دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٧٢ - تب خال
تب خال
نویسنده (ها) :
فرزانه حاتم پور
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ١٩ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
تَبْخال، از بیماریهای عفونی پوستی که به صورت تاولهای ریز زرد رنگی در اطراف دهان ظاهر میشود.
تبخال مرکب از دو واژۀ فارسی «تب»، به معنای بالا رفتن گرمای بدن در اثر بیماری، و واژۀ عربی «خال» به معنی نشان یا نقطهای روی پوست است (نحوی، ١٣٥؛ هرن، ١ / ٤٦٢). این واژه را در فرهنگهای لغت فارسی، ذیل عنوان تبخال یا تبخاله و آتش پارسی آورده، و آن را خردهآبله یا جوشش سوزان و دردناک وصف کردهاند که بر اثر شدت تب در اطراف دهان (یا بر لبها) به وجود میآید (نک : لغت ... ، ذیل تبخاله؛ برهان ... ؛ سروری؛ نفیسی، علیاکبر، ذیل واژه، نیز آتش پارسی).
باورها
در باور مردم، بروز تبخال ناشی از عواملی چون ترسیدن، هولکردن، ناگهان از خواب پریدن، و جنزدگی و بیوقتی شدن است. گاهی نیز گفته میشود دهنه زده است (نک : خلعتبری، ١١٢؛ بشرا، ١٨؛ مقدم، ١ / ٥٧٧؛ هدایت، ١١٥؛ نفیسی، ابوتراب، ٥٩؛ بلوکباشی، ١٣٣) و تب مداوم را نیز سبب بروز تبخال میدانند. پولاک پزشک مخصوص ناصرالدین شاه، نیز نوشته است بهندرت ممکن است در جریان یک بیماری توأم با تب، تبخال بروز نکند (ص ٢٩٥)، چنانکه در کردستان به تبخال «یاونشان»، به معنی خال ناشی از تب میگویند (شرفکندی، ١٠٢٩). پولاک ظهور آن را علامت خوبی برای رو به بهبود رفتن بیماری میداند (همانجا).
درمان
در طب مردمی، براساس اعتقاداتی که پیرامون این بیماری شکل گرفته، درمانهای متعددی برای آن رواج دارد؛ به عنوان نمونه، چسباندن محل تبخال به یک فلز سرد در اکثر مناطق ایران متداول است. در دماوند و سروستان و تهران، چفت در را به تبخال میزنند. به این ترتیب که بیمار را ٣ روز صبح زود رو به قبله مینشانند و چفتِ درِ (زنجیری که برای بستنِ در، به درِ اتاق یا درِ خانه میکوبند) رو به قبلۀ خانه را به روی تبخال میگذارند (علمداری، ١٨٧؛ همایونی، فرهنگ ... ، ٥١٨، گوشهها ... ، ١٣٥؛ بلوکباشی، هدایت، همانجاها).
در شیراز و ایلام روی زخم نمک میزنند یا آن را با نمک شستوشو میدهند (همایونی، همانجا؛ اسدیان، ٢٦٠). مردم تنکابن تبخال را گَنِش پیلَه یا شب سوت مینامند و برای درمان آن تکهای از یک کوزۀ شکسته را از جوی آب یا رودخانه بر میدارند و آن را با سنگ میکوبند و به صورت خاک در میآورند، و روزی یکبار با انگشت روی تاولها میمالند (خلعتبری، ١١٢-١١٣). در مالفجان سیاهکل و کیارش رحیمآباد رودسر برای رفع این عارضه، انگشت خود را به سیاهی ته دیگ آغشته میکنند و روی زخم میمالند (بشرا، ٨٧). در گیل و دیلم اگر بعد از تبهای متوالی، روی لب بیمار، توخال یا وَش بزند، او را نزد یکی از افراد محلی میبرند که در مداوای تبخال با آب دهانش معروف است. بیمار باید همراه خود یک بوتۀ پیاز ببرد تا این درمانگر آن را گاز بزند و پیاز را پیش خود نگه دارد (پاینده، ٢٤٨). مردم بومی کیش، برای درمان، روزی چند بار زخم را با روغن محلی چرب میکنند (مختارپور، ٢٦٠)، و لکها برای درمان تبخال که به آن «ایر زِلیا» میگویند، روغنِ مذابِ سرخی به نام تنتور روی آن میمالند و برای کاستن از گرمی تبخال، کاسۀ فلزی بسیار سردی را روی آن قرار میدهند (رضایی، ٧٣).
