صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩ - وظايف معلّمين در تربيت شاگردان
احتياج طبيعى بوده است رسيده به آن. آن، همه توجهش رسيدن به آن است، ديگر كارى به چيز ديگرى ندارد. چنانچه انسان هدايت نشود به آن طريق مستقيمى كه خداى تبارك و تعالى جلوى پاى انسان گذاشته است، اگر اين راه را نرود، راهها همهاش ديگر اعوجاج و انحراف است. اگر منحرفين و مُعْوَجين در يك كشورى سرنوشت آن كشور را به دست بگيرند، آن كشور رو به انحطاط مىرود، رو به انحراف مىرود. و اگر افاضل و دانشمندانى كه با فضيلت هستند، با فضيلت انسانى هستند، اينها سر رشتهدار يك كشور بشوند، فضيلت در آن كشور زياد مىشود، براى اينكه در آن مقامى كه هستند، مردم به حسب عادت توجه به آنها دارند و حرفهاى آنها در ذهنهاى عمومى مردم كارگر است و تأثير مىكند. و چه بسا حرف يك نفر آدمى كه در جامعه مورد توجه است يك جامعه را رو به فساد ببرد. و همين طور از آن طرف، يك حرف آدمى كه در جامعه توجه به او دارند، ممكن است يك جامعه را رو به صلاح ببرد. و شما آقايان مىخواهيد كه يك همچو افرادى را به جامعه تحويل بدهيد. خيال نكنيد كه يك فرد عادى است. اين فرد عادى محتمل است كه بعدها بشود يك رئيس مملكتى، بعدها يك مقامى پيدا بكند. وقتى آن مقام را پيدا كرد، آن وقت ميزان است. اگر منحرف است، در پيش شما به انحراف كشيده شده باشد، و از پيش شما هم وقتى رفته بالاتر، آنجا هم به انحراف كشيده شده باشد و هكذا، اين ممكن است يك فرد باشد و يك جامعه را فاسد كند. انبيا يك نفر بودند، يك نفر آدم بودند؛ لكن از باب اينكه يك آدمى بود كه از كانال عبوديت رسيده بود به مقام رسالت، همه چيزش انسانى بود، جامعههاى بزرگ را از زمان خودشان تا بعدها اصلاح كردند. يك نفر بودند، ولى يك نفرى كه جامعهها را اصلاح مىكردند. اگر انبيا از بشر مستثنا بودند؛ يعنى بشرى بود به استثناى انبيا، الآن حكايتهايى در دنيا بود و فضاحتهايى در دنيا بود كه نظيرش را كسى نمىتوانست بفهمد.
حالا هم كه از انبيا زحمت كشيدند و افتخار دادند بشر را به تعليمات و تربيتشان [على رغم] اينكه منحرفين باز زياد بودند و آنها هم در مقابل انبيا ايستادند و اين مردم را دعوت به انحرافات كردند، حالا هم آنچه بركات هست در دنيا از انبياست. شما چنانچه اين پروندههايى كه در دادگسترى