دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٣٤ - حصبه
حصبه
نویسنده (ها) :
رویا فتح الله زاده
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢٥ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَصْبه، گونهای بیماری عفونی واگیردار، مربوط به دستگاه گوارش. این بیماری از راه آب و خوراک آلوده و تماس با فرد مبتلا سرایت میکند و به مرور زمان با احساس خستگی و ضعف، درد عضلانی و اختلالهای گوارشی همراه است. بیمار پس از ٧ تا ١٤ روز، به سردرد و تب شدید، گیجی و هذیان، نفخ شکم، پیداشدن جوشهای سرخرنگ بر روی شکم و سینه، و گاه خونریزی بینی دچار میشود (نک : نفیسی، ٧٠٢؛ پولاک، ٥٠٠؛ صائبی، ٦٣٣؛ یلدا، ٥٢).
یکی از کهنترین منابع در بهکارگیری واژۀ حصبه، کتاب الجدری و الحصبة تألیف محمد بن زکریای رازی (د ٣١٣ ق) است. او در این کتاب به تشریح ویژگیهای بیماری عفونی واگیردار حصبه میپردازد. بیماری حصبهای که رازی به شرح آن پرداخته است، امروزه سرخک نامیده میشود (نجمآبادی، ١٤١؛ بهاءالدوله، ١٢٨). پس از وی، دیگر پزشکان و نویسندگان نیز در تعریف حصبه مشخصات بیماری سرخک یا سرخجه را به کار بردهاند (برای نمونه، نک : قمری، ٤٩؛ نیز بهاءالدوله، ١٢٥- ١٢٨؛ ناظمجهان، ٤ / ٣٦٢-٣٦٦؛ شاهارزانی، ٢ / ١٠٨٧- ١٠٨٨). برخی نیز «مُحْرِقه» را حصبه از نوع شدید نامیدهاند (پولاک، ٥٠٠-٥٠١؛ لغتنامه ... ، ذیل واژه). محرقه در فارسی دری معادل حصبه است و امروزه در کشورهای فارسیزبانی چون تاجیکستان و افغانستان، به بیماری حصبه، محرقه میگویند (نک : متیوز، ١٠).
از نمودهای بیماری محرقه، تب صفراوی، بیاشتهایی، هذیان و خونریزی بینی عنوان شده است (اخوینی، ٦٨٨؛ جرجانی، ٥٣٣-٥٣٤). پاشیدن گلاب و سرکه بر دیوار خانۀ بیمار، و نوشاندن جوشاندههایی ازجمله گل ختمی، پر سیاوشان، تخم کاسنی و همچنین سکنجبین، آب کدو و خربزۀ هندی به بیمار برای درمان حصبه تجویز شده است (نک : همانجا؛ عقیلی، ٢ / ٩٧١؛ حکیم مؤمن، ٢ / ١٨٥).
حصبه در اوایل سدۀ ١٩ م در اروپا، با توجه به حالت بهت و سستی در بیمار، تیفوئید (شبیه به تیفوس) نامیده شد (نک : صائبی، همانجا). در ایران، تیفوئید را حصبه یا تب رودهای (همانجا) نام نهادند. پولاک در سفرش به ایران، شیوع حصبه و شرایط مداوا در شفاخانهای را که زیر نظر وی اداره میشد و خود او و همکارانش بدان مبتلا شده بودند، وصف کرده است. او در بخشی از کتاب به معرفی مشخصات، گونهها و شیوههای درمان سنتی حصبه پرداخته است (ص ٥٠٠).
با آغاز جنگ جهانی اول و حضور اشغالگران و آوارگان جنگی در ایران، بیماری مهارناشدنی حصبه در شهرهای مختلف ایران شیوع پیدا کرد و مرگومیر گروهی مردم را سبب شد (نک : «وقایع ... »، ٥؛ طیرانی، ٩٢-٩٣؛ خیراندیش، ٥٥-٥٦). عینالسلطنه در خاطراتش، با تشریح وضع آشفتۀ کشور که دچار قحطی و کمبود دارو بود، از گسترش حصبه در شهرهای ایران نوشته است، تا جایی که بسیاری از دوستان و نزدیکانش در اثر این بیماری جان باخته بودند (نک : سالور، ٧ / ٥٢١٥-٥٢١٦).
پزشکان سنتی برای درمان حصبه توصیههایی کردهاند؛ مثلاً در کتاب طب المفید، جوشاندۀ ٢٠ دانه عناب همراه با آب و گلاب، همچنین لعاب اسفرزه و سکنجبین، آب هویج، هندوانه و لیموشیرین برای مداوای بیمار تجویز شده است. نخود و ماش، شبت (شوید) و سوپ رقیق جوجهخروس نیز از خوراکهایی مفید برای تسریع در بهبود این بیماری معرفی شدهاند (نک : سرورالدین، ٩٩، ١٠٩). نیز از شیوههای درمانی حصبه است که روی پای بیمار، مخلوطی از سیر رندهشده و پیاز و علف گزنۀ کوبیدهشده میبستند (همو، طب الکبیر، ٥٧). آب عناب، لیموشیرین، گل بنفشه، هندوانه، سکنجبین، عرق کاسنی، شیرخشت، جوشاندهای حاوی جو و تخمهای خرفه، کاسنی، خیار و کاهو همراه با مقداری عناب از دیگر سفارشهای طب قدیم به شمار میرود (حاجیشریفی، ١٠٠٠-١٠٠١).
حصبه در گویشهای مختلف زبان فارسی نامهای گوناگونی دارد: آن را در خراسان و سمنان: «دمنه / دامنه»؛ در کرمان: «تب هفتو» (نفیسی، ٧٠٢؛ نیز نک : مشایخی، ٨٠)؛ در گیلان: «گرمهخوشک (خشک) یا گرمهناخوشی» (آذرلی، ٣١٥؛ نیز نک : تائب، ١٢٨؛ پاینده، ٢٥٧)؛ در روستای دوان در استان فارس: «توتینگو» (لهساییزاده، ٣٢٤، ٣٣٧)؛ شوشتریها، لرها و بوشهریها: «توگَپ» (آذرلی، ١١٩؛ احمدی، ١٥٥)؛ لکها: «کُوِتُوْ» (رضایی، ٧٣)؛ و عشایر سیرجانی: «قرهخسته» میخوانند (بختیاری، ٣٣٧).
در فرهنگ مردم نقاط گوناگون ایران نیز شیوههای سنتی و محلی متفاوتی برای درمان این بیماری به کار میرود:
خراسانیها برای درمان حصبه، تخم «کدوی گردنباریک» را با تخم کاهو و کاسنی میکوبند، شیرۀ آن را میکشند و به بیمار میخورانند، سپس تفالهاش را روی سر وی میگذارند. اما در صورتی که بیمار هذیان بگوید یا جنون داشته باشد، چند عدد «کخلوجو» (کرم) را در هاونی کوبیده، در دستمالی میپیچند و روی سر بیمار میگذارند. برخی معتقدند کرمها باید زنده باشند، زیرا باور دارند که کرم زنده بیماری حصبه را بهتر به سمت خود جذب میکند و سبب بهبود بیمار میشود (شکورزاده، عقاید ... ، ٢١١، نیز حاشیههای ٣، ٤؛ مشایخی، همانجا).
در روستاهای کرانۀ جنوبی کویر نمک، پلو همراه با دانههای «کاوشه» (کافشه) برای بهبود حصبه مفید به شمار میرود (حکمت، ٣٩٨). مردم دامغان جوشاندۀ پوست بید به بیمار مینوشانند (طاهریا، ١٢١). سروستانیها جوشاندهای از مخلوط برگ کاسنی، برگ ریواس، هستۀ آلبالو، ریشۀ محک (مَهْک= شیرینبیان) و مقداری «بنگو» (اسپرزه) را ٣ روز، و هر روز ٣ استکان به بیمار میدهند (همایونی، فرهنگ ... ، ٥١٤).
در ایزدخواست (استان فارس)، دانۀ گیاهیِ حصبه را در شیر مادری که دختر شیر میدهد، خیس میکنند و به پیشانی بیمار میمالند تا بهبود یابد (رنجبر، ٥١٤). روستاییان دوان نیز آب میوۀ اناری که در زیر خاکسترِ گرم پخته شده باشد، و همچنین اسفناج و نشاسته را برای حصبه سودبخش میدانند (لهساییزاده، همانجا). اصفهانیها بهویژه در گذشته، ظاهراً گیاهی به نام حصبه میشناختند و بر این باور بودند که اگر این گیاه را به بیمار بدهند، میوۀ آن در بدن پخش میشود و هر دانۀ آن یک جوش را متلاشی میکند (جانباللٰهی، پزشکی ... ، ١٠٣).
شیرازیها جوشاندهای مرکب از نیلوفر، کاسنی، ریشۀ محک، گل بنفشه، پر سیاوشان و عرق کاسنی را در پارچهای نازک و سفید صاف میکنند، کمی تلنجبی (ترنجبین) به آن میافزایند و به بیمار میدهند. پس از چند روز، شیرخشت را در آب میخیسانند و با روغن بادام و سپس با آب هندوانه و آب لیموترش به وی مینوشانند (همایونی، گوشهها ... ، ٣٩-٤٠). آنها بر این باورند که به کودک حصبهای نباید خوراکیهای بودار چون سیر، پیاز، نعناع، ماست و ترشی خوراند (همان، ٤٠).
در اردبیل، جوشاندۀ گل بنفشه، عناب، تخم گشنیز، ماش سبز و تخم پنیرک را از صافی میگذرانند و به بیمار میدهند؛ همچنین مخلوطی از آش اسفناج و گشنیز یا برگ پنیرک را از صافی رد میکنند که خوراکی مفید برای بیمار حصبهای به شمار میرود. آنها معتقدند که باید بیمار را از سرما، حرکت و سروصدا دور نگاه داشت (صفری، ٣ / ٤٨٨).
گیلانیها پختن کدو و بخور سر و صورت بیمار را با آن، نوشاندن دمکردۀ عناب، گل بنفشه، نیلوفر و یا شیرۀ فلوس به بیمار (میرشکرایی، ٤٧٢؛ پاینده، ٢٥٧)، و موسیقیدرمانی را برای بهبود حصبه سودمند میدانند. در روش موسیقیدرمانی فردی را بر بالین بیمار میآورند تا نی بزند و موجب آرامش بیمار شود (بشرا، ٧٢)؛ مثلهای «تو که نیزن بودی، چرا آقا داییت به حصبه مرد؟» و «اگر نیزنی بلدی، چرا بابات از حصبه مرد»، از مثلهای رایج در برخی از نقاط ایران است (دهخدا، ١ / ٥٦٥؛ شکورزاده، دوازدههزار ... ، ١٤٨).
از کارهای دیرین مردم تنکابن برای مداوای حصبه «کوزهگُله» (کوزهزدن یا بادکشکردن) است؛ به این صورت که بیمار را لخت میکنند و مقداری خمیر بر پشت او میچسبانند. این خمیر باید از دهانۀ کوزه بزرگتر باشد. سپس پارچهای را آتش میزنند و درون کوزه میاندازند و دهانۀ کوزه را روی خمیر میگذارند. آتش درون کوزه به سبب کمبود هوا خاموش میشود و آن مقدار خمیری که بیشتر از دهانۀ کوزه بود، جدا میشود. بازماندۀ خمیر میان کوزه میافتد. پس از چند دقیقه، کوزه را برمیدارند؛ اگر پشت بیمار به اندازۀ دهانۀ کوزه ورم کرده بود، نشانۀ بهبود بیمار است (خلعتبری، ١١٤).
نزد مردم سیرجان جوشاندۀ ریشۀ انار شیرین و ترش، خار شتر و سرخمغز، شیر و آب جوجه، ماءالشعیر و پاشورکردن، از شیوههای درمانی محلی برای حصبه است (بختیاری، ٣٣٧). در اردکان یزد، جوشاندۀ فلوس همراه با عناب، جوشاندۀ گل بارد، بنفشه و ختمی را به بیمار حصبهای میدهند. اگر بیمار با خوردن این ترکیب بهبود یافت، پس از آن خوراکهایی نظیر آش، نخودآب، شیر گاو، و حریره، و پس از رفع خطر بیماری، کته و چلو زردۀ تخممرغ به وی میخورانند (طباطبایی، ٦٨١).
در میبد یزد، برای درمان سردل (ثقل معده) و یبوست ناشی از حصبه، گل نیلوفر، سپستان و عناب را با گل سرخ، بنفشه و انگورهتوره (تاجریزی) میجوشانند، با فلوس پوستگرفته مخلوط میکنند و همراه روغن بادام به بیمار مینوشانند. برای فرونشاندن تب نیز بیمار را در جوشاندهای از سبوس گندم، برگ بید و گل ختمی پاشویه میکنند (جانباللٰهی، چهل ... ، ٤ / ٣٨٩). در گذشته، تهرانیها نوشاندن خاکشیر، شیرۀ انگور، قهوه و کرفس را به بیمار حصبهای سودمند میدانستند (نک : شهری، ٥ / ٢٨٢، ٣٦٩، ٣٨٩، ٤٠٧).
قوم لک به بیمار حصبهای نان و گوشت نمیدهند و هرگاه بدن بیمار عرق کند، با لحاف و جاجیم رویش را میپوشانند تا بیشتر عرق کند. در این مرحله که موی سر بیمار میریزد، مقداری خاکشیر را روی هندوانه میپاشند و به وی میخورانند (رضایی، ٧٣).
مآخذ
آذرلی، غلامرضا، فرهنگ واژگان گویشهای ایران، تهران، ١٣٨٧ ش؛
احمدی ریشهری، عبدالحسین، سنگستان، شیراز، ١٣٨٢ ش؛
اخوینی بخاری، ربیع، هدایة المتعلمین، به کوشش جلال متینی، مشهد، ١٣٤٤ ش؛
بختیاری، علیاکبر، سیرجان در آیینۀ زمان، کرمان، ١٣٧٨ ش؛
بشرا، محمد، طب سنتی مردم گیلان، رشت، ١٣٨٩ ش؛
بهاءالدولۀ حسینی، حسن، خلاصة التجارب، تهران، ١٣٨٢ ش؛
پایندۀ لنگرودی، محمود، آیینها و باورداشتهای گیل و دیلم، تهران، ١٣٥٥ ش؛
پولاک، یاکوب ادوارد، سفرنامه ( ایران و ایرانیان)، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٦١ ش؛
تائب، حسن، واژهنامۀ طب سنتی گیلان، رشت، ١٣٨٨ ش؛
جانباللٰهی، محمدسعید، پزشکی سنتی و عامیانۀ مردم ایران، تهران، ١٣٩٠ ش؛
همو، چهل گفتار در مردمشناسی میبد، تهران، ١٣٩٠ ش؛
جرجانی، اسماعیل، الاغراض الطبیة، چ تصویری، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ١٣٤٥ ش؛
حاجی شریفی، احمد، دائرةالمعارف گیاهدرمانی ایران، تهران، ١٣٨٨ ش؛
حکمت یغمایی، عبدالکریم، بر ساحل کویر نمک، تهران، ١٣٧٠ ش؛
حکیم مؤمن، محمد، تحفة المؤمنین، قم، ١٣٩٠ ش؛
خلعتبری لیماکی، مصطفى، فرهنگ مردم تنکابن (شهسوار)، تهران، ١٣٨٧ ش؛
خیراندیش، محمدحسین، سیرجان در خشت خام، کرمان، ١٣٨٤ ش؛
دهخدا، علیاکبر، امثال و حکم، تهران، ١٣٥٢ ش؛
رضایی نورآبادی، عباس، «طب و درمان عامیانه در بین قوم لک»، نجوای فرهنگ، تهران، ١٣٨٦ ش، شم ٥-٦؛
رنجبر، حسین و دیگران، سرزمین و فرهنگ مردم ایزدخواست، تهران، ١٣٧٣ ش؛
سالور، قهرمان میرزا (عینالسلطنه)، روزنامۀ خاطرات، به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار، تهران، ١٣٧٨ ش؛
سرورالدین، محمد، طب الکبیر یا فرشتۀ نجات، تهران، ١٣٤٩ ش؛
همو، طب المفید، تهران، ١٣٥٧ ش؛
شاهارزانی، محمداکبر، طب اکبری، به کوشش مؤسسۀ احیای طب طبیعی، قم، ١٣٨٧ ش؛
شکورزاده، ابراهیم، دوازدههزار مثل فارسی و سیهزار معادل آنها، مشهد، ١٣٨٠ ش؛
همو، عقاید و رسوم عامۀ مردم خراسان، تهران، ١٣٤٦ ش؛
شهری، جعفر، طهران قدیم، تهران، ١٣٨٣ ش؛
صائبی، اسماعیل، بیماریهای عفونی در ایران (بیماریهای باکتریال)، تهران، ١٣٧٣ ش؛
صفری، بابا، اردبیل در گذرگاه تاریخ، تهران، ١٣٦٢ ش؛
طاهریا، محمدعلی، گزیدهای از فرهنگ عامیانۀ دامغانی، دامغان، ١٣٤٤ ش؛
طباطبایی اردکانی، محمود، فرهنگ عامۀ اردکان، تهران، ١٣٨١ ش؛
طیرانی، بهروز، «تأثیر جنگ جهانی بر وضعیت بهداشتی مردم»، گنجینۀ اسناد، تهران، ١٣٧٨ ش، شم ٣٣-٣٤؛
عقیلی علوی شیرازی، محمدحسین، خلاصة الحکمة، قم، ١٣٨٥ ش؛
قمری بخاری، حسن، التنویر، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ١٣٥٢ ش؛
لغتنامۀ دهخدا؛
لهساییزاده، عبدالعلی و عبدالنبی سلامی، تاریخ و فرهنگ مردم دوان، شیراز، ١٣٨٠ ش؛
مشایخی، محمدجواد، فرهنگ مردم تایباد و باخرز، مشهد، ١٣٨٨ ش؛
میرشکرایی، محمد، «مردمشناسی و فرهنگ عامه»، کتاب گیلان، به کوشش ابراهیم اصلاح عربانی، تهران، ١٣٧٤ ش، ج ٣؛
ناظمجهان، محمداعظم، اکسیـر اعظم، تهـران، ١٣٨٧ ش؛
نجمآبـادی، محمـود، «کتـاب آبله و سرخک، تألیف ابوبکر محمد بن زکریای رازی، طبیب بزرگ اسلامی ایران»، مکتب تشیع، قم، ١٣٤٢ ش، شم ١٠؛
نفیسی، علیاکبر، پزشکینامه، تهران، ١٢٦٩ ش / ١٣١٧ ق؛
«وقایع جنگ فرنگستان (از ١٥ رمضان تا ١٥ ذیالقعدۀ ١٢٣٦)»، کاوه، تهران، ١٢٨٨ ش، شم ٣١-٣٢؛
همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، ١٣٤٨ ش؛
همو، گوشههایی از آداب و رسوم مردم شیراز، شیراز، ١٣٥٣ ش؛
یلدا، علیرضا و صادق پزشکی، «حصبه»، طب و تزکیه، تهران، ١٣٧٥ ش، شم ٢٣؛
نیز:
Matthews, Ph. and Z. Hamza, Working with Dari / Farsi Speaking Patients: A Medical Phrasebook and Resource , np., ٢٠٠٥.
رؤیا فتحاللهزاده