دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٧٧ - تختی
تختی
نویسنده (ها) :
محسن احمدی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
تَخْتی، غلامرضا، مشهور به «جهانپهلوان»، از قهرمانان نامدار کُشتی ایران.
تختی در شهریور ١٣٠٩ ش در خانوادهای متوسطالحال در محلۀ خانیآبادِ تهران زاده شد. پدربزرگش حاج قلی نام داشت و چون همیشه در جلو دکانش روی تخت بلندی مینشست، به «حاج قلی تختی» شهرت یافته بود. بعدها این نام به خانوادۀ تختی انتقال یافت (رفعت، ٣٥). در سالهای بعد تختی نوشت پدربزرگش در دکانش، نخود، لوبیا و بُنشن میفروخت و پدرش، حاج رجب، از میراثی که به او رسیده بود، در محل کنونی انبار راهآهن، زمینی خرید و آن را به صورت یخچال طبیعی درآورد و بعدها در اثر سختی زندگی، ناگزیر آن را فروخت (نک : سفری، ٤١-٤٢). تختی ٩ سال در دبستان و دبیرستان منوچهری خانیآباد درس خواند، اما دبیرستان را به پایان نبرد (همو، ٤٢).
تختی ورزش را دوست داشت و برای تندرستی، ورزش میکرد (رفعت، همانجا) و در میان ورزشهای گوناگون به کشتی عشق میورزید؛ رنج و زحمتی که در راه آن کشید، سبب شد که در همه جا بر حریفان خود پیروز گردد (فیلی، ١٤٤). او نخستین آموزشهای کشتی را نزد محمدمهدی تختی، برادر بزرگش و از قهرمانان کشتی فراگرفت (نک : عباسی، ١ / ٤٨٧)، سپس به زورخانۀ گُردانِ خانیآباد، و بعد به باشگاه پولاد رفت (همو، ١ / ٤٨٧- ٤٨٨).
تختی در نخستین مسابقۀ کشتی (جام فرانسه، ١٣٢٨ ش) ضربۀ فنی شد و این موضوع مقدمۀ پیروزیهای آیندۀ او گردید (رفعت، ٣٦) و در ١٣٣٠ ش، در مسابقۀ جهانی هلسینکی (فنلاند) پس از کشتیگرفتن با ٦ قهرمان، مقام دوم را به دست آورد (تهامی، ٤). او در فرایند مسابقات کشوری، جهانی و المپیک، ٤ مدال طلا و ٦ مدال نقره کسب کرد (دربارۀ این مدالها، سال و محل دریافت آنها، نک : محمدی، ٣٣؛ نیز جدول).

در ١٣٣٥ ش، تختی پس از کسب مدال طلای المپیک ملبورن (استرالیا) بزرگترین قهرمان ورزش ایران شناخته شد (فاطمینویسی، ٢٤- ٢٥). او در فاصلۀ سالهای ١٣٣٥-١٣٣٧ ش (٣ سال پیدرپی) توانست بازوبند پهلوانی ایران را به دست آورد و صاحب ضرب و زنگ (در زورخانهها) شود (عباسی، ١ / ٤٩٢).
تختی و سیاست
تختی از ١٣٣٠ ش، به حزب زحمتکشان ملت ایران پیوست؛ همچنین عضو کمیتۀ ورزشکاران نهضت مقاومت ملی ایران هم بود و در جلسههای سیاسی شرکت، و گاهی نیز در آنجا سخنرانی میکرد (حجازی، ٢٠٠-٢٠١، ٢٠٣).
علی امینی در دورۀ نخستوزیریاش (١٣٤٠-١٣٤١ ش) از تختی خواست تا همراه وی به دیدار شاه برود؛ اما تختی به سبب مشی اخلاقی و جایگاه اجتماعی خود، نپذیرفت (آلحسینی، ٨٦). در ١٤ دی ١٣٤١، تختی از سوی ورزشکاران در نخستین کنگرۀ جبهۀ ملی شرکت کرد و به عضویت شورای مرکزی جبهۀ ملی برگزیده شد (سفری، ٤٤- ٤٥). در ١٣٤٠ ش، با شرکت در مسابقات جهانی یوکوهاما در ژاپن و کسب مدال طلا، تیمکشتی ایران را به مقام نخست رساند و در بازگشت به وطن با استقبال بیمانند مردم روبهرو شد و در گفتوگویی با روزنامهها عضویت خود را در جبهۀ ملی ایران اعلام کرد و بدینترتیب، مخالفتهای آشکار حکومت با او آغاز شد (محمدی، ٤٦).
