دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٦ - بارهنگ
بارهنگ
نویسنده (ها) :
پیمان متین
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٦ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
بارْهَنْگ، گیاهی علفی با مصارف طبی متعدد نزد مردم که به صورت خودرو در کنار جویبارها و نقاط مرطوب میروید. بارهنگ یا بارتنگ گیاهی از تیرۀ بارهنگیان و نزدیک به زیتونیان است.
این گیاه در ایران ٢٢ گونۀ گیاه علفی یکساله و چندساله دارد که برخی از این گونهها مثل بارهنگ شنروی، بارهنگ پشمالو، بارهنگ ایرانشهری و بارهنگ بلوچستانی انحصاری ایران است. البته گونههای دیگر نیز در ایران، افغانستان، پاکستان، آسیای مرکزی، شمال آفریقا و مناطق مدیترانهای میرویند (مظفریان، ٤١٧-٤١٨). نامهای بسیار متنوعی برای این گیاه ذکر شده که گاه سـردرگمکننده است (بـرای مثـال، نک : لغتنامه ... ؛ قهرمان، ٢٦٩). هوشنگ اعلم تحقیقی موسع در میان منابع فارسی و عربی دربارۀ نامهای متنوع بارهنگ انجام داده است، ازجملۀ آنها ست نامهایی محلی چون: اسپغول، خرگوشک، خرغول، بُزوشه، اسپرزه در گویش اصفهانی، منگوولگ در گویش مازندرانی و رَماج در گویش گیلکی (ص ٦٤-٦٥). یکی از معروفترین نامهای بارهنگ، با آنکه عربی است، در فارسی نیز رواج دارد، لسانالحمل (= زبان بره) است (ابنمیمون، ٢٥؛ طلاس، ١١٧؛ امیری، منوچهر، ٢٤٧).
بهطورکلی برگهای تیرۀ بارهنگها منفردند با گلهای ریز و دانههای فراوان در هر تخمدان. مهمترین گونههای این تیره نوعی بارهنگ است با دانههای قرمز و لعابدار، دیگر اسفرزه یا اسپغول که دانههایش ریزتر است و سوم قازایاغی که برگهایش طعمی خاص دارد (گلگلاب، ٢٥١). البته منابع دیگر قازایاغی یا پاغازه یا همان بارهنگ آبی را از تیرهای دیگر میدانند که بیشتر در مناطق جنوب غربی مثل اشترانکوه، کوه رزوند، شوش و در آذربایجان میان مراغه و مرحمتآباد در کنار آببندها، نهرها و مردابها میروید (میرحیدر، ١ / ١٦٧؛ نیز نک : مبین، ١ / ٨٣). نواحی شیرکوه، بافق، نیر، طرزجان، مهریز و اشکذر از مناطقی است که گونههای گوناگون بارهنگ در آنجا میروید (مظفریان، ٣٥٥-٣٥٦). انتشار جغرافیایی این گیاهان در ایران از بوشهر، آبادان، مسجدسلیمان و بلوچستان گرفته تا گرگان و لرستان، بختیاری و فارس گسترش دارد (میرحیدر، ٦ / ٣٣٥).
طب قدیم و طب مردمی
در متون طبی کهن همواره بارهنگ جزئی از گیاهان دارویی محسوب میشده است (برای نمونه، نک : الذخیرة ... ، ٨٩-٩٠؛ ابنربن، ١٦٧- ١٦٨؛ کشکری، ٥١، ٢٠٥، ٢٠٩؛ اخوینی، ٣٣٧، ٣٨٠؛ ابنجزار، ١٧٩).
یکی از کهنترین متونی که در آن بهطور مفصل به انواع بارهنگ و نیز اسفرزه اشاره شده، کتاب ماتریامدیکا (مفردات دارویی) دیوسکوریدس، طبیعیدان نامدار یونانی است، وی در بخشی از اثر خود، به معرفی و توصیف اینگونه گیاهان ازجمله انواع برگ پهن و برگ سوزنی آنها میپردازد. او انواعی که برگهای پهنتری را دارند، بهتر میداند و به سبب خاصیت خشککنندگی و قابض برگها، آنها را التیامبخش هرگونه ضایعات پوستی ازجمله برص و زخمها دانسته است. همچنین مالیدن برگ بارهنگ روی تاولها، کبرهها، قانقاریا، خونریزی، جای زخم و بریدگی از سوی او توصیه شده است. وی همچنین این برگها را برای درمان سوختگی، گازگرفتگی، التهاب، ورم غدد زیر گردن، گواتر، و نیز زخمهای چشمی تجویز کرده است (II / ٢٧٦, ٢٧٩). از سوی دیگر، به گفتۀ همو جوشاندۀ برگ بارهنگ با آب و نمک برای دلپیچه و اسهال مفید است. همچنین در مواردی چون آسم و صرع سودمند خواهد بود. آب برگ بارهنگ یک دهانشویۀ مؤثر، پاککنندۀ چشم، شستوشودهندۀ گوش بهخصوص هنگام گوشدرد است. این آب، نوشیدنی مفیدی برای درمان یبوست محسوب میشود (همانجا).
