسایند و بخشی که در آب مینشیند میگیرند، و این کار را آنقدر تکرار میکنند تا آب روشن شود. آنگاه از آن که ته نشسته است، قرص میسازند و همراه با دارو میخورند» (٢ / ٥٨). یکی از خواص اقاقیا را به جایْ بردن مقعد دانستهاند (جمالی، ٢١١). فهرست کاملی از فواید این گیاه درکتـاب مخزن الادویة آمده است (نک : عقیلی، ١٥٧- ١٥٨).
امروزه در طب عامه قسمتهای مختلف اقاقیا برای درمان انواع بیماریها بهکار میرود. مثلاً گل اقاقیا دارای اثرات خفیف آرامبخش، مقوی، قابض، نرمکننده و صفرابر است. پوست درخت بهویژه پوست ریشۀ آن در مقادیر کم و مخلوط با قند، خاصیتی مقوی و ملین ملایم دارد، اما در مقادیر زیاد اثرات سمی قیآور و مسهل خواهد داشت. برگ اقاقیا صفرابر و ملین است. دمکردۀ گل و برگ اقاقیا در سردردهای ناشی از مسمومیتها، سوء هضم، استفراغهای سبک و احساس کسالت مفید است. معمولاً دمکردۀ ١٢گرم برگ اقاقیا در یک فنجان آب جوش به عنوان صفرابر در صبح ناشتا، و دمکردۀ همان مقدار گل اقاقیا به عنوان آرامکننده، پیش از شام و ناهار تجویز میشود (زرگری، ٢ / ٦٦).
بارزترین نمود این گیاه در فرهنگ مردم، در ادبیات فارسی و کنایات همراه آن با عنوان مغیلان و خار مغیلان است. در اصل مغیلان یا ام غیلان به معنای مادر غولان است و صفتی است برای بوتههای پرخار و پرصمغ در وادیهای گرم و سوزان عربستان که باور بر این بوده غول بیابان زیر آنها بچه میکرده است.
آنچه در مضمون بیشتر اشعار فارسی آمده است، حکایت از بهجان خریدن درد و زخم خارهای این گیاه در مسیر رسیدن به معشوق و معبود جانان (کعبه) از سوی زائران خانۀ خدا ست. مثلاً سعدی میگوید: جمال کعبه چنان میدواندم به نشاط / که خارهای مغیلان حریر میآید (١ / ٤٢٤). یا بیت مشهور حافظ که میگوید: در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور (ص ١٧٤؛ برای اطلاعات بیشتر، نک : گرامی، ٤٨٤).
مآخذ
آنندراج، محمدپادشاه، تهران، ١٣٦٣ ش؛
ابنبیطار، عبدالله، تفسیر کتاب دیاسقاریدوس، به کوشش ابراهیم بن مراد، بیروت، ١٩٨٩م؛
ابنجزار، احمد، فی المعدة و امراضها و مداواتها، به کوشش سلمان قطابه، حلب، ١٩٧٩م؛
ابنربن، علی، فردوس الحکمة، به کوشش محمدزبیر صدیقی، برلین، ١٩٢٨م؛
ابنسینا، قانون، ترجمۀ عبدالرحمان شرفکندی، تهران، ١٣٦٤ش؛
ابنمیمون، موسى، شرح اسماء العقار، به کوشش ماکس مایرهف، بیروت، ١٩٩٢م؛
ابنوحشیه، احمد، الفلاحة النبطیة، به کوشش توفیق فهد، دمشق، ١٩٩٥م؛
ابومنصور موفق هروی، الابنیة عن حقائق الادویة، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، ١٣٤٦ش؛
اخوینی بخاری، ربیع، هدایة المتعلمین، به کوشش جلال متینی، مشهد، ١٣٤٤ش؛
امیری، منوچهر، فرهنگ داروها و واژههای دشوار، تهران، ١٣٥٣ش؛
بهرامی، تقی، فرهنگ روستایی، تهران، ١٣١٦-١٣١٧ش؛
ثابتی، حبیبالله، درختان و درختچههای ایران، تهران، ١٣٤٤ش؛
جمالی یزدی، مطهر، فرخنامه، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٦ش؛
حاجی زین عطار، علی، اختیارات بدیعی (قسمت مفردات)، به کوشش محمدتقی میر، تهران، ١٣٧١ش؛
حافظ، دیوان، بر اساس نسخۀ قزوینی ـ غنی، به کوشش منصور موحدزاده، تهران، ١٣٧٠ ش؛
الذخیرة فی الطب، منسوب به ثابت بن قره، قاهره، ١٩٢٨م؛
رازی، محمد بن زکریا، الحاوی، ترجمۀ سلیمان افشاریپور، تهران، ١٣٨٤ش؛
رضایی، غلامرضا، شهر من فسا، شیراز، ١٣٨٧ش؛
زرگری، علی، گیاهان دارویی، تهران، ١٣٦٠ش؛
سعدی، دیوان غزلیات، به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران، ١٣٦٦ش؛
صحت نیاکی، نصرتالله، گیاهان کشاورزی ایران، اهواز، ١٣٢٦ش؛
صفری، بابا، اردبیل در گذرگاه تاریخ، تهران، ١٣٥٣ش؛
عقیلی علوی شیرازی، محمدحسین، قرابادین کبیر (مخزن الادویة)، تهران، ١٣٧١ش؛
غسانی ترکمانی، یوسف، المعتمد فی الادویة المفردة، به کوشش مصطفى سقا، بیروت، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
قاسمی، احد، جغرافیای شهرستانهای پارسآباد، بیلهسوار و گرمی، تهران، ١٣٧٧ش؛
قهرمان، احمد و احمدرضا اخوت، تطبیق نامهای کهن گیاهان دارویی با نامهای علمی، تهران، ١٣٨٣ش؛
کشکری، یعقوب، کناش فی الطب، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤١٤ ق / ١٩٩٤ م؛
گرامی، بهرام، گل و گیاه در هزار سال شعر فارسی، تهران، ١٣٨٦ش؛
مظفریان، ولیالله، درختان و درختچههای ایران، تهران، ١٣٨٣ش؛
مقدم، محمد، تویسرکان، تهران، ١٣٧٨ش؛
میرحیدر، حسین، معارف گیاهی، تهران، ١٣٧٣ش.
مهرزاد گلسرخی