درگذشت تختی
در ١٨ دی ١٣٤٦، خبر خودکشی تختی در یکی از اتاقهای هتل آتلانتیک تهران به مردم ایران رسید؛ اما بیشتر بر این باور بودند که تختی به دست عمال حکومت کشته شده است (مختاری، ٧٧). در مراسم ختم تختی، شمار انبوه جمعیت سبب وحشت رژیم شد و ٣-٤ روز بعد از درگذشت او، دستور داده شد که مطلبی دربارۀ او در رسانهها نوشته نشود (آلحسینی، ٨٨).
تختی و مردم
تختی از محبوبترین شخصیتهای تاریخ معاصر ایران بوده است. از او در دوران زندگیاش، با لقبهای «رستم دوران»، «جهانپهلوان دوران» و جز اینها یاد میشد (نک : ادامۀ مقاله) و برخی پژوهشگران او را آخرین بازماندۀ مکتب پهلوانی پوریای ولی دانستهاند (آشوری، ٦٧). اینکه چرا تختی به چنین جایگاهی در میان مردم دست یافت از یکسو، به ارتباط متقابل و تعامل وی با مردم مربوط میشود و از سوی دیگر، با اوضاع خاص آن دوره ارتباط دارد. اوضاع سیاسی و اجتماعی دهههای ١٣٣٠ و ١٣٤٠ ش بستر مناسبی برای محبوبیت کمنظیر تختی پدید آورده بود. این محبوبیت که پیامدهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی فراوانی داشت، نتیجۀ برخی ویژگیهای شخصیتی، منش، اخلاقیات و نیز گرایشها و اندیشۀ سیاسی تختی بود. این قهرمان جهان، در عین حال به اصول جوانمردی و فتوت ــ که از پهلوانیِ سنتیِ ایـران جداییناپذیر است ــ باور داشت و این اصول را در مراودات اجتماعی خود به کار میبست؛ برای نمونه، در یاریرسانی اشخاص بیبضاعت همیشه پیشقدم بود که مصادیقی از آنها در گفتههای دوستانش آمده است (نک : آلحسینی، ٨١ -٨٢؛ سیدعباسی، ٢٠٦). چگونگی مبارزۀ او با کولایف، قهرمان روس، که یک پایش مجروح بود، بسیار مشهور، و گویای پایبندی او به اصول جوانمردی در میدان کشتی است (نک : عرب، ١٢٥؛ لوشانی، ٢٨٣؛ رفعت، ١٢٩). حبیبالله بلور، مربی تختی، او را در ارتباط با اصول جوانمردی و فتوت با حاتم طایی و پوریای ولی مقایسه کرده، و حاجی فعلی، از پیشکسوتان کشتی، ویژگیهای تختی را در این زمینه با این شعر بیان کرده است: راحتیبخش جان خستهدلان / محفلافروز بینوایان بود (همو، ٥٤).
به نقل از خاطرات دوستانش، تختی، پهلوان پایتخت در ٣ دورۀ پیاپی و دارندۀ چند مدال المپیک و جهانی، بسیار متواضع بود (برای نمونه، نک : همو، ١٥٨- ١٦٦؛ میرزایی، ٥٩؛ مختاری، ٧٨-٨٠). تختی خود دراینباره گفته بود: «دلم میخواهد مرا نه به عنوان یک پهلوان کشتی، بلکه به عنوان یک آدم خوب که بدِ کسی را نمیخواهد و خود را هم از مردم کوچه و بازار جدا نمیداند، بشناسند» (رفعت، ١٥٩). تختی عشقی عمیق به ایران داشت که با علاقۀ به مردم درهم تنیده بود. حبیبالله بلور نقل میکند: «هنگامی که برای نخستین بار در المپیک، تختی بالاتر از قهرمانان آمریکا و شوروی روی سکو ایستاده بود، به وی نزدیک شدم و گفتم چپ و راست را نگاه کن، ببین چه کسانی ایستادهاند. تختی در حالی که سرود ایران را میخواند، با اشاره به بالای سرش پرچم ایران را نشانم داد که بالاتر قرار گرفته بود و با این کار اهمیت آن را یادآوریام کرد که این خبر، شادی و خوشحالی یک ملت را به همراه خواهد داشت» (همو، ٦٤؛ میرزایی، ٦١).