افزون بر برگ، برای ریشه و دانههای بارهنگ نیز خواص درمانی متعددی قائل شدهاند. ابوریحان بیرونی دربارۀ بارهنگ و طبیعت آن نوشته: «لسانالحمل سرد و خشک است در دو درجه، و آماسها که مادۀ او گرم باشد مفید است. اگر بیخ او در آب بپزند و به آن آب مضمضه کنند، درد دندان را تسکین دهد و بیخی که از او در آب ریخته شود، چون در علاج بیماریهای جگر و گرده به کار برده شود، منفعت کند» (کاسانی، ٩٩٢-٩٩٣). به گفتۀ ابنسینا، یکی از مؤثرترین ترکیبات در فروکش کردن التهاب و خشکاندن جوش اخگری یا آتش پارسی (نک : ه د، آتشک)، مخلوط بارهنگ، عدس و نان سبوسدار است (٤ / ٣٤٠). آنچه اطبای سدههای پسین دربارۀ بارهنگ گفتهاند، مجموعهای است از آراء پزشکان کهن بهویژه آراء دیوسکوریدس (برای نمونه، نک : ابنبیطار، ٣ / ٣٨١-٣٨٢؛ غسانی، ٤٥٧- ٤٥٨؛ انطاکی، ١ / ٢٨١؛ عقیلی، ٧٨٨- ٧٨٩).
در گذشته، علاوه بر مصارف درمانی، در صنعت شربتسازی نیز از بارهنگ استفاده میشد؛ چنانکه شربت بارهنگ یکی از ٧٠ نوع شربتی بوده که در کشورهای اسلامی آن را تهیه و مصرف میکردهاند (ابناخوه، ١١٠-١١١). امروز هم بارهنگ به اشکال گوناگون در طبابتهای مردمی به کار برده میشود. شاید معمولترین و متداولترین کاربرد آن، داروی معروف چهارتخم باشد؛ یعنی بهدانه، تخم ریحان، سپستان و تخم بارهنگ، که در سرماخوردگیها و بیماریهای ریوی و رفع یبوست مزاج فراوان مصرف میشود. معمولاً خیسکردۀ چهارتخم را همراه با دمکردۀ گل بنفشه به کار میبرند (صفری، ٣ / ٤٨٩-٤٩٠).
باور به خاصیت ضد سرماخوردگی بارهنگ را در مناطق گوناگون ایران میتوان پی گرفت (برای مثال، نک : حاتمی، ٧٢؛ حکمت، ٣٩٩؛ رسولی، ٢٨٤). در دَوان نسخههای گیاهی محلی دیگری چون بنگوداغک و چارتخمک نیز برای رفع سرماخوردگی و سرفههای کهنهشده به کار میروند. مثلاً ترکیب چارتخمک عبارت است از: دانۀ انجره (میوۀ گزنه)، دانۀ بارهنگ، دانۀ بالنگو، دانۀ بنگو (میوۀ اسفرزه)، به دانه، تخمگُش (دانۀکتان)، ریشی مِکِه (ریشۀ شیرینبیان)، شکرک (شیرۀ تیغال)، میوۀ اُنّاو (عناب) و دانۀ مروریشک (میوۀ گیاه مرو) (لهساییزاده، ٣١٦-٣١٧).
از دیگر مصارف بارهنگ، نقش آن بهعنوان داروی ضد زخم و کورک و دمل است. در گیلان برای سر باز کردن دمل چرکی که به آن گیرا یا تشک میگویند، از ترکیب «رماج ولگ» (برگ بارهنگ) با زردۀ تخممرغ و کره و آرد گندم مرهمی میسازند و روی کورک میگذارند (پاینده، ٢٦٠). در تویسرکان برای سر بازکردن دمل، مقداری زرنیخ را با برگ بارهنگ و برگ لاله عباسی روی دمل میگذاشتند و پس از یکی دو روز که دمل رسید، مقداری پیه و زردچوبه روی آن قرار میدادند و گاه یک پیاز درشت پخته و داغ روی آن میگذاشتند (مقدم، ١ / ٤٤٣). قشقاییها دمل و کورک چرکین را با عصارۀ غلیظ برگ بارهنگ درمان میکردند (کیانی، ٣٣).
