دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٤ - بختک
بختک
نویسنده (ها) :
علی بلوکباشی
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٦ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
بَخْتَك، موجودی وهمی و شبرو كه صورت جسمانی ندارد و همچون سایه یا شبح شبها به بستر آدمیزادگان میآید و خود را روی خفتگان میافكند. خفتگان در زیر گرانی بختك احساس سنگینی میكنند و حالت خفگی به آنان دست میدهد. بختك را مترادف كابوس ( برهان ... ، نیز داعی الاسلام، ذیل بخت؛ فیضی، ذیل برخفج) و كابوس را مظهر و نشانۀ بختك گرفتهاند.
ویژگیها
بختك را دیوسِتَنْبه، یعنی عفریته (میدانی، ٦٤)، یا مادینه دیوی (كوئن، ٢٦٧) به شكلی مهیب، و هنگامه آفتی (غیاث ... ، ذیل كابوس) ترسناك و زیانبار تصور كردهاند كه پیكری سیاه و از قیر (میهندوست، ٥٠) دارد. او را به سان سیاهی (برهان، همانجا)، یا سایه (اسدیان، ١٦٦)، و همچون خرسی ناپیدا (همایونی، ٢٤٢) و بغچهای سیاه و سنگین ( ایرانیكا) وصف كردهاند؛ او را سایه، سیاهی و بینیگِلی هم مینامند.
به پندار عامه بختك صاحب گنج یا ٧ گنج است كه آنها را در زمین یا زیر رنگینكمان پنهان كرده است (شهری، ٤ / ٥٣٧؛ میهندوست، همانجا؛ آیلرس، ٣٩). در فرهنگ عامۀ برخی از مناطق ایران، بختك گلوبندی دارد كه آن را بر درختی، یا میخی، یا ناودانی میآویزد و از چشم خفتگان پنهان میكند (همو، ٤٥).
خاستگاه
بختك را كنیز اسكندر و همسفر او به ظلمات در جستوجوی چشمۀ جاودانگی، یا آب زندگانی پنداشتهاند. بنابر افسانهای، اسكندر پس از دست یافتن به آب حیات، مشكی از آن پر كرد و بر شاخۀ درختی آویخت. كلاغی مشك را سوراخ كرد. بختك مُشتی از آب حیات نوشید و بقیۀ آب مشك بر زمین ریخت. اسكندر بینی بختك را به سبب خوردن آب حیات برید. بختك هم از خاك آغشته با آب زندگانی یك بینی گلی برای خود ساخت (هدایت، ١٧٥؛ نیز نك : آیلرس، ٤٣؛ ماسه، II / ٣٦٦). از آن پس، بختك عمر جاودانه یافت و در میان مردم به بینیگلی معروف شد و این باور به وجود آمد كه بختك از گرفتن و كنده شدن بینیاش بیم دارد (هدایت، همانجا).
بختك در گویشها
از دیرباز، مردم ایران این مادینه دیو را میشناختهاند و او را به نامهای گوناگون میخواندهاند. در لغتنامههای فارسی قدیم به شماری از نامهای گویشی بختك اشاره شده است كه این صورتها از آن شمارند: بخت، بَرخَفْج، خَفج، خُفْتَك، بَرفَنجَك، دَرْفَنْجَك اِسْتَنبه یا دیوسِتَنْبه، كَرَنجو، بوشاسْب و سُكاچه (نك : لغت فرس، برهان، غیاث، داعیالاسلام، نیز لغتنامه ... ، ذیل همین كلمات).
واژۀ بوشاسب كه در اوستا به صورت بوشیانْسْتا آمده، در اوستاینوین نام دیو مادینهای است كه برای آدمیزادگان خواب سنگین و خوابآلودگی و تنبلی میآورد. بنابر روایتی، بوشاسب در پگاه برخفتگان فرود میآید و آنان را به خواب آغاز روز و تنبلی وامیدارد و حالتی از رخوت و سستی شبیه مرگ برای آنان میآورد (نك : نیبرگ، ٦٧، ١٠٨؛ پورداود، ٢ / ٢٠٤؛ بهزادی، ٢٨٤). با توجه به ویژگیها و عملكرد بوشاسب، این دیو را خلاف نظر برخی (مثلاً معین، ذیل كابوس) نمیتوان همان بختك و پدیدآورندۀ كابوس دانست.
