دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٥٧ - پیله وری
پیله وری
نویسنده (ها) :
معصومه ابراهیمی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٦ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
پیلهوَری، از پیشههای کهن و سنتی برای مبادلۀ کالا در جوامع قدیم، بهویژه جامعههای عشایری و روستایی ایران.
در دورۀ توسعۀ کشاورزی و رشد و شکوفایی امور زراعی و تولیـد فرآوردههـای کشاورزی ـ دامـی، مـازاد محصـولات و مصنوعات بومی هر جامعه یا کالاها و مواد مصرفی دیگر مبادله میشد. گاهی این مبادله در بازارهای ثابت و ادواری شهرها و روستاها صورت میگرفت و گاهی هم واسطههایی با نام پیلهور کالاها را میان تولیدکنندگان اصلی در روستاها و مناطق عشایری و خردهتجار و دکانداران بازارهای شهری رد و بدل میکردند.
در بسیاری از شهرهای بزرگ ایران، پیلهوری تا قبل از سدۀ ١٤ ق / ٢٠ م یکی از ارکان تجارت و فعالیتهای اقتصادی به شمار میرفت. مثلاً در اصفهان زمان صفوی جماعتی از پیلهوران بودند که «اسباب عطاری و قند و چای و اشیاء متفرقه را به دهات بلوکات و توابع و طوایف ایلات» میبردند و میفروختند (تحویلدار، ٩٥). جناب نیز تجارت اصفهان را تا پیش از سدۀ ١٤ ق (یعنـی قبـل از رواج روابط تجـاری ـ بـازرگانی بـا تاجران اروپایی) مبتنی بر بازرگانی، پیلهوری و «مضارب کارکنی» آورده است (ص ١٤٣، نیز برای «پیلهور» در فهرست اصناف اصفهان، نک : ٩٣).
واژۀ پیله در متون و ادب فارسی به معانی مختلفی آمده است. برخی این واژه را به معنای مطلق کیسه، خریطه و توبره ( فرهنگ ... ، ٢ / ٢٢٥٠؛ برهان ... ، ذیل واژه)، و برخی دیگر به معنای کیسۀ دارو و کیسهای که در آن اجناس خرد و ریز ریخته، برای فروش به دوش کشند، آوردهاند (معین، ١ / ٩٦١؛ آنندراج، ٢ / ٩٨٦). شاعران پارسیگوی نیز در اشعار خود به کیسۀ دارو (پیله) و پیلهور اشاره کردهاند (مثلاً نک : خاقانی، ٣٩٠؛ سنایی، ١١٢). پیلهور نیز در فرهنگنامهها به معنای داروفروش، طبیب، عطار، چَرْچی (چرخچی)، دورهگرد و دستفروش آمده است ( برهان، فرهنگ، آنندراج، همانجاها؛ داعیالاسلام، ١٦٣). از این میان، برخی پیلهور را فقط داروفروش و صیدلانی معنا کردهاند؛ مثلاً زمخشری در باب «اندر داروها با پیلهوران» معنای واژۀ «صیدلانی» را پیلهور و داروفروش آورده است (١ / ٣٢٧، ٣٣٤؛ نیز نک : نخجوانی، ١٢٠) و برخی دیگر پیلهور را «خرد و ریزفروش» معنا کردهاند (نک : برهان، آنندراج، همانجاها). معرب واژۀ پیلهور «فیلور» (جمع: فلاورة) است که با همان معنای داروفروش و بیرزیفروش (بیرزَد و بارْزَد، صمغی دارویی که برای علاج بسیاری از بیماریها به کار میرود، نک : لغتنامه ... ، ذیل بیرزد) در فرهنگها آمده است (مثلاً نک : همان، ذیل فیلور، نیز فلاورة؛ قس: سجزی، ١ / ٢٥٢).
به نظر میرسد پیلهور در سدههای آغازین اسلامی نقش داروفروش را در جامعه داشته، و بعدها چیزهای دیگری را نیز خرید و فروش میکرده است.
