دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٦٥ - تاج
تاج
نویسنده (ها) :
محسن احمدی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ١٧ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
تـاج، کلاه جواهرنشان شاهان در مراسم رسمی، و در فرهنگ مردم، نماد تقدس، بزرگی و زیبایی. گرچه مهمترین و بیشترین کاربرد و نقش تاج با شاهان و سلاطین بهعنوان نشان و نماد پادشاهی ارتباط دارد، از دیدگاه فرهنگ مردم نیز دربرگیرندۀ نقش و کاربردهای متعددی است.
نمادی آیینی
به نظر میرسد که تاج از روزگاران کهن به عنوان یک نماد آیینی به کار میرفته است. در سنگنگارهای در تنگ قندیلِ فارس، نهتنها شاه ساسانی نرسه / نرسی (سل ٢٩٣-٣٠٢ م) دارای تاج است، بلکه اهورهمزدا نیز تاج بر سر دارد (سودآور، ٨٧-٩٠). در تاریخ اسطورهای ایران، هنگامی که جَم (جمشید شاه پیشدادی) فریب اهریمن را خورد و اشتیاق خود را برای خدمت به اهورهمزدا از دست داد، تاج، فَرّه (موهبت الٰهی) و لطف ایزدان را یکجا از دست داد (کریستنسن، ٢ / ٣٢٥، ٤٣٧- ٤٣٨) و این نشانۀ آن است که هر ٣ موهبت، دارای تقدسی همسنگ یکدیگر بودهاند.
به گفتۀ فردوسی، در ایران باستان تاج را موبد موبدان به همراه ٣ تن از خردمندان بر سر شاهِ نو میگذاشت (٦ / ٤٠٩). پس از آنکـه اردشیـر یکم (٢٢٦-٢٤١ م) در برابر اردوان پنجم (٢٠٩-٢٢٦ م)، واپسین شاه اشکانی، دست به شورش زد، در نامهای به اردوان نوشت که تاج شاهی را خداوند به من بخشیده است ( کارنامه ... ، ٢٥٤). در آیین مهرپرستی (میترائیسم) نیز کلاه یا تاج مِهری وجود داشته است. هنگامی که یک سپاهی مِهری، مراسم سرسپردگی را بدین آیین میگذرانید، به او کلاه یا تاج مهری داده میشد و او آن را پس میداد و میگفت: مهر (میترا) تاج من است (مقدم، ١٢ / ٧٨). در نگارگریهای سدههای نخستین اسلامی، در تصویری از معراج پیامبر اکرم (ص)، فرشتگانِ حاضر و نیز بُراق (مرکوب پیامبر اکرم (ص))، تاج بر سر دارند (نک : سیر و صور ... ، ٤٤٩، ٤٧٧، تصویرهای ٨٧٧، ٨٩٧).
تاجستانی و خطرکردن
به دست آوردن تاج همیشه آسان نبود، بلکه گاهی بسیار سخت و دشوار نیز بود و به دلیری و خطرکردن نیاز داشت؛ چنانکه بنابر مآخذ افسانهای ایران، در روزگار ساسانیان پس از آنکه یزدگرد اول درگذشت (٤٢٠ م)، ایرانیان شاهزادهای به نام خسرو را که از بازماندگان اردشیر بابکان بود، به شاهی برگزیدند، ولی بهرام (بهرامگور یا بهرام پنجم)، پسر یزدگرد، این گزینش را نپذیرفت، زیرا او شاهی را از آنِ خود میدانست. ازاینرو قرار شد تاج شاهی را بر تختی میان دو شیر خشمگین بگذارند تا هر یک از دو شاهزاده که بتواند تاج را از میان شیران بردارد، شاهی از آن او باشد. بهرام دلیرانه با شیرها جنگید، آنها را کشت و تاج را به دست آورد. خسرو شاهزادۀ دیگر، نخستین کس از ایرانیان بود که او را به شاهی شناخت و بر او آفرین گفت (فردوسی، ٦ / ٤٠٩-٤١١؛ گردیزی، ٢٧؛ مجمل ... ، ٦٩).