چون شب و تاریكی جولانگاه بختك است، در برخی از گویشهای ایرانی او را به شب و سیاهی یا شبح نسبت دادهاند؛ مثلاً لرهای خرمآباد او را شُوی (ایزدپناه، ٩٢)، مردم لرستان شُی و مردم ایلام شَوه (اسدیان، ١٦٦، حاشیۀ ٢)، كُردها و خمینیها شَوَه (مردوخ، ٢ / ١٦٤؛ ایرانیكا)، اراكیها شِوْلی، و افغانها سیاهی (همانجا؛ افغانینویس، ٣٦٢) مینامند. چون بختك در خواب به سراغ خفتگان میآید، در برخی از گویشها او را به خفت و خواب نسبت دادهاند، مثلاً یزدیها او را خُفْتُك، مردم راور كرمان خُفْتو (افشار، ٨٦؛ كرباسی، ١ / ١٤٩)، و مردم سروستان فارس نیز خُفْتوك (همایونی، ٣٢٩)، و تفرشیها خُسِنَك، گالشیها و رشتیها فوخوس و لنگرودیها فوقوس (پاینده، ١١٧) میخوانند.
بیرجندیها غول و بختك را غیل و قوُل (صبوحی، ١ / ١٠٢)، و شوشتریها و رامهرمزیها كابوس را تَپْ تَپو (نیرومند، ٨٣؛ ایرانیكا) مینامند. روستاییان جنوب خراسان بختك را علی خونگی (میهندوست، ٥٠)، زابلیها نصرتك (روحانی، ٥١)، و برخی مردم آن را عبدالجنه (برهان، ذیل سُكاچه؛ غیاث، ذیل عبدالجنه)، و اصفهانیها بینیگِلی (كلباسی، ١٢٨) مینامند.
همسانها
در فرهنگ دیوشناسی ایران آل (ه م) (عفریتۀ دشمن زنان تازهزا)، امصبیان (ه م) (مادینه دیو ربایندۀ نوزادان و كودكان) و بختك گاهی با یكدیگر میآمیزند و ویژگی و نقش و رفتاری مشابه و یكسان مییابند. مثلاً در فرهنگ عامۀ مردم برخی از شهرها و آبادیهای پیرامون اصفهان مانند نجفآباد و كَرْسِگان ایسیچی كه مادینه دیوی است با ویژگیها و عملكرد بختك، گاهی با آل و گاهی نیز با بختك همسان گرفته میشود (نك : آیلرس، ٤٤-٤٥).
بختكزُدایی
مردم برای رماندن بختك از خانه و دور نگهداشتن گزند این دیو زیانبار از تن و جان خود، از بعضی رمانندههای دافع جن و دیو و شیطان استفاده میكنند. قرار دادن قرآن در خانه، خواندن آیههای ١١٠ و ١١١ از سورۀ اسراء (١٧) به هنگام رفتن به بستر خواب (آشتیانی، ٢٠٥-٢٠٧)، خواندن ٣ بار سورههای فلق و ناس در شب و ١٠٠ یا ٥٠ بار سورۀ اخلاص (كلینی، ٤ / ٤٢٩-٤٣٠)، گفتن بسمالله، ذكر نام مریم مقدس (ع)، یا آویختن و همراه كردن نام او و ذكر، یا همراه كردن بعضی از دعاها و اوراد و تعویذات و طلسمات مخصوص دفع جنها و شیاطین، از جمله رمانندههایی هستند كه آدمیزادگان، و به ویژه خفتگان را از هر نوع دیوانگی و جنزدگی و پیشامدهای ناگوار دور نگه میدارند.
كاربرد آهن و اشیاء فلزی، سوزاندن و دود كردن گیاهان و دانههای مقدس و بودار گندزدا مانند اسفند و كُندر و جز آن، همراه داشتن ریشه و دانههای گیاه عودالصلیب یا فاوانیا نیز از زمرۀ رمانندههایی هستند كه برای پاك ساختن فضای خانه از حشرات و جانوران زهردار، و اشباح و دور كردن بختك یا كابوس به كار میرفتهاند (برای تفصیل، نك : ابوالقـاسـم، ٢٤١؛ انطاكی، ١ / ٢٤٦؛ وجـدی، ٦ / ٧٧٧؛ حكیم مؤمن، ٦٢٩ -٦٣٠؛ غسانی، ٣٥٤؛ نیز نك : ه د، آل، نیز ام صبیان).