گروهبندی اجتماعی
پیشۀ پیلهوری مانند دیگر مشاغل جامعههای سنتی جنبۀ موروثی داشته، و از پدر به پسر میرسیده است (طاهری، ٦؛ افشارنادری، ١٢٥-١٢٦). پیلهوران به دو دستۀ محلی و غیرمحلی تقسیم میشدند. پیلهوران محلی از افراد بومی منطقۀ خود بودند که با اندک سرمایهای به کار و فعالیت محدود اقتصادی میپرداختند و معمولاً با خانوارهای یک یا چند جامعۀ روستایی و عشیرهنشین در دادوستد بودند. اینان به سبب سرمایۀ اندکشان و ناتوانی در تأمین همۀ کالاهای مورد نیاز خانوادههای عشایری و روستایی و به موقع نرساندن محصولات تولیدی به بازار، با پیلهوران و دکانداران غیرمحلی که دستمایۀ بیشتری داشتند، شریک میشدند. پیلهوران غیرمحلی لایهای از کسبۀ طبقۀ متوسط شهری بودند که سرمایۀ بیشتری در دست داشتند و با روستاهای مناطق مختلف در ارتباط و دادوستد بودند و گاهی نیز پیلهوران و دکانداران محلی را در معاملات خود شریک میکردند (حسینی، ١٤٩).
بازار کار پیلهوران غیرمحلی پس از تصویب قانون اصلاحات ارضی (١٣٤١ ش) رونق گرفت. با اجرای این قانون ثروت و قدرت خرید روستاییان افزایش یافت و تمایل آنها به خرید اشیاء مصرفی و مصنوعات شهری افزوده شد و کاسبکاران متوسط شهری با گشودهشدن و توسعۀ راههای ارتباطی میان شهر و روستا به روستاها روی آوردند و در مشاغلی چون پیلهوری، دلالی، سَلَفخری، چوبداری، صرافی، دکانداری و آبفروشی (شرکت در خرید و فروش آب زمینهای کشاورزی) به فعالیت پرداختند (مؤمنی، ٤٥٦- ٤٥٨).
نقش و کارکرد در جامعههای سنتی
مسائلی چون شرایط نامساعد اقلیمی، مسافت زیاد میان روستاها و مناطق عشایری تا بازارها، نبود شبکۀ راههای ارتباطی مناسب بین شهر و روستا، فقدان نظام توزیع کالا در روستاها و مناطق عشایری، پرهزینه بودن اقامت روستاییان در شهر برای فروش و مبادلۀ محصولاتشان، ناآشنایی آنان با فعالیتهای اقتصادی و راههای فروش و مبادلۀ کالا در بازار، و مقرونبهصرفه نبودن عرضۀ انفرادی کالای کم و ناچیز به بازار و جز آن سبب شد تا پیلهوران نقش و جایگاه مهمی در فعالیتهای اقتصادی ـ اجتماعی جامعههای سنتی گذشته ایفا کنند (لمتن، ٦٥٦ - ٦٥٩؛ حسینی، ١٥١- ١٥٥).
پیلهوران محصولات و کالاهای تولیدی مردم مناطق مختلف را با هم مبادله میکردند و کالاها و موادی را که آنها تولید نمینمودند، برایشان فراهم میکردند؛ مثلاً نمک و ماهی مناطق ساحلی را با غلات، میوه و سبزی مناطق دیگر، محصولات باغی یک منطقه را با محصولات زراعی مناطق دیگر، و پارچه، کفش و کالاهای شهری را با پشم، چرم و صنایع دستی تولیدی روستایی و عشایر کوچرو مبادله میکردند (همو، ١٤٦-١٤٧). افزون بر این، در سدۀ اخیر پیلهوران غیرمحلی بهجز مبادلۀ کالا، با سرمایهگذاری مستقیم در امر تولید، اجارۀ ابزار کار، خرید نیروی کار و عرضۀ خدمات جنبی دیگر، در تعامل گستردهای با عشایر و روستاییان بودند.
در برخی جامعهها تا جوانان به پیلهوری نمیپرداختند و در این پیشه کارکشته نمیشدند و چموخم کار مبادلۀ کالا را فرا نمیگرفتند، به آنها زن نمیدادند (بلوکباشی). گاهی که روستاییان بهسبب بیماری افراد خانواده یا برخی امور اداری به شهر میرفتند، پیلهوران کارهایشان را رتقوفتق میکردند (حسینی، ١٥٤).
