صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٢٤ - مذهب تشيع، مذهب خون و شمشير
اين جوانها و كودكهاى ما را بازى مىدهند و مىفرستند در خيابانها به خرابكارى يا بازى مىدهند و يك بمب دستشان مىدهند، يك دختر، يك پسر بمب را دستش مىدهند:
برو بگذار كجا، اينهايى كه در آن كنارها نشستهاند، انسانند اينها؟ يا سبعهايى هستند كه خودشان جرأت بيرون آمدن نمىكنند و اطفال مردم را مىفرستند و خرابكارى مىكنند؟ اينها گمان مىكنند كه ملت ما براى خاطر فلان شخص و فلان شخص قيام كرده است؟
شما كارى بكنيد كه پيغمبر اسلام را از صحنه خارج كنيد! شما كارى بكنيد كه خدا را از صحنه خارج كنيد! شما كارى بكنيد كه اولياى عظام خدا را از صحنه خارج كنيد! شما كارى بكنيد كه مذهب تشيع را از صحنه خارج كنيد! و الّا مذهب تشيع و مذاهب اسلامى اين مسائل را ديدهاند. مذهب خون و شمشير است مذهب تشيع، و اين تا آخر هست.
منتها يك وقت وسايل فراهم نبوده براى بعضيها، لكن درصدد بودند كه بشود و يك وقت هم وسايل فراهم شد و شد. حالايى كه همچو قيام مردانه بزرگى رخ داده است. و اين طور ملت ما براى همه چيز ايستاده است، حالا شما مىتوانيد با يك بمب و با كشتن يك شخصيت- و لو هر چه شخصيت بزرگى باشد- مىتوانيد ملت را هم از صحنه خارج كنيد؟ يا اينكه ملت فريادش بيشتر مىشود و مشتش گره بيشتر پيدا مىكند و عزمش جزمتر مىشود؟ شما بايد اين «اللَّه اكبر» ها را از مردم بگيريد!
چند نفر عزيز كه بسيار خاطرشان عزيز است، گرفتن از ملت، ملت را عقب نمىنشاند، صفها فشردهتر مىشود، فريادها بيشتر مىشود و مشتها گرهش محكمتر مىشود. شما نمىتوانيد با ترور بعضى شخصيتها، با بمب گذاشتن در بعضى جاها- هر جا باشد- نمىتوانيد اين ملت را از صحنه خارج كنيد. اين ملت سرتاسر كشور الآن در [صحنهاند.] الآن در تمام كشور در صحنه، مردم موجودند و با مشتهاى گره كرده ايستادهاند در مقابل شما. ملتى كه جوانش هر دو پايش را از دست داده و او را خواباندند و آوردند پيش من، مع ذلك، مىگويد كه دعا كنيد كه من شهيد بشوم، ملتى كه مادر شهيد مىآيد و مىگويد من اولاد ديگرى هم دارم و براى شهادت حاضرم بدهم، ملتى كه جوانهاى او در جبههها نماز شب مىخواند و جهاد فى سبيل اللَّه مىكند و اين جهاد را براى خودش فخر مىداند