دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤ - خارپشت
خارپشت
نویسنده (ها) :
محسن ابراهیمی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢ بهمن ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
خارْپُشْت، پستانداری خاردار با جایگاهی ویژه در فرهنگ مردم ایران، از عهد باستان تا کنون.
واژۀ امروزی خارپشت کاملاً با صورت پهلوی آن xār-pušt (نک : مکنزی، ٩٤؛ هرن، ١٠٢) مطابقت دارد. در اوستا از خارپشتی با نام «وَنگْهاپَره» یاد شده که مردم بدزبان، آن را «دوژَاکَ» نامیدهاند (٢ / ٨٠٢؛ نیز نک : پورداود، ١ / ٢١٢)، و در فارسی «ژوژه / ژوژ» (برهان ... ؛ نیز نک : پورداود، همانجا)، «جُژ» (تاریخ ... ، ٨٥، نیز حاشیۀ ١) و نیز جوجهتیغی ( لغتنامه ... ) خوانده شده است.
امروزه نیز در برخی از گویشها، ازجمله لری، ایلامی، بوشهری و سنندجی، صورتهای پهلوی خارپشت با تفاوتهای جزئی به کار میرود، نظیر ژِژو، زِزو، زُزه، ژوشک، ژوژو (نک : ایزدپناه، ٧٧؛ آذرلی، ٢٠٨، ٢١٤-٢١٥؛ شرفکندی، ١ / ٤٠٠). واژۀ داروا ( لغت فرس، ٥٠٦) که دهخدا آن را به صورت «راوَرا» یا «ژَاُوژا» تصحیح کرده ( لغتنامه، ذیل واژه)، از دیگر معادلهای فارسی خارپشت است. در لغت فرس، خارپشت و تشی نامهای دیگر این جانور ذکر شدهاند (همانجا). تشی در اوستایی به صورت سوکوراِنَ، و در پهلوی سوکور خوانده شده است (نک : بارتولمه، ١٥٨٢؛ آساتوریان، ٣٥٤). سُغَر، سکنه، مرنکو، جخو، بیهن، کوله، و زنکرت (نک : لغت فرس، ١٣٧، ٥٠٦؛ اقبال، ١٣٧، حاشیۀ ٢؛ شهمردان، ١١٥) و سیخول ( فرهنگ ... ، ٢ / ٢٣٠٧) از دیگر نامهای این جانور است (برای معادلهای دیگر خارپشت در زبانهای دیگر، نک : کاسانی، ١ / ٥٧٠-٥٧١).
ایرانیان باستان خارپشت را به سبب دشمنی و ضدیت با حشرات و جانوران موذی، همچون مار و موش، ارج نهاده، و آن را در مرتبۀ سگ، مقدس و گرامی میدانستند (نک : اوستا، همانجا؛ زند ... ، II / ١٩٤). در بندهش از ١٠ گونه سگ یاد شده که یکی از آنها ژوژه یا خارپشت است (ص ٧٩). در فرازی دیگر از بندهش، به سودمندی خارپشت در دفع و نابودی مورچگان اشاره شده است (ص ١٠٣؛ نیز نک : شایـست ... ، ١٣٢، ١٥٩). در روایات داراب هرمزدیار، خارپشت یکی از ١٠ گونه سگهایی است که خار بر پشت دارد و با نام زوزک معرفی شده است (١ / ٢٥٥). بنابر اوستا، هرکس خارپشتی را بکشد و کفارۀ آن را ندهد، گناه آن را تا نهمین پشت از نوادگانش متحمل خواهند شد، چنانکه پس از مرگ، عبور آنها از پل چینْوَت با دشواری و عذاب همراه خواهد بود (همانجا)؛ همچنین اهورهمزدا مجازات و کیفر کسی که خارپشتی را کشته باشد، ٠٠٠‘١ ضربۀ شلاق اسبرانی و ٠٠٠‘١ ضربۀ آلتِ فرمـانبرداری دانسته است (همانجا؛ نیز نک : روایت ... ، ٢٦٩). همچنین در صد در نثر و صد در بندهش، افزون بر اینکه همگان از کشتن خارپشت نهی شدهاند، نگهداری و مراقبت از آن نیز سفارش شده است، چنانکه هر کس در هر جایی خارپشتی را ببیند، باید آن را گرفته و به دشت یا سوراخی امن برده و رها کند؛ برای این عمل پاداشی بزرگ برشمردهاند (ص ٤٠؛ نیز نک : شایست، ١٥٨- ١٥٩). در روایات داراب هرمزدیار اهمیت نگهداری و مراقبت از خارپشت در منظومهای، زیر عنوان «گفتن یزدان از بهر محافظت خارپشت و کشتن کاکپشت [لاکپشت]» سروده شده است (١ / ٢٥٨- ٢٥٩).