تاج بزرگان
افزون بر شاهان، برخی از بزرگان نیز دارای تاج بودهاند؛ چنانکه بزرگان سرزمین گرگان از قدیم نوعی تاج شاهی بر سر میگذاشتند (چیتساز، ١٧٣). یزید بن مهلب در حمله به گرگان و طبرستان (٩٨ ق / ٧١٧ م)، تاجی جواهرنشان به دست آورد (ابناثیر، ٥ / ٣٣) که میتواند نشانهای از کاربرد تاج در میان بزرگان این سرزمین باشد. پس از آنکه شورش مازیار (پسر کارن یا قارن و فرمانروای طبرستان) (مق ٢٢٥ ق / ٨٤٠ م) به دست سپاهیان معتصم، خلیفۀ عباسی شکست خورد، او ناگزیر شد که دارایی خود را بازگوید. در میان دارایی او یک تاج و یک شمشیر جواهرنشان نیز دیده میشد (ابناثیر، ٦ / ٥٠٢).
در دربار صفوی، تاج هم برای تاجگذاری شاهان به کار میرفت و هم به معنی کلاه نمدی ویژهای بود که بزرگان دربار در مجالس و جشنها به کار میبردند. این کلاه از پارچۀ زری تهیه، و با جواهر تزیین شده بود و «تاج طومار» نامیده میشد (کمپفر، ٥٦). روزگاری گونهای از تاج در میان بزرگان هند نیز به کار میرفت. این تاج را که «تاج عزت» مینامیدند، همایون گورکانی (سل ٩٣٧-٩٦٣ ق / ١٥٣١-١٥٥٦ م) ابداع کرد که هم تاج ویژۀ شاهان بود و هم آن را به خواص و بزرگان میبخشیدند. رنگ تاج شاهان با تاج بزرگان فرق داشت (خواندمیر، ٧٠-٧١).
تاج در تصوف اسلامی
بزرگان آیین تصوف در ایران همواره خود را سلطان فقر و عالم معنی میدانستند. آنها کلاهی را با نشانههای ویژه، به نام تاج بر سر مینهادند و این نشانۀ سلطنت معنوی آنها به شمار میرفت. صوفیان به همین مناسبت مشایخ نامدار خود را «سلطان» مینامیدند، مانند سلطان اویس قرنی (د ٣٧ ق / ٦٥٧ م)، سلطان ابراهیم ادهم (د ١٦١ یا ١٦٢ ق / ٧٧٨ یا ٧٧٩ م) و سلطان ابوسعید ابوالخیر (د ٤٤٠ ق / ١٠٤٨ م). کلاه صوفیان تاج فقر یا کلاه فقر نامیده میشد (نوربخش، ٤٨). برخی نام آن را «مَزدَوجه» نوشتهاند و بر این باورند که برگرفته از مانویان، و ویژۀ مشایخ فرقۀ «خاکساریه» است (مدرسی، ١٩٢).
تاج صوفیان نزد سلسلههای گوناگون با یکدیگر تفاوت داشت و سلسلههای مولویه، ذهبیه و خاکساریه آن را به کار میبردند. این تاج نخست دارای ٥ ترک بود و سپس دارای ١٢ ترک شد. نوشتهاند که کهنترین تاج ١٢ترک مربوط به روزگار شاه نعمتالله ولی (٧٣٠-٨٣٤ ق / ١٣٣٠-١٤٣١ م) بنیانگذار سلسلۀ نعمتاللٰهی است. ١٢ ترک این تاج نشانۀ ١٢ طلب بود که در زمان شاه اسماعیل یکم (سل ٩٠٥-٩٣٠ ق / ١٥٠٠-١٥٢٤ م) نمادی از ١٢ امام شیعیان به شمار میرفت (نوربخش، ٥٠-٥٢). افزون بر ١٢ طلب اهل سلوک، در هر ترکِ تاجِ صوفیان، ترکِ یک قبیح (کار زشت) نیز مورد نظر بود. این تاج دارای ترکیباتی مانند تاج توحید، تاج کبریا، تاج کرامت و تاج لولاک است (سجادی، ٢١٩) و به همین صورت در آثار صوفیان به کار رفته است (نک : روزبهان، ١١٧، ١٤٥، ٥٢٦).