تحول نقش
همراه با آهنگ ثروتاندوزی، بسیاری از مشاغـل پرفایـده در جامعههـای عشایـری ـ روستـایی بـه دست سوداگران و دلالان افتاد و پیلهوری سنتی نیز به این راه کشیده شد (همو، ١٤٩). مثلاً در ایل بهمئی پیلهور در روز اول نوروز نزد خان میرفت و با دادن هدایایی او را وامیداشت تا از قیمت محصولات و تولیدات مردم ایل بکاهد. چون ارتباط عشایر با بازار به واسطۀ نبود راههای مناسب در قلمرو ایل دشوار بود، پیلهور محصولات ایل را با پایینترین قیمت میخرید و کالاهای شهری مورد نیاز آنها را با بالاترین قیمت که خود تعیین میکرد، به آنها میفروخت. پیلهوران در شرایط مختلف به سلفخری (پیشخرید محصولات دامی و زراعی) نیز میپرداختند؛ مثلاً از طریق «مندالی» (پیشخرید برهها و بزغالههای نر) و گاهی از طریق «نیمسودی» (امانتدادن ششماهۀ دام به یکی از افراد ایل و تقسیم سود آن پس از فروش دام)، با عشایر دادوستد میکردند (مثلاً برای معاملات «امانتی»، «تَراز»، «نیمسودی» و «نیمهای» پیلهور در خانوارهای مال کاابراهیم و کابشیر از ایلات و عشایر کهگیلویه و بویراحمد، نک : حسینی، ١٥٨- ١٦٦؛ طاهری، ٨).
پیلهوران، سلفخران و دکانداران به عشایر و روستاییان وامهایی با نرخ بهرههای بالا میپرداختند (افشارنادری، ١٣١؛ طالببیگی، ٢١٢؛ برای نرخ بهرۀ ٢٥ تا ١٢٠٪، نک : لمتن، ٦٥٨؛ مؤمنی، ٤٠٧- ٤٠٨).
برای حذف پیلهوری از پیکر جامعههای روستایی و عشایری، قانون تجارت در ١٣١١ ش (مادههای ١٩٠-١٩٤) تصویب شد و شرکتهای تعاونی مصرف و تولید در جامعههای روستایی تأسیس گردید (طالببیگی، ١٥١، ١٩٩، جم ). ولی هنوز هم پیلهوری ادامه دارد. مثلاً گاهی فروشندگان دورهگرد به ده طالبآباد نزدیک شهر ری میآمدند و اجناس خود را به جای پول با گندم، جو، تخممرغ و نان تعویض میکردند. تمام اجناس دورهگرد در خرجینی بود که روی الاغش قرار داشت. گاهی نیز بزاز دورهگرد توپهای پارچهاش را در خرجینی میگذاشت و بر ترکبند دوچرخه میآویخت و خود سوار بر آن به ده میآمد؛ زنها دورش را میگرفتند و از بزاز جنس میخریدند و بزاز به آنها نسیه هم میداد (صفینژاد، ١٦١-١٦٢).
فروشندگان دورهگرد که خلخالی، گیلک یا تالش بودند، با وسیلۀ نقلیه یا پای پیاده به میان کوچنشینان تالش میآمدند و برخی از مایحتاج آنها را مانند نمک برای احشام، پارچه، ظروف و جز اینها به آنها میدادند و در مقابل، مقداری از محصولات آنها را نظیر پنیر، کره، و پشم میگرفتند (شکوری، ١٣٢). پیلهوران سروستان فارس انواع اجناس را به روستاییان میدادند و در مقابل، اجناسی مانند گندم، جو، کره، تخممرغ، زیره، مرغ، خروس و حبوبات میگرفتند (همایونی، ٢٣١).
اما روش پیلهوران کازرونی به نحو دیگری بود. این پیلهوران اجناس خود را در مقابل پیشخرید محصولات ساکنان دوان (یکی از روستاهای کازرون) به آنها میدادند (لهساییزاده، ٢١٩). پیلهوران قدیم سمنان افراد تنگمایهای بودند که اقلامی چون سوزن، سنجاق، شانۀ چوبی، کش شلوار، دکمۀ چکی، قرقره، انگشتانه، سنجاق سر، آینۀ کوچک دستی، گیرۀ سر و اجناسی از این قبیل را در سبد یا زنبیلی میریختند و در کوچه و محل شهر به زنها عرضه میکردند (شکوهی، ٦٥).