ابنفقیه در البلدان، ضمن شرح و توصیف سیستان، به پیمان مردم این دیار مبنی بر پرهیز از کشتن خارپشت نیز اشاره کرده است (ص ٢٢)؛ مشهور است که این پیمان را مسلمانان در زمان فتح سیستان، و به دستور عبدالله بن سَمُره بستهاند (تاریخ، ٨٥) و آنها صلح خود را بر نکشتن و نخوردن خارپشت توسط مردم این دیار مشروط کردهاند (نک : جاحظ، ٤ / ١٦٨- ١٦٩، ٧ / ٢٥٥؛ طوسی، ٥٩٤؛ آملی، ١٤٩-١٥٠).
در داستان حضرت سلیمان (ه م)، خارپشت بهعنوان مشاور، سلیمان را یاری میدهد؛ هنگامی که جنیان نزد سلیمان میروند، از چشمۀ حیات برای وی آب میبرند. سلیمان از جانوران، انسانها و شیاطین در مورد خوردن آب مشورت میگیرد؛ شیاطین، برای رهاییجستن از سلطۀ سلیمان، او را از خوردن آب منع میکنند، اما خارپشت با زیرکی، خوردن آب را مشروط به تأیید و ضمانت خداوند میکند (نک : سبزواری، ٣ / ١٧٤-١٧٥). امروزه نیز مردم شهرهای گوناگون، چون بختیاریها، خارپشت را جانوری بیآزار (سرلک، ٢٠٢)، یا اهالی فارس این حیوان را در کشاورزی، بهجهت دفع آفاتی همچون مار و موش، مفید میدانند (همایونی، ٣٢١).
ویژگیهای منحصربهفرد خارپشت سبب شده است تا از دیرباز، دانشمندان و نویسندگان متون جانورشناسی پیرامون آن مطالب گوناگون بنویسند. مؤلف نزهتنامۀ علایی آورده است: «خارپشت جای خویش را دو در سازد، یکی رو به باد صبا (شمال)، و دیگری روی به باد دبور (جنوب). و پنج دندان دارد» (نک : شهمردان، ١١٤). آملی در نفائس الفنون کاربرد این غریزۀ خارپشت را در آن میداند که هرگاه خارپشت جهت باد را به سمت جنوب پیشبینی کند، درِ جنوبی لانۀ خویش را محکم میبندد و هرگاه جهت باد را به سمت شمال پیشبینی کند، درِ شمالی را محکم میپوشاند و به این طریق خود را حفظ میکند. بهگزارش وی، برخی سودجویان از همین ویژگی خارپشت بهره جسته و خود را نزد مردم پیشگو جلوه میدادند (ص ١٥٠).
بارزترین ویژگی خارپشت در اغلب متون قدیمی، بهویژه عجایبنامهها، شیوۀ زیرکانۀ او در شکار مار است (نک : جاحظ، ٤ / ١٦٩؛ شهمردان، طوسی، همانجاها؛ قزوینی، ٤٥٥؛ آملی، ١٤٩)؛ همچنین علاقۀ فراوان خارپشت به دانههای انگور (نک : نویری، ١٠ / ١٦٣) و جمعآوری آنها به وسیلۀ خارهایش از مهارتهای خاص این جانور به شمار میرود (نک : شهمردان، قزوینی، همانجاها).