تاجِ گُل
پیشینۀ استفاده از تاج گل در ایران به روزگار پیش از اسلام میرسد. به نظر میآید که به ویژه در زمان ساسانیان، تاج گل دارای اعتبار بوده، و رواج داشته است. در «ایوان موزاییک»، در کاخ بیشاپورِ فارس ــ که یادمانی از دورۀ ساسانی است ــ جای ویژهای برای ارائۀ تاج گل اختصاص داده شده است. بر موزاییکهای این ایوان، تصویر بانوانی دیده میشود که در دست خود دستهگلی دارند و دیگر بانوان در حالت بافتن و ساختنِ این تاج گلها هستند. برخی دیگر از آنها تاج گلهایی را که نیمی از آنها بافته شده است، در دست دارند و یا اینکه تاج گلهایی را که از پیش آماده شده است، برای بستن به سر در دست گرفتهاند. تاج گلها حالتی دارند که به نظر میرسد برای بستن روی موها، در بالای پیشانی است (گیرشمن، ٢ / ٨٠). همچنین، بر روی یک ساغـر بازمانده از دورۀ ساسانی که به شکل یک کشتی کوچک بدون بادبان ساخته شده است و اکنون در موزۀ بالتیمور (در آمریکا) قرار دارد، شخص عالی مقامی در حال دادن یک تاج گل به شاهزادهای است که بر روی تخت شاهی نشسته است (همو، ٢ / ١٤١-١٤٢).
چنین پیدا ست که کاربرد تاج گل همچنان پس از اسلام نیز ادامه یافته است؛ چنانکه در سدۀ ٤ ق / ١٠ م میخوارگان در بزمهای خود تاج گل بر سر میگذاشتند (متز، ٢ / ٤٤١). آدام متز از شاعری به نام صنوبری (٢٧٣-٣٣٤ ق / ٨٨٦-٩٤٦ م)، یک بیت شعر آورده که او در آن از تاج گل و تاج گل نسرین یاد کرده است (همانجا). هانری ماسه که در ١٣٠٢ ش / ١٩٢٣ م در ایران بوده است، مینویسد: در مراسم عروسی ایرانیان، نخستین درشکۀ کاروانِ عروسی با تاجهای گل آراسته بود و عروس بدان سوار میشد (ص ٩٤). در روزگار ما نیز همچنان از تاج گل، استفادههای گوناگون میشود و آن را در جشنها، عروسیها و آیینهای سوگواری به کار میبرند.
تاج در نامگذاریها
ترکیبی از تاج با واژههای دیگر، همواره در نامگذاری محلها، مردان و زنان به کار رفته است، مانند تاجمحل که نام یکی از پرآوازهترین بناهای تاریخی جهان و آرامگاه همسر شاه جهان در هندوستان است؛ نامهای مردان: تاج بخارایی، تاجالدین تمرانشاه، تاج سمرقندی، تاجالافاضل که از شاعران پارسیگوی سدۀ ٦ ق / ١٢ م هستند، و نیز تاجالدین علیشاه (د ٧٢٤ ق / ١٣٢٤ م)، وزیر ایرانی فرمانروایان ایلخانی؛ زنانی هم که بدین نام معروفاند، اینها هستند: تاجلی خانم، همسر رزمندۀ شاه اسماعیل اول که به همراه شوهرش در نبرد چالدران (٩٢٠ ق / ١٥١٤ م) در برابر سپاه عثمانی جنگید (میرجعفری، ٤٦٨-٤٧٠)؛ تاجالسلطنه، دختر ناصرالدین شاه و از زنان نامدار دورۀ قاجار (قاسمی، ٧٥٧)؛ تاجالملوک، در روزگار ما، نام یکی از همسران رضاشاه و مادر محمدرضا شاه پهلوی (جشن ... ، ٤١، حاشیۀ ٦)؛ تاجماه، از زنان ادیب و شاعر و مترجم (زنده در ١٣٤٨ ق) (رجبی، ٥١). افزون بر مشاهیری که نام برده شد، این نامها در میان مردم عادی ایران نیز به گستردگی به کار میرفته است.
نیمتاج عروسان
گونهای تاج است که آن را از دیبا بافند و به جواهر مرصع سازند و بر سر عروس گذارند ( آنندراج، ٧ / ٤٤٤٧؛ داعیالاسلام، ٥ / ٤١٠). نفیسی نیمتاج را نوعی از آرایش دانسته است که بر سر عروس میگذارند (٥ / ٣٨٠٥). امروزه نیز نیمتاج در آیینهای عروسی برای اغلب عروسان به کار برده میشود.