حکومت وقت پیشنهادهایی مبنی بر تفویض برخی مناصب مانند وکالت مجلس، شهرداری تهران و جز اینها را به تختی داد؛ اما وی آنها را نپذیرفت (همانجا؛ لطفی، ١٣٥). این گونه رویدادها، که دهان به دهان میگشت، همراه با حوادث و مسائل آن دوره، زمینۀ مناسبی را برای تبدیل تختی، خواسته یا ناخواسته، به نماد مخالفت با حکومت وقت، فراهم کرد.
دادن لقب «جهانپهلوان» از طرف مردم به تختی در تاریخ اسطورهای و معاصر ایران، برای هیچ پهلوانی جز رستم به کار نرفته است. ستایش حماسهگونۀ تختی با عنوان جهانپهلوان بهسبب شباهتهای معنایی با رستم شاهنامه است (مختاری، ٨٢ -٨٣).
در شهریور ١٣٤١ زلزلۀ شدیدی بوئینزهرا را ویران کرد. مردم به درخواست کمک حکومت پاسخ ندادند. تختی به همراه دو تن از دوستان ورزشکارش به صحنه آمد و از مردم یاری خواست. مردم نیز پاسخی درخور و شایسته به او دادند و در پایان دو روز حضور او در خیابانهای تهران، بیش از ٤ کامیون کمک جنسی و مبلغ درخور توجهی پول نقد جمعآوری شد. مردم از این اقدام تختی، گزارشها و حکایتها و حتى افسانهها ساختند و در جامعه دهان به دهان رواج دادند که حتى در مطبوعات چاپ شد؛ ازجمله اینکه پیرزنی بیبضاعت، با اصرار فراوان، چادر نماز خود را برای کمک به زلزلهزدگان به تختی داد که باعث گریۀ تختی شد، یا پیرمردی کُت تن خود را هدیه کرد (نک : رفعت، ٩٨ -١٠١).
خوانندگان روزنامۀ کیهان ورزشی در ١٣٤٢ ش، تختی را مرد سال ورزش انتخاب کردند (میرزایی، همانجا). در تیر ماه ١٣٤٥، تختی برخلاف میل باطنی خود، شرکت در مسابقات جهانی ١٩٦٢ م تولدو را پذیرفت، اما با دو باخت حذف شد؛ با این حال، در بازگشتِ کاروان ورزشی ایران، مردم استقبال باشکوهی از او کردند و او را همچون یک قهرمان ملی بر دوش گرفتند (رفعت، ١٥٣؛ میرزایی، ٥٢).
پس از درگذشت تختی، در مراسم هفتم و نیز چهلم او جمعیت بسیار بیشتری در مقایسه با مراسم تشییع جنازه، حتى از شهرستانها حاضر شدند. تقریباً تمام شعارهای مراسم ناظر بر نفی خودکشی تختی و متهمکردن حکومت بود، مانند: ایرانیان بدانید، تختی شهید گردید؛ مردم همه بدانید، تختی نکشت خود را، او را شهید کردند؛ ای تختی قهرمان مرگ بر دشمنانت؛ دروغ ننگین سال، خودکشی قهرمان (همو، ٥٣). عکسهای باقیمانده از این مراسم نشاندهندۀ موج جمعیت و شمار بسیار حجلههایی است که مردم حمل میکردند (نک : آذرنگ، ٧٥، تصویر).
زندگی تختی در ادبیات و هنر رسمی نیز بازتاب فراوانی داشته است. سیاوش کسرایی در ١٣٤٠ ش شعری با لحنی حماسی، با عنوان «جهانپهلوان» و با این مطلع سرود: جهان پهلوانا صفای تو باد / دل مهرورزان سرای تو باد، که مورد اقبال عموم مردم واقع شد و ورد زبان مردم کوچه و بازار گردید. شاعر با به کارگیری استعاری شخصیتهای شاهنامه مانند سیاوش و افراسیاب، با زبانی رسا و بیانی روشن، وضعیت سیاسی و اجتماعـی آن دوره را وصف میکند و وجـود تختی را ــ که به رستم تشبیه کرده است ــ باعث امیدواری مردم میداند (سفری، ٤٠). پس از مرگ تختی نیز بسیاری از شاعران در رثای او اشعاری سرودند (نک : حماسه ... ، ٣١٠ بب ؛ رویینپور، ٧٦- ٧٨).