این باور وجود داشته که خارپشت هرگز نمیخوابد و یا اینکه اگر آن را با ریسمانی کتانی در خانهای تاریک بیاویزند، مانند ستاره درخشان میشود (نک : شهمردان، طوسی، همانجاها؛ دنیسری، ٣٢٣). در گذشته چنین باور داشتند که خارپشت تیغهایش را به سمت مهاجم و یا هر چیزی که بخواهد، پرتاب میکند و گاه در مورد اندازۀ تیرهای آن بسیار اغراق کردهاند (نک : کاسانی، ١ / ٢٩٥؛ شهمردان، ١١٥؛ طوسی، قزوینی، همانجاها). اما جمالی یزدی در فرخنامه، روش دفاعی خارپشت را شرح داده و آورده است که خارپشت به دنبال مهاجم میدود، خود را به آن میزند و به این ترتیب، تیغهایش در بدن مهاجم فرو میرود (ص ٦٧). بر اساس گزارشهای تاریخی، مواردی از مرگ انسان و یا جانوران دیگر به وسیلۀ حملۀ این حیوان مشاهده شده است (برای نمونه، نک : تاورنیه، II / ١٠٤).
اجزاء و بافتها، بهویژه گوشت خارپشت، مصارف درمانی فراوان داشته، چنانکه بقراط (د ح ٣٧٠ قم) برای درمان بیماریهایی چون جذام، تشنج معده و درد کلیه و مفاصل، خوردن گوشت خارپشت را همراه با سرکه تجویز نموده است (نک : حاجی زین، ٣٥٨). بهزعم جالینوس، اگر گوشت خارپشت را نمکسود کنند و همراه با سکنجبین بخورند، برای بیماریهایی چون درد کلیه، استسقای لحمی (آماس بدن)، فالج (فلج) و داءالفیل (انسداد مجاری لنفاوی) سودمند خواهد بود. افزون بر این، وی خاکستر به دست آمده از سوزاندن خارپشت صحرایی و دریایی را تحلیلبرندۀ قوا دانسته و آن را برای از بین بردن گوشتهای زائد بدن تجویز کرده است (نک : رازی، ٢١(٢) / ١٩٣). ابنماسویه گوشت خارپشت را برای نقرس (نک : همانجا)، ابنربن طحال خارپشت را برای از بین بردن سفیدی چشم، و ترکیب آن را با چند داروی دیگر برای درمان جذام، برص (پیسی) و سل (ص ٣٠٠)، و ابومنصور سوزاندن پوست خارپشت را زیر بیمار مبتلا به تب نوبه سودمند دانستهاند (ص ١٠١؛ همچنین برای آگاهی از آراء دیگر پزشکان، نک : ابنسینا، ١ / ٤٢٦-٤٢٧؛ حاجیزین، همانجا؛ حکیممؤمن، ٣٤٨؛ عقیلی، ٧١٦-٧١٧).
در عجایبنامهها و متون مربوط به عقاید و علوم و فنون نیز به خواص درمانی خارپشت اشاره شده است، چنانکه اجزاء آنها را برای درمان بیماریهایی چون صرع (تحفة ... ، ٢٠٧)، سقط جنین، ضعف قوای جنسی، سفیدی چشم و آب سیاه و داءالثعلب (ریزش موی سر و ابرو) (شهمردان، ١١٥-١١٦)، بیماریهای کبد، سردرد، شبادراری کودکان، نقرس و تبلرزه مفید دانستهاند (جمالی، ٦٧- ٦٨؛ برای آگاهی بیشتر، نک : حبیش، ٣٦٦؛ قزوینی، ٤٥٥-٤٥٦؛ آملی، ١٥٠؛ دمیری، ٢ / ٢٣٣-٢٣٤).
از زهرۀ خارپشت همراه با روغن گل برای خواباندن افراد استفاده میکردند، بهنحویکه بیداری شخص را در ارادۀ خویش میگرفتند. همچنین از پوست خارپشت صحرایی طبل میساختند و باور داشتند که صدای آن تمامی جانوران موذی را دفع و نابود میسازد. گاه پوست خارپشت را در آب میزدند و آب را در خانه میپاشیدند، سپس کاسهای را واژگون در وسط خانه میگذاشتند و معتقد بودند که با این عمل، تمام ککهای خانه زیر کاسه جمع میشوند (تحفة، ٢٥، ٣٧، ٧٧؛ نیز نک : شهمردان، ١١٥)؛ همچنین ناخن خارپشت را رامکنندۀ شیر دانستهاند (همو، ١١٤؛ دنیسری، ٢٣٧- ٢٣٨).