یبوست از دیگر اختلالاتی است که بارهنگ در درمان آن مؤثر است. در کوهپایۀ ساوه برای درمان یبوست، تخم بارهنگ (باهرنگ) را در مقدار کمی آب میریزند و آن را حرارت میدهند تا حل شود. سپس اندکی نبات به آن میافزایند. این محلول برای درمان دلپیچه و کاهش تب نیز مفید است (سالاری، ٣٣٥). در هزاوه نیز جوشاندۀ بارهنگ و خاکشیر و چهارتخمه برای رفع تب تجویز میشود (ضیغمی، ١٦٥). در سروستان، دلپیچههای شدید و مقاوم کودکان را به این صورت التیام میبخشند که پس از دم کردن بارهنگ، دانه را از قوری درمیآورند و در روغن بادام ریخته به خورد بچه میدهند (همایونی، ٤٤٠-٤٤١). در ابیانه، برای درمان اسهال، بارهنگ را سرخ میکنند، سپس به آن آب و نبات میافزایند و پس از پخت به بیمار میدهند. جوشاندۀ بارهنگ با نبات نیز برای استفراغ ناشی از سردی کردن توصیه میشود (نظری، ٤٥٥).
از قدیم همواره ارتباطی میان گیاه بارهنگ با زائو و زایمان و نوزاد وجود داشته است. به گزارش مونسالدوله که از ندیمههای حرمسرای ناصرالدینشاه بوده، کیسۀ بارهنگ در کنار کیسههای خاکشیر، نبات کوبیده، اسفند، کُندُر، پنجۀ مریم و صابون رنده شده، از اقلامی بوده که برای زایمان زائو به عنوان ابزار و لوازم زایمان تهیه میشده است (ص ٧٧). امروزه نیز در برخی نقاط مثل شاهرود، چهارتخم شامل تخم کاهو، بارهنگ گرد، بارهنگ دراز و قدّومه از معجونهای زایمان و نیز از اجزاء سیسمونی نوزاد به حساب میآید (شریعتزاده، ٢٥٠، ٢٥٣).
به گفتۀ کتیرایی، یکی از روشهای مردمی برای درمان زنانی که گوهرشکم نبودند، یعنی زود به زود آبستن میشدند، اما بچه را میانداختند، خوراندن زهرۀ گاو و برگ بارهنگ به آنها بوده است (ص ٧). خوراک نوزادان نیز در ٣ روز اول پس از تولد مخلوط کره و بارهنگ بوده که به آن مامیزه میگفتند (همو، ٣٥). این رسم در خراسان نیز معمول بوده است، چرا که باور داشتند باید قبل از هر خوراکی که به نوزاد میدهند، اندرونش از خون و کثافات و قیل (مدفوع) پاک شود. ازاینرو، اندکی کره و بارهنگ و نبات را با هم مخلوط کرده در هاون میکوبیدند، سپس اندکاندک با انگشت سبابه مقداری از آن را در دهان نوزاد میگذاشتند تا بخورد و به اصطلاح مزاجش «کار بدهد» (شکورزاده، ١٥٤). گاهی پس از مخلوط کردن بارهنگ، نبات و کره و کوبیدن آنها در هاون به قدر یک فندق از آن را در تنزیب کوچکی میریختند و سر تنزیب را از ٤ طرف جمع کرده با نخ گره میزدند و آن را به صورت یک گلولۀ غذایی کوچک درمیآوردند و در دهان نوزاد میگذاشتند تا بمکد و عصارۀ بارهنگ مزاج او را از هرگونه خون و کثافت پاک گرداند. خراسانیها این گلولۀ غذایی را لتّهجوش میخوانند و برای آنکه مادۀ غذایی و عصارۀ بارهنگ آن کافی باشد و در مزاج نوزاد بهتر تأثیر کند، در هر نوبت لتهجوش قبلی را دور میاندازند و لتهجوش تازهای درست میکنند. پس از این ٣ روز، مادر میتواند به طفل خود شیر دهد (همانجا). دانههای بارهنگ، مسهلی ملایم به شمار میآید (امیری، رزاق، ٥٠٢).
باور به قدرت درمانکنندگی بارهنگ را در روایتهای شفاهی میتوان بازیافت، از جمله روایت دختری که مادرش مدام بیمار میشد و دختر از راه استیصال چارۀ کار را از همسایهها میخواهد. آنها نیز از جمله توصیههایی که به وی میکنند، این است که بارهنگ به مادرش بدهد تا بهبود یابد (انجوی، ١ / ٤٤).
مآخذ
ابناخوه، محمد، آیین شهرداری (معالم القربة فی احکام الحبة)، ترجمۀ جعفر شعار، تهران، ١٣٦٠ش؛
ابنبیطار، عبدالله، الجامع لمفردات الادویة و الاغذیة، بیروت، ١٤١٢ ق / ١٩٩٢ م؛
ابنجزار، احمد، زادالمسافر، به کوشش محمد سویسی و دیگران، تونس، ١٩٩٩ م؛
ابنربن، علی، فردوس الحکمة، بیروت، ١٤٢٣ ق / ٢٠٠٢ م؛
ابنسینا، قانون، ترجمۀ عبدالرحمان شرفکندی، تهران، ١٣٦٧ ش؛
ابنمیمون، موسى، شرح اسماء العقار، به کوشش ماکس مایرهف، استانبول، ١٤٢٠ ق / ٢٠٠٠ م؛
اخوینی بخاری، ربیع، هدایة المتعلمین، به کوشش جلال متینی، مشهد،١٣٤٤ ش؛
اعلم، هوشنگ، جستارهایی در تاریخ علوم دورۀ اسلامی، تهران، ١٣٨١ ش؛
امیری، رزاق، تاریخ و فرهنگ مردم فراشبند، شیراز، ١٣٨٢ ش؛
امیری، منوچهر، فرهنگ داروها و واژههای دشوار، تهران، ١٣٥٣ ش؛
انجوی شیرازی، ابوالقاسم، تمثیل و مثل، تهران، ١٣٥٧ ش؛
انطاکی، داوود، تذکرة اولیالالباب، بیروت، دارالفکر؛
پاینده، محمود، آیینها و باورداشتهای گیل و دیلم، تهران، ١٣٥٥ ش؛
حاتمی، حسن، باورها و رفتارها، گذشته در کازرون، تهران، ١٣٨٥ ش؛
حکمت یغمایی، عبدالکریم، بر ساحل کویر نمک، تهران،١٣٧٠ ش؛
الذخیرة فی علم الطب، منسوب به ثابت بن قره، قاهره، ١٩٢٨ م؛
رسولی، غلامحسن، پژوهشی در فرهنگ مردم پیرسواران، تهران، ١٣٧٨ ش؛
سالاری، عبدالله، فرهنگ مردم کوهپـایۀ ساوه، تهران، ١٣٧٩ ش؛
شریعتزاده، علیاصغر، فرهنگ مردم شاهرود، تهران، ١٣٧١ ش؛
شکورزاده، ابراهیم، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران، ١٣٦٣ ش؛
صفری، بابا، اردبیل در گذرگاه تاریخ، تهران، ١٣٥٣ ش؛
ضیغمی، محمدجواد، هزاوه، زادگاه امیرکبیر، تهران، ١٣٦٨ ش؛
طلاس، عمادمصطفى، المعجم الطبی النباتی، دمشق، دارطلاس؛
عقیلی علوی شیرازی، محمدحسین، مخزنالادویة، تهران، ١٣٧١ ش؛
غسانی ترکمانی، یوسف، المعتمد فیالادویة المفردة، به کوشش مصطفى سقا، بیروت، ١٩٨٢ م؛
قهرمان، احمد و احمدرضا اخوت، تطبیق نامهای کهن گیاهان دارویی با نامهای علمی، تهران، ١٣٨٣ ش؛
کاسانی، ابوبکر، ترجمه [و تحریر] کهن فارسی الصیدنۀ بیرونی، به کوشش منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران، ١٣٥٨ ش؛
کتیرایی، محمود، از خشت تا خشت، تهران، ١٣٤٨ ش؛
کشکری، یعقوب، کناش فیالطب، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤١٤ ق / ١٩٩٤ م؛
کیانی، منوچهر، سیهچادرها، تهران، ١٣٧١ ش؛
گلگلاب، حسین، گیاهشناسی، تهران، ١٣٧٠ ش؛
لغتنامۀ دهخدا؛
لهساییزاده، عبدالعلی و عبدالنبی سلامی، تاریخ و فرهنگ مردم دوان، تهران، ١٣٧٠ ش؛
مبین، صادق، رستنیهای ایران، تهران، ١٣٥٩ ش؛
مظفریان، ولیالله، فلور استان یزد، تهران، ١٣٧٩ ش؛
مقدم، محمد، تویسرکان، تهران، ١٣٧٨ ش؛
مونسالدوله، خاطرات، به کوشش سیروس سعدوندیان، تهران، ١٣٨٠ ش؛
میرحیدر، حسین، معارف گیاهی، تهران، ١٣٧٤ش؛
نظری داشلی برون، زلیخا و دیگران، مردمشناسی روستای ابیانه، تهران، ١٣٨٤ش؛
همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، ١٣٤٨ ش؛
نیز:
Dioscorides, De Materia Medica, tr. T. A. Osbaldeston and R. P. A. Wood, Johannesburg, ٢٠٠٠;
Mozaffarian, V., A Dictionary of Iranian Plant Names, Tehran, ٢٠٠٧.
پیمان متین