صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٩ - بشر در جستجوى كمال مطلق
اين نيست. در دل باز آشفتگى هست. و آشفتگى رو به تزايد هم مىشود؛ يعنى الآن اگر فرض كنيد كه [به] فلان رئيس جمهور امريكا بگويند به اينكه خوب، شما حالا چه مىخواهيد، عاشق چه هستيد، ميل داريد چه بكنيد. همه همّش اين است كه شوروى كه يك خارى در چشم من است، اين نباشد. به آن هم بگويند، مىگويد اين امريكا يك خارى است در چشم من، او نباشد. نمىفهمند اينها كه نه آن قدرتْ آمال است؛ نه آن قدرت يك چيز ديگر است. در تمام فطرتها بلا استثنا، در تمام فطرتها بىاستثنا، عشق به كمال مطلق است؛ عشق به خداست. عذاب براى اين است كه ما نمىفهميم، ما جاهليم، عوضى مىگيريم مسائل را. اگر روى همين فطرت ما پيش برويم به كمال مطلق مىرسيم.
اينكه انسان را معذَّب خواهد كرد اين است كه كمال را عوضى گرفته است. خيال مىكند كمال رئيس شدن است، رئيس اداره شدن است. رئيس اداره كه مىشود، مىبيند اينكه كم است اين اداره چه است، رئيس يك كشور شدن است. وقتى رسيد، مىرود سراغ آن كشور ديگر. آن هم وقتى رسيد، مىرود سراغ ديگرى. همه عالم را به او بدهند باز سير نمىشود. براى اين است كه كمال مطلق آرزوى انسان است. فطرت انسان فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها [١]. اين فطرت توحيد است. فطرت كمال مطلق است. تا آنجا نرسيد، هِى مىخواهيد. دنبال يك گمشدهاى شما هستيد. عوضى مىگيريد آن گمشده را. ماها همه عوضى مىگيريم. هر كس خيال مىكند اينكه آن چيزى كه ديگرى دارد كاش مال من بود، وقتى پيش ديگرى مىروى، مىگويد آن چيزى كه آن دارد كاش پيش من بود. هر دوشان هم برسند به آن مطلب، مىبينند نه اين آن نبود. دنبال چيزى شما هستيد كه آن كمال مطلق است؛ يعنى همه در فطرتشان خداست. و اين اثبات مىكند كه يك همچو كمال مطلقى تحقق دارد.
عشقِ فعلى محال است بىعاشق فعلى، بىمعشوق فعلى. اين از ادله محكم ثبوت كمال مطلق است. پس، اين قدر دنبال اين ورق و آن ورق و اين جبهه و آن جبهه و اين
[١] سوره روم، آيه ٣٠: «فطرت الهى كه خداوند بر اساس آن مردم را خلق كرده است».