صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧٥ - هدف دشمن از ايجاد اختلاف
خارج بگويند اين يك كشورى است كه نمىتواند خودش درست كند. بزرگانش اينها هستند؛ ريختند به جان هم، و پايينتر آنها هم آنها هستند كه ريختند به جان هم! در حالى كه مملكتشان در معرض خطر است، جنگ داخلى راه انداختهاند. پس اينها رشد ندارند.
اگر رشد داشتند وقتى كه دشمن به آنها حمله مىكند، همه بايد قلمها و زبانها را غلاف كنند، و براى دشمن به كار بيندازند. قلمها به ضد دشمن؛ قدمها به ضد دشمن؛ همه چيز به ضد دشمن. وقتى ديدند كه ما اين طور نيستيم، مملكتمان در معرض خطر است، جنگ ما داريم، اشرار از اطراف مشغولاند به اينكه ما را منحرف كنند از جنگ و مشغول به كار ديگرى بكنند تا جنگ طول بكشد، از اين طرف، در تمام كشور ما يك دسته اشخاصى آمدند براى اينكه آشوب بكنند، همّشان اين است كه ما را به جان هم بيندازند، اگر در يك همچو موقعى كه دنيا مىداند كه وضع ما اين طورى است- آنها هم چنين نيست كه بىخبر از مسائل ما باشند .... اينها به همه جا اطلاع مىدهند، همه حرفهاى اينها را آنجا هم مىگويند- اين طور باشد كه منعكس بشود ما يك ملتى هستيم كه در عين حالى كه مبتلا به دشمنها هستيم، خودمان به جان هم ريختيم و خودمان مشغوليم به اينكه با هم اختلاف داشته باشيم، هِى دامنبزنيم به اختلافات، اين همان است كه آنها از خدا مىخواهند. در دنيا منعكس بشود يك ملتى هستند كه قيّم لازم دارند. خودشان نمىتوانند خودشان را اداره كنند. بايد يك قيّمى بيايد آنها را اداره كند! اين را مشروع كند در خارج. و بعد به واسطه مشروعيت اين، وارد بشوند در ايران. يك وقت اين است كه مشروع نيست. فرض كنيد كه فلان كشور به ما حمله مىكند، ديگران محكومش مىكنند، اگر انسان باشند آنها. يك وقت صورت مشروعيّت به او مىدهند. وقتى صورت مشروعيت به او دادند، هر كدام از اينها كه مىخواهند قيّم بشوند وارد مىشوند مىگويند ما ديديم كه اين مملكت دارد از بين مىرود، براى انساندوستى و براى خيرخواهى آمديم اينجا كه اينها را اداره بكنيم! خوب، شما قضيه افغانستان را داريد مىبينيد. يك بهانه پيدا كردند در افغانستان، شوروى آمد در آنجا! قبل از اينكه ظاهراً وارد بشوند، آمد آن سفيرشان پيش من گفت كه از ما خواستهاند كه برويم آنجا. من به او گفتم: شما قدرت