تاج در فرهنگ مردم
برخی ضربالمثلها و اصطلاحات نیز متداول است که واژۀ تاج در آنها به کار رفته است، مانند: ١. تاجِ سر کسی بودن، به معنی بیش از حد مورد احترام بودن، چنانکه گویند: شما تاج سر ما هستید، یعنی شما موجب عزت و افتخار ما هستید (امینی، ١ / ٢١٨؛ عظیمی، ١ / ١١٢-١١٣)؛ ٢. تاج بر سر کسی زدن، به معنی او را مفتخر کردن. گاهی پرسیده میشود، چه تاجی بر سر من زدهای؟ یعنی چه کار مهمی برایم انجام دادهای؟ و نیز اصطلاح تاج هفتکنگره بر سر زدن، که در میان مردم چهارمحال به کار برده میشود. هنگامی که کسی بگوید برایت کار بزرگی انجام دادهام، در پاسخ گفته میشود که آیا تاج هفتکنگره بر سرم زدهای؟ (فاضلی، ٥٣).
مآخذ
آنندراج، محمدپادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
ابناثیر، الکامل؛
امینی، امیرقلی، فرهنگ عوام، اصفهان، ١٣٥٠ ش؛
جشن تاجگذاری بهروایت اسناد ساواک، وزارت اطلاعات، تهران، ١٣٨٥ ش؛
چیتساز، محمدرضا، تاریخ پوشاک ایرانیان، تهران، ١٣٧٩ ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، قانون همایونی (همایوننامه)، به کوشش محمد هدایت حسین، کلکته، ١٩٤٠ م؛
داعیالاسلام، محمدعلی، فرهنگ نظام، تهران، ١٣٦٤ ش؛
رجبی، محمدحسن، مشاهیر زنان ایرانی و پارسیگوی، تهران، ١٣٧٤ ش؛
روزبهان بقلی، شرح شطحیات، به کوشش هانری کربن، تهران، ١٣٦٠ ش / ١٩٨١ م؛
سجادی، جعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، تهران، ١٣٧٠ ش؛
سودآور، ابوالعلاء، فرّۀ ایزدی، تهران، ١٣٨٤ ش؛
سیر و صور نقاشی ایران، به کوشش آرتور اپهام پوپ، ترجمۀ یعقوب آژند، تهران، ١٣٧٨ ش؛
عظیمی، صادق، فرهنگ مثلها و اصطلاحات، تهران، ١٣٧٢ ش؛
فاضلی، محمد، امثـال و اصطلاحات (چهارمحال)، اصفهان، ١٣٧٢ ش؛
فـردوسی، شاهنامـه، به کوشش جلال خالقی مطلق، تهران، ١٣٨٦ ش؛
قاسمی، ابوالفضل، «سرگـذشت پرماجـرای تـاجالسلطنه»، وحید، تهـران، ١٣٥٤ ش، دورۀ ١٣، شم ٧؛
کارنامۀ اردشیر بابکان، به کوشش بهرام فرهوشی، تهران، ١٣٥٤ ش؛
کریستنسن، آرتور، نمونههای نخستین انسان و نخستین شهریار، ترجمۀ ژاله آموزگار و احمد تفضلی، تهران، ١٣٦٨ ش؛
کمپفر، انگلبرت، در دربار شاهنشاه ایران، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٥٠ ش؛
گردیزی، عبدالحی، زین الاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٤٧ ش؛
گیرشمن، ر.، بیشاپور، ترجمۀ اصغر کریمی، تهران، ١٣٧٨ ش؛
ماسه، هانری، معتقدات و آداب ایرانی، ترجمۀ مهدی روشنضمیر، تبریز، ١٣٥٥ ش؛
متز، آدام، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری ... ، ترجمۀ علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران، ١٣٦٤ ش؛
مجمل التواریخ و القصص، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٨ ش؛
مدرسی چهاردهی، نورالدین، اسرار فرقۀ خاکسار، تهران، ١٣٦٩ ش؛
مقدم، محمد، جستار دربارۀ مهر و ناهید، تهران، ١٣٥٧ ش؛
میرجعفری، حسین، «تاجلیخانم زن ستیهندۀ چالدران»، نشریۀ دانشکدۀ ادبیات و علـوم انسانی دانشگـاه آذرآبادگـان، تبریز، ١٣٥٣ ش، س ٢٦، شم ١٠٩؛
نفیسی، علیاکبر، فرهنگ، تهران، ١٣٣٤ ش؛
نوربخش، جواد، «تاج درویش»، مردمشناسی، تهران، ١٣٣٨ ش، دورۀ ٣، ششماهۀ اول.
محسن احمدی