در روستای گازرخان الموت قزوین به پیلهورها چرچی و افشار میگویند. شاید خانهخاهای روستای آوۀ الموت نیز نوعی پیلهور باشند. اینها که فقط با افراد بخصوصی از اهالی روستا، خانهخا هستند، به روستا میآیند و در خانۀ همین افراد خانه میکنند و محصولات آن فرد یا افراد را میگیرند. این روستاییان نیز وقتی به شهر میروند، در خانۀ همین شخص خانه میکنند (حمیدی، ١٨٧). مردم کوهپایۀ ساوه پیلهوران خود را «قوتونومورتایی» مینامند، زیرا اینها برای فروش یا مبادلۀ اجناس بارالاغکردهشان، در کوچههای روستا با آوازی خوش صدا میزدند: «قوتونومورتایونان / قوتونومورتاپولونان»، یعنی قوطی کبریت در مقابل تخممرغ / قوطی کبریت در مقابل پول (سالاری، ١٧٩).
مآخذ
آنندراج، محمد پادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٦ ش؛
افشارنادری، نادر، مونوگرافی ایل بهمئی، تهران، ١٣٤٧ ش؛
برهان قاطع؛
بلوکباشی، علی، یادداشتهای چاپنشده؛
تحویلدار، حسین، جغرافیای اصفهان، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٢ ش؛
جناب، علی، الاصفهان، به کوشش محمدرضا ریاضی، تهران، ١٣٧٦ ش؛
حسینی کازرونی، محمدرضا، «پیلهوری در جامعۀ روستایی و عشایری ایران»، ایلات و عشایر، تهران، ١٣٦٢ ش؛
حمیدی، علیاکبر و دیگران، مردمنگاری الموت، تهران، ١٣٨٤ ش؛
خاقانی شروانی، دیوان، تهران، ١٣٣٦ ش؛
داعیالاسلام، محمدعلی، فرهنگ نظام، تهران، ١٣٦٢ ش؛
زمخشری، محمود، مقدمة الادب، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ١٣٤٢ ش؛
سالاری، عبدالله، فرهنگ مردم کوهپایۀ ساوه، تهران، ١٣٨٠ ش؛
سجزی، محمود، مهذب الاسماء، به کوشش محمدحسین مصطفوی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
سنایی، دیوان، به کوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٣٦ ش؛
شکوری، چنگیز، سیری در کوچنشینان تـالش، گیلان، ١٣٨٢ ش؛
شکوهی، فرهنگ، حرف و مشاغل قـدیم مردم سمنـان و کشور، سمنان، ١٣٩١ ش؛
صفینژاد، جواد، مونوگرافی ده طالبآباد، تهران، ١٣٥٥ ش؛
طالببیگی، فیروز، اندیشۀ تعاون و تجربیات تعاونی در کشورهای در حال توسعه و ایران، تهران،١٣٥٠ ش؛
طاهری، عطا، عشایر کهگیلویه و بویراحمد، سمینار بررسی مسائل جامعۀ عشایری ایران (کرمانشاهان)، تهران، ١٣٥٥ ش؛
فرهنگ جهانگیری، حسین بن حسن انجوشیرازی، به کوشش رحیم عفیفی، مشهد، ١٣٥١ ش؛
قانون تجارت، مصوب ١٣١١ ش؛
لغتنامۀ دهخدا؛
لمتن، ا. ک. س.، مالک و زارع در ایران، ترجمۀ منوچهر امیری، تهران، ١٣٤٥ ش؛
لهساییزاده، عبدالعلی، تاریخ و فرهنگ مردم دوان، شیراز، ١٣٨٠ ش؛
معین، محمد، فرهنگ فـارسی، تهـران، ١٣٧١ ش؛
مؤمنی، باقر، مسئلۀ ارضی و جنـگ طبقاتی در ایـران، تهران، ١٣٥٩ ش؛
نخجوانی، محمد بن هندوشاه، صحاح الفرس، به کوشش عبدالعلی طاعتی، تهران، ١٣٥٥ ش؛
همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، ١٣٧١ ش.
معصومه ابراهیمی