مردم از برخی اجزاء خارپشت برای کارگشایی نیز بهره میجستند؛ چنانکه خارپشتی را با روغن یاسمن جوشانده، و ترکیب به دست آمده را بر موی خویش میمالیدند، زیرا باور داشتند که هر کس از این روغن به موی خویش بمالد، هرچه از هر کس بخواهد، به خواستهاش میرسد (جمالی، ٦٧)؛ همچنین برای افزون شدن شجاعت در افراد ترسو، در تاریکی شب، چشم راست خارپشت را با شیره یا دوشاب میجوشاندند و در ظرف مسی میریختند؛ به باور مردم، اگر کسی از این ترکیب همانند سرمه به چشمان خویش میکشید، نهتنها ترس از او دور میشد، تاریکی شب را همچون روز روشن میدید (نوری، ٣ / ١٤٤).
از پوست خارپشت برای دفع بلایای طبیعی و عوارض خطرناک آب و هوایی نیز استفاده میکردند. عبدالعلی بیرجندی در معرفت فلاحت شیوههای جادویی گوناگونی برای دفع تگرگ بیان داشته است، ازجمله اینکه، اگر پوست خارپشتی بزرگ را بر درخت تاک ببندند، از آسیب تگرگ مصون خواهد ماند (ص ٢٦). وی همچنین پیرامون دفع آفات آورده است که: اگر پیه خارپشت را بر چوبی بمالند و در خانهای قرار دهند، ککهای آن خانه به دور آن جمع میشوند (ص ١١٥). زنان خراسانی نیز برای درمان نازایی به شیوههای گوناگون متوسل میشدند، ازجمله پوست «خارانو» (خارپشت) را همراه با موم سفید، پشکل ماده الاغ، خاکشیر، موی بزغاله و ٧ بند گندم میآمیختند، سپس آن را سوزانده، و دودش را زیر زن نازا میگرفتند (شکورزاده، ٦٠٧).
برخی ویژگیهای خارپشت در شعر شاعران منعکس شده است. مثلاً در منظومههای حماسی، برای توصیف شدت و فراوانی تیرهای فرورفته در تن جنگاوران یا مرکبهای ایشان، آنان را به خارپشت تشبیه کردهاند: ز بس زخم خشت و خدنگ درشت / شده پیل مانندۀ خارپشت (اسدی، ١٠٥). ظاهر خشن و خارهای خارپشت ازسویی، و طبیعت آرام و بیآزار آن از سوی دیگر، یکی از مضامین مشهور این جانور در شعر شاعران است؛ چنانکه خاقانی این تضاد ظاهر و درون خارپشت را با ظاهر نرم و صاف و درون سمی و خطرناک مار مقایسه کرده است: خارپشت است کمآزار و درشت / مار نرم است و سراپای سم است (ص ٨٢٠). خارپشت در اندیشۀ عرفانی مولوی، گاه نماد عارفی است که در ظاهر، صورتی ترشرو و عبوس به خود گرفته تا از مزاحمتهای انسانهای خودپرست در امان باشد: عارفان روتُرُش چون خارپشت / عیش پنهان کرده در خارِ درشت (٤ / ٥٦)، و گاه نماد نفس شیطانی است که مملو از تیرهای هوا و هوس است (٣ / ١٨٦؛ نیز نک : شعبانی، ١٦٣-١٦٤؛ همچنین برای آگاهی از حضور خارپشت در شعر دیگر شاعران، نک : نظامی، ١٠٢٦؛ عبدالواسع، ٦٥).
صفات و ویژگیهای خارپشت در داستانها و افسانههای مردمی نیز راه یافته است. بهطورکلی خارپشتِ قصهها جانوری زیرک، باهوش و دانا ست که با جثهای کوچک بر جانوران دیگر چیره میشود. مثلاً در داستانهای هزار و یک شب، داستانی با عنوان «خارپشت و قمری» مضبوط است که بر اساس آن، خارپشت برای گذران زندگی و دستیابی به میوههای خوراکی که روی درخت است، خود را عابدی پرهیزکار و امین جلوه میدهد و با این عمل، قمریها را میفریبد تا برایش میوه بیاورند (٢ / ٤١-٤٤). مشهور است که تنها روباه میتواند خارپشت را شکار کند، چنانکه بر شکم خارپشت ادرار میکند و آن را از حالت دفاعی خارج میسازد و سپس شکمش را میدرد (نک : شهمردان، همانجا)؛ اما در برخی افسانهها، روباه با تمام زیرکی و ترفندهایش، اسیر هوش و زیرکی خارپشت میشود. مثلاً میتوان به افسانۀ «روباه و خارپشت»، از افسانههای مشهور کردها، اشاره کرد که افزونبر برتری خارپشت بر روباه، به نوعی بازگوکنندۀ بیآزاری و مفید بودن خارپشت برای مزارع و باغهای میوه است (سسیل، ٣٣٦-٣٤٠).
