صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٢٧ - اهميت و لزوم انقلاب فرهنگى در دانشگاهها
دست آنها نبود و هزار سال هم نتوانستند در آن رخنه كنند، مىخواستند كه از صحنه خارج كنند. چه بكنند كه از صحنه خارج كنند و اينها را هم در اختيار خودشان داشته باشند؟ يكى از كارهاى مهم، بدبين كردن دانشگاهيها [نسبت] به روحانيت بود؛ بدبين كردن روحانيت به دانشگاه. در طول اين مدتهاى طولانى، سعى كردند در اينكه بين اين دو قشر اختلاف ايجاد كنند، شكاف ايجاد كنند، بلكه اينها را با هم دشمن كنند. اگر در بين دانشگاه مىرفتيم، اسم «آخوند» در آنجا مطابق با يك ماده مخدر بود! اگر در بين طلاب علوم دينيه هم مىرفتيم، «دانشگاهى» مطابق با بىدينى بود! اينها را به جان هم مىانداختند و از هم جدا مىكردند تا اينكه آن استفادههايى كه بايد بكنند، بكنند.
بيخود نيست كه ظرف اين پنجاه سالى كه اينها روى كار بودند، نگذاشتند يك دانشگاهى كه مربوط به خود كشور باشد، يك دانشگاهى كه براى مصالح خود كشور تحصيل كند و براى مصالح خود كشور آدم و دانشمند بيرون بدهد، [ايجاد شود.] نمىگويم به طور كلى موفق شدند، لكن آنها در صدد بودند كه بتدريج، به طور كلى موفق بشوند كه هر چه از دانشگاه بيرون بيايد قبله او شرق يا غرب باشد. وقتى كه دانشگاه به اين صورت در آمد و روحانى هم از دانشگاه منعزل شد و ارتباطش قطع شد، آنها مقدرات همه كشور را در دست خود دارند.
اهميت و لزوم انقلاب فرهنگى در دانشگاهها
همان طور كه آنها انگشت روى دانشگاه مىگذاشتند و با تمام قدرت دنبال اين بودند كه دانشگاه را به دست خودشان بياورند و اشخاصى كه جبهه و وجههشان رو به شرق و بيشتر رو به غرب است [در] دانشگاه آن طور به دست بياورند و تربيت دانشگاهيها را آن طور بكنند و قشر روحانيت را هم كنار بگذارند، آنها را بىخاصيت كنند و اينها را خاصيت شرقى يا غربى بدهند، همان طور هم ماها و اين انقلاب انگشت را روى همان نقطه حساس گذاشت. در رأس مسائل، «انقلاب فرهنگى» و دانشگاهى برنامه بود؛ يعنى، همان كه آنها در ظرف پنجاه سال مىخواستند عمل كنند. بعد از انقلاب هم آنهايى كه به