به پندار عامۀ مردم، اگر كسی در خواب بختك را به گرفتن و كندن بینیاش تهدید كند، یا اگر بتواند بینی او را بگیرد، بختك نهتنها او را رها میكند، بلكه جای گنج پنهانی خود را هم به او نشان میدهد (هدایت، ١٧٥؛ كرباسی، ١ / ١٤٩؛ میهندوست، ٥٠؛ شهری، ٤ / ٥٣٧؛ نك : آیلرس، ٣٩, ٤٦).
مآخذ
آشتیانی، اسماعیل، ادعیۀ قرآن یا احسن الادعیه، تهران، ١٣٤٣ ق؛
ابوالقاسم كاشانی، عبدالله، عرایس الجواهر، بهكوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٥ ش؛
اسدیان خرمآبادی، محمد و دیگران، باورها و دانستهها در لرستان و ایلام، تهران، ١٣٥٨ ش؛
افشار، ایرج، واژهنامۀ یزدی، به كوشش محمدرضا محمدی، تهران، ١٣٦٨ ش؛
افغانینویس، عبدالله، لغات عامیانۀ فارسی افغانستان، كابل، ١٣٦٩ ش؛
انطاكی، داوود، تذكرة اولی الالباب، قاهره، ١٣٧٢ ق / ١٩٥٢ م؛
ایزدپناه، حمید، فرهنگلری، تهران، ١٣٤٣ ش؛
برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی، بهكوشش محمدمعین، تهران، ١٣٥٧ ش؛
بهزادی، رقیـه، یـادداشتهایی بر بندهش هندی، تهران، ١٣٦٨ ش؛
پاینده، محمود، فرهنگ گیل و دیلم، تهران، ١٣٦٦ ش؛
پورداود، ابراهیم، ادبیات مزدیسنا، تهران، ١٣٤٧ ش؛
حكیم مؤمن، محمد، تحفه، تهران، ١٤٠٢ ق؛
داعیالاسلام، محمدعلی، فرهنگ نظام، تهران، ١٣٦٢ ش؛
روحانی، محمدرضا، «شایست ناشایست نزد مردم زابل»، خوشه، تهران، ١٣٤٦ ش، شم ١؛
شهری، جعفر، طهران قدیم، تهران، ١٣٧١ ش؛
صبوحی، علی اشرف، گویش بیرجند، به كوشش جمال رضایی، تهران، ١٣٤٤ ش؛
غسانی تركمانی، یوسف، المعتمد فی الادویة المفردة، به كوشش مصطفى سقا، بیروت، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
غیاث اللغات، غیاثالدین محمد رامپوری، تهران، ١٣٣٧ ش؛
فیضی سرهندی، اللٰهداد، مدار الافاضل، بهكوشش محمدباقر، لاهور، ١٣٣٧ ش؛
قرآن كریم؛
كرباسی راوری، علی، فرهنگ مردم راور، تهران، ١٣٦٥ ش؛
كلباسی، ایران، فارسی اصفهانی، تهران، ١٣٧٠ ش؛
كلینی، محمد، اصول كافی، به كوشش هاشم رسولی، تهران، ١٣٨٧ ق؛
لغت فرس، اسدی طوسی، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
مردوخ كردستانی، محمد، فرهنگ، تهران، چاپخانۀ ارتش؛
معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ١٣٥٧ ش؛
میدانی، احمد، السامی فی الاسامی، تهران، ١٣٤٥ ش؛
میهندوست، محسن، «پدیدههای وهمی دیرسال در جنوب خراسان»، هنر و مردم، تهران، ١٣٥٥ ش، شم ١٧١؛
نیبرگ، ه . س.، دینهای ایران باستان، ترجمۀ سیفالدین نجمآبادی، تهران، ١٣٥٩ ش؛
نیرومند، محمدباقر، واژهنامهای از گویش شوشتری، تهران، ١٣٥٥ ش؛
وجدی، محمد فرید، دائرة المعارف القرن العشرین، بیروت، ١٩٧١ م؛
هدایت، صادق، نیرنگستان، تهران، ١٣٣٤ ش؛
همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، ١٣٤٨ ش؛
نیز:
Cohen, A., Everyman's Talmud, London / New York, ١٩٤٣;
Eilers, W., Die Āl, ein persisches Kindbettgespenst, München, ١٩٧٩;
Iranica ;
Massé , H., Croyances et coutumes persanes, Paris, ١٩٣٨.
علی بلوکباشی (تل : دبا)