تبخال در ادبیات فارسی
سیر بیماری و چگونگی پیدایش تبخال بر لب، دستمایۀ شاعران بسیاری بوده است؛ برای مثال: هر نیمشبی تبی مرتب بینی / ناخن چو فلک، عرق چو کوکب بینی / / هر چاشتگهم گرفتۀ تب بینی / از تبخالم آبله بر لب بینی ... ؛ تب داشتهام دو هفته، ای ماه دو هفت / تبخال دمید و تب نهایت پذرفت (خاقانی، ٧١٠، ٧٤٠)؛ تبلرزه شکست پیکرش را / تبخاله گزید شکرش را (نظامی، ٣٢٥). تبخال در آثار شاعران به عقده، گره، غنچه، گوهر، گل، خیمه، سپند، ساغر و جز آنها تشبیه شده است ( آنندراج)؛ برای مثال: میرسد در پرده رزق تشنگان بستهلب / از تب گرم است سیرابی گل تبخاله را ... ؛ پردۀ امید باشد ناامیدیهای ما / خیمۀ تبخالۀ ما بر لب کوثر بود ... ؛ نه تبخاله است بر گرد دهان آن پری پیکر / ز تنگی این صدف بیرونِ لب جا داده گوهر را (صائب، ١ / ١١١، ١٨٥، ٣ / ١٢٨١)؛ از غم نکرد شکوه دل دردمند ما / تبخاله گشت بر لبِ مجمر سپند ما (نجیب، ٧٢). نیز در ترکیبهایی چون تبخاله نوش، آتش تبخاله، ساغر تبخاله و جز آنها به کار رفته است: از دل خونبسته بیدل نشئۀ راحت مخواه / باده جز خونابه نبود ساغر تبخاله را (بیدل، ١ / ٩). «آتش پارسی» نیز در ادبیات فارسی، بهجز معنای تبخال، کنایه از تأثیر و قدرت زبان فارسی و گاهی کنایه از آتشکدۀ فارس به کار رفته است (شمیسا، ١ / ٣٧): دید مرا گرفته لب آتش پارسی ز تب / نطق من آب تازیان برده به نکتۀ دری (خاقانی، ٤٢٢).
تبخال در ترانههای محلی نیز حضور دارد: بیا دلبر که من تو دارم امشو / دو تا توخال به یک لو دارم امشو (همایونی، ترانهها ... ، ٢٧٤)؛ سرچشمه رسیدم آب گنده / لبم از تشنگی تبخال کنده (فقیری، ٥٢). در مثلها و کنایات نیز از این اصطلاح استفاده شده است؛ برای نمونه، مردم برای اینکه زیادهگویی یا زیادهخواهی کسی را متذکر شوند، از مَثَل «تبخال میزنی»، به معنی زیادش میکنی، استفاده میکنند (پرچمی، ١٣٦).
مآخذ
آنندراج، محمد پادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
اسدیان خرمآبادی و دیگران، باورها و دانستهها در لرستان و ایلام، تهران، ١٣٥٨ ش؛
برهان قاطع؛
بشرا، محمد، طب سنتی مردم گیلان، رشت، ١٣٨٩ ش؛
بلوکباشی، علی، «درمان بیماریها و ناخوشیها در پزشکی عامیانه»، کتاب هفته، تهران، ١٣٤٢ ش، شم ١٠٢؛
بیدل دهلوی، دیوان، به کوشش خلیلالله خلیلی، تهران، نشر بینالملل؛
پاینده، محمود، آیینها و باورداشتهای گیل و دیلم، تهران، ١٣٥٥ ش؛
پرچمی، محبالله، پسکوچههای فرهنگ، تهران، ١٣٨٢ ش؛
خاقانی شروانی، دیوان، به کوشش ضیاءالدین سجادی، تهران، ١٣٨٢ ش؛
خلعتبری لیماکی،، مصطفى، فرهنگ مردم تنکابن (شهسوار)، تهران، ١٣٨٧ ش؛
رضایی نورآبادی، علیعباس، «طب و درمان عامیانه در بین قوم لک»، نجوای فرهنگ، تهران، ١٣٨٦ ش، س ٢، شم ٥-٦؛
سروری، محمدقاسم، مجمع الفرس، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٨ ش؛
شرفکندی، عبدالرحمان، فرهنگ کردی ـ فارسی، تهران، ١٣٦٩ ش؛
شمیسا، سیروس، فرهنگ اشارات ادبیات فارسی، تهران، ١٣٧٧ ش؛
صائب تبریزی، دیوان، به کوشش محمد قهرمان، تهران، ١٣٨٣ ش؛
علمداری، مهدی، فرهنگ عامیانۀ دماوند، به کوشش فرهاد فیاض، دماوند، ١٣٧٩ ش؛
فقیری، ابوالقاسم، باورهای سرزمین مادریام، شیراز، ١٣٨٩ ش؛
لغت فرس، اسدی طوسی، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٦ ش؛
مختارپور، رجبعلی، دو سال با بومیان جزیرۀ کیش، تهران، ١٣٨٧ ش؛
مقدم گلمحمدی، محمد، تویسرکان، تهران، ١٣٧٨ ش؛
نجیب کاشانی، محمد، کلیات، به کوشش اصغر دادبه و مهدی صدری، تهران، ١٣٨٢ ش؛
نحوی، محمد، فرهنگ وامواژههای عربی در فارسی دخیل، تهران، ١٣٦٨ ش؛
نظامی گنجوی، لیلی و مجنون، به کوشش بهروز ثروتیان، تهران، ١٣٦٤ ش؛
نفیسی، ابوتراب، پژوهش در مبانی عقاید سنتی، اصفهان، ١٣٦٤ ش؛
نفیسی، علیاکبر، فرهنگ، تهران، ١٣١٧- ١٣١٨ ش؛
هدایت، صادق، نیرنگستان، تهران، ١٣٣٤ ش؛
هرن، پاول و هاینریش هوبشمان، اساس اشتقاق فارسی، ترجمه و به کوشش جلال خالقی مطلق، تهران، ١٣٥٦ ش؛
همایونی، صادق، ترانههای محلی فارس، تهران، ١٣٧٩ ش؛
همو، فرهنگ مردم سروستان، تهران، ١٣٤٨ ش؛
همو، گوشههایی از آداب و رسوم مردم شیراز، شیراز، ١٣٥٣ ش؛
نیز:
Polak, J. E., Persien, das Land und seine Bewohner, Leipzig, ١٨٦٥.
فرزانه حاتمپور کنی