در ١٣٤٣ ش، کتاب کوچکی با عنوان اشک قهرمان با مقدمۀ حبیبالله بلور برای نخستین بار دربارۀ زندگی تختی منتشر شد (سفری، ٣٩-٤٠). ناصر ایرانی داستان بلندی براساس زندگی تختی نوشت که بخشهایی از آن در چند شمارۀ مجلۀ آیندگان چاپ شد (رفعت، ٩٩). جمال میرصادقی نیز دو داستان کوتاه، یکی با نام «پهلوان» و دیگری با عنوان «دیگه مثه تختی نمیآد» نوشت که هر دو پس از انقلاب منتشر شدند (ص ٧٨، ٨١، حاشیه). علی حاتمی فیلمنامهای برای ساخت فیلمی دربارۀ تختی نوشت و فیلمبرداری آن را آغاز کرد؛ اما با درگذشت او، کار فیلم متوقف شد (بهارلو، علی ... ، ١٣٩). پس از مدتی، بهروز افخمی ساخت فیلم را ادامه داد و در ١٣٧٧ ش به پایان رساند. سرانجام در ١٣٧٨ ش، این فیلم با عنوان جهانپهلوان تختی به نمایش درآمد. موضوع این اثر سینمایی عمدتاً دربارۀ مرگ تختی، شایعات و روایتهای متفاوت دربارۀ آن است که با ساختاری داستان در داستان ساخته شده است (نک : همو، فیلمشناخت ... ، ٣ / ١٩١-١٩٢). مجموعۀ آفرینشهای ادبی و هنری دربارۀ تختی به اندازهای است که یکی از پژوهشگران از آنها با عنوان ادبیات تختی یاد کرده است (آذرنگ، ٧١).
مآخذ
آذرنگ، عبدالحسین، «پسا تختی»، نگاه نو، تهران، ١٣٨٧ ش، شم ٨٠؛
آشوری، داریوش، «مردی که محکوم به شکست بود»، همان؛
آلحسینی، محمد، گفتوگو با محمدعلی سفری (نک : هم ، حماسۀ جهانپهلوان تختی)؛
بهارلو، عباس، فیلمشناخت ایران، تهران، ١٣٩٢ ش؛
همو، علی حاتمی، تهران، ١٣٧٩ ش؛
تهامی، داریوش و فرشاد ابریشمی، تختی و ورزشکاران به روایت تصویر، تهران، ١٣٨٥ ش؛
حجازی، مسعود، رویدادها و داوری (١٣٢٩- ١٣٣٩)، تهران، ١٣٧٥ ش؛
حماسۀ جهانپهلوان تختی، به کوشش محمدعلی سفری، تهران، ١٣٧٦ ش؛
رفعت، محمود، تختی مرد همیشه جاوید، مشهد، ١٣٦٦ ش؛
رویینپور، بیژن، جهانپهلوان تختی، تهران، ١٣٨٣ ش؛
سفری، محمدعلی، مقدمه بر حماسۀ جهانپهلوان تختی (هم )؛
سیدعباسی، شمسالدین، گفتوگو با محمدعلی سفری (نک : هم ، حماسۀ جهانپهلوان تختی)؛
عباسی، مهدی، تاریخ کشتی ایران، تهران، ١٣٧٤ ش؛
عرب، حسین، گفتوگو با محمدعلی سفری (نک : هم ، حماسۀ جهانپهلوان تختی)؛
فاطمی نویسی، عباس، زندگی و مرگ جهانپهلوان تختی در آینۀ اسناد، تهران، ١٣٧٧ ش؛
فیلی، عبدالحسین، گفتوگو با محمدعلی سفری (نک : هم ، حماسۀ جهانپهلوان تختی)؛
لطفی، سهند و مهسا شعله، محلۀ خانیآباد: زادگاه جهانپهلوان غلامرضا تختی، تهران، ١٣٨٧ ش؛
لوشانی، «پهلوان در خاک» (نک : هم ، حماسۀ جهانپهلوان تختی)؛
محمدی، پروانه، پهلوان تختی: اخلاق و جوانمردی، زندگی معنادار، زورخانه و سنت پهلوانی، تهران، ١٣٨٨ ش؛
مختاری، ابراهیم و هدى صابر، میراث پهلوانی، تهران، ١٣٨١ ش؛
میرزایی، علی، «آوازۀ جاودانه از تو ست»، نگاه نو، تهران، ١٣٨٧ ش، شم ٨٠؛
میرصادقی، جمال، «پهلوان»، همان.
محسن احمدی