برخی مثالهای مردمی نیز برگرفته از خصوصیات و رفتار خارپشت است. مثلاً شبگردی و شببیداری خارپشت کنایه از افراد خجالتی و کمرو ست که فقط شبها از خانه خارج میشوند (نک : جاحظ، ٦ / ٤٦٢؛ دمیری، ٢ / ٢٣٣). از دیگر امثال میتوان به «مثل خارپشت سر دزدیدن» و «مثل خارپشت آماج تیرها شدن» (دهخدا، ٣ / ١٤٢٦) اشاره کرد؛ و به قول اهالی طبس: «جوجهتیغی به بچهاش میگوید: تو نرمی ننه، نه مثل خرگوش درشت»؛ مازندرانیها و دامغانیها نیز میگویند: جوجهتیغی پشت بچهاش دست میکشد و میگوید: «چقدر نرم است»؛ بیرجندیها میگویند: «جوجهتیغی سر در پوستین» (ذوالفقاری، ١ / ٧٥٦)؛ اهالی گیلان و دیلم هم میگویند: «خارپشت و روی درخت لانهگذاشتن؟» (همو، ١ / ٨٤٧).
مآخذ
آذرلی، غلامرضا، فرهنگ واژگان گویشهای ایران، تهران، ١٣٨٧ ش؛
آساتوریان، گارنیک، هومبابا یا فرهنگ گویشهای مرکزی ایران، تهران، ١٣٩٠ ش؛
آملی، محمد، نفائس الفنون، چ سنگی، بیجا؛
ابنربن، علی، فردوسالحکمه، به کوشش عبدالکریم سامی جندی، بیروت، ١٤٢٣ ق / ٢٠٠٢ م؛
ابنسینا، قانون، بیروت، ١٢٩٤ ق؛
ابنفقیه، احمد، مختصرالبلدان، ترجمۀ ح. مسعود، تهران، ١٣٤٩ ش؛
ابومنصور موفق هروی، الابنیة عن حقائق الادویة، به کوشش احمد بهمنیار و حسین محبوبی اردکانی، تهران، ١٣٧١ ش؛
اسدی طوسی، علی، گرشاسبنامه، به کوشش حبیب یغمایی، تهران، ١٣٥٤ ش؛
اقبال آشتیانی، عباس، حاشیه بر لغت فرس (هم )؛
اوستا، ترجمۀ جلیل دوستخواه، تهران، ١٣٧٠ ش؛
ایزدپناه، حمید، فرهنگ لری، تهران، ١٣٤٣ ش؛
برهان قاطع؛
بندهش، ترجمۀ مهرداد بهار، تهران، ١٣٨٥ ش؛
بیرجندی، عبدالعلی، معرفت فلاحت، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٨٧ ش؛
پورداود، ابراهیم، فرهنگ ایران باستان، تهران، ١٣٥٦ ش؛
تاریخ سیستان، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٤ ش؛
تحفة الغرائب، منسوب به محمد بن ایوب حاسب، به کوشش جلال متینی، تهران، ١٣٧١ ش؛
جاحظ، عمرو، الحیوان، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٩ م؛
جمالی یزدی، مطهر، فرخنامه، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٦ ش؛
حاجی زین عطار، علی، اختیارات بدیعی (قسمت مفردات)، به کوشش محمدتقی میر، تهران، ١٣٧١ ش؛
حبیش تفلیسی، بیان الصناعات، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٣٦ ش؛
حکیم مؤمن، محمد، تحفة المؤمنین، به کوشش روجا رحیمی و دیگران، تهران، ١٣٨٦ ش؛
خاقانی شروانی، دیوان، به کوشش ضیاءالدین سجادی، تهران، ١٣٨٢ ش؛
داراب هرمزدیار، روایات، به کوشش رستم اونوالا، بمبئی، ١٩٢٢ م؛
دمیری، محمد، حیاة الحیوان الکبرى، قاهره، ١٣٩٨ ق؛
دنیسری، محمد، نوادر التبادر لتحفة البهادر، به کوشش محمدتقی دانشپژوه و ایرج افشار، تهران، ١٣٨٧ ش؛
دهخدا، علیاکبر، امثال و حکم، تهران، ١٣٣٨ ش؛
ذوالفقاری، حسن، فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، تهران، ١٣٨٨ ش؛
رازی، محمد بن زکریا، الحاوی، ترجمۀ سلیمان افشاریپور، تهران، ١٣٨٤ ش؛
روایت پهلوی، ترجمۀ مهشید میرفخرایی، تهران، ١٣٩٠ ش؛
سبزواری، اسماعیل، کتاب ید و منبر (حیوانات و طیور)، به کوشش محمدباقر بهبودی، تهران، ١٣٥٢ ش؛
سرلک، رضا، آداب و رسوم و فرهنگ عامۀ ایل بختیاری چهارلنگ، تهران، ١٣٨٥ ش؛
سسیل، اردیشانه و سسیله سسیل، افسانههای کردان، ترجمۀ امیرحسین اکبری شالچی، تهران، ١٣٨٦ ش؛
شایست ناشایست، ترجمۀ کتایون مزداپور، تهران، ١٣٦٩ ش؛
شرفکندی، عبدالرحمان، فرهنگ کردی ـ فارسی، تهران، ١٣٦٨ ش؛
شعبانی، معصومه، شاخۀ مرجان، تهران، ١٣٨٦ ش؛
شکورزاده، ابراهیم، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران، ١٣٦٣ ش؛
شهمردان بن ابیالخیر، نزهتنامۀ علایی، به کوشش فرهنگ جهانپور، تهران، ١٣٦٢ ش؛
صد در نثر و صد در بندهش، به کوشش دابار، بمبئی، ١٩٠٩ م؛
طوسی، محمد، عجایب المخلوقات، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٥ ش؛
عبدالواسع جبلی، دیوان، به کوشش ذبیحالله صفا، تهران، ١٣٥٦ ش؛
عقیلی علوی شیرازی، محمدحسین، مخزن الادویة، تهران، ١٣٧١ ش؛
فرهنگ جهانگیری، حسین بن حسن انجو شیرازی، به کوشش رحیم عفیفی، مشهد، ١٣٥١ ش؛
قزوینی، زکریا، عجایب المخلوقات، به کوشش نصرالله سبوحی، تهران، ١٣٦١ ش؛
کاسانی، ابوبکر، ترجمـه [و تحریر] کهـن فـارسی الصیدنـۀ بیرونی، بـه کوشش منوچهر ستـوده و ایرج افشار، تهـران، ١٣٥٨ ش؛
لغت فرس، اسدی طوسی، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣١٩ ش؛
لغتنامۀ دهخدا؛
مولوی، مثنوی معنوی، به کوشش محمد استعلامی، تهران، ١٣٦٩ ش؛
نظامی گنجوی، خمسه، به کوشش سامیه بصیر مژدهی، تهران، ١٣٨٣ ش؛
نوری، محمدیوسف، مفاتیح الارزاق یا کلید در گنجهای گهر، به کوشش هوشنگ ساعدلو و مهدی قمینژاد، تهران، ١٣٨٣ ش؛
نویری، احمد، نهایة الارب، قاهره، ١٩٩٠ م؛
هزار و یک شب، ترجمۀ عبداللطیف طسوجی، به کوشش محمد رمضانی، تهران، ١٣١٥ ش؛
همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، مشهد، ١٣٧١ ش؛
نیز:
Bartholomae,
Horn, P., Grundriss der neupersischen Etymologie, Strassburg, ١٨٩٣;
MacKenzie, D. N., A Concise Pahlavi Dictionary, London, ١٩٧١;
Tavernier, J. B., Les Six voyages, Paris, ١٩٨١;
Le Zend-Avesta, tr. J. Darmesteter, Paris, ١٩٦٠.
محسن ابراهیمی