دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٥٨ - چاه قلعه بندر
چاه قلعه بندر
نویسنده (ها) :
فرزانه زارع
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٩ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
چاهِ قَلْعهبَنْدَر، یا قلعۀ بندر، یکی از ٣ چاه کوه قلعهبندر شیراز در ارتفاعات شرقتنگ اللهاکبر که بهسبب عمق بسیار زیاد، به چاه بیپایان معروف است.
چاه قلعهبندر که به «چاه علیبنده» نیز معروف است، در فاصلۀ ٥٠٠قدمی آرامگاه سعدی و نزدیک برج مخروبۀ قلعۀ بندر یا کهندژ (تقریباً در ٤کیلومتری شمال شرقی شیراز) قرار گرفته است و یکی از عجایب این قلعه محسوب میشود (بروگش، ٢٣٨). این چاه برخلاف چاههای دیگر که گرد و دایرهای کنده میشوند، مستطیلشکل است و از قرار معلوم، قرنها پیش، بهمنظور مشروب ساختن آن منطقۀ کوهستانی حفر شده بوده است. بدنۀ این چاه عجیب و بسیار عمیق با سطح مقطعی به ابعاد ٤ ٢٠ / ٣ متر، از سنگ تراشیده شده است و از درون آن نسیم خنکی به سمت بالا میوزد (زارع). اما نکتۀ قابل توجه آن است که انتهای این چاه معلوم نیست؛ چنانکه عمق آن را تا ٥٠٠ متر هم تخمین زدهاند (کرزن، II / ١٠٧). بنا بر روایتهای شفاهی، حدود ٦٠ سال قبل، عدهای با استفاده از پلکانهای قلعۀ بندر، در فاصلۀ حدود ٢٠متری چاه، پایین میروند تا راز این چاه عمیق را کشف کنند؛ اما پس از پیمودن ١٠٠ پله، ناگهان با مار عظیمالجثهای روبهرو میشوند و فرار میکنند (زارع).
عمق این چاه چنان بودهاست که به گمان هانری ماسه، اگر سنگی در آن میانداختند و خواندن دعای «پاتر نوستر» ــ دعایی منسوب به حضرت عیسى (ع) که حدود ١٠ سطر است ــ را شروع میکردند، پیش از آنکه سنگ به ته چاه برسد، دعا به پایان میرسید (I / ٢٣٦).
اما جالبترین داستانهای مربوط به این چاه، افسانۀ راهروهای زیرزمینی تختجمشید و ارتباط آن با چاه قلعهبندر است. براساس این داستان، جمشید، پادشاه اساطیری ایران، ترتیبی داده بود که از هرچه که در سرزمینش میگذشت، آگاه شود. به این منظور، جاسوسانی در همهجا گماشته بود که زیرزمینهای آپادانا هم گذرگاه آنان بود. ٤ راهرو مخفی از راه پلکانی به تخت سلطنتی جمشید منتهی میشد که یکی از این راهروها به همین چاه میرسید (نک : همو، I / ٢٣٦-٢٣٧). ظاهراً بدین سبب نام قلعۀ بندر به کهندژ داده شده است که مردم برآن بودهاند که اگر چیزی را در این چاه بیندازند، آن را پس از مدتی، نزدیک بندر بوشهر به روی دریا شناور خواهنددید (سایکس، ٣٢٢). شیرازیها نیز روایت میکنند که برای اثبات صحت این مطلب، روزی بارِ کاه بزرگ و بستهبندی شدهای را به درون این چاه انداختند و ٣ ماه بعد، این بار کاه از دریای بندرعباس سردرآورد (زارع). همچنین معروف است که در گذشته اطراف چاه را آب فراگرفته بوده است و افراد قلعه برای رفتوآمد خود از کشتی بهره میبردهاند (شیرازی، ٣٢٠-٣٢١، حاشیۀ ١٧٨).
احمد زرکوب نیز خواص بسیاری برای آب این چاه ذکر کردهاست، ازجمله آنکه جمالآرای چهرهها و پاککنندۀ جامهها و نابودکنندۀ جانوران است و اگر باد شمال بویی از آن آب را به مشام مردم زنگبار رساند، رنگ سیاه مردم آنجا بهیکباره سفید میشود (ص ٣٩).
نقل شده که یزدگرد سوم ساسانی خزانۀ پادشاهی، تاج انوشیروان و جواهرات خود را در چاه قلعهبندر دفن کرده است (احمد، ٤١، مقدمه). این چاه بعدها به سبب موقعیت ویژه و استحکام بینظیرش، به محل نگهداری خزاین و دفاین ملوک فارس تبدیل شدهبود (فرصت، ٤١٨)؛ بههمینسبب بعضی از مردم محل نقل کردهاند که گنج عظیمی در این چاه نهفته است (ماسه، I / ٢٣٧).
چاه قلعهبندر در برخی از دورههای اسلامی به گورستان زنان خیانتکار تبدیل شده بود (ویلز، ٣٢١)؛ به این صورت که زنان زناکار و واجبالقتل را در آن چاه میانداختند (فرصت، ٤١٧). شیوۀ مجازات نیز به این صورت بود که ابتدا موی سر زن محکوم را به دستور حاکم شهر میتراشیدند و او را پشتورو سوار بر الاغی کرده، و در میان شهر میگرداندند. عدهای از اوباش هم در جلو الاغِ حامل زن محکوم، به آوازخوانی و رقصیدن مشغول میشدند و جارچی شهر هر چند یک بار با صدای بلند شروع به توضیح دادن جرم زن محکوم میکرد. تعدادی جلاد سرخپوش هم در جلو، زمام الاغ را به دست داشتند و حیوان را با خود به جلو میکشیدند. اجرای این برنامه تا نزدیکیهای غروب آفتاب طول میکشید. سرانجام، به سر چاه قلعهبندر میرسیدند و همگی به دور چاه حلقه میزدند. در این هنگام، جلاد حکومتی جلو میآمد و با یک حرکت سریع، زن محکوم را بر روی دست بلند میکرد و به درون چاه میانداخت (ویلز، همانجا).
مآخذ
احمد زرکوب، شیرازنامه، به کوشش اسماعیل واعظ جوادی، تهران، ١٣٥٠ ش؛
بروگش، هاینریش، در سرزمین آفتاب، ترجمۀ مجید جلیلوند، تهران، ١٣٧٤ ش؛
زارع، فرزانه، تحقیقات میدانی؛
شیرازی، عیسى، تذکرۀ هزارمزار، به کوشش عبدالوهاب نورانیوصال، شیراز، ١٣٦٤ ش؛
فرصت، محمد نصیر، آثار عجم، بمبئی، ١٣١٤ ش؛
ویلز، چارلز جیمز، سفرنامه، ترجمۀ غلامحسین قراگوزلو، تهران، ١٣٦٨ ش؛
نیز:
Curzon, G. N., Persia and the Persian Question, London, ١٩٦٦;
Massé, H., Croyances et coutumes persanes, Paris, ١٩٣٨;
Sykes, P. M., Ten Thousand Miles in Persia, New York, ١٩٠٢.
فرزانه زارع