صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥ - اهميّت كار معلّمى
خارجيها او را تقويت مىكردند. پس شما گمان نكنيد كه يك بچه كاسبى پيش من هست و اين چيزى نيست؛ مىرود كاسب مىشود؛ يا يك بچه- فرض كنيد- كشاورزى پيش من هست، اين [را] گمان نكنيد. شما فكر اين را بكنيد كه اين بچه ممكن است يك وقتى رئيس يك كشور بشود؛ رئيس يك ارتش بشود. آن وقت كه اين رئيس كشور شد، رئيس ارتش شد، كشور را به تباهى مىكشد و ارتش را به تباهى مىكشد.
هميشه اكثراً افراد نادر هستند كه وارد مىشوند و يك كشور را يا ترقى مىدهند، و يا تنزل مىدهند. شما بايد توجه به اين معنا داشته باشيد كه اگر تربيتتان تربيت خداى نخواسته خلاف انسانى و اسلامى باشد، هر كارى كه او بعدها بكند شما هم شريك جُرميد. و اگر تربيت، يك تربيت انسانى و روى فطرت انسان باشد، بعدها هم كه هر كار خوبى بكند شما شريكيد در آن كار خوب. معلم امانتدارى است غير همه امانت [دار] انسان امانت اوست. امانتهاى ديگر را اگر كسى خيانت به آن بكند خلاف كرده است؛ يك قالى را كه به آن امانت داده بودند از بين برده است، در جامعه يك چيزى درست نمىشود؛ يك شخصى ضررى كرده است، و اين هم بايد ضرر او را جبران كند. اما امانت اگر انسان شد، اگر يك طفلِ قابل تربيت شد، اگر خداى نخواسته اين امانت به آن خيانت شد، يك وقت مىبينيد خيانت به يك ملت است، خيانت به يك جامعه است، خيانت به اسلام است. بنا بر اين، اين شغل در عين حالى كه بسيار شريف است و بسيار ارزنده است، از باب اينكه همان شغل انبياست كه براى انسانسازى آمده بودند، مسئوليت بسيار بزرگ است، چنانچه مسئوليت انبيا هم بسيار بزرگ بود.
اهميّت كار معلّمى
بايد خيلى شما توجه كنيد به اينكه يك فرد عادى نيستيد. اگر فرض كنيد در يك ادارهاى يك نفر آدم يك خلاف كرد، در يك وزارتخانه يك نفر آدم يك خلاف كرد، آن خلافى كه در يك وزارتخانه مىشود يا يك اداره مىشود با اين خلافى كه در جاهايى كه تربيت و تعليم بايد واقع بشود و در آموزش و پرورش مىشود